تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۵  ، 
کد خبر : ۸۸۲۴۲
گفت و گوی «تابناک» با عبدالله جاسبی

من 40 سال است که قاچاقی زنده‌ام!

مقدمه: دکتر عبدالله جاسبی به عنوان یکی از فعالان سیاسی و اجرایی در پیش و پس از انقلاب، همواره از جهات گوناگون مورد توجه بوده است که شاید مسئولیت دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی و ریاست دانشگاه آزاد اسلامی را بتوان از مهمترین و شاید بحث انگیزترین آنها به شمار آورد. در این گفت و گو سعی کردیم برخی از این مباحث را با وی به گفت و گو بنشینیم.

*تابناک: آقای دکتر جاسبی، ممکن است خلاصه‌ای از مبارزات پیش از انقلاب را بیان کنید؟
**جاسبی: من در آغاز، اشاره‌ای سریع به گذشته می‌کنم، چون بنا ندارم راجع به پیش از انقلاب خیلی بحث کنم. ما از کودکی در سیاست و مبارزه بودیم و این هم خواست خدا بود که محل زندگی ما در تهران در دو محل سیاست‌خیز و حادثه‌خیز بود؛ یکی خیابان پامنار بود که این خیابان به خاطر اینکه محل اقامت و منزل آیت‌الله کاشانی بود، جریان ملی شدن نفت در آنجا شکل گرفته و مرکز سیاسی آن روز بود و دیگر این‌که منزل ما هم در کوچه سرپولک چهار راه سیروس پشت مسجد آیت‌الله بهبهانی بوده که آن محل هم یک محل کاملاً سیاسی بود و جریانات انجمن‌های ایالتی و ولایتی از آنجا آغاز شد.
خود ما هم از بچگی در هیأت‌های مذهبی و از اول در سیاست بودیم. از سال 41، 42 که حرکت و نهضت امام (ره) آغاز شد، ما وارد این جریان شدیم و الحمدالله با تمام جزر و مدهایی که وجود داشت تا امروز در همین خط داریم حرک می‌کنیم.
من سال‌های دهه چهل را به خوبی درک کرده‌ام. من نخستین دیدارم با حضرت امام سال 42 روز شهادت امام جعفر صادق بود. ما یک گروهی بودیم هفت، هشت نفر، خلاصه از مدرسه فارغ‌التحصیل شده بودیم و می‌خواستیم برویم دانشگاه. برای خودمان گروهی شده بودیم؛ گروه سیاسی و مبارزه با شاه و برای همین، تصمیم گرفتیم یک کارهایی بکنیم.
بعد گفتیم مجوز شرعی می‌خواهیم، دو نفر برای هماهنگی رفتیم خدمت حضرت امام، نخستین باری بود که من حضرت امام را می‌دیدم؛ همان روزی بود که شب به مدرسه فیضیه حمله کردند و ما شاهد آن حوادث بودیم.
ما رفتیم خدمت امام، ولی جسارت این را پیدا نکردیم که با امام صحبت کنیم و بخواهیم مجوز بگیریم. به هر حال آن روز خیلی برای ما، روز باشکوهی بود.
در دوران زندگی‌مان تا یک مدت پس از دانشکده و پشت سرگذاردن دوران پر حادثه 15 خرداد و دوره سربازی سیزده هفته‌ای نظام وظیفه، با آقایان دکتر حداد عادل، شهید دکتر عباسپور، شهید علی باکری و عده‌ای دیگر می‌گذراندیم، چون آن موقع دانشگاه‌ها هیأت علمی نداشتند و برای همین، شاگردان ممتاز و اول را می‌گرفتند. سیزده هفته می‌فرستادند، به دوره آموزشی در پادگان و بعد به استخدام دانشگاه درمی‌آوردند.
حداد عادل از شیراز بود، شهید عباس پور از دانشگاه تهران برای صنعتی شریف. خیلی افراد دیگری که ما دوران سربازی با آنها آشنا شدیم. در آنجا یک زمینه‌ای ایجاد شد برای مبارزه و بحث و آشنایی با نیروهای متدین و در ادامه آن به آشنائی با گروه مؤتلفه و شرکت قایم انجامید و من در کتاب از «غبار تا باران»، در این موارد توضیحاتی داده‌ام.
البته جلد اول این کتاب، تا سال 42 است و جلد دوم ـ اگر دربیاید ـ مربوط به بخش سال‌های 47و 48 است که در آن سال‌ها تشکیلات زیرزمینی ما به وجود آمد و ما با کمک شهید نامجو، شهید اقارب پرست، شهید کلاهدوز، شهید عباس پور، شهید آیت تشکیلاتی ایجاد کردیم.
این تشکیلات در نیروهای مسلح نفوذ کردند و یکی از اینها ـ شهید کلاهدوز ـ در گارد جاویدان بود؛ او که پس از انقلاب نخستین فرمانده سپاه بود، اهمیت کارش به گونه‌ای بود که اگر کوچکترین اطلاعاتی پیدا می‌کردند، همه ما را تا هفت پشت اعدام می‌کردند، خیلی کار خطرناکی بود؛ یعنی گاه که این مسائل سال‌های اخیر علیه من مطرح می‌شود، به من می‌گویند تو چقدر پوست کلفتی؟ می‌گویم: شما نمی‌دانید ما چهل سال پیش قرار بوده اعدام بشویم و هم‌اکنون چهل سال است که قاچاقی زنده‌ایم؛ بنابراین، چیزی نداریم که از دست بدهیم.
البته تشکیلات ما بعدها به خاطر ارتباطی که ما با برخی از عناصر اولیه مجاهدین خلق داشتیم، خیلی وضع حساسی پیدا کرد. به همین دلیل، ما کار را متوقف کردیم و یکی از دلایلی که من به خارج از کشور رفتم اصلاً همین بود که قرار شد برویم، چرا که آنهایی که در مرکزیت بودند، نمی‌توانستند سرنخ‌ها را لو بدهند.
اتفاقاً سرتیپ محمدرضا رحیمی را دستگیر کردند، یک مدتی زندان بود، ولی خوشبختانه به دلایل دیگری دستگیرش کردند و مدتها ایشان زندان بود، منتهی دستگیری‌اش به خاطر عضویت در تشکیلات ما نبود، خوشبختانه آن موقع که او دستگیر شد، من در انگلستان بودم.
یکی دو هفته من اصلاً خوابم نمی‌برد، می‌ترسیدم یک باره شبکه لو برود، ولی خوشبختانه پس از چند هفته یک پیک برای ما فرستادند که خیالتان راحت باشد و هیچ اطلاعاتی از ایشان راجع به شبکه درز پیدا نکرده و عامل دستگیری‌اش هم تشکیلات ما نبوده است.
به هر حال گذشت تا آستانه حضور انقلاب شکوهمند اسلامی که همه وارد صحنه شدند و در خدمت انقلاب بودند. حالا اینها هم البته دارد نوشته می‌شود و به صورت یک کتاب درخواهد آمد و خاطرات خود من هم در حال آماده شدن است، چون من خودم فرصت ندارم، همین طوری ضبط می‌کنم ولی هنوز پیاده و تنظیم نشده است.
خدمت شما عرض کنم، تا رسیدیم به انقلاب و انقلاب پیروز شد و بعدش هم ما در حزب جمهوری اسلامی بودیم که خوب در زمان شهید بهشتی من مسئول تشکیلات بودم و پس از مدتی، بنا به خواست آیت الله خامنه‌ای جانشین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی شدم، تا زمانی که فتیله حزب پایین آمد و قبل از آن دو کنگره برای حزب برگزار شد.
البته من در حال نوشتن خاطرات حزب جمهوری اسلامی نیز هستم که سه جلد آن تا کنون منتشر شده، (چهار جلد که در واقع ابتدا یک جلد منتشر کردیم که بعد شد همان جلد چهارم) البته فکر می‌کنم سه جلد دیگر هم منتشر شود و دانشگاه آزاد اسلامی در دفتری که به نام دفتر مطالعات انقلاب اسلامی دارد، اینها را تدوین و منتشر می‌کند که گمان می‌کنم تا جلد شش و هفت خواهد رسید.
حدود ده سال پیش که من جلد اول را بردم و خدمت حضرت آیت الله خامنه‌ای تقدیم کردم، ایشان فرمودند شما با این همه کارهایی که دارید، به اینکار می‌رسید؟ من گفتم: ما اگر تاریخ این حزب را ننویسیم، بعداً مخالفان و دشمنان ما خواهند نوشت.
هم‌اکنون درباره دانشگاه آزاد اسلامی هم ما نوشتن تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی را آغاز کردیم. البته دو سه جلد کتاب راجع به تاریخچه تشکیل دانشگاه آزاد اسلامی و نیز حدود پنجاه جلد هم تاریخ واحدها نوشته شده و به چاپ رسیده و یا در حال چاپ است که مجموعاً شاید به صد جلد کتاب تا اردیبهشت ماه برسد.
*تابناک: نام تشکیلاتی که پیش از انقلاب تشکیل دادید، چه بود؟
**جاسبی: بی نام بود. اصلاً من نامش را در آن خاطرات حزب جمهوری اسلامی هم ننوشتم، چون اصلاً نام نداشت و یکی از مسائل امنیتی ما همین بود که اصلاً هیچ اثری حتی نام از چیزی هم نباید به جای بگذاریم.
*تابناک: پس بهتر است مصاحبه را دو بخش بکنیم؛ بخشی برمی‌گردد به سوابق شما در پیش از انقلاب و کوران انقلاب و یک بخش هم که فعالیت‌های اجرایی پس از انقلاب.
**جاسبی: اجازه دهید خاطره‌ای را به شما بگویم که ببینید ما چگونه عمل می‌کردیم، الان نسل سومی‌ها نمی‌دانند چه خبر بوده. ما در آن دوران، به ویژه پس از ضربه‌ای که چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق از رژیم خوردند، (روابط گوناگونی با آنها داشتیم، مثلاً شهید علی باکری که عضو هسته اول مجاهدین خلق بود و بسیار انسان وارسته و بزرگی بود و اعدام شد؛ او از نیروهای صمیمی ما بود. یا فرد دیگری که حسن راهی... بود، البته دستگیر شد و بعد زندانی شد و توی زندان تغییر ماهیت داد... دیگری بهمن بازرگانی بود و دیگری رضا باکری و... )
خوب اینها به خاطر ارتباطاتی که با ما داشتند و بعد از اینکه دستگیر شدند، وضع ما خیلی شکننده شد. در آن موقع استراتژی این بود که برای حفظ نیروهایی که داریم، (چون ما در درون نیروهای مسلح نفوذ کرده بودیم) قرار شد از نظر امنیتی همه چیز را به اصطلاح تحت‌الشعاع مسائل امنیتی قرار دهیم؛ مثلاً ما حتی یک شماره تلفن از دوستانمان نمی‌نوشتیم و همه را حفظ می‌کردیم؛ ما کتاب‌های را که آن موقع می‌دادیم دوستانمان مطالعه می‌کردند، مثل همین کتاب تاریخ بیست ساله ایران و کتاب‌های دیگر.
آنها را گونه‌ای تنظیم کرده بودیم که اگر طرف را گرفتند، کتاب را از من نگرفته باشد؛ بنابراین، ما کتاب را می‌بردیم در این دست فروشیهای کنار خیابان به او می‌دادیم و می‌فروختیم و می‌گفتیم حالا تو برو بخر که طرف زیر شکنجه هم اگر رفت و راست گفت، بالاخره همان است دیگر؛ یعنی می‌خواهم بگویم ما روش خاصی داشتیم و بعد هم اصل را بر این گذاشته بودیم که همیشه تحت تعقیب هستیم، مگر عکس آن ثابت شود؛ یعنی ما اگر می‌خواستیم جلسه‌ای بگذاریم. اگر از خانه بیرون می‌آمدیم، فرض می‌کردیم که در تعقیب هستیم، کنترل می‌کردیم و اگر ثابت می‌شد‌ که ‌ثابت‌ می‌شد ‌که ‌تحت‌ تعقیب ‌نیستیم، ‌آن‌وقت می‌رفتیم سر جلسه.
این برای سال‌های 48 تا 51 است که بدترین سال‌ها بود؛ آن هم پس از ضربه‌ای که مجاهدین خلق و چریکی‌های فدایی خلق خورده بودند. خاطره‌ای که می‌خواهم بگویم، این است که من وقتی به انگلستان رفتم، (می‌خواهم بگویم چه حالتی داشتیم و خودمان هم خبر نداشتیم)، در آنجا نیز این حالت روحی که اینجا پیدا کرده بودم، آنجا هم همین حالت را داشتم و فکر می‌کردم همه مردم جاسوسند، مگر عکسش ثابت شود. مثلاً کسی می‌آمد و از کنار ما رد می‌شد، من فکر می‌کردم او جاسوس است و می‌خواهد برود و گزارش بدهد. چهار پنج ماهی که گذشت، تازه فهمیدم ما مشکل پیدا کرده بودیم و اصلاً این خبرها نیست.
*تابناک: تشکیلات شما کی به وجود آمد و مرکزیت آن چه کسانی بودند؟
**جاسبی: اساسنامه ما درسال‌های 47 و 48 شکل گرفت. ببینید ما یک هسته مرکزی داشتیم؛ من بودم، شهید نامجو بود، شهید عباس پور بود و شهید آیت. این هسته مرکزی بود که بعدش به شاخه‌ها و گروه‌های دیگر می‌رسید.
*تابناک: آیا شهید کلاهدوز هم در هسته مرکزی بود؟
**جاسبی: نه. ایشان از طریق شهید نامجو به تشکیلات پیوست. سرتیپ طوطیای یکی دیگر از افراد ما بود که الان بازنشسته شده است. هم‌اکنون از تشکیلات قبلی ما که نظامی بودند، هفت هشت نفرشان زنده‌اند که این تیمسار رحیمی، یکی ازآنهاست و از کسانی بود که مستقیم با من ارتباط داشت.
بعد از رفتن من به انگلستان او به هسته مرکزی پیوست. چند سال پیش، یک روزی از روزهای عید رفته بودیم خدمت آیت الله خامنه‌ا‌ی. ایشان خوب وی را می‌شناسد، صحبت به پیش از قبل انقلاب کشید. ایشان گفت: من و دکتر جاسبی قبل از انقلاب... شیشه‌های عمرمان دست همدیگر بود.
*تابناک: حالا برویم سراغ راه‌اندازی دانشگاه آزاد اسلامی؟
**جاسبی: درباره دانشگاه آزاد اسلامی ایده دانشگاه آزاد اسلامی را بنده خدمت جناب آقای ‌هاشمی ارایه دادم و ایشان هم استقبال کرد و کار را آغاز کردیم.
*تابناک: پس ایده را خود شما پرورش دادید؟
**جاسبی: بله، جناب آقای‌ هاشمی به من گفت که فکر بسیار خوبی است. شما بروید و چیزی تهیه و طراحی کنید. من هم تهیه کردم و آوردم و در جامعه اسلامی دانشگاهیان بحثی روی آن کردیم و بعد دادم خدمت جناب آقای‌ هاشمی. ایشان هم مروری کرد و گفت: حالا کار را شروع کنیم. ایشان اظهار داشت اگر بخواهیم این کار بگیرد ما باید اتصالی به امام داشته باشیم. ایشان فرد باهوشی است.
من گفتم چکار کنیم؟ گفت: یک هیأت مؤسس می‌خواهیم، چون من چیزی به عنوان اساسنامه نوشته بودم که به ثبت برسانیم، پنج نفر را ما فکر کردیم که باشند؛ من و آقای هاشمی، قرار شد که من با جناب مهندس میر حسین موسوی صحبت کنم. جناب آقای‌ هاشمی هم با مرحوم سید احمد خمینی و آیت الهس خامنه‌ای صحبت کنند و من هم با آیت‌الله خامنه‌ای صحبت کردم.
خلاصه قرار شد که شروع کنیم و ایشان با حاج احمد صحبت کردند و من هم با آقای میر حسین موسوی صحبت کردم و ایشان قبول کردند. خلاصه با آیت‌الله خامنه‌ای صحبت کردیم و ایشان گفتند وقت نداریم و من به آقای‌ هاشمی گفتم ایشان تردید دارند، گفت: من خودم صحبت می‌کنم و صحبت کردند و ایشان هم قبول کردند و پنج نفری شدیم.
هیأت مؤسس در اساسنامه اول پنج نفر بودیم، بعداً در اساسنامه بعدی جناب آقای موسوی اردبیلی هم پیوست و شدیم شش نفر و آن را به ثبت رساندیم و کار را آغاز کردیم. اساسنامه بعدی... در شورای عالی انقلاب فرهنگی تأیید شد، البته الان 9 نفریم تعداد جدید را پارسال اضافه کردیم، آقایان دکتر حبیبی، دکتر ولایتی، دکتر قمی، حاج سیدحسن خمینی و بعدش هم دکتر میرزاده به عضویت هیأت مؤسس درآمدند؛ یعنی پنج نفر اضافه کردیم با آنها که 9 نفر شد. (البته حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند که از نظر قانونی نمی‌توانند عضو باشند.)
تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی، بسیار مفصل است. ما خیلی سخنان ناگفته داریم، شاید من اگر همه مطالب را که می‌دانم، بخواهم بگویم صد جلد کتاب شود، اما آنچه می‌خواهم بگویم، هنگامی که ما کار را آغاز کردیم، یک فضای دولتی شدن همه چیزها بر جامعه حاکم بود؛ یعنی به گونه‌ای شده بود که اصلاً نمی‌توانستیم صحبت از بخش خصوصی کنیم. سال 61 اصلاً افتخار انقلاب اسلامی این بود که همه چیز را ملی و دولتی می‌کند، اصلاً خصوصی سازی به نوعی جرم بود. در یک چنین شرایطی، ما حرکت دانشگاه آزاد اسلامی را آغاز کردیم و به همین دلیل، اگر عنایت حضرت امام نبود، اینقدر فضا سنگین بود که اصلاً همان هفته اول به قول معروف دود می‌شدیم می‌رفتیم هوا.
سرانجام کار را آغاز کردیم. ما یک ساختمان را در خیابان اسکندری ـ نزدیک میدان توحید، اجاره کردیم و بعداً هم خریدیم، کار از آنجا شروع شد و هنوز هم آن ساختمان موجود بوده و قرار است به موزه تبدیل شود، اما کارشکنی‌ها و مخالفت‌ها و انتقادها هم شروع شد و از همان نخست، یک دسته مخالفت‌ها، مخالف‌های سیاسی و غرض ورزی نبود.
واقعاً آدمهایی بودند که نگران بودند که ما دانشگاه‌ها را بی اعتبار نکنیم. این حرفها وجود داشت، منتها، چون خود من هم عضو هیأت علمی دانشگاه علم و صنعت بودم، نمی‌توانستند من را متهم به بی اطلاع کنند، ولی نگران این بودند که خلاصه ضربه به دانشگاه‌ها بخورد. این مسأله‌ای شده بود که برخی مخالفت می‌کردند که همینها بعداً متوجه شدند که کار ما درست است و همه اینها، جزو طرفدارهای دانشگاه شدند و بسیاری از آنها جزو محکمترین و دلسوزترین طرفدارها شدند؛ این دسته اول مخالف‌ها بودند.
اما دسته دوم مخالفان، کسانی بودند که مشکل سیاسی داشتند. اینها چند دسته بودند؛ یک دسته مخالفان سیاسی حزب جمهوری اسلامی بودند و می‌گفتند که شما در حقیقت، شاخه‌ای از حزب جمهوری اسلامی هستید، در حالی که در واقع اینگونه نبود.
ما اصلا در دانشگاه اسلامی نه بحث حزب و تشکیلات سیاسی را مطرح می‌کردیم و نه دنبال این حرفها بودیم، اما خوب وقتی که می‌دیدند همه اعضای هیأت مؤسس یا بخش عمده آن از سران حزب جهوری اسلامی هستند و من جانشین دبیر کل بودم، پس از سال 61، این مسأله باعث شده بود که بگویند، آقا این شاخه حزب جمهوری اسلامی است، همه آنهایی که مخالف حزب جمهوری اسلامی بودند به طور طبیعی مخالف دانشگاه آزاد اسلامی هم بودند.
یک گروه هم مخالفانی بودند که از روی حسادت و تنگ‌نظری شروع کردن به مخالفت، ولی ما کار را آغاز کردیم. من استراتژی حرکت دانشگاه را طراحی کردم و به تأیید جناب آقای‌ هاشمی رساندم، البته هم حمایت آقای‌ هاشمی و هم حمایت‌های حضرت امام و حمایت مقام معظم رهبری و به ویژه حمایت آقای هاشمی در بحث این دانشگاه نقش اساسی داشته است، اما استراتژی حرکت و اجرای آن را خودم طراحی کردم. برخی جاها هم برخی از آقایان سؤالات و نقدهایی داشتند، ولی وقتی کار را دیدند موافقت کردند و فهمیدند کار من درست است.
دهه نخست برای ما در واقع دهه تثبیت بود، چون در دهه اول تشکیل دانشگاه، می‌گفتند اصلاً دانشگاه آزاد نباید باشد، اصلاً می‌خواهیم سر به تن آن نباشد؛ بنابراین، ما تلاش می‌کردیم که خودمان را به قول معروف بقبولانیم، حفظ کنیم و تثبیت کنیم و بگوییم هستیم چه بخواهید، چه نخواهید؛ این دهه اول بود.
البته حمایت‌های آقای رفسنجانی در نماز جمعه و به طورکلی حمایت معنوی ایشان از دانشگاه خیلی مؤثر بود، اما به شما بگویم که ما امکاناتی از دولت دریافت نکردیم، بخش خصوصی بیشتر از ما از دولت یارانه می‌گرفت چون یک ریال بودجه دولتی نداشتیم.
اگر تسهیلاتی بوده، بخش خصوصی بیشتر از ما گرفته است، ولی کار کردیم؛ یعنی من شاید شبانه روز هجده ساعت، بیشتر کمتر کار کردم و همواره هم در حال تغییر و تحول بودیم؛ یعنی این گونه نبود که یک کار کوچکی باشد، اصلاً دانشگاه آزاد اسلامی وجود نداشت؛ چیز نویی بود و ما دایم در تشکیلات و روش‌هایمان، نوآوری‌ها، جسارت‌ها داشتیم و تجدید نظر می‌کردیم؛ مثلاً ما دو حرکت کردیم که البته خود این حرکت هم مخالفان زیادی داشت و در عین حال دانشگاه آزاد اسلامی را معتبر کرد؛ یک حرکت زمانی بود که ما دوره دکترا را آغاز کردیم و هنوز دو سه سال نگذشته بود؛ دکترای تخصصی.
در همین دو راهی قلهک ساختمانی داریم که آنجا کار را آغاز کردیم. وقتی کار را آغاز کردیم، مخالفت‌ها دیگر اوج گرفت که آقا شما همه چیز را شوخی گرفتید، اول لیسانس و حالا دکترا، برخی از دانشگاه‌های دولتی هم اصلاً دکترا نداشتند. وقتی ما با وسعت آغاز کردیم، اینها اصلاً شوکه شده بودند که چه کار بکنند. از یک طرف مخالفت می‌کردند و از سوی دیگر در درون خودشان پچ پچ و زمزمه افتاده بود که آقا ما داریم عقب میفتیم، اینها دارند استادهای ما را می‌برند و دکترا می‌گذارند؛ بگذراید که خودمان دکترا بگذاریم.
استدلال من این بود که می‌گفتم ببینید من خودم هم در خارج و هم در دانشگاه‌های داخل تحصیل کرده‌ام. امکانات اینجا و آنجا را نیز دیده‌ام؛ بنابراین، دلیلی نمی‌بینم که شما نتوانید دکتر بگذارید. مخالفتها و جار و جنجال‌ها زیاد بود و روزنامه‌ها خیلی مقاله‌ها نوشتند و ما هم جواب دادیم، ولی چیزی که بود اینکه ما دوره دکترا را آغاز کردیم و این در حالی بود که اینها بحث نفی موجودیت دانشگاه را فراموش کردند و حالا رسیده بودند به اینکه بابا اصلاً دانشگاه را قبول داریم، این دوره دکترا را رها کن.
من به جناب آقای‌ هاشمی گفتم، ما باید وارد سنگر جدیدی بشویم که اینها سنگر قبلی را رها کنند و بگن بابا همین، یکی را رها کن، ما دیگه به تو کاری نداریم. مدتی از این گذشت و تا حدودی جا افتادیم؛ البته خیلی از دانشگاه‌های دولتی هم دوره دکترا می‌گذاشتند، اصلاً توسعه رشته‌های تخصصی و دوره‌های دکترای تخصصی در دانشگاه‌های دولتی واقعاً مدیون کار دانشگاه آزاد اسلامی بود؛ یعنی اینها دیدند که دارند عقب میفتند، برای همین گفتند چرا استاد ما بیاید آنجا درس بدهد، خودمان دوره می‌گذاریم، و کار خوبی هم بود.
اما نکته جالبتر از این رشته پزشکی بود که برای ما سؤال شد که چرا ما نباید پزشکی داشته باشیم. اینجا دیگه به قول معروف، اینها فریادشان بلند شد که آقا شما حالا می‌خواهید با جان انسانها هم بازی کنید. ما هم گفتیم آقا ما می‌خواهیم دوره بگذرایم و همه ضوابط شما را رعایت می‌کنیم. مگر شما نمی‌گویید تدریس و استاد و بیمارستان و اینها؟ گفتند شما بیمارستان ندارید.
گفتیم می‌رویم بیمارستان از ارتش و سپاه و... اجاره می‌کنیم و بعد یواش یواش خودمان می‌سازیم. گفتند، نه نمی‌شود، خلاصه دعوا بالا گرفت، البته حسن جناب آقای‌ هاشمی این است که دل گنده است، یعنی این طرح‌هایی که من می‌دادم، وی جا نمی‌خورد که بگوید نه، می‌گفت: خوبه، ولی جا رو جنجال به پا می‌کند، می‌گفتم: شما نگران نباش. این را که آغاز کردیم، دوباره آن دیگری رو به فراموشی می‌رود بعد از شروع رشته‌های پزشکی گفتند، آقا گور پدر دکترای علوم انسانی و... هر چه می‌خواهید بگذارید، پزشکی فقط نگذارید، یعنی وقتی در سنگر پزشکی قرار گرفتیم، سنگر دوره دکترا در سایر رشته‌ها را رها کردند، اما یکی از مشکلات ما نداشتن بیمارستان بود، حالا ما آمدیم چه کار کردیم، البته کار خیلی مشکلی بود، واقعاً مشکل بود.
من یادم هست که ما را بایکوت کردند و گفتند، استادهای علوم پزشکی با شما همکاری نکنند، شما کار را خراب می‌کنید، ما از این طرف کارها را آغاز کردیم، اما از طرفی دیگر می‌خواستیم شکل قانونی کار را درست کنیم، کار مشکلتر می‌شود. ما با برخی از این استادهای دانشگاه‌های پزشکی که با ما رفیق هستند، گفتیم: اگر ما را تحریم کنند، چه کار کنیم؟ گفتند: شما بیایید آقای دکتر آرمین را دعوت کنید.
بیش از بیست سال قبل بود و دکتر آرمین، مثل مرجع تقلید اساتید پزشکی بود. من اول نمی‌فهمیدم که اینها اصلاً چی می‌گویند، بعداً متوجه شدم، به من گفتند اگر شما توافقش را گرفتید و آوردید، اگر همه مملکت بگوید نه و او بگوید آره، اساتید پزشکی قبول می‌کنند، اصلاً باورم نمی‌شد. خلاصه آرمین را دعوت کردیم و جلسه‌ای گذاشتیم. او اول صحبت‌هایی کرد و گفت: آره، این اصل موضوع کار شما هیچ اشکال ندارد.
به نظر من، من خودم دانشگاه شهید بهشتی وقتی می‌خواست تشکیل شود، من را فرستادند که بررسی کنم از دانشگاه تهران، رفتم دیدم دو تا پزشک عمومی دارند و آمدم و گفتم آقا دو تا پزشک عمومی دارند، ولی به نظر من می‌شود شروع کرد، خود آنها گفتند، این چه حرفیه که می‌زنی، ولی پس از بحث در نهایت نظر من مورد قبول واقع شد، حالا این مال کی هست؟ داستان برای چهل، پنجاه سال پیش است و الان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، یکی از بهترین دانشگاه‌های علوم پزشکی‌های کشور است، او گفت: مال شما هم می‌شود، ولی باید به علم توجه کرد و بازی‌هایی که در دانشگاه تهران درآوردند و بازی‌های سیاسی می‌کنند نباشد، استاد وقتی می‌آید در کلاس، یکی از جملاتش این است که استاد در ورود به کلاس شنل سیاسی‌اش را باید در بیاورد و آویزان کند و بعد برود سر کلاس.
ما گفتیم: بابا ما مخلص تو هستیم، هر چی تو بگی قبول داریم. گفت: بسیار خوب. گفتم: شما کمک می‌کنید؟ گفت: بله، کمک می‌کنیم، ما به اینها گفتیم، اما هنوز باورم نمی‌شد، یک لیست به من دادند و من آقای دکتر یحیوی را خواستم و گفتم: برو با کمک دکتر لیستی تهیه کن. وی هم یک لیست تهیه کرد، از اساتید دانشگاه‌های تهران و بهشتی و اساتید هم خیلی کم بودند و اصلاً شما نمی‌دانید که چه وضعی بود. مثل حالا فراوانی هیأت علمی نبود.
بعد دعوت کردیم، برخی از آنها نیامدند، ولی افراد مهم آنها آمدند، جلسه اول آنها آمدند دکتر آرمین را که دیدند جا خوردند. برخی اول مخالفت می‌کردند و مثلاً می‌گفتند: اصلاً نباید این کار را بکنید، دکتر آرمین یک جمله می‌گفت، تمام می‌شد. گفتم: عجب موجودیه این، من در آن جلسه یک چیز برایم خیلی عجیب بود، موقعی که جلسه تمام شد و همه می‌خواستند بروند، من می‌دیدم که برخی از اینها که مثلاً استاد تمام بودند و استاد دانشگاه تهران بودند، دست او را می‌بوسند و می‌روند.
دیدم مثل اینکه جدی جدی مرجع تقلید پزشک‌هاست، می‌خواهم به شما بگویم اگر ما واقعاً وی را پیدا نکرده بودیم، اصلاً بایکوت می‌شدیم و نمی‌توانستیم رشته پزشکی را راه بیندازیم. خلاصه آغاز کردیم و گفتند که کنکور بگذاریم. اما جا نداریم.گفتیم: بالاخره جورش می‌کنیم. ما کنکور گرفته بودیم، دانشجوی پزشکی قبول شده بودند، اما هنوز جا نداشتیم، این آقای دکتر یحیوی می‌گفت: من آن روز آمده بودم پیش تو و حرص می‌خوردم و تو آن موقع سرما خورده بودی و لیمو رو قشنگ قاچ می‌کردی، گاز می‌زدی اصلاً عین خیالت هم نبود. خلاصه گفتیم خدایا چیکار کنیم، پول نداشتیم برویم ساختمان بخریم، اما یک دوست داشتیم در دادستانی و یک ساختمانی داشت دادستانی که الان دست واحد جنوب است در خیابان جمال زاده که آن را از دادستانی اجاره گرفتیم.
بعدا آن را خریدیم، همانجا را راه انداختیم و با سلام و صلوات پزشکی را آغاز کردیم، بعد گفتند بیمارستان. گفتیم: بابا بیمارستان هنوز دو سال مانده، شما پایه را راه بیندازید تا ببینیم چه می‌شود که بعد رسیدیم به مسأله بیمارستان. من با جناب آقای‌ هاشمی صحبت کردم و او هم جانشین فرمانده کل قوا بود، خلاصه هماهنگ کرد با چند تا از بیمارستان‌های ارتش و خدا رحمت کند مرحوم ستاری فر را؛ اجازه استفاده از بیمارستان نیروی هوایی را به ما داد و کار را آغاز کردیم، بعد گفتند این رشته مصوب نیست و ما فلان و بهمان می‌کنیم.
آقای دکتر مرندی هم وزیر بود و مصاحبه کرد و گفت ما قبول نداریم این خیلی لطمه می‌زند در سطح جامعه. خلاصه نامه‌ای نوشتم به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور و توضیح دادم که آنها نمی‌گذارند رشته پزشکی راه‌اندازی شود. ایشان فرمودند: نامه‌ای بنویسید تا در جلسه رؤسای سه قوه به این موضوع رسیدگی شود، منتها قبلاً خودتان بنشینید بحث کنید. یک جلسه رفتیم سراغ گسترش وزارت بهداشت آقای دکتر مرندی و معاونان او بودند. ایشان گفت: خوب شما چی می‌گویید؟ گفتیم: ما می‌خواهیم این رشته را راه بیندازیم؛ تهران، تبریز، تنکابن، فلان، فلان، حدود پانزده شهر. گفت شما شوخی می‌کنید مگر پزشکی الکی است؟
خلاصه این ور، اون ور استادی پیدا کرده بودیم در دانشگاه تبریز که بازنشسته شده بود. آمده بود دانشگاه آزاد اسلامی، الان هم هست؛ دکتر طوفانیان. او را هم با خودمان بردیم و گفتیم حالا چی می‌خواهی؟ گفت: مگه با یک استاد، کار درست می‌شود؟ خلاصه بعد از کلی حرف، گفت: حالا چون اینطوریه ما دو جا، اون هم خودمان چون می‌خواهیم به شما کمک کنیم، قبول می‌کنیم؛ تهران و تبریز، دیگه بقیه را باید تعطیل کنید. ما گفتیم نه پانزده جا، ما آن موقع پانزده جا را در نظر گرفته بودیم و گفتند: نمی‌شود و خلاصه جلسه سران سه قوه قرار شد تشکیل شود. من دکتر یحیوی معاونم را برداشتم و بردم و آقای دکتر مرندی با آقای دکتر نوحی... معاونش آمده بود.
رفتیم داخل و گفتند توضیح دهید، من توضیح دادم که ما از بیمارستان‌های ارتش می‌خواهیم استفاده کنیم، اینطور و آنطور، الان پزشک‌های بنگلادشی ایران هستند، باید بروند و پانزده جا می‌خواهیم، رشته پزشکی بزنیم. ظرفیت هم مثلاً 1500 نفر می‌خواهیم. آقای مرندی گفت: ما به شدت مخالفیم و دلایلش را آورد و گفت فقط برای علوم پایه فعلاً تصویب می‌کنیم، فقط تهران و تبریز. بحث شد بالاخره با وساطت سران قوا قرار شد حدود ده رشته و حدود هشتصد نفر ظرفیت پذیرفته شود موقعی که آنها با پزشکی اردبیل مخالفت کردند آقای موسوی اردبیلی گفت ما در اردبیل می‌گوییم یک روستایی داریم به نام تبریز، حالا تو می‌گویی تبریز داشته باشه اردبیل نداشته باشه؟
خلاصه رفتیم شام خوردیم و من به آیت‌الله خامنه‌ای گفتم: چی شد بالاخره؟ گفت: هیچی، همین را که تصویب شد، مکتوب کنید تا امضا و ابلاغ کنیم. از همان موقع و در ده سال مقالات می‌نوشتند، برخی روزنامه‌ها همان موقع خیلی مخالف خوانی می‌کردند و مقاله می‌نوشتند، از این طرف هم ما تا جایی که می‌توانستیم پاسخ می‌دادیم. البته دکتر مرندی حسن نیت داشت و جزو مخالفان نبود، منتها باورش نمی‌شد که ما بتوانیم اینکار را بکنیم.
کار خیلی سنگین بود، ده سال دوم، ده سال توسعه بود. ما همینطور که می رفتیم جلو. آنقدر بزرگ شدیم که وقتی ده سال دوم را تمام کردیم، مجموع دانشگاه آزاد اسلامی ما برابر بود با کل دانشگاه‌های کشور، اعم از دولتی و غیر دولتی که هم نظر مقام معظم رهبری که بعداً به رهبری رسید و هم همه مسئولان نظرشان این بود که ما باید از این پس بیشتر به کیفیت بپردازیم، و ما هم قبول کردیم، منتهی من استدلالی داشتم که این استدلال تا حدودی مورد قبول آقایان هم بود و آن اینکه ما باید سراغ توسعه کیفی برویم، اما توسعه کیفی بدون توسعه کمی اصلاً توجیه ندارد.
این که برخی می‌گویند یک دیوار بکشیم، دور توسعه کمی و فقط بخواهیم به توسعه کیفی بپردازیم، اصلاً نمی‌شود. باید یک توسعه کمی بطور طبیعی به توسعه کیفی منجر شود تا توسعه کیفی صورت بگیرد. در دهه سوم، در حقیقت ما وارد توسعه کیفی شدیم و الان که در اواسط دهه سوم هستیم انصافاً از لحاظ کیفیت کار زیادی کرده‌ایم. کمی آمار و ارقام به شما می‌دهیم که ببینید چه خبر است، تا به آن سؤالات شما نیز یک مقداری پاسخ گفته باشم، اولاً شما می‌دانید که یکی از مشکلات جدی ما فضای آموزشی بود، ما اصلاً فضا نداشتیم بلکه می‌رفتیم مدارس را می‌گرفتیم.
ما را وسط کار از مدرسه بیرون می‌کردند، مثل این بچه‌های سر راهی بی سر پناه. من یادم است، در بروجرد تلفن زدند که آقا وزارت آموزش و پرورش گیر داده و ما را از مدرسه بیرون کرده و اجاره بیشتر می‌خواهد، حالا ما اجاره می‌دادیم به اونا، نه اینکه مجانی؛ یک کمی کمک از این، یک کمی کمک از آن و با صحبت، اجاره را تأمین و کار را درست می‌کردیم، و از این نوع مسائل، برخی جاها کلاس‌های ما در حوزه تشکیل می‌شد، مثلاً واحد محلات، در حوزه علمیه تشکیل می‌شد.
خدا رحمت کند امام جمعه آنجا را، برخی جاها تو مسجد، بالاخره کار را آغاز کردیم. همین نجف‌آبادی که شما می‌گویید و مال اونجا هستید، روزی رفتم دیدم وسط بیابان دارند ساختمانی می‌سازند. به آقای سعادت گفتم: مگر عقلت را از دست داده‌ای که اینجا وسط بیابان ساختمان می‌سازی؟ برو یک زمین کوچکتر بگیر ولی در داخل شهر. گفت: شما نگران نباش و همان بیابان الان شده یک دانشگاهی که واقعاً در حد یک شهر است، همه جور امکانات هست الان که من با شما صحبت می‌کنم در کل دانشگاه آزاد اسلامی، چهارده میلیون متر مربع فضای آموزشی برای واحدها ساخته شده است.
*تابناک: الان مجموع املاک شما این مقدار است؟ آیا همه آن ساخته شده است یا خریده‌اید؟
**جاسبی: فضایی که خریده‌ایم، خیلی کم است و آن اوایل بود، الان هم می‌خریم مثلاً ساختمانی برای خوابگاه، اینها همش رقمی نمی‌شود به پانصد هزار متر هم شاید نرسد. ما چهارده میلیون متر مربع فضای آموزشی ساخته‌ایم، البته این چهارده میلیون را که می‌گویم، ممکن است ساختمان حدود دوازده میلیون و بقیه را هم محوطه‌سازی کرده‌ایم.
البته متراژ محوطه سازی را 20 درصد حساب می‌کنند و به ساختمان‌ها اضافه می‌کنند که بالغ بر چهارده میلیون متر مربع می‌شود؛ یعنی ما الان در بسیاری از شهرها و شهرک‌ها، فضای آموزشی‌مان از دانشگاه‌های دولتی جلو زده است. مثلاً همین واحد نجف آباد یا بندرعباس، یا بسیاری از واحدهای دیگر، امکانات وسیع به وجود آمده، آن هم نه تنها در مراکز استانها مثلاً ارسنجان، فیروز آباد، ابرکوه، اصلاً امکاناتی که ساختیم آدم تعجب می‌کند.
خیلی از شهرها اکنون موجودیتشان در گرو دانشگاه آزاد اسلامی است. مثل نراق، تفرش، فراهان و غیره. الان، حدود 350 واحد و مرکز دانشگاهی فعال داریم. می‌دانید وقتی مرکز می‌گوییم یعنی چه؟ مثلاً 250 تا واحد داریم و بقیه‌اش هم مرکز که تبدیل به واحد نشده است.
مرکز وابسته به یک واحد است؛ یعنی هنوز مثلاً در فلان شهر که می‌خواهیم واحد بزنیم، چون رشته‌هایش تصویب نشده و هنوز امکانات کافی نداریم مرکز می‌زنیم، این می‌آید زیر نظر یکی از واحدها و هر گاه رشته‌هایش تصویب شد و کمی جان گرفت و جا افتاد، به واحد تبدیلش می‌کنیم. یکی دیگر از کارهایی که من کردم، مربوط به مدیریت و سازماندهی دانشگاه هست، ما بودجه که نداشتیم، همش هم که مورد حسادت دولت‌ها و وزارتخانه‌ها بودیم؛ بنابراین، باید انگیزه‌ای ایجاد می‌کردیم که اینها مدیران کار داشته باشند و به این ترتیب، آمدیم این انگیزه را ایجاد کردیم؛ یعنی طراحی نمودیم.
مثلاً به من گفتند که همه شهریه را بگیرید و تقسیم کنید من قبول نکردم، یکی از انگیزه‌ها این بود، تمام شهریه را خود واحدها می‌گیرند و خودشان خرج می‌کنند. ما فقط چیکار می‌کنیم؟ سیاستگذاری می‌کنیم، بخشنامه می‌کنیم، نظارت و کنترل می‌کنیم و می‌گوییم که چگونه بگیرید، وگرنه خلاف است؛ این که طرف پول در دست خودش است و احساس می‌کند که مال خودش است، این انگیزه را پدید می‌آورد که در مقابل آنها، پاسخگو هم هستند و مرتب ما حسابرس می‌فرستیم و بررسی می‌کنیم.
و حال آن که اگر غیر از این بود دانشگاه آزاد اسلامی نمی‌توانست سر پا بماند، مجموعه‌ای می‌شد مثل دولت. دوم آنکه ما آمدیم گفتیم ما نمی‌توانیم مثل سیستم دولت عمل کنیم، عادلانه باید باشد. ما واحدها را درجه بندی کرده‌ایم و می‌گوییم واحد کوچک داریم، متوسط داریم، بزرگ داریم، خیلی بزرگ داریم و جامع. هر واحد که می‌خواهد از متوسط به بزرگ برسد، حق سرپرستی‌ها و اختیارات افزایش پیدا می‌کند.
قدرت کمیسیون معاملاتش بالا می‌رود و در کل خیلی امتیاز می‌گیرد، این است که همه می‌خواهند از متوسط بروند بالا، از بزرگ بروند به خیلی بزرگ و همین طور به بالا؛ بنابراین، شرایط گذاشتیم و گفتیم اگر مثلاً از متوسط می‌خواهید برسید به بزرگ، باید اینقدر امتیاز بیارید. اگر از بزرگ بخواهی برسی به خیلی بزرگ، اینقدر باید امتیاز بیاری.
حال این امتیازات چیست؟ فضای آموزشی، هیأت علمی، تجهیزات، مقاطع تحصیلی و... این درجه بندی در ساخت و ساز اصلاً غوغا کرد، اینکه من می‌گویم، چهارده میلیون متر مربع اصلاً شوخی نیست، ما به اندازه صد برابر شهریه‌ای که گرفتیم از اول تا حالا فقط ساختمان و فضای آموزشی و رفاهی داریم. امکانات ساختمانی خیلی بیشتر می‌ارزند؛ از زمانی که متر مربعی بیست هزار تومان یا متر مربعی ده هزار تومان حتی مترمربعی هشت هزار تومان هم ساختیم، تا الان که می‌سازند مترمربعی پانصد هزار تومان، این کار را جلو بردیم.
نمی‌دانید برای افزایش امتیاز ساختمانی چه غوغایی از سازندگی شده بوده، برای اینکه بتوانند امتیاز بیشتری را به دست آورند. خلاصه رشته تأسیس می‌کردند، دانشجو می‌گرفتند، فضا می‌ساختند و بدین گونه در حال پیشرفت بودند و ما هم نظارت، رفع اشکال، کمک می‌کردیم و حمایت می‌کردیم.
البته مرتب این ضوابط را هم تغییر می‌دادیم و این گونه نبوده است که ضابطه را ما اعلام کنیم و بزنیم به دیوار برای همیشه، ما اصطلاحی داریم در مدیریت مبنی بر این که PLAN IS NOTHING , planning is important.
Plan: نقشه‌ای است که بکشیم و بزنیم به دیوار؛ این را می‌گویند طرح، ولی planning؛ یعنی برنامه‌ریزی و همواره آن را می‌توانی تغییر بدهی.
دینامیک باید باشد، ما همه کار کردیم؛ مثلاً ما دهه سوم را که آغاز کردیم، آمدیم شاخص‌های پژوهشی هم به آن اضافه کردیم، گفتیم آقا ما وقتی می‌گوییم شما مثلاً از بزرگ می‌خواهید به خیلی بزرگ بروید، باید دست‌کم اینقدر هیأت علمی داشته باشید که از این تعداد اینقدر... باید دارای درجه دکترا داشته باشند، اگر نباشند نمی‌توانید، آن گاه طرف می‌رود ساختمان‌سازی‌ها و کارهای دیگرش را کرده، صد تا دویست تا امتیاز هم بیشتر از آن شاخص‌ها دارد و وقتی به هیأت علمی می‌رسد، گیر می‌کند.
نماینده و این و آن می‌آیند که آقا شما را به خدا درجه را تغییر دهید، می‌گویم نمی‌شود، آقا هیأت علمی باید برسد به آنجا، ندارید بروید، بورسیه کنید، دو تا بورسیه را معادل یک هیأت علمی قبول می‌کنیم، الان می‌دانید ما چقدر بورسیه داریم؟ نزدیک پنج هزار نفر در مقطع دکترا، یعنی اصلاً یک رقم عجیب و غریبی است، یعنی هرچی دانشجو تو واحد علوم تحقیقات می‌آید دکترا، اکثر غریب به اتفاق آنها را بورسیه می‌کنند، آنهایی که شرایط را دارند، در دانشگاه‌های دولتی هم همین طور.
در دانشگاه‌های دولتی اوایل ناز می‌کردند و بعد می‌دیدند که خود آنها اصلاً نمی‌توانند استخدام کنند و مجوز ندارند و بیکار می‌مانند برای همین، آمدند سراغ ما، الان دو گونه ما از دانشگاه‌های دولتی هم می‌گیریم، یکی رایگان، یعنی طرف می‌آید اصلاً بورسیه می‌شود، چون آنجا قبول شده، رایگان تحصیل می‌کند، بورسیه می‌شود تا عضو هیأت علمی شود و حقوق هم بگیرد، سابقه اش هم حساب شود.
یک عده‌ای هم چون رشته‌هایی است که ما هنوز نیاز داریم و از آنها پول می‌گیرند، مثلاً در دانشگاه دولتی می‌گویند آقا ما چهار تا مجانی می‌گیریم و سه تا پولی، اون سه تا پولی‌ها می‌آیند می‌گویند ما را بورسیه کنید.
ما هم می‌گوییم ما ضابطه داریم، هفت میلیون تومان برای رشته‌های خیلی مهم و مورد نیاز می‌دهیم، مقداری هم وام می‌دهیم و بقیه‌اش را خودش باید تأمین کند، قبول می‌کنند و می‌آیند بورسیه ما می‌شوند؛ یعنی الان هم از دانشگاه دولتی، هم از دانشگاه آزاد اسلامی نزدیک 5000 نفر بورسیه داریم. ما شورای بورس داریم، مثلاً فرض کنید واحد اراک درخواست بورسیه می‌کند، واحد علوم تحقیقات این دانشگاه دکترا دارد، می‌آیند بررسی می‌کنند و قبول می‌کنند... .
*تابناک: شما چگونه بر این بورسیه کردن‌ها اشراف دارید؟
**جاسبی: هم‌اکنون شورای بورس با آزمون و خطا جلو رفته و خودش را تکمیل کرده و خیلی کارشان دارای کارشناسی دقیقی است؛ مثلاً الان در میان صد تا شاید سه تا چهار تا را من ایراد بگیرم، بقیه درست است. چه جوری است؟ مثلاً میان می‌گویند آقا نام و مشخصات، دانشگاهی که فارغ‌التحصیل شده، معدل، واحدی که می‌خواهد بورسیه کند، تمام این اطلاعات می‌آید در آنجا و بعد واحدی را که می‌خواهد بورسیه کند، بررسی می‌کنیم.
چند تا هیأت علمی تمام وقت دارد؟ چند تا مربی؟ چند تا استادیار؟ چقدر بورسیه؟ چقدر دانشجو دارد؟ بعد نظر می‌دهند که در آنجا با بورسیه موافقیم، من هم نگاه کرده و تأیید می‌کنم و گاه رد می‌کنم و می‌گویم این تعداد بس است و نیازی نیست که ما بیشتر بورسیه کنیم.
ما دو رشته را اجازه دادیم که در مقطع فوق‌لیسانس هم بورسیه کنند؛ یکی کامپیوتر و دیگری حسابداری در برخی جاها هم برخی رشته‌های دیگر مثل رشته مکانیک و عمران هم هستند البته برای واحدهای دورافتاده. اینکه می‌گوییم پنج هزار بورسیه شاید تعداد کمی از آن چهل، پنجاه تا از آنها کارشناسی ارشد باشند، ولی بقیه اش دکترای تخصصی است.
الان به جایی رسیده‌ایم که می‌خواهیم و فوق لیسانس را بورسیه نکنیم، منتهی در برخی از مراکز واقعاً نمی‌شود فوق لیسانس کامپیوتر جذب کرد، مگر اینکه بورسیه کنیم. الان در جاهایی دکترای تخصصی دارند که اصلاً کسی نمی‌تواند باور کند، کسی چه می‌داند چه اتفاقی در این مملکت افتاده. می‌گویند، جاهایی است که اصلاً پای دکتر به آنجا نمی‌رسد، مثلاً ابرکوه، سراوان، اما وقتی می‌روید، می‌فهمید مثلاً شش تا دکترای تخصصی اونجا داریم، اینها را بورسیه کردند و حالا رفته اند اونجا و دارند کار می‌کنند، اصلاً تحولی در جامعه ایجاد کرده است.
*تابناک: نوعاً اینها بومیان هستند؟ یا نه؟
**جاسبی: همه نوع هستند. کسانی که درخواست می‌کنند متفاوتند، ولی ما الزاماتی داریم، مثلاً همه می‌خواهند به تهران بیایند، ولی، تهران نمی‌خواهیم بورسیه کنیم، اصلاً در تهران نیاز نداریم، در ثانی اگر کسی را بگیریم، بورسیه رایگان می‌گیریم. یعنی شخصا باید شهریه بدهد و بعد بیاید آنجا استخدام شود و طرف می‌پذیرد.
برخی حاضرند بیایند اینجا و بورسیه رایگان شوند، ولی به آنجا نروند تا تمام شهریه‌اش را ما بپردازیم. ما همین طوری هدایت می‌کنیم. در تهران الان خیلی بورسیه سخت شده. بورسیه که اصلاً نمی‌شود، ولی بورسیه رایگانش هم سخت شده، اما اطراف تهران هنوز داریم؛ مثلاً قیام دشت، پرند، رودهن، دماوند، اینها هم دیگه یواش یواش جمع می‌شود، ولی حالا اینها به سمت اطراف استان‌ها و شهرهای خارج از مرکز استانها می‌روند.
مثلاً فرض کنید ایلام، مثلاً می‌دانید که ایلام چقدر بورسیه دارد. زمانی آنجا دکتر نداشت، حالا چقدر دانشجو، چقدر بورسیه، بنابراین ما آمدیم الان دهه سوم را دهه کیفیت نام گذاری کردیم، داریم پیچ و مهره‌ها را سفت می‌کنیم، دیروز ما همایشی داشتیم از معاونان پژوهشی واحدهای جامع و خیلی بزرگ.
گفتیم، دیروز معاون پژوهشی از من خواست، ولی خود من هم اعتقاد داشتم و اعلام کردم و گفتم تا کنون جاده ما یکطرفه بود؛ یعنی یک واحدی امتیازات را می‌گرفته و بزرگ می‌شد و خیلی بزرگ و از خیلی بزرگ می‌شد، جامع و برگشت نداشتیم که واحد جامع را بکنیم واحد خیلی بزرگ. جاده از امروز دیگر دوطرفه می‌شود؛ یعنی شما باید هیأت علمی‌تان را درست کنید، ما مقاله علمی پژوهشی، مقاله ISI می‌خواهیم، اینکه مثلاً واحدی مثل تهران مرکز که واحد جامع بوده و همه امتیازات واحد جامع را داشته باشد و بعد در سال مثلاً صد مقاله برای ما داشته باشد، ما این را قبول نداریم و او را برمی‌گردانیم به واحد بسیار بزرگ.
ما امروز به این گروه اعلام خطر کردیم. ما الان 5% کل بودجه را گذاشتیم برای کارهای پژوهشی. اگر به فرض 1000 میلیارد تومان دریافتی داشته باشیم، 5% آن می‌شود پنجاه میلیارد تومان، که ما بودجه پژوهشی امسالمان بوده و حالا تنظیم کردیم و می‌پرسیم این بودجه پژوهشی کجاها می‌تواند مصرف شود؛ برای واحد‌های‌پژوهشی، ‌برای‌ مجلات‌ علمی ‌پژوهشی، ‌فرصتهای‌ مطالعاتی و... که تمام سرفصل‌ها تعریف شده است.
عرض کنم ما هم‌اکنون نزدیک به پنجاه مرکز پژوهشی، 9 پارک فن‌آوری، و یا مرکز رشد داریم. پارک فناوری سرمایه‌گذاری بیشتری می‌خواهد که در حال حاضر یکی راه انداختیم. این بودجه را تخصیص می‌دهیم به پژوهش، اگر کسی این بودجه را نتوانست مصرف کند، نمی‌تواند در زمینه‌های ساختمانی مصرف کند، و ساختمان سازی کند، بلکه باید به صندوقی که در سازمان مرکزی تشکیل دادیم بازگرداند تا ما آن را به واحدهایی که می‌توانند در امر پژوهش مصرف کنند، بدهیم.
*تابناک: آقای دکتر چقدر تلاش کردید که کاربردی شود؟
**جاسبی: ما اول از همه می‌خواهیم انگیزه ایجاد شود. هنگامی که این کار را آغاز کردیم، برخی فکر می‌کردند شوخی می‌کنیم، بعد گفتیم شما چه حقی داشتید این بودجه را آنجا مصرف کنید و باید اینقدر بدهید، فشار که به آنها وارد شد شروع کردند برخی را واسطه قرار دادند که آقا ما نمی‌توانیم بودجه را برگردانیم.
حیف، ما آخه شهر محروم هستیم شما اجازه بدید که این کار را نکنیم، گفتیم: خوب یک چند تا تبصره گذاشتیم، ما اجازه می‌دهیم دستگاه‌های دقیق و تجهیزات پیشرفته را از بودجه پژوهشی استفاده کنید و بخرید. بعد گفتیم ما تا اینقدر اجازه استخدام هیأت علمی می‌دهیم که از بودجه پژوهشی استفاده کنند.
این را می‌بینید؟ در منطقه محروم، فرد می‌بیند که بودجه را نمی‌تواند در جایی مصرف کند؛ بنابراین، بورسیه می‌کند و به این ترتیب، می‌خواهد بودجه برنگردد به سازمان مرکزی و خودش را به آب و آتیش میزند که بودجه را یک جوری مصرف کند که برگشت نداشته باشد. در این باره اصلاً تردید نکنید، حالا بعداً چه اتفاقی بیفته و من باشم یا نباشم، نمیدانم، ولی با همین روند، چهار، پنج سال دیگر ما از نظر مقالات علمی، اختراعات، اکتشافات، کنفرانس‌ها، همه دانشگاه‌های دولتی را پشت سر می‌گذاریم.
ما در سال 81، هشتاد مقاله پژوهش یداشتیم، اما هم‌اکنون به سه هزار مقاله رسیده؛ یعنی سال 86 فکر می‌کنم هشتصد تا مقاله علمی داشتیم، فکر می‌کنم هشتصد تا مقاله ISI فقط داشتیم، امسال را نمیدانم، هنوز درنیامده، ولی فکر می‌کنم هزار مقاله ISI حداقل داشته باشیم؛ یعنی رشد بالای 50 – 60 درصد.
دیروز گفتم، زمانی آمدند و گفتند، دانشگاه تهران بیشترین مقالات ISI را دارد، دانشگاه فلان دوم و سوم، بعد دانشگاه آزاد اسلامی. گفتم: اینها برای من قابل قبول نیست، دانشگاه آزاد اسلامی که اصلاً یک دانشگاه نیست بلکه هر واحدش یک دانشگاه است، از این به بعد باید بگویند، واحد علوم تحقیقات و مقایسه بشود با دانشگاه تهران، واحد تهران مرکز مقایسه شود با پلی تکنیک، این گونه اگر مقایسه کردید و جلو زدید، اون وقت حرف حساب دارید، الان می‌دانید در مدیریت چه کار کرده‌ایم؟
از نظر اجرایی مستقل هستند از نظر علمی، اما هر چه درجه‌ای که اینها بالاتر می‌روند، اختیارات بیشتر می‌شود، یعنی الان فرض کنید که مثلاً در واحد جامع، کمیسیون معاملاتش کلی اختیارات دارد؛ خرید، فروش، قرارداد و همه گونه اختیارات... .
در بسیاری از امور، اختیارات بسیاری دارد؛ یعنی بیشتر از یک دانشگاه دولتی تقریباً، پولش هم که خودش می‌گیرد و خودش خرج می‌کند، فقط ضوابط را باید رعایت کند. هم‌اکنون در میان خودشان ولوله افتاده. حالا مثلاً می‌بینید که چقدر ما را اذیت کردند، مثلاً ما مجلات علمی پژوهشی کم داریم در این مملکت، تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی زیاد شده، الان در کشور 160 هزار دانشجوی فوق لیسانس و نزدیک به بیست هزار دانشجوی دکترای تخصصی داریم؛ این یعنی که ما دست‌کن باید پانصد تا هزار مجله علمی پژوهشی داشته باشید که نداریم، اون وقت این طفلک‌ها، دوره دکترا را تمام کرده، باید یک مقاله داشته باشند، تا تأییدش کنیم، مقاله‌اش را نمی‌تواند جایی چاپ کند.
فشار می‌آوریم به وزارتخانه که بگذارید ما چاپ کنیم. ما الان پنجاه تا مقاله داریم که باید تأیید بشود؛ البته آقای معاونت مربوطه آدم خوبیه، ولی بدنه مقاومت می‌کند. خود دانشگاه‌های دولتی هم البته این مشکل را دارند.
*تابناک: شما مجله علم پژوهشی دارید؟
**جاسبی: بله داریم، ولی کم است. می‌دانید چیکار کردیم؟ دیروز یک اخطار کردم. ما به این نتیجه نمی‌رسیم هر جا که مقاومت کردند، باید پل بزنیم بالای سرشان، چگونه؟ ما مجله‌ای داریم به نام مجله محیط زیست که بهترین درجه ISI را از جامع بین‌المللی گرفته. تا ما آنجا را گرفتیم، اینها سریع تأیید کردند که البته دیگر مهم نبود. الان داریم از تمام دنیا مقاله چاپ می‌کنیم، پول می‌گیریم، سیصد دلار می‌گیریم و اینها همه در حالی است که در صف ایستاده‌اند و ما جا نداریم.
نظرات کاربران:
▪ جالبه ! ظاهرا هیچ کدوم از نظر ها رو در مورد جاسبی تایید نمیکنید ... یه جورایی مواضعتون رو مشخص کردید
▪ اقای دکتر جاسبی در کدام دانشگاه انگلستان تحصیل فرموده اند؟ اکسفورد یا کمبریج؟
▪ منظور اقای دکتر از "بیست هزار دانشجوی دکترای تخصصی " ایا رشته دکترای تخصصی پزشکی است یا بورسیه. واقعا این تعداد تربیت دانشجو ارزشمند است. گرچه با توسعه دانشگاههای دولتی در حال حاضر گاهی شنیده میشود که ظرفیت ها خالی میمانند.
▪ جناب اقای دکتر جاسبی این تاریخچه باید به اطلاع تمامی کسانی که میخواهند وارد دانشگاه به عنوان کارمند و استاد و.... شوند باید خوانده شده و امتحان گرفته شود چون خودم تقریبا با 22 سال سابقه در این دانشگاه کلام شیرین شما را با جان و دل و پوست درک کرده ام و کسانیکه مخالف خوانی می کنند واقعا بی انصاف هستند . در مرکز استانی که خودم برای درس خواندن در تهران باید تمام زندگی را تعطیل می کردم و مشکلات مالی و ..... ولی امروزه دکتری تربیت می شود با کمتریت هزینه. جناب دکتر جاسبی در حال حاضر تعدادی اعضای هیات علمی واحد خودمان و بسیاری دیگر در حال تحصیل در باکو و ارمنستان هستند و باید این افراد از مشکلات این رفت و امد و همچنین سطح علمی پایین خلاصی پیدا کنند و شما مانند کوه البرز استوار باشید ما مانند یک بولدوزر برنامه های شما که همانا پیشبرد اهداف دانشگاه است به پیش خواهیم برد. با احترام فراوان
▪ دانشگاه ازاد ایده ی خوبی است اما دانشکده ها ی تهران از نظر علمی و اساتیدکیفیت ندارد دیگر چه برسد به دانشکده های شهرستان.آقای جاسبی به جای اضافه کردن دانشکده سعی کنند کیفیت همین که هست بالا ببرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات