تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۱  ، 
کد خبر : ۸۸۴۸۹

فرصتی برای همکاری عقلها

مقدمه: در این مقاله به بررسی جایگاه اصل مشورت درمبارزه با نفاق در حکومت نبوی پرداخته شده است. پیامبر(ص) در جامعه ای به رسالت مبعوث شد که امیر مؤمنان(ع) در وصف آن می فرماید: «خداوند متعال محمد(ص) را تبلیغ کننده برای عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود، در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می کردید. در میان سنگ های سخت و مارها مسکن داشتید، آبهای تیره می آشامیدید و غذای خشن می خوردید و خون های یکدیگر را می ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید. بتها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود.»

نبی مکرم(ص) از همین مردم، امتی نمونه ساخت. وی با آبیاری نهال خوبیها که ریشه در فطرت آنها داشت سلمانها، ابوذرها، مقدادها، بلالها و سمیه‌هایی را تربیت نمود که همه، شاگردان کلاس این مکتب هستند.

با ورق زدن صفحات تاریخ و مقایسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با این سؤال درگیر می‌شود که به راستی پیامبر(ص) در تربیت و ساختن انسانهای بزرگ از چه شیوه هایی استفاده کرده است؟

علاوه بر آنچه از آن به عنوان سیره تربیتی پیامبر(ص) یاد می شود می توان به شیوه برخوردهای سیاسی ایشان با مردم در حکومت نیز اشاره داشت.

اهتمام به نظر مردم و توجه به اصل مشورت از اموری است که پیامبر(ص) از آن به عنوان یکی از اصول وحدت بخش بهره برده اند و ضمن دخالت مردم در امور جاریه و ایجاد حس مسؤولیت در آنان، به حفظ اصل جامعه نیز جامه عمل پوشانده اند.

حجت الاسلام مبلغی، رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در گفت و گویی، به بررسی جایگاه اصل مشورت درمبارزه با نفاق در حکومت نبوی پرداخت است که در ذیل می آید.

سیره حکومتی پیامبر(ص) بیانگر چه مؤلفه هایی در باب بهره مندی از وحدت است؟

پیامبر(ص) حقیقتاً در پی ایجاد یک حکومت بودند و به تمام لوازم این حکومت و شرایط شکل دهی و ابقای آن توجه کافی و کامل داشتند. تدابیری که حضرت در قبال حکومت می‌اندیشیدند و دنبال می کردند بسیار پیشرفته، حساب شده و ناظر به واقعیتها و در چارچوب حقایق دینی بوده است.

در عین حال، ایشان حکومت منعطف و فعالی را شکل دادند و با اینکه در آن سرزمین پیشینه حکومت وجود نداشت و با اینکه تشکیل حکومت نیز با دشواری فراوانی همراه بود، حضرت توانستند حکومتی را تشکیل بدهند که پویا، فعال، پاسخگو، قادر به ایستادن روی پای خود و ناظر به همه ابعاد حکومتی، چه جنگ و چه صلح بود. حتی انعطافهایی در روابط خارجی و همچنین توجه به وضعیت داخلی را در خود جای داده بود، حکومتی که هم ابعاد معنوی و دینی را به صورت کامل رعایت می کند و هم به مشکلات مردم توجه دارد.

یکی از ابعادی که در آن حکومت پیگیری می شد، بحث وحدت بود. حضرت خیلی کوشیدند تا رخنه ای در بدنه آن جامعه ایجاد نشود و دچار اختلاف نگردد؛ تا ایشان بتواند وظایفش را با یک عزم جدی در کنار وحدتی خلال ناپذیر دنبال نماید. این مهم از برجستگیهای حکومت پیامبر(ص) بود. در عین حال می بینیم حضرت به امنیت هم به عنوان مقوله ای پر اهمیت در کنار وحدت، توجه داشتند.

البته باید توجه داشت پیامبر(ص) ادبیات خاص را هم بنیان گذاشتند که در عین حال ادبیات دینی و قرآنی بود و نگاه و زاویه دید جدیدی به حکومت می بخشید و آن چیزی نبود جز واژه «امت». واژه ای که هم می تواند رنگ وبوی معنوی و دینی را با خودش همراه کند. از آنجا که «امت» مفهوم جدیدی بود که حضرت می خواستند ایجاد کنند، بنابراین یکی از هدفهای مورد توجه پیامبر (ص) این بود که این امت باید حتی بعد از فوت خود ایشان همه عوامل ماندگاری و پایداری و از بین نرفتن «امت واحده اسلامی» را در آن جامعه تعبیه کردند و حکومتشان را با توجه به اینکه باید آن را به نسلهای آینده بسپارند، به سمت زمینه سازی و بستر سازی حتی برای قرنها بعد سوق دادند. بدین صورت بود که پیامبر(ص) به این امت شکل دادند و آن را بنا نهادند.

در جای جای تاریخ صدر اسلام، شاهد برخی کارشکنی ها هستیم. بخصوص در نقاط حساس و کارساز که عموماً جنگهایی بود که با مشرکان صورت گرفت. برخوردهای پیامبر(ص) گاه روی سازش دارد و در مواردی هم بی اعتنایی می کنند. شما این برخوردها را در ارتباط با حفظ یکپارچگی امت اسلام چگونه دیدید و اگر بخواهید برخورد پیامبر(ص) را با منافقین توصیف کنید، چه خواهید گفت؟

همانطور که عرض کردم، حکومتی که پیامبر(ص) تشکیل دادند به تمام معنا، به لوازم تشکیل حکومت پایبند بود. یکی از آن لوازم این است که گاه تهدیدهایی از درون، جامعه را به سوی متلاشی شدن سوق می دهد که گاه خطر این تهدیدها ممکن است در یک جامعه به بحران بینجامد. پدیده نفاق نیز مانند همه وازه هایی که پیامبر(ص) به کار می گرفت، در واقع یک بعد حکومتی بود و با وحدت اسلامی ارتباط داشت و از یک بار معنایی معنوی و دینی نیز برخوردار بود؛ و دلیلش هم این بود که اصلاً حکومت ایشان آمیخته ای از معنویت و اداره جامعه بود. ما «نفاق»را نباید صرفاً در ارتباط با جنبه های دینی، تعریف و تقسیم کنیم. نفاقی که در زمان پیامبر(ص) به عنوان یک پدیده وجود داشت، از طرف نفاقی بود که می خواست نسبت به وحدت جامعه خطرساز شود و هدفش از بین بردن حکومت نوپای اسلام بود و از طرف دیگر از عناد و دشمنی سرچشمه می گرفت که منافقان نسبت به اصل دین داشتند. بدین ترتیب، نفاق در آن زمان هر دو بعد را دربرمی‌گرفت.

پیامبر(ص) با پدیده نفاق، با تدبیر برخورد کردند؛ بدین معنا که اگر منافقان را به حال خود وامی‌گذاردند و آنها را در مقابل این توطئه های پنهان و مکنون آزاد می گذاشتند، آنان می توانستند در یک رشد یافتگی، کل جامعه را به سوی انحطاط و فروپاشی سوق دهند و اگر هم می خواستند با آنها مقابله کنند ، وحدت امت اسلام از میان می رفت. بنابراین، تدبیر حضرت که در واقع اصل این برخورد در قرآن تجلی یافته و ایشان هم دقیقاً آن را دنبال می کردند و تدابیری را که ارائه می کردند بر طبق ان بود، اینکه اعلام کردند پدیده ای به نام «نفاق» هست و عده ای به نام «منافق» وجود دارند.

از طرفی، در عمل این گونه نبود که مرزبندی صورت بگیرد و ایشان گروهی را با این عنوان جدا بکنند، زیرا ممکن بود دو دستگی در جامعه به وجود بیاید و خطرهایی برای حکومت نو پای اسلام یجاد شده و از درون اختلاف و تفرقه جامعه را تهدید کند. بنابراین، نتیجه این شد که بقای منافقان در صورتی امکان می یافت که در پوششهایی که پیغمبر(ص) به عنوان وحدت ایجاد می کردند قرار بگیرند، اما توطئه هایشان دیگر به حداقل می رسید. در واقع، تدبیر پیامبر(ص) این بود که شاخص هایی ارائه می کردند که اگر کسی این شاخص ها را رعایت نمی کرد، به عنوان منافق شناخته می شد؛ یا اینکه علایمی را برای نفاق معرفی می کردند که اگر کسی می خواست توطئه ها را جدی تر دنبال کند، برچسب کلی منافق بر پیشانی او می خورد. و عملاً دیگر امکان حیات برایش میسر نبود.

می خواست توطئه ها را جدی تر دنبال کند، برچسب کلی منافق بر پیشانی او می خورد. و عملاً دیگر امکان حیات برایش میسر نبود.

بنابراین، حضرت در عین افضای پدیده ای به نام «نفاق» تمام همت خود را مصروف این می کند که جامعه دچار چند دستگی و اختلاف نشود. از طرفی، اصولاً یک مبنای دینی وجود دارد که این نفاق ممکن است در یک فضاهایی و یک بسترهایی به ایمان تبدیل شود. این نکته ای بود که پیامبر(ص) در کنار همه این اتفاقها با درایت متوجه آن بودند. شاید ما در حال حاضر فقط اسمی از پدیده نفاق در آن جامعه شنیده ایم، اما در واقع عامل برجسته ای بوده است. پیامبر(ص) تدابیر فراوانی به کار می گرفتند تا آن را کنترل کنند و نمی گذاشتند وحدت امت اسلامی را بر هم زند و حکومت را دچار تهدیدهای داخلی نماید، در حالی که تهدیدهای خارجی هم نسبت به این حکومت، چشمگیر بود.

اکنون می خواهم به مواردی اشاره کنم که شما مطرح کردید. درآن زمان برخی کاهلی‌ها و قانون شکنی ها در جنگها عمدتاً رخ می داد. قانون جنگ، قانون سختی است. رها کردن صحنه و گریختن خیلی آسیب می رساند. در این موارد باز می بینیم برخورد پیامبر(ص) به گونه ای است که هم جامعه دچار تزلزلی از حیث آن وحدت نشود و هم یک مرزبندی میان ارزشهایی که در پایبندی به قوانین جنگی یا حضور درعرصه جنگ است، صورت بگیرد. این موارد به نحوی ظریف از جانب ایشان دنبال می شد، همه اینها یک نکته را ثابت می کند و آن اینکه پیامبر(ص) همیشه در حال تدبیر بودند و تصمیم ها معطوف به این بوده که وحدت حفظ شود و در عین حال جامعه هم به سمت رعایت ارزش ها پیش برود و توطئه ها نیز به حداقل ممکن برسد.

در سیره حکومتی حضرت محمد(ص)، مشورت جایگاه ویژه ای دارد. در موارد متعددی، پیامبر(ص) با جمله «اشیروا علی» این مهم را جلوه داده اند حال این مشورتها گاه در جنگها بوده و بعضاً هم در مناسبات اجتماعی پیش می آمده است. جایگاه اصل مشورت را در حکومتی که در صدر اسلام شکل گرفت چگونه ارزیابی می کنید؟

اصولاً «مشورت» ابزاری برای رشد دهی به عقل و در عین حال ابزاری برای به حساب آوردن افراد مختلف در ارتباط با یک مساله است و امکان مشارکت دادن افراد را فراهم می سازد. یعنی یک ابزار چند منظوره است. هم فضای دستیابی به تصمیم بهتر را ایجاد می کند و یک فرایند تصمیم ساز بهتر را شکل می دهد و هم امکان مشارکت بیشتری را به افراد در مقوله های مرتبط به آنها می دهد.

«مشورت» یک اصل قرآنی است: «و أمرهم شوری بینهم».

یعنی امور مؤمنان به مشورت میان آنها گذاشته می شود. شکی نیست این اصل قرآنی در رفتار پیامبر(ص) هم بیشترین تجلی ها را پیدا کرده است. اما در مورد اینکه ایشان واقعاً به مشورت نیازی داشتند، باید عرض کنم خود حضرت نیازی نداشتند، اما به عنوان رهبر سیاسی جامعه این امر نیاز بود. حاکم به مشورت نیازی نداشت، اما حکومت اصولاً نیاز دارد به اینکه تصمیماتش در یک فرایند عام تری شکل بگیرد و امکان مشارکت فراهم شود.

البته معنای مشورت این نیست که هیچ تصمیمی توسط حاکم گرفته نشود. در واقع، تصمیم نهایی باید یک جایی کلید بخورد. حتی ممکن است این تصمیم نهایی حاکم با توجه به آن دیدگاههای ارائه شده هم نباشد که این مقتضای مصلحتی است که بعضاً رخ می دهد. حضرت علی(ع) هم وقتی عالمی که ظاهراً ابن عباس بوده به ایشان مشورتی ارائه کرد، حضرت اگر چه مشورتش را گوش داد و اعتنا کرد، ولی در عمل آن را دنبال نکرد. او به حضرت اعتراض کرد که من به شما این گونه عرض نکرده بودم. حضرت هم فرمود: تو باید مشورت بدهی «لک أن تشیر». اما ممکن است نظر من خلاف آنچه تو گفتی باشد. دیگر در اینجا تو باید اطاعت کنی.

نکته ای که باید به آن توجه کرد اینکه مشورت باید نهادینه شود، همچنان که در جمهوری اسلامی ایران شورای به مجلس تبدیل شد، زیرا این یک اصل قرآنی است. اصلی که پیامبر(ص) با اینکه واقعیت را گاهی خلاف آن می دید به آن تن می داد بدین دلیل که مفسده نادیده گرفتن مشورت، گاهی از مصلحتی که بر خلاف آن احساس می شود، بزرگتر است. به تعبیر دیگر، مصلحت اعتنا به مشورت، گاهی بزرگتر از مصلحتی است که در دیدگاه خود فرد جای دارد و احساس می کند، مشورت آن را تأمین نمی کند، در حال که رعایت مصلحت مشورت، خیلی بزرگتر است؛ زیرا مشورت نیاز اصلی یک حکومت است. حکومت بدون مشورت نمی تواند یک حکومت مردمی باشد. اسلام می خواهد مردم هم دخالت داشته باشند و خودشان تصمیم بگیرند. بنابراین، از نکات بسیار برجسته و آموزنده و پربار این است که پیامبر(ص) بشدت مشورت محور بود و امور جامعه را براساس مشورت دنبال می کرد.

این نکته هم باید مورد توجه قرار بگیرد که مشورت همیشه نقش تصمیم ساز دارد، اما تصمیم گیرنده نیست. به دلیل اینکه اگر تصمیم را به مشورت بدهیم به هرج و مرج می انجامد. تصمیم گیرنده، باید مدیر یک جامعه باشد. بنابراین، نباید بین جایگاه تصمیم سازی و تصمیم گیری خلط کرد. در جایگاه تصمیم سازی و تصمیم گیری خلط کرد. در جایگاه تصمیم گیری باید کسی قرار بگیرد که در نهایت این مشورتها را جمع بندی و به تصمیم تبدیل نماید و در عین حال نباید مشورت یک امر صوری باشد، بلکه واقعاً باید تصمیم ساز باشد. یعنی بستری باشد که تصمیم گیرنده در آن بستر تصمیم بگیرد. نقش اینها خیلی دقیق و ظریف است بعضی گمان می کنند وقتی صحبت از مشورت به میان آمد، ارائه دیدگاههای مشورتی دیگر ممکن است نادیده گرفته شود و مشورت یک امر صوری و ظاهری باشد. خیر، نباید بد تعبیر کرد. مشورت بزرگترین و قدرتمندترین روندهای تصمیم ساز را ایجاد می کند، اما دیگر تصمیم گیری به دست مشورت نیست. تصمیم گیری به دست فردی است که حاکم جامعه است. حاکم جامعه صدر اسلام هم پیامبر(ص) بودند و به خوبی هم می توانستند تصمیماتشان را از این روند تصمیم سازی و در جمع بندی با این بستر مناسب، استخراج کنند و برای جوامعی که در آینده شکل می گیرند، الگو باشند.

اگر بخواهیم مطلب را بهتر بازگو کنیم باید گفت چند فرض مطرح می شود که یکی از آنها درست است:

یک فرض این است که اصلاً مشورت نکنیم که این درست نیست. به دلیل اینکه پیغمبر(ص) چنین نمی کردند.

فرض دوم بدین صورت است که مشورت انجام پذیرد و تصمیم را هم به دست مشورت بسپاریم. این هم باز در سیره نبی اکرم(ص) مشاهده نمی شود.

فرض سوم هم این است که مشورت ارائه شود. ولی یک جایگاه بشدت از جامعه بریده و در حد یک توضیحاتی باشد. همانند آنچه در مجالس مشورتی پادشاهان اتفاق می افتد که بسیار صوری و ظاهری است. این هم اصلاً درست نیست و نبودش بهتر از بودنش است.

و حالت چهارم که آخرین فرض است اینکه مشورت حقیقتاً پرقدرت ترین روندهای تصمیم سازرا ایجاد بکند. منظور از روند تصمیم ساز این است که تصمیم، درون آن و با لحاظ آن شکل بگیرد، ولی در عین حال تصمیم گیری به دست مشورت نباشد و مرجعی برای تصمیم گیری وجود داشته و تصمیم نهایی به دست اوباشد و همچنین از آن مرجع فرمانبری صورت گیرد. همانطورکه مولایمان علی(ع) فرمودند: اگر من مشورت را نادیده گرفتم، مشورت دهندگان باید اطاعت کنند.

آیا مشورت می تواند مقابل و معارض با وحی باشد؟ یا می تواند جایگزین وحی شود؟ به عنوان مثال در جنگ احد به حضرت الهام می شود کهدر شهر بمانند، اما قول اکثریت به جنگیدن در خارج از شهر تعلق گرفته است. آنگاه ایشان قول اکثریت را می پذیرند و جنگ در نزدیک احد اتفاق می افتد. در واقع اصل مشورت در اسلام تا کجا اجازه پیشروی دارد؟

خیر. مشورت هیچ گاه نمی تواند در عرض وحی باشد و یا حتی در وضعی قرار بگیرد که میان آن و وحی تعارضی رخ دهد تا ما به فکر حل تعارض بیفتیم. مشورت اصولاً باید درون چهارچوبه ای شکل بگیرد و با رعایت اصول و احکامی شکل پذیرد که شرع ارائه کرده باشد و این یک اصل مسلم وروشن است.

موضوع جنگ احد هم مساله دیگری است . حضرت به لحاظ اینکه پیامبر و معصوم بود، از حقایق و واقعیتها و از آن تصمیم دقیق آگاه بود.

اگر وحی آمد، دیگر کسی اصلاً نمی تواند مخالفت یا مقابله بکند و به تعبیر دیگر «مشورت» یک موضوع مشخص دارد و آن اینکه پیرامون امور مردم باشد.

حتی در مورد همین امور مردم هم اگر احکامی از سوی شارع آمده باشد که برای آنها چارچوب ترسیم کند، باید آن احکام رعایت شود، اما در درون آن چارچوب، این اصل قرآنی که «مشورت» است خودش یک حکم دینی است، زیرا «مشورت» یک امر فطری و احساس نیاز آن هم فطری است. اما قرآن هم این احساس نیاز را به یک حکم تبدیل کرده است: «و امرهم شوری بینهم». مشورت، خود یک حکمی الهی است، اما نباید احکام دیگر را نادیده بگیریم. پس مشورت باید در چارچوب خود و در جایگاه خود و با یک قدرت و تأثیر بسیار بالایی در امور جنگ، امور صلح و امور مربوط به اداره جامعه به کار گرفته شود.

اصل مشورت چه نقشی را می تواند در ایجاد وحدت میان مسلمانان داشته باشد؟

به نظر من چند عنصر درمشورت نهفته است که این عناصر، فضا را بیشتر و بهتر برای وحدت ایجاد می‌کنند: یک عنصر این است که اصولاً «مشورت» به همخوانی و همکاری «عقلها» می انجامد. یعنی در مشورت، آنچه به کار می افتد عقل است. بنابراین رابطه عقل و مشورت رابطه تنگاتنگی است. هر کجا هم پای عقل به میان آمده، عقلانیت شکل گرفته و امور غیر عقلانی جایگاهش را از دست داده که یکی از این موارد «تفرقه» است. اما وحدت امری کاملاً عقلانی است.

از طرف دیگر در مشورت صرف به کارگیری و تکیه بر عقل هم کارها پیش نمی رود، بلکه این عقل جمعی است که به کار می افتد. هر چه دامنه این امر بیشتر باشد، دامنه مشارکت عقول هم بیشتر شده است. به کارگیری عقل جمعی یعنی اینکه جامعه به سمت و سویی برود که با مجموعه ای از عقلها اداره شود، بنابراین خیلی واضح است که اینجا دیگر تفرقه کمتر زمینه پیدا می کند. پس باز هم تفرقه ضربه ای می خورد و مشورت یک فرصت بیشتری پیدا می کند.

سومین عنصر بدین صورت نمودار می شود که در مشورت فرایند به شمار آوردن افراد شکل می گیرد. بسیاری از تفرقه ها از این ناشی می شود که دیگران را به شمار نیاوریم یا به آنها بی اعتنایی نماییم، اما در مشورت در واقع فضای مشارکت دادن شکل می گیرد و بیشتر ظاهر می شود. بنابراین در جامعه ای که مشورت وجود دارد، احساس افراد بدین گونه است که در جامعه حضور دارند و تلخیها و شیرینی های جامعه را آنها ایجاد می کنند. این امر ضریب وحدت را بالا می برد و امکان تفرقه را به حداقل ممکن تقلیل می دهد.

چهارمین عنصر مشورت که باید اینجا مطرح کرد اینکه اگر بناست برای امور کلان جامعه مشورت و راه حل پیدا شود؛ باید گفت خود تفرقه امر کلانی است که باید برای آن هم مشورت نمود که چگونه می توان آنرا حل کرد، زیرا کارکرد «مشورت» راهکار برای امور کلان جامعه است. بنابراین با مشورت می شود تفرقه را از میان برداشت و برای وحدت راهکار پیدا کرد.

پس از هر سو بنگریم، «مشورت» و ارتباط و تعامل و تبادل عقلها، می تواند بهترین بستر را برای یکپارچگی و وحدت فراهم نماید.

آیا می توان گفت پیامبر(ص) در عرصه وحدت پیشگام بودند؟

همانطور که قرآن هم اشاره می کند پیامبر(ص) مبنای تألیف قلوب بوده است که البته این کار با کمک خدا بوده و اصل هم، دخالت خداوند در این امر است. در قرآن اشاره شده که پیامبر(ص) اگرما نبودیم، نمی توانستی بین مؤمنین الفت ایجاد نمایی: «ما ألفت بینهم». اما پیامبر(ص) خود نیز در پی وحدت بودند. روایات و آیاتی که وجود دارند، همچنین رفتاری که ایشان داشتند و تدبیرهایی که می اندیشیدند؛ همه اینها به سمتی بود که وحدت ایجاد کند. ایشان در نهایت موفق شدند در یک جامعه پر اختلاف و پر زمینه برای تفرقه بهترین حکومت و بهترین وحدت را ایجاد کنند.

پیروزی از سیره پیامبر اکرم(ص) در ایجاد وحدتی دوباره میان مسلمین جهان چقدر می تواند راهگشا باشد؟

در عصر کنونی، ما هم می توانیم آن رویه ها و رفتارها و دستورات حتی قولی و شفاهی پیغمبر(ص) را برای وحدت، آویزه گوش قرار دهیم و هم می توانیم بر نام پیامبر(ص) و محور قرار دادن ایشان متمرکز شویم. گرد این محور، هر چه بیشتر قرار گیریم، حضرت ختمی مرتبت، پیامبر همه مسلمانان است. پیامبر(ص) ما یکی است و ما می توانیم هر چه بیشتر این فرصت را مورد تمرکز قرار داده و تعاملها و همکاری ها و همدلی هایمان را براساس این محور برجسته و مشترک، هر چه بیشتر فعال کنیم و بدانیم که او تنها یک امت داشت. امت این پیامبر(ص) باید امت واحده باشند. اگر اختلاف پیدا کردند ومتشتت و متفرق شدند؛ دیگر این امت، واحده نیست. «ان هذه أمته أمةً واحدةً». به همین دلیل، ما باید سعی کنیم همان امت واحدی باشیم که ایشان بنا نهادند. این فکر «امت واحد» را باید به تمام بدنه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تزریق کرد تا در عمل هم؛ وحدت سیاسی، اقتصادی وفرهنگی محقق شود.

حدیث معروفی است که سعدی هم آن را به شعر در آورده است:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

این شعر برگردان حدیثی است که پیامبر(ص) فرمودند بدین صورت که مومنان را با هم برادر دانسته و آنهارا به یک جسم تشبیه کرده است که اگر عضوی از این جسم به درد آمد،سایر اعضای دیگر آرامششان را از دست می دهند. ما در واقع، باید نگاهمان به همه مسلمانان به عنوان اعضای یک پیکر و یک تن باشد. اگر در جایی برای مسلمانی یا ملتی از ملتهای مسلمان مشکلی ایجاد شود، ما باید نسبت به آن همدردی داشته باشیم و مشکل آنها را به نحوی مشکل خودمان بدانیم و به سمت یکپارچگی و انسجام پیش برویم. صرفاً هم نبود تفرقه ناکافی است. عدم تنازع کافی نیست. اینهاباید باشد . اما یک گام جلوتر و اثباتی تر هم باید برداشت و آن اینکه انسجام هم داشته باشیم. ممکن است جامعه ای متفرق و دچار اختلاف نباشد، اما منسجم هم نباشد و جهت های واحد نداشته باشد. این حدیثی که عرض کردم باید گرفتاری یک مجموعه مسلمانها را گرفتاری سایر مجموعه ها به حساب آورد؛ یعنی هم جهت بودن، در یک مسیر قرار گرفتن و هدف های مشترکی را برای عزت مسلمانها و اقتدارشان در همه زمینه ها پی گرفتن است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات