محمد پهلوانی
خلق و ملکه نفسانی حالتی است که انسان بر اثر مداومت بر فعل یا ترک به آن میرسد. اگر انسان در تمامی حالات و شئونات به طور مستمر بر فعل فضایل یا ترک رذایل اخلاقی مداومت ورزد به طور واقع خلق و ملکه نفسانی انسان میشود. هرچند ممکن است شخصی از کسب فضایل اخلاقی یا آداب سخن براند با حتی در مواردی خود نیز عامل به عملی اخلاقی باشد ولی از آنجا که خلق و ملکه نفسانی او نشده است، توانایی آن را ندارد در همه حالات و شرایط آن فضیلت اخلاقی را از خود بروز دهد.
با این مقدمه میتوان سیره عملی برخی از فعالان حزبی و به طور خاص روزنامه اعتماد ملی را تحلیل کرد. روزنامه اعتماد ملی در ستون سرلوحه (1) در پاسخ به مقاله جناب آقای دکتر احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، به شیوهای عمل کرده است که هم مطابق با سیره اهل فکر و اندیشه نیست و هم با دعاوی و شعارهای گذشته و حال متولیان روزنامه که خود یا همفکرانشان تا چندی پیش در مصادر تقنینی و اجرایی کشور بودهاند در تضاد آشکار است. ابتدا برای قضاوت بهتر خواننده گرامی قسمتهایی از مقاله جناب آقای دکتر توکلی را که نشاندهنده روح کلی حاکم بر مقاله ایشان است ذکر میکنیم و بعد پاسخ روزنامه اعتماد ملی را.
آقای توکلی چنین مینویسند: "جریان دوم خرداد در طول هشت سال اقتدارش در قبال ارزشهای انقلاب اسلامی رفتاری از خود بروز داده بود که به وضوح با مشی پیشین انقلابیون مسلمان و در راس آن امام امت ـ رضوان خدا بر او باد ـ ناسازگار بود... آثار منفی این روند فرهنگی و ارزشی از جهات مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، داخلی و سیاسی خارجی بویژه رنجشی که در مردم مسلمان برمیانگیخت، تدریجا چهره نامطلوبی از این جریان در افکار عمومی پدید آورد که زمینههای حذف آنان از قدرت را فراهم ساخت... یکی از دلایل پیروزی آقای دکتر احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم ادبیات انقلابی و اسلامی روشن وی بود که درست در نقطه مقابل جهتگیریهای فرهنگی جریان دوم خرداد قرار داشت... جریان دوم خرداد در بازسازی خویش تلاش دارد نشان دهد از آن تندرویها و انحرافات مبراست. یک جلوه ساختاری آن پناه گرفتن پشتسر سه روحانی سرشناس یعنی آقایان هاشمیرفسنجانی، سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی است... شاید پیروزی اندک ولی مهم این جریان در انتخابات شوراهای سوم و فشار دشمنان خارجی ملت ایران امید واهی را در وادادگان و منحرفان زنده کرده باشد که میتوانند به مشی شکستخورده پیشین بازگردند. از سر خیرخواهی نسبت به اسلام، ایران و مردم و در دفاع از فعالیت و بالندگی سالم احزاب و رسانهها در سایه مصالح ملی به جناب آقای کروبی و حزب محترم اعتماد ملی عرض میکنم دفاع از بقای منفورترین و دولت عالم و کینهورزترین آنها نسبت به ملت ایران یعنی اسرائیل چه نسبتی با مصالح ملی، خط امام و ارزشهای اسلامی دارد که در حزب و ارگان آن اتفاق میافتد؟... عقل و انصاف و سابقه دیرین آقای کروبی و بسیاری از دوستان دوم خردادی اقتضا میکند که مرزهای مصالح ملی و ارزشهای انقلاب اسلامی پاس داشته شود تا کشتیای که همگی در آن نشستهایم هر روز به ساحل نجات نزدیکتر شود." (2)
و اینک پاسخ روزنامه اعتماد ملی به مقاله آقای توکلی: "مرقومه احمد توکلی... بیش از آنکه یک نقد دلسوزانه و یا توصیهای حرفهای باشد ناشی از نگرانی رو به تزاید ایشان و دوستان اصولگرایشان است، زیرا با هیچ برهانی نمیتوان پذیرفت که دلسوزی نسبت به نظام و سابقه انقلابی ایشان و همفکرانشان از سوابق و علایق به نظام اسلامی مهدی کروبی، هاشمیرفسنجانی و سیدمحمد خاتمی بیشتر باشد... مگر از آغاز این سه بزرگوار رهبری بخشهایی از جریان اصلاحطلب کشور را در دست نداشتهاند و در رهبری معنوی آنها بر مجموعه جریان اصلاحطلب کشور تردیدی وجود دارد؟... موضوع دیگر نگرانی مفرطی است که جریان اصولگرا از رویگردانی مردمی نسبت به آنها و اقداماتشان دارد. شجاع باشید و با صداقت اعتراف نمایید که از سرنوشت انتخابات مجلس و متعاقب آن ریاست جمهوری ترسیدهاید. مردم در سه انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا و مجلس خبرگان رهبری، انتخابات نظام مهندسی و اتاق بازرگانی نشان دادهاند که مجددا به اصلاحطلبان اقبال کردهاند... با آزادی و پذیرش رقابت سالم وارد انتخابات شوید و به هوش و رای مردم نیز احترام بگذارید و نتیجه هرچه بود تمکین نمایید. ما در گذشته چنین کردهایم. رای و نظر مردم را بر جان خریدیم [!!!] رعایت قواعد بازی، یک اصل حرفهای و جوانمردانه است، رقابت کنید، تهدید ننمایید." (3)
توجه خواننده گرامی را به نکات ذیل جلب میکنم:
1- برای هر انسان منصف و بیغرض، تفاوت فاحش ادبیات به کار رفته شده در دو مقاله کاملا مشهود است. تیتر انتخابی مقاله آقای توکلی با عنوان "از مردم فاصله نگیرید" و تیتر انتخابی روزنامه اعتماد ملی "رقابت کنید، تهدید نکنید" خود گویاست. مضافا اینکه محتوای پاسخ اعتماد ملی مبتنی بر روابط قدرت، خشن و قلدرمآبانه است و به جای آنکه با ادله و مستندات دقیق، تاروپود اظهارات آقای توکلی را از هم بگسلاند، مطالبی را بیان کرده است که هیچ ارتباطی با نوشتار آقای توکلی ندارد.
2- اگر سخنان و سیره عملی سلسله جنبان انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) ملاک و معیاری برای سنجش میزان وفاداری و صداقت فعالان سیاسی نسبت به راه و مرام امام(ره) باشد، باید پرسید کشور خواندن رژیم غاصب صهیونیستی (4) و با توسل به کذب و افترا ادعای خارج شدن رژیم صهیونیستی از انزوای در افکار عمومی جهان (5) را مطرح ساختن چه سنخیتی با کلام و سیره عملی آن امام بزرگوار دارد که اعتقاد راسخ داشت "اسرائیل باید از نقشه جهان" محو شود.
3- پیرامون این نکته که "با هیچ برهانی نمیتوان پذیرفت..." ذکر نکتهای خالی از لطف نیست. برهان مهمترین و استوارترین روش اندیشه است. برهان یک مهارت خاص در استدلال است که از طریق تالیف مقدمات یقینی، نتیجه و قضیهای یقینی بالضروره از آن حاصل میشود. بنابراین صورت استدلال برهانی قیاس است و ماده آن یقینات. قضایای یقینی که مقدمه برهان قرار میگیرند، نقش علت را در تولد نتیجه یقینی در ذهن ایفا میکنند. حد وسط در برهان، واسطه در اثبات حد اکبر برای حد اصغر است و چون تخلف معلول از علت تامه محال است، نمیتوان پذیرفت که با "هیچ برهانی نتوان مطلبی خاص را پذیرفت." اگر برهان، برهان باشد پذیرفتن نتیجه ضروری است مگر آنکه اغراض و مقاصد نفسانی انسان را از پذیرش آنچه نزد عقل ضروری است بازدارند. پذیرش نتایج عقلی و برهانی برای همه نیکو و بلکه واجب است لکن برای نویسندگان و فعالان سیاسی و از آن مهمتر نویسندگان سرمقاله مطبوعات لازمتر و واجب است. بنابراین هرچند در صداقت، حسنعلاقه و ارادت آقایان هاشمیرفسنجانی، سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی نسبت به حضرت امام(ره) تردیدی نیست، لکن از لحاظ ساختار منطقی ادعای نویسنده مبنی بر اینکه "با هیچ برهانی نمیتوان پذیرفت که دلسوزی نسبت به نظام و سابقه انقلابی ایشان [آقای احمد توکلی] و همفکرانشان از سوابق و علایق به نظام اسلامی مهدی کروبی، هاشمیرفسنجانی و سیدمحمد خاتمی بیشتر باشد" محل تامل است. به علاوه به ذهن متبادر میشود که "علاقه و دلسوزی به انقلاب و نظام اسلامی" باید به دقت تحت تعریف (definition) قرار گیرد، چه اینکه این مفهوم همچون همه مفاهیم دیگر باید یا جزء بدیهیات تصوری باشد تا نیازمند تعریف نباشد یا جزء تصورات کسبی باشد که در این صورت قطعا نیازمند تعریف خواهد بود. بیشک مفهوم "علاقه و دلسوزی به انقلاب" جزء بدیهیات تصوریه نیست و باید تعریفی ولو به رسم (definition descriptive) از آن ارائه نمود. همچنین از آنجا که به لحاظ منطقی در مورد تصورات علاوه بر ارائه تعریف باید ملاک و معیاری نیز برای مصداقیابی ارائه شود نویسنده محترم باید علاوه بر تعریف ملاک مشخصی نیز برای بازشناختن علاقهمندان و دلسوزان به انقلاب از غیرشان ارائه دهد.