تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۷  ، 
کد خبر : ۸۸۲۶۷

سیاست آمریکا در قبال انقلاب اسلامى

اشاره: نگاهى به تاریخچه روابط سیاسى ایالات متحده و ایران نشان مى‌دهد که اولین تنش بین دو دولت در زمان سلطنت رضاشاه رخ داده است.

کشمکش رضاشاه و آمریکا
در آذر ماه 1314 شمسى غفار جلال علا (جلال السلطنه) وزیر مختار ایران در واشنگتن به علت سرعت غیرمجاز هنگام رانندگى، توسط مامور راهنمایى متوقف مى شود و او خود را وزیر مختار ایران معرفى مى کند، اما چون در زبان انگلیسى این کلمه معنى کشیش را هم مى دهد، مامور گمان مى کند او کشیش یکى از دهات اطراف است و براى او احترامى قائل نمى شود.
همسر انگلیسى جلال السلطنه با کیف دستى خود به سر مامور مى کوبد و مامور عصبانى هم به غفار جلال دستبند مى زند و او را به پاسگاه پلیس شهر الکتون مى برد که در آنجا به محض شناسایى، او و همسرش را آزاد مى کنند.بلافاصله ایران از امریکا تقاضاى عذر خواهى مى کند، ولى نه تنها امریکایى ها عذر خواهى نمى کنند، بلکه کردل هال وزیر امور خارجه وقت امریکا در یک کنفرانس مطبوعاتى اعلام مى دارد؛ دولت ما همیشه به ماموران سیاسى خود سفارش مى کند مصونیت سیاسى نباید موجب رفتار غیرمسئولانه، توهین آمیز و همچنین خلاف مقررات کشور خارجى محل ماموریت شان شود.
خوددارى از عذرخواهى، اظهارات کردل هال و توهین هاى روزنامه هاى امریکایى که رضا شاه را «شاگرد مهتر انگلستان» نامیده بودند، خشم رضا شاه را بر انگیخت و دستور قطع روابط سیاسى با ایالات متحده را داد.
اما امریکا سفارت خود در تهران را تعطیل نکرد و یک کاردار در تهران باقى گذاشت. این تیرگى در روابط تا 1317 همچنان بین دو دولت باقى ماند.
گفته مى شود در اواخر سال 1317 شمسى روزولت رئیس جمهور وقت امریکا یک نماینده ویژه به تهران مى فرستد تا رسماً بابت بازداشت غفار جلال از ایران عذر خواهى کند، که به دنبال آن در دى ماه همان سال روابط سیاسى بین دو کشور مجدداً برقرار مى شود و محمد شایسته به عنوان وزیر مختار ایران در واشنگتن تعیین مى شود.
محمدرضا شاه و آمریکا
مطالعه روابط فیما بین در عصر محمد رضا نشانگر دوستى بین جمهوریخواهان و رژیم استبدادى وى است. محمد رضا همیشه از به قدرت رسیدن دموکرات ها بر کرسى ریاست جمهورى امریکا هراس داشته است؛ شاهد این مدعا مشکلات بسیار محمد رضا با دولت امریکا در دوران ریاست جمهورى جان اف کندى و جیمى کارتر دموکرات است که تا عادى شدن روابط فى ما بین فراز و نشیب هاى بسیارى پشت سر گذاشته شده است.
با روى کار آمدن جیمى کارتر تغییرى اساسى در سیاست خارجى امریکا ایجاد مى شود، به این صورت که سیاست رعایت حقوق بشر، خصوصاً در کشورهاى دیکتاتورى جهان سوم که سابق بر این مورد حمایت کامل امریکا بوده است، بیشتر باید مد نظر گرفته شود. کشورهایى مثل برزیل، کره جنوبى و ایران بیشتر مورد نظر کارتر بودند.
شاید بتوان دکترین حقوق بشر کارتر را با دکترین تغییر باراک اوباما مقایسه کرد چرا که هر دو نفر با اعلام این دکترین به عنوان الگوى سیاست خود موجبات انتخاب خود به عنوان رئیس جمهور دموکرات امریکا را فراهم کردند. کارتر پس از نیکسون و فورد جمهورى خواه (فورد معاون نیکسون پس از رسوایى واترگیت و استعفاى وى به عنوان جانشین او و رئیس جمهور امریکا آمد) انتخاب شد. رهنامه تغییر اوباما هم که اظهر من الشمس است در پى سیاست هاى غلط جرج بوش برگ برنده اوباما در برابر مک کین جمهورى خواه در این انتخابات بود.
حال ببینیم واکنش شاه در مقابل این سیاست چه بوده است؟ به طور خلاصه دکترین کارتر شامل موارد زیر مى شد.
1- خوددارى از ادامه جنگ سرد با شوروى و بهبود روابط شرق و غرب
2- رعایت حقوق بشر به خصوص در کشورهاى دیکتاتورى جهان سوم
3- محدودیت فروش بى رویه تسلیحات جنگى به رژیم هاى استبدادى که سابق بر این بر اساس جنگ سرد مورد حمایت امریکا بودند، و امریکا از ترس اینکه این کشورها به دام کمونیسم نیفتند، از آنها حمایت مى کرد.
بازتاب این سیاست در برهه هاى مختلف زمانى از طرف شاه متفاوت بوده است، به طورى که در ابتدا ایران درک درستى از این سیاست ندارد و سعى مى کند با گذر زمان بیشتر با زوایاى سیاست خارجى جدید ایالات متحده آشنا شود، هرچند در برخى از موارد محدودیت هاى ایجاد شده امریکا موجب خشم محمد رضا نیز شد، براى مثال محدود کردن فروش بى رویه تسلیحات جنگى به ایران سبب شد شاه امریکا را تهدید کند که اگر امریکا سلاح هاى مورد نیاز ایران را تامین نکند، ایران از بازارهاى نظامى سایر کشور ها این تسلیحات را تهیه خواهد کرد. (البته در نهایت هم شاه در سفر خود به امریکا و در دیدار با کارتر او را راضى مى کند که در ازاى ثابت نگه داشتن قیمت نفت در اوپک، کارتر هم اجازه فروش تسلیحات را به ایران بدهد) به نظر مى رسد شاه در ابتدا بر این اعتقاد بوده است که این محدودیتى است گذرا، که از سوى کارتر جهت فریب افکار عمومى اعمال شده است و در آینده اى نه چندان دور اثرى از آن باقى نخواهد ماند.
اما با گذشت زمان و مصاحبه هاى جیمى کارتر با مطبوعات غربى و با روشن کردن جوانب مختلف الگوى سیاست خارجى جدید خود، شاه متوجه جدى بودن قضیه شد.
در مقابل او هم استراتژى جدیدى در پیش گرفت، به این صورت که شاه و مقامات ارشد رژیم در مصاحبه هاى مختلف ایران را مهد حقوق بشر دانستند و با ارجاع به منشور 2500 سال قبل کوروش که در آن براى نخستین بار از حقوق بشر و همزیستى مسالمت آمیز سخن گفته شده بود، ایران را مستحق سردمدارى برقرارى حقوق بشر دانستند و اعلام داشتند ایران سال هاست که بر اساس این منشور عمل مى کند و حتى به کشورهاى غربى و امریکا هم توصیه مى کند براى اجراى صحیح این سیاست، از ایران الگوبردارى کنند و ایران هم حاضر است هرگونه کمکى جهت پیشرفت حقوق بشر به سایر کشورهاى دنیا به ویژه امریکا کند.
با وجود اینکه شاه و اطرافیانش تظاهر به رعایت حقوق بشر و احترام به موازین آن را از خود نشان مى دادند، اما امریکا و افکار عمومى جهان کماکان محمد رضا را ناقض حقوق بشر مى دانستند. (گر چه نمى توان از آزادى زندانیان سیاسى در ماه هاى آخر سلطنت محمد رضا هم به سادگى عبور کرد، اما آن خود مبحثى مفصل است و در این مجال اندک نمى گنجد)
شاه وقتى دید تمام تلاش هایش بى اثر مانده است، چهره دیگرى از خود به نمایش گذاشت؛ به این صورت که شخص محمدرضا، شخصیت هاى برجسته نظام و مطبوعات (این اتهامات در ابتدا به کشور هاى غربى، به جز امریکا زده مى شد اما به تدریج و با ادامه فشارهاى امریکا، نوک پیکان حملات متوجه امریکا شد) غرب را متهم به کارشکنى در قبال پیشرفت هاى ایران در زمینه هاى مختلف مى کرد. (طى این مدت امکان نداشت شما روزنامه یى را مطالعه کنید و در آن سخنى از کارشکنى و حسادت غرب و امریکا در مقابل پیشرفت هاى روز افزون ایران نیامده باشد.) شاه در این برهه کراراً اعلام داشت دنیا نمى تواند استقلال اقتصادى و پیشرفت هاى ایران در زمینه هاى مختلف علمى، صنعتى و خودکفایى مالى را تحمل کند و همچنین به زعم او، نفت دیگر به یک ابزار قدرتمند جهت رسیدن به اهدافش تبدیل شده بود و حالا شرایط با زمان قرارداد کنسرسیوم 1332 متفاوت بود.
همان طور که گفتیم یکى از اصول دکترین حقوق بشر کارتر، محدود کردن فروش بى رویه تسلیحات جنگى به رژیم هاى فوق الذکر بود، اما نکته یى که شاید کارتر آن طور که باید و شاید به آن توجه نکرده بود، میزان قوت و ضعف این رژیم ها در برابر این محدودیت ها بود چرا که در میان این کشور ها (کره جنوبى، برزیل، ایران و...) حکومت ایران پایین ترین میزان مشروعیت و بیشترین مخالف را در میان مردم داشت و طبعاً بیش از سایر رژیم ها ضربه پذیر بود.
در ابتدا بسیارى از نمایندگان کنگره، خصوصاً نمایندگان جمهورى خواه به کارتر هشدار دادند این سیاست در مقابل ایران، نه تنها جواب نخواهد داد، بلکه ممکن است سبب از دست رفتن ایران براى امریکا شود گر چه انگیزه این هشدارها متفاوت بود. بعضى از نمایندگان به دلیل داشتن رابطه با گروه هاى ذى نفوذ نظامى، برخى به دلیل دوستى با شخص شاه و مقامات ارشد رژیم و برخى نیز به دلیل اینکه ایران را دوست امریکا و طبعاً دوست اسرائیل در یکى از استراتژیک ترین مناطق دنیا مى دانستند.
به هرحال با اینکه کارتر در ابتدا ظاهراً بر اجراى این سیاست در قبال ایران تاکید داشت، اما در نهایت تمامى عوامل فوق الذکر و همچنین وعده شاه براى ثابت نگاه داشتن قیمت نفت در اوپک، سبب شد کارتر کوتاه بیاید و دستور اجازه فروش تسلیحات جنگى به محمد رضا را صادر کند. (اما همچنان افکار عمومى جهان، شاه را یک دیکتاتور که به مردم کشورش آزادى بیان و ابراز عقیده نمى دهد، مى دانست)
عدم شناخت آمریکا از انقلاب اسلامى
یکى از مشکلات بزرگ کارتر و دولت او در مورد ایران ( که باعث رواج فرضیه توطئه نیز شده ) عدم شناخت کامل و صحیح او از شرایط روز ایران و همچنین میزان مقبولیت رژیم و شخص شاه در میان مردم بود.
در تایید این مطلب، لازم به ذکر است که این عدم شناخت شرایط از اختلاف نظر بین سران امریکا نیز نشات مى گرفت.
اگر نگاهى گذرا به این اختلاف آرا داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که کارتر کار بسیار مشکلى براى انتخاب استراتژى صحیح در مقابل انقلاب مردمى ایران داشته است.
ریچارد هلمز رئیس سابق سازمان سیا و سفیر ایالات متحده در ایران (تا سال 1356) رژیم محمد رضا را یکى از با ثبات ترین و مقبول ترین رژیم هاى دنیا مى دانست و معتقد بود، کوچک ترین خطرى شاه و رژیم او را تهدید نمى کند.
اما ویلیام سولیوان آخرین سفیر ایالات متحده در ایران که شاه را مهره اى سوخته مى دانست، معتقد بود شاه شخص بى عرضه اى است که هم مقبولیت و مشروعیت خود را از دست داده و هم توانایى کنترل شرایط بحرانى به وجود آمده را ندارد. او معتقد بود باید با امام و طرفدارانش کنار آمد، چرا که مى توان امیدوار بود روابط حسنه با ایران در زمان شاه، بدون وارد شدن خدشه اى با رژیم جدید هم ادامه یابد. از طرفى اعتقاد برژینسکى ( مشاور امنیت ملى وقت امریکا ) بر اجراى سیاست مشت آهنین و کشتار دسته جمعى مردم و مخالفان بود. او همچنین معتقد به حمایت همه جانبه امریکا از شاه بود و چنین اظهار مى داشت که منافع امریکا در این است که شاه در ایران باقى بماند، حتى با زور یا کودتا.
از سوى دیگر سایرونس ونس وزیر امور خارجه وقت امریکا بر این اعتقاد بود که شاه باید ایران را ترک کند و ایالات متحده با حمایت یک حکومت انتقالى، به برقرارى نظم در ایران کمک کند.
خود کارتر هم که یک سال قبل در دى ماه 56 براى مراسم شب ژانویه به تهران آمده بود و اعلام کرده بود ایران، جزیره ثبات در یکى از بحران خیزترین مناطق دنیا است، در اثر انقلاب مردمى ایران گیج شده بود و بدون اینکه راهکارى ارئه کند، مى گفت؛ به نظر شما با مردمى ترین و پرطرفدار ترین انقلاب قرن چه مى توان کرد؟
حتى سازمان سیا هم نتوانسته بود عمق نا رضایتى مردم را پیش بینى کند. استانسفیلد ترنر رئیس وقت سازمان سیا، بعد ها ضمن اعتراف به اینکه سیا نتوانسته بود قدرت مخالفان را درست تخمین بزند، بر این نکته نیز تاکید مى ورزد که نه تنها سیا، بلکه تمامى سازمان هاى اطلاعاتى دنیا نیز در تخمین شرایط آن زمان ایران دچار اشتباه شده بودند و واقعاً نمى دانستند که مى توان نارضایتى مردم را با توطئه اى مثل 28 مرداد 32 خاموش کرد، یا اینکه نه، این بار قضیه جدى تر است.
کنفرانس گوادلوپ، تغییر سیاست
در 15 دى ماه 57 کنفرانسى در گوادلوپ و با حضور کارتر، ژیسکاردستن از فرانسه، جیمز کالاهان از انگلستان و هلموت اشمیت از آلمان در مورد نحوه برخورد با حوادث ایران برگزار شد، که در آن راه حل هاى گوناگونى مطرح شد، اما فرانسه با قاطعیت بیشترى معتقد بود کار شاه تمام شده است، چرا که گزارش هایى که از نوفل لوشاتو مى رسید، گویاى این مطلب بود که محمد رضا پهلوى در آینده ایران نقشى نخواهد داشت؛ در نهایت هم کشورهاى اروپایى به ویژه فرانسه توانستند امریکا را متقاعد کنند که شاه باید ایران را ترک کند و جاى خود را به یک دولت غیرنظامى بدهد، و این گونه بود که سایرونس ونس در 21 دى ماه به عنوان سخنگوى چهار کشور حاضر در گوادلوپ اعلام داشت؛ شاه قصد دارد تعطیلات خود را در خارج از ایران بگذراند و ایالات متحده نیز این تصمیم او را تایید مى کند. امریکا احساس مى کند شاه دیگر در آینده ایران نقشى ندارد.
تمامى این عوامل و همچنین سیر کردن محمد رضا در این توهم که او نظر کرده خداوند است و مردم او را همچون خداى خویش دوست دارند، سبب رواج هر چه بیشتر فرضیه توطئه در میان اعضاى ارشد رژیم، نظامیان، خانواده دربار، شخص شاه، نویسندگان غربى و حتى عده یى از عامه مردم و همچنین صاحب نظران در ایران شد.
حتى برخى از طرفداران این نظریه بسیار پیشرفته تر اندیشیده و معتقدند که ایجاد یک جنگ تمام عیار در منطقه خواسته قلبى امریکا و غرب بوده است و آنها با تحریک صدام حسین براى حمله به ایران توانستند بیش از پیش سلاح ها و ابزارآلات جنگى خود را در یک معامله دو سر برد بفروشند، چرا که اگر عراق مى توانست ایران را شکست دهد، غرب و ایلات متحده از شر یک رژیم معتقد مذهبى که کراراً آنها را به چالش مى کشد، راحت مى شدند؛ اگر هم نتیجه چیزى به جز پیروزى صدام رقم مى خورد، باز هم امریکا چیزى را از دست نمى داد، چرا که سود کلانى از فروش تسلیحات جنگى به جیب زده بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات