رسول سناییراد
به اعتقاد گروهی دیگر از تحلیلگران، لفاظیها و تحرکات اخیر منطقهای آمریکا یک جنگ روانی تبلیغی است که راهبردهای نرم را به جای جنگ نظامی دنبال میکند؛ راهبردی که مقدمات آن با جابهجایی تعدادی از مسؤولان و اعضای تیم نومحافظهکار حاکم بر کاخ سفید و فرماندهان نظامی و در رأس آن تعویض وزیر دفاع آمریکا صورت گرفت. این گروه، اتخاذ ژست تهاجمی را متأثر از ضعف واشنگتن از یک سو و جبران تحقیر ناشی از ناکامی آن در عراق و لبنان از سوی دیگر میداند که رادیکالیزه کردن فضای منطقهای و ایجاد قطببندی علیه جمهوری اسلامی در آستانه فرا رسیدن مهلت شصت روزه قطعنامه 1737 و فشار بر پرونده هستهای ایران،؛ ضلع دیگر این استراتژی به حساب میآید.
علائم و شاخصههای این مرحله از جنگ روانی آمریکاییها عبارتند از:
1- عدم آمادگی آمریکا برای ورود به یک جنگ و بحران جدید که با دو بحران قبلی یعنی عراق و افغانستان گره بخورد. حال آنکه با حضور صد و شصت هزار نیروی نظامی و هزینه چهارصد میلیارد دلاری نتوانسته دو بحران قبلی را به پایان برساند.
2- مخالفت جدی دمکراتها و حتی بخشی از جمهوریخواهان با ماجراجویی علیه تهران که بوش را مجبور ساخته علیرغم ژست تهاجمی اعلام کند قصد حمله به ایران را ندارد و جریان مخالف نیز شروع هرگونه جنگ جدید را مشروط به اجازه کنگره نمودهاند.
3- مخالفت جدی افکار عمومی با جنگطلبی بوش که نظرسنجیهای اخیر محبوبیت وی را حدود سی درصد نشان میدهد که پایینترین سطح حمایت از یک رئیسجمهور کشور در شرایط جنگ به حساب میآید. در نظرسنجی به عمل آمده درباره تصمیم اعزام نیروی بیشتر به عراق نیز 68 درصد پاسخگویان با این تصمیم مخالف بودهاند.
4- عدم همراهی کشورهای منطقه و حتی متحدان آمریکا با حمله به ایران که علیرغم تلاش گسترده کاخ سفید، جملگی به راهحلهای سیاسی و مذاکره برای حل مسائل مربوط به تهران تأکید داشته و سفرهای رایس، چنی و گیتس چندان مؤثر نبوده است. ابراز تمایل مسؤولان اروپایی از جمله وزیر امور خارجه فرانسه و سولانا به مذاکرات با ایران و سفر غیر مترقبه ایوانف و عقد قراردادهای سنگین از سوی شرکتهای نفتی شل و رپسول و… گویای عدم همراهی با خواستهای جنگطلبانه واشنگتن است.
5- ترس از قدرت دفاع و توان مقابله نیروهای مسلح جمهوری اسلامی که بخشی از آن در رزمایشهای نظامی به نمایش گذاشته شده و موقعیت استراتژیک کشورمان و جمعیت 70 میلیونی با روحیه عاشورایی و امکانات دفاعی، ایران اسلامی را متفاوت از عراق و افغانستان نشان میدهد و همچنین شکست خفتبار اسرائیل از حزبا… نیز به سران نظامی و سیاسی آمریکا عبرت لازم برای شروع ماجراجویی جدید را داده است.
6- پیچیدگی رفتار جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی که از تجدیدنظر در نوع همکاری با آژانس و احتمال باز با امنیت انرژی و استفاده از سلاح نفت را شامل میشود. اکنون آمریکاییها با کمک عربستان، به صورت تصنعی قیمت نفت را به سوی کاهش پیش بردهاند، اما هرگونه رخداد جنگی در خلیج فارس میتواند 46 درصد انرژی جهان را با تهدید روبهرو کند.
از این رو، این دسته از تحلیلگران معتقدند «استراتژی مهار و جنگ سرد» که در این مقطع تاریخی از سوی آمریکا پیاده شده و بر تهدید و ارعاب تکیه دارد، برای کنترل کشورهای تأثیرگذار بر منطقه خلیجفارس است که در رأس آن ایران و سوریه قرار دارند. در این میان جمهوری اسلامی که هم منشأ بیداری اسلامی و الهامبخش مقاومت در کشورهای اسلامی و هم الگوی ضد امپریالیستی در بین سایر ملل جهان است در کانون این استراتژی قرار گرفته که رسانههای صهیونیستی و آمریکایی به ابعاد روانی و تبلیغی آن افزودهاند و لفاظی و لحن شدید سران واشنگتن بخش دیگر آن به شمار میآید.
اهداف جنگ روانی کاخ سفید
آمریکاییها در مقطع کنونی چند هدف را در به راه انداختن این جنگ روانی پر شدت پی میگیرند که عبارتند از:
1- ایجاد قطببندی جدید علیه جمهوری اسلامی ایران، با واداشتن کشورمان به واکنش شتابزده، و سندسازی علیه تهران که رادیکالیزه شدن فضا به این امر کمک میکند.
2- فشار روانی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی و ایجاد شکاف بین مسؤولان و ملت و واداشتن کشورمان به عقبنشینی در موضوع پرونده هستهای.
3- ایجاد شرایط یک سویه و نامتوازن برای انجام مذاکره که در سخنان رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، نیز انعکاس یافته و وی اعلام کرده بود که به مذاکره با ایران نیاز داریم ولی باید قبل از آن موضع خود را تقویت کنیم.
4- جلوگیری از شکست کامل در مسأله عراق و تقویت امنیت این کشور برای متقاعد کردن رقبای داخلی به درست بودن مواضع گذشته و توان کنترل وضعیت کنونی و همینطور جلب همکاری دمکراتها برای همراهی با جمهوریخواهان.
5- پیام ضمنی به کشورهای منطقه برای همراهی با آمریکا در سیاستهای منطقهای این کشور که از یک سو به سران کشورهای عرب با بزرگ نمایی خطر تشکیل هلال شیعی هشدار میدهد و از سوی دیگر در موضع لبنان و فلسطینی با فشار بر ایران، خط مقاومت را با ابهام روبهرو میکند.
جمع بندی
مجموعه اقدامات واشنگتن برای رادیکالیزه کردن فضای سیاسی، استفاده از لفاظیهای شدید، گسیل نیرو به منطقه، انجام گروگانگیری و به راه انداختن جنگ امنیتی علیه کشورمان، رایزنی با سران کشورهای عربی و... در کنار مخالفت گسترده با جنگطلبی و گسترش بحران عراق به خارج از سوی نمایندگان دمکرات و جمهوریخواه، نیاز آمریکا به مذاکره با ایران و سوریه و برای حل مسأله عراق، پایان نیافتن بحران در افغانستان و عراق، مخالفت البرادعی با حل نظامی موضوع هستهای تهران و ارائه طرح جدید، تردد مسؤولان اروپایی به جمهوری اسلامی و ترغیب به خط مذاکره، عقد قراردادهای کلان نظامی و... نشان میدهد آمریکاییها جنگ روانی گسترده و پر شدتی را به راه انداختهاند تا با ایجاد فشار علیه کشورمان و تأثیرگذاری بر روحیه مقاومت و ایستادگی جمهوری اسلامی، برخی اهداف جهانی و منطقهای خویش را در سایه این فضاسازی روانی و امنیتی تأمین نمایند. این اقدام از آن رو طراحی شده که زمامداران کاخ سفید در رقم خوردن شرایط منطقهای علیه طرحهای آمریکا نیز برای ایران نقش محوری قائل هستند و از سوی دیگر پیشرفت و اقتدار کشورمان برای تمامی نیروهای ضد آمریکایی الهامبخش به شمار میآید.
به تصور سران کاخ سفید، این شرایط میتواند مکمل قطعنامه 1737 باشد و کشورهای دیگر را نیز به قطببندی علیه کشورمان وادارد و به حفظ سلطۀ آمریکا در سطح منطقهای و بینالمللی با حفظ فضای رادیکال و میلیتاریزه کمک کند. هژمونی که اکنون نه تنها شکست اسرائیل در برابر مقاومت 33 روزه حزبا... و ناکامی کاخ سفید در عراق بلکه اعتراف و اعتراض داخلی آمریکا به عدم امکان ادامه وضعیت موجود آن را به چالش کشیده و این سخن گرامشی را ثابت کرده است که روی آوردن یک قدرت هژمونیک به استفاده از زور، نشانگر افول قدرت آن و شروع اضمحلالش میباشد. شاید تحرک و جسارت قدرتهایی مثل روسیه و فرانسه در شرایط جدید بتواند خوشحالی برخی قدرتهای جهانی را از دیدن چنین علائمی با وضوح بیشتری نشان دهد.
خنثیسازی این جنگ روانی نیز در سایه افشای ماهیت و ابعاد آن در داخل، دیپلماسی فعال منطقهای و بینالمللی، اتخاذ مواضع منطقی و پرهیز از هرگونه شتابزدگی و در عین حال ایستادگی و مقاومت و همزمان بازیگری با طرحهای جدید و پاسخ به تلاش رقبای آمریکا از یک سو و نمایش ضعفهای واشنگتن در شرایط گسترش نظامی در منطقه در برابر امکانات بازدارندۀ جمهوری اسلامی و نمایش وحدت و انسجام داخلی از سویی دیگر است.