برای حدود 50 سال، برنامهریزان جنگی سازمان پنتاگون، مدیریت زرادخانههای هستهای آمریکا را به گونهای طراحی کرده بودند که مهاجمان احتمالی را از هر گونه اقدامی باز دارد و در صورت لزوم، در یک جنگ هستهای به وجود آمده، نیروهای تهاجمی را نابود کنند. برای دستیابی به این اهداف، دولت ایالات متحده بر یک مجموعه سه گانه هستهای شامل بمبافکنهای استراتژیک، موشکهای بالستیک بین قارهای و زیردریاییهای دارای موشکهای بالستیک اتکا دارد. بدین ترتیب، هیچ مهاجمی نمیتواند در یک حمله ضربتی، همه نیروهای هستهای ارتش ایالات متحده را نابود کند. به علاوه، در صورت وقوع احتمالی چنین حملهای، نیروهای ارتش آمریکا قادر خواهند بود، به سرعت عکسالعمل نشان دهند. البته باید دانست که این نیروهای سهگانه قادر خواهند بود که در حملات پیش دستانه احتمالی ارتش ایالات متحده نیز مشارکت داشته باشند. همچنین بمبافکنهای رادار گریز «استیلث» و زیردریاییهای شناور در اطراف سواحل کشورهای دشمن، قادر خواهند بود که در کنار موشکهای میان قارهای ارتش آمریکا، نقش مهمی در استراتژیهای جنگی این کشور ایفا کنند. بدین ترتیب، این تجهیزات پیشرفته به شکلگیری «امپراتوری هستهای» ایالات متحده منجر شده است. توانمندیهای هستهای ایالات متحده در سالهای جنگ سرد، علاوه بر افزایش قدرت چانهزنی سیاسی رهبران این کشور، به برنامهریزی آنان برای مقابله با گسترش نظامهای کمونیستی در اروپا نیز کمک میکرد. اگر اتحاد جماهیر شوروی در سالهای دهه 50 میلادی، اروپای غربی را اشغال میکرد، حمله اتمی ارتش آمریکا به خاک روسیه و کشورهای اروپای شرقی و چین میتوانست به پیدایش جنگ جهانی سوم منتهی گردد؛ البته باید بدانیم که طرح این برنامه، نه تنها در سطح مدیران میانی این کشور که در بالاترین ردههای دولت آمریکا نیز مورد پذیرش قرار گرفته بود.
امپراتوری هستهای ایالت متحده در سالهای دهه 60 میلادی، با پیشرفتهای چشمگیر نظامی ارتش سرخ رو به افول گذاشت. بدین ترتیب دولت آمریکا استراتژی دفاع پیشگیرانه هستهای خود را به راهبرد سلطه جهانی هستهای تغییر داد. بدین ترتیب، دولت آمریکا با گسترش زرادخانه هستهای خود، بهبود دقت هدفگیری و افزایش قدرت تخریب جنگافزارها، سرمایهگذاری در بخش دفاع ضدموشکی، گسیل زیردریاییهای اتمی به سواحل بلوک شرق و ساخت موشکهای قارهپیمای چند مرحلهای قابل شلیک از پایگاههای زمینی و زیردریاییها، در کنار تولید بمبافکنهای رادار گریز و موشکهای کروز هستهای رادار گریز، به سوی تحقق اهداف خویش گام نهاد. البته در همین حال، اتحاد جماهیر شوروی نیز به گسترش جنگافزارهای هستهای خود همت گماشت. بدین ترتیب، اگر چه هر دو کشور از مزیتهای شکلگیری یک امپراتوری هستهای آگاه بودند، اما هیچ یک نمیتوانستند ریسک ناشی از قرار گرفتن در جایگاه دوم جهانی را از نظر قدرت هستهای بپذیرند.
با پایان جنگ سرد، ارتش ایالات متحده تصمیم گرفت که زرادخانه هستهای و اتمی خود را بازسازی کند. لذا این کشور موشکهای بالستیک موجود در زیردریاییهای خود را با موشکهای بسیار دقیقتر و سه مرحلهای که بسیاری از آنها کلاهکهایی جدیدتر و بزرگتر حمل میکردند، تعویض کرد. نیروی دریایی ایالات متحده نیز بخش قابل توجهی از موشکهای هستهای قابل شلیک از زیردریاییهای خود را به موشکهای «پاسینیک» تبدیل کرد که دامنه برد آنها مناطق ساحلی چین و روسیه را نیز در بر میگرفت. در بخش نیروی هوایی هم، بمبافکنهای استراتژیک 52 ـ B با موشکهای کروز هستهای مسلح گردید که گفته میشود، این موشکها قابلیت گریز از رادارهای دفاع هوایی کشورهای چین و روسیه را دارا میباشند. به علاوه، نیروی هوایی با بهبود سیستمهای (الکترونیک هواپیما) بمبافکنهای رادار گریز 2B، قابلیت پرواز در ارتفاع پایین و فرار از دید قدرتمندترین رادارهای کشورهای متخاصم را به این نوع هواپیماها افزوده است.
نداشتن توازن
نیروهای هستهای ایالات متحده در مقایسه با سالهای پایانی جنگ سرد، قدرتمندتر شدهاند، از سوی دیگر، قدرت نظامی روسیه در بخشهای هواپیماهای دور پرواز، موشکهای بالستیک بین قارهای و زیر دریاییهای حامل موشک بالستیک، به ترتیب با 39، 58، 80 درصد کاهش روبهرو شده است. مثلا بمبافکنهای استراتژیک ارتش روسیه، تنها در دو پایگاه هوایی این کشور مستقرند که در صورت وقوع یک حمله ناگهانی، به شدت آسیبپذیرند. به علاوه، با کاهش شدید تعداد رزمایشهای این نیروها، آمادگی رزمی آنان در هالهای از تردید قرار دارد. از سوی دیگر گفته میشود که 80 درصد موشکهای بالستیک بین قارهای ارتش روسیه، به پایان عمر مفید عملیاتی خویش رسیدهاند و فعالیتهای مربوط به جایگزینی این موشکها با نمونههای جدیدتر، به دلیل ضعفهای موجود و تولید اندک محصولات، به کندی صورت میگیرد.
بدین ترتیب برای تعیین حجم تغییرات در توازن هستهای دنیا از دوره جنگ سرد، ما از یک مدل رایانهای بر مبنای حمله احتمالی ایالات متحده به زرادخانههای هستهای روسیه بهره گرفتیم. مهمترین نتیجه قابل پیشبینی، آسیبپذیری شدید ارتش روسیه، وجود نقاط کور فراوان راداری و تأخیر در اعلام هشدار حمله هستهای از سوی دولت روسیه در صورت وقوع حملهای احتمالی بود.
به هرحال، با افول نیروهای هستهای روسیه، آسیبپذیری این کشور در برابر حملات احتمالی ارتش آمریکا افزایش یافته است. بررسیهای ما نشان داد که برنامهریزیهای دفاعی روسیه در مقایسه با استراتژیهای مدرن هستهای، اثربخشی کمتری داشتهاند.
از سوی دیگر، نیروهای هستهای چین نیز از آسیبپذیری زیادی در صورت حملات ناگهانی و یا از پیش اخطار داده شده برخوردارند. البته آنان در مقایسه با روسیه، زرادخانه کوچکتری را در بخش سلاحهای اتمی و هستهای دارا هستند. به علاوه، آنان فاقد بمبافکنهای دور برد استراتژیک و زیردریاییهای حامل موشکهای هستهای بالستیک میباشند. ....
طراحی هوشمند
آیا به راستی ایالات متحده به دنبال امپراتوری مطلق هستهای است؟ و آیا این تبلیغات، به دلیل تلاش جهت جذب بودجه بیشتر از سوی پنتاگون، همراه با بزرگنمایی خطر حملات تروریستی دولتهای محور شرارت صورت نمیگیرد؟ البته به سهولت نمیتوان در این مورد اظهار نظر کرد، اما شواهد بسیاری حاکی از آن است که این کشور به دنبال دستیابی به یک امپراتوری هستهای در دنیای امروز میباشد. از سوی دیگر، سرمایهگذاریهای هنگفت ایالات متحده در مسیر تقویت توان هستهای خود، این فرضیه را تا حدود زیادی تقویت میکند. به عنوان مثال، بهینهسازی کلاهکهای هستهای 67ـ W که قابل پرتاب از زیردریاییهای این کشورند، با هدف تقویت قابلیت تهاجمی این تسلیحات انجام گردیده است. همچنین در سالهای اخیر، تحقیقات زیادی در مورد بهبود دقت جنگافزارها و موشکهای هستهای و همچنین قدرت تخریب اهداف زیرزمینی کشور هدف انجام گردیده که به رغم وجود نارساییها و مشکلات متعدد فنی، به دستاوردهای زیادی نیز برای ارتش ایالات متحده منجر شده است.
البته در این میان سؤال جدید به وجود میآید، اگر دولت آمریکا همواره از خطر دولتهای محور شرارت و یا گروههای تروریستی ابراز نگرانی میکند، چرا تاکنون بیش از یک هزار کلاهک هستهای ساخته است؟ و آیا واقعاً ابراز نگرانیهای آنان در مورد خطرات خارجی تهدیدکننده این کشور، واقعی میباشد؟ لذا در مجموع، این شرایط حاکی از آن است که تقویت و شکلگیری امپراتوری هستهای ایالات متحده، اهداف مهمتری نظیر خلع سلاح داوطلبانه روسیه و چین را نیز در برمیگیرد. هر چند منتقدان معتقدند که به رغم سرمایهگذاریهای گسترده ارتش ایالات متحده در بخشهای دفاع زمینی، هوایی، دریایی و فضایی، هنوز هم این کشور در صورت وقوع یک حمله ناگهانی، آسیبپذیری زیادی خواهد داشت.
از سوی دیگر، این منتقدان خاطرنشان میکنند که ساختار نظامی ارتش آمریکا، اصولاً به صورت تهاجمی و نه تدافعی شکل گرفته است.
تهدایدات نظامی
در طول سالهای جنگ سرد، سرمایهگذاری در جهت شکلگیری یک امپراتوری هستهای، تا حدود زیادی غیرعقلایی به شمار میرفت؛ اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رؤیای یک امپراتوری هستهای در اذهان دولتمردان آمریکایی شکل گرفت. به علاوه آنان تلاش کردند تا آمادگیهای لازم را جهت رویارویی با چند کشور به ویژه چین، کره شمالی وایران را به دست آورند.
البته در این میان، تعدادی از کارشناسان سیاسی دنیا، نگرانی خود را از پیدایش آمریکایی که بدون واهمه از هیچ قدرت و کشوری، به تهدید و یا حتی استفاده از این سلاحها علیه سایر کشورهای جهان در جهت دستیابی به اهداف سیاست خارجی خویش میپردازند، ابراز کردهاند.
دکتر «اوول» نظریهپرداز آمریکایی در این باره میگوید: «تلاش و سرمایهگذاری گسترده دولتمردان کاخ سفید و پنتاگون در جهت ایجاد یک امپراتوری هستهای، میتواند باعث به وجود آمدن عکسالعملهای ناخواسته از سوی سایر کشورها علیه منافع دولت ایالات متحده گردد. چرا که در این شرایط، چین و روسیه با ساخت تعداد بیشتری موشک و زیردریایی و بمبافکن، عملاً به بحرانیتر کردن وضعیت سیاسی و نظامی دنیا دست میزنند. لذا در این حالت، امکان وقوع یک جنگ هستهای تصادفی و ناخواسته و یا حتی تعمدی افزایش یافته است.»
و در نهایت باید دانست که عقلانیت فرانسوی تشکیل یک امپراتوری هستهای را باید در قالب اهداف سیاست خارجی ایالات متحده ارزیابی کرد ایالات متحده در چند دهه اخیر تلاش میکند که در هر شرایطی، سلطه جهانی خود را گسترش دهد. از سوی دیگر، دولت بوش استراتژی سیاسی خود را بر مبنای تضعیف دولتهای مخالف با سیاستهای خود که میتوانند منافع این کشور را به چالش بکشند. به ویژه در مناطقی نظیر خلیج فارس، قرار داده است.
امروزه دولت ایالات متحده در شرایطی دم از گسترش دموکراسی میزند که با توسعه روزافزون تسلیحات کشتار جمعی هستهای و اتمی خود، عملاً در جهت مخالفت سیاستهای اعلام شده تبلیغاتی خود گام بر میدارد.