نوشته: نوام چامسکی / مترجم: سیدمحمد هوشی‌السادات

اشاره:

مطلب حاضر، بخش پایانی مقاله نوام چامسکی، فیلسوف برجسته آمریکایی در پاسخ به مطلبی از «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست است که در ژوئیه 2007 در همین روزنامه به چاپ رسیده بود. چامسکی در مقاله خود به نقد نظریه رایت پیرامون جنگ سرد دوم و نشستن «پرده سبز» به جای «پرده آهنین» در راهبرد جهانی آمریکا در عصر حاضر پرداخته است:

"> جنگ سرد دوم؛ تداوم سیاست مهار (بخش دوم و پایانی)
تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۸  ، 
کد خبر : ۸۸۳۳۹

جنگ سرد دوم؛ تداوم سیاست مهار (بخش دوم و پایانی)

نوشته: نوام چامسکی / مترجم: سیدمحمد هوشی‌السادات

اشاره:

مطلب حاضر، بخش پایانی مقاله نوام چامسکی، فیلسوف برجسته آمریکایی در پاسخ به مطلبی از «رابین رایت» خبرنگار واشنگتن پست است که در ژوئیه 2007 در همین روزنامه به چاپ رسیده بود. چامسکی در مقاله خود به نقد نظریه رایت پیرامون جنگ سرد دوم و نشستن «پرده سبز» به جای «پرده آهنین» در راهبرد جهانی آمریکا در عصر حاضر پرداخته است:


اما ممکن است رئیس‌جمهور آمریکا و برخی مفسرانش، به تشریح جنایات خمرهای سرخ در کامبوج بپردازند و نمونه آن را برای توجیه ویرانی‌های کنونی در عراق عنوان نمایند. با این وجود، این قیاس مضحک برخی توجهات را به خود جلب کرد، اما از مقایسه روش دیگری غفلت شد و آن عقب‌نشینی روس‌ها از افغانستان بود که تحلیل‌گران شوروی سابق، آن را پیش‌بینی کرده بودند و منجر به ایجاد شوکی در روند خشونت‌ها و ویرانی‌ها در افغانستان گردید. این، زمانی رخ داد که طرفداران سیاست ریگان، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا در افغانستان به قدرت رسیدند که به بسیاری فجایع از جمله پاشیدن اسید به چهره زنان لیبرال در شهر کابل، تخریب شهرها و دیگر مسائل پرداختند. این روند ترور و غارت نیز به استقبال مردم افغانستان از طالبان ختم شد. این مقایسه می‌تواند توسط مبلغان تفکر «ماندن در مسیر» مورد استناد قرار گیرد، اما بدون تردید به دست فراموشی سپرده شده است. در شرایط کنونی تحت لوای مأموریت خاورمیانه‌ای «مهار ایران»، رایس در یک گزارش مطبوعاتی، درباره ایران به عنوان تنها چالش منافع آمریکا در منطقه هشدار داد. این یک اصل بلندمدت در مواضع پایدار واشنگتن است که باید به منظور براندازی و تغییر رژیم‌هایی که بطور آشکار متحد آمریکا نیستند، با قدرت عمل کرد و طبیعی است، وظیفه مقابله با نفوذ ایران، یک تقدم اولویت اصلی برای آمریکا به شمار می‌رود. در جایی دیگر اما، نطق و موضع بوش در این مورد، نسبتاً ملایم می‌شود. برای دولت جان.اف.کندی نیز آمریکای لاتین به عنوان خطرناک‌ترین منطقه در جهان تلقی می‌شد.

از جمله زمانی که «گری جاگان» که یک ترقی‌خواه بود، امکان پیروزی در یک انتخابات آزاد را در کشور گویان که تحت حاکمیت انگلیسی‌ها بود، یافت، با شیطنت ماموران سیا مواجه و نتایج انتخابات عکس شد و «فوربس بورنهام» که یک نژادپرست تندرو بود به قدرت رسید.

چندین سال پیش نیز در زمان «آلن دالس» رئیس وقت سازمان سیا، عراق به عنوان خطرناک‌ترین کشور در جهان تلقی می‌شد و آن، زمانی بود که ژنرال «عبدالکریم قاسم» حاکمیت مشترک آمریکایی - انگلیسی را بر نفت خاورمیانه، با چالش روبرو ساخت و حکومت پادشاهی طرفدار آمریکا را که توسط سیا بر عراق حاکم شده بود، سرنگون کرد. نگرانی اولیه مبنی بر احتمال اتحاد عبدالکریم قاسم با جمال عبدالناصر در مصر به منظور ملی کردن منافع انرژی خاورمیانه و همچنین کنترل مصارف داخلی آن، وجود داشت، اما این مساله، خیلی تحت کنترل واشنگتن نبود. در این سال‌ها نیز آمریکا به طور عمد، منابع نفتی خود را در جهت تامین امنیت مردان، نفتی تگزاس به بازار سرازیر کرد. "جورج کنان" به عنوان طراح سیاسی برجسته دولت وقت آمریکا به خوبی عنوان کرد که ما نمی‌توانیم زمانی که علیه منافع‌مان در هر جای دنیا، مداخله‌ای صورت می‌گیرد، آرام بگیریم و از آن حمایت کنیم.

بدون تردید، حتی اگر ایران، مستحق این محکومیت شدید باشد، اما درگیر ترور در سطح بین‌المللی، خرابکاری و تجاوز نیست و اگر گزارش شبکه تلویزیونی A.B.C درباره حمایت آمریکا از تروریست‌های گروهک جندالله که در پاکستان مستقر هستند و به اقدامات تروریستی در داخل ایران است می‌زنند، صحیح باشد، مطلب روشن می‌شود.

در این شرایط، حتی دگراندیشان ایرانی نیز به تهدیدات نظامی آمریکا اعتراض می‌کنند و این اوضاع را برای آمریکا پیچیده‌تر می‌کند. با وجود ادعای آمریکا مبنی بر دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای و ابراز نگرانی از این موضوع، ایران از تمامی حقوق برای گسترش انرژی هسته‌ای برخوردار است و این مطلب حائز اهمیت است که ایران در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست. اما برخی از کشورهای همسایه و یا نزدیک به خاک ایران، مانند پاکستان، هند و اسرائیل که برخورداری آنها از تسلیحات هسته‌ای، مورد تایید آمریکا است، تهدیدی جدی برای منطقه به شمار می‌روند و صلح جهانی را نیز با خطر روبرو می‌سازند.

ایران به طور کلی با حضور و کنترل آمریکا بر خاورمیانه مخالف است و سیاست اصلی این کشور در منطقه را به چالش می‌کشد، ولی هرگز تهدید نظامی را مطرح نکرده است. بالعکس، این کشور، خود قربانی قدرت‌های خارجی در طول سالیان اخیر بوده است: زمانی که آمریکا و انگلیس دولت قانونی دکتر مصدق را در سال 1953 سرنگون کرده و شاه را برگرداندند. همچنین هنگامی که از تهاجم جنایتکارانه صدام، رئیس‌جمهور معدوم عراق، به ایران که با سلاح‌های مرگبار صورت گرفت و به کشته شدن صدها هزار ایرانی منجر شد، حمایت کردند، جامعه بین‌المللی حتی انگشت اتهام خود را به سمت دیگران دراز نکرد. ایرانی‌ها به راحتی این جرائم را فراموش نمی‌کنند و زیر باز مجازات‌های شدید به عنوان عاملی تنبیهی برای نافرمانی‌ها نخواهند رفت.

اسرائیل نیز همواره ایران را یک تهدید دانسته و به دنبال تسلط بر خاورمیانه است، اما ایران (در نقطه مقابل آن)، تعادل را برقرار ساخته و با حمایت نیروهای داخلی خود، تسلیم تمایلات اسرائیل نشده است. به خاطر داشته باشیم که حماس، اجماع بین‌المللی برای ایجاد دولت فلسطین را نپذیرفته، حزب‌الله لبنان در کنار ایران هرگونه پیامد ناشی از این تصمیم فلسطینی‌ها را قبول کرده و در این روند آمریکا و اسرائیل را منزوی ساخته‌اند.

ایران هرگز تهدیدی نظامی علیه اسرائیل نخواهد بود، اگر آمریکا با قبول دیدگاه اکثریت شهروندانش و همین طور مردم ایران، خاورمیانه را منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای کند و همه، از جمله اسرائیل، اصول آن را اجرا کنند. قطعنامه 687 شورای امنیت سازمان ملل نیز که در سوم  آوریل 1991 صادر شد، بر ایجاد منطقه خاورمیانه بدون تسلیحات کشتار جمعی تاکید کرده بود.

امروز این رویکرد که استفاده از نیروی نظامی علیه ایران، منطقه را به حالت انفجار در خواهد آورد، اصلی پذیرفته شده است، زیرا پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به دنبال خواهد داشت. برخی نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که حتی در کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان نیز بیشتر مردم، ایران هسته‌ای را برای مقابله با هرگونه اقدام نظامی علیه این کشور، دارای حق می‌‌دانند. در چنین شرایطی، سخنرانی‌ها علیه ایران از جانب احزاب سیاسی و مطبوعات آمریکا افزایش یافته و این حق را برای دولت خود مشروع می‌دانند که تمامی گزینه‌ها را در مقابل ایران روی میز قرار دهند.

حتی هیلاری کلینتون و نامزدهای دیگر انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا نیز بر چنین موضوعی تاکید دارند و این به مفهوم تهدید رسمی دولت تهران است.

آمریکا با توجه به منشور سازمان ملل که تهدید به استفاده از زور علیه برخی کشورها را مشروع می‌داند، هنجارها و قوانین بین‌المللی را نادیده می‌گیرد و خود را مجاز به تهدید و حتی حمله به هر کشوری که مورد نظرش باشد، می‌شمرد.

"سیاست مهار" که مورد نظر آمریکاست و در جنگ سرد اول نیز مورد توجه و استفاده این کشور بود، به اروپا نیز گسترش یافته است.

واشنگتن تلاش می‌کند تا یک سیستم دفاع موشکی را در جمهوری چک و لهستان بر پا کند و با اروپایی‌ها به عنوان سپری در مقابل موشک‌های ایران که ادعای واهی واشنگتن است وارد معامله شود. با این وجود، حتی اگر ایران تسلیحات هسته‌ای و موشکی دوربرد در اختیار داشته باشد، از این ابزار استفاده نخواهد کرد، زیرا شانس بکارگیری این تسلیحات به منظور هدف قراردادن منطقه‌ای در اروپا بسیار ناچیز است.

این در حالی است که استراتژیست‌ها و طراحان سیاسی روسیه، به شدت از طرح سپر دفاع موشکی در اروپا و تاسیس آن، ابراز ناراحتی می‌کنند.

می‌توان چنین سئوال کرد که واکنش آمریکا در صورت استقرار سامانه ضدموشکی روسیه در کانادا چه خواهد بود؟ روس‌ها به درستی استدلال می‌کنند که یک سیستم ضد موشک و احداث آن در اروپا، باعث نخستین حمله علیه خود آنها می‌گردد، چرا که چنین سامانه‌ای هرگز قادر نیست مانع اولین حمله شود، ولی می‌تواند یک حمله تلافی‌جویانه را به تاخیر بیاندازد.

این نکته نیز حائز اهمیت است که استقرار اولیه سپر دفاعی موشکی که مانع وقوع یک حمله پیشگیرانه می‌شود، می‌تواند اساسی برای توسعه آن در آینده شود و پرواضح است که کارکرد چنین سیستمی، فقط در ارتباط با ایران (که به طرز مشکوک که هدف آن اعلام شده است)، بلکه مقابله با هر عامل مخالف با منافع آمریکاست.

جای تعجب نیست که به روسیه در واکنش به طرح دفاع موشکی آمریکا، علائم هشدار دهنده‌ای از خود نشان دهد. از آن حمله می‌توان به از سرگیری گشتزنی بمب افکن‌های قادر به حمل موشک هسته‌ای روسیه بعد از 15 سال اشاره کرد که یک مورد آن در نزدیکی پایگاه نظامی آمریکا در گوام انجام گرفت.

برخی تحلیل‌گران از جمله "آندره کرامر" در نیویورک تایمز معتقدند که این قبیل اقدامات، نشان‌دهنده خشم روسیه از چیزی است که تجاوزات آمریکا و ناتو می‌نامد، یعنی طرح سیستم دفاع موشکی و استقرار آن توسط واشنگتن در جمهوری چک و لهستان آن چه مسلم است این که سپر دفاعی موشکی باعث افزایش تهدیدات جنگی در خاورمیانه و سایر مناطق شد که پیامدهای بسیاری را به دنبال خواهد داشت و می‌تواند پتانسیل وقوع یک جنگ هسته‌ای نهایی را در برداشته باشد.

با وجود این، نگرانی و ترس طراحان جنگ در واشنگتن و تل‌آویو، ممکن است به تصمیمی منجر شود که جنگ سرد دوم را به جنگ گرم و البته واقعی مبدل سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات