محمدرضا نظری
آمریکا نیز با فروش تسلیحات گسترده به تایوان از این کشور به عنوان ابزار فشار به چین جهت تضعیف روابط تجاری و اتمی ایران استفاده میکند. در حالی که در طول بحران هستهای ایران تعلیق غنیسازی به عنوان پیششرط مذاکره با ایران اعلام شده است ولی ایران با پشتوانه روسیه و چین، این تعلیق را خط قرمز خود اعلام کرد. پس از گذشت سه ماه از گفتوگوی متوالی اعضای گروه موسوم به 1+5 که شامل پنج عضو دائم شورای امنیت (آمریکا، فرانسه، بریتانیا، چین و روسیه) به همراه آلمان است در آخرین روزهای سال میلادی در 23 دسامبر 2006 قطعنامه 1737ذیل ماده 42 فصل هفتم منشور ملل متحد به اتفاق آرا به تصویب رسید. در حالی که چین به عنوان یکی از اعضای دائم و دارای حق وتو در شورای امنیت در کنار روسیه در قبال برنامه اتمی ایران موضع ملایمتری داشت ولی پکن نیز به قطعنامه تحریم علیه ایران رای مثبت داد. قطعنامه 1737 شامل تحریمهای هستهای و تسلیحاتی ایران بود که در آن شصت روز به ایران مهلت داد تا بخشی از برنامههای هستهای خود را متوقف کند.
پس از صدور قطعنامه 1737 کمیتهای در کنگره آمریکا اعلام کرد که درصدد بررسی قراردادهای گاز شرکت ملی نفت چین (CNOOC) با ایران است تا تحریمهایی را علیه این شرکت در نظر گیرد. به دنبال فشار آمریکا به دولت چین در پی سفر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به پکن رئیسجمهوری چین خواستار واکنش جدی ایران به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل شد و آن را منعکس کننده نگرانی جامعه جهانی دانست. به دنبال گذشت زمان مقرر در قطعنامه 1737 و عدم تعلیق غنیسازی از سوی ایران در 24 مارس 2007 قطعنامه 1747 به تصویب رسید.
یک روز قبل از تصویب قطعنامه جدید 15 ملوان بریتانیایی در ایران دستگیر شدند. در چنین شرایطی در حالی که سخنگوی دولت از حضور محمود احمدینژاد در نشست احتمالی شورای امنیت خبر میداد و سفیر چین در سازمان ملل «گوانگیا وانگ» حضور رئیسجمهور ایران در جلسه شورای امنیت را ابتکاری جالب تلقی میکرد ولی در نهایت این سفر انجام نشد.
در قطعنامه دوم در حدود 30 سازمان و شخصیت ایرانی فعال در عرصه هستهای کشور مورد هدف قرار گرفتند ولی این بار نیز چین در حمایت از ایران از حق خود در شورای امنیت استفاده نکرد. در حالی که مقامات واشنگتن با پایان مهلت مقرر در قطعنامه 1747 و ضربالاجل محمد البرادعی رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی به ایران در پی تصویب قطعنامه تحریم سوم علیه ایران هستند. در این مدت کشورهای غربی به رهبری آمریکا تلاش گستردهای را برای جلب موافقت روسیه و چین برای افزایش فشارهای اقتصادی بر ایران توسط قطعنامه سوم دنبال میکنند. این در شرایطی است که دولتمردان واشنگتن با راهبردی موازی اقدام به تشکیل ائتلاف آمریکایی - اروپایی جهت اعمال تحریم خارج از سازمان ملل نمودند تا بیش از پیش نقش چین و روسیه را در پرونده هستهای ایران کمرنگتر کنند.
در چنین شرایطی ایران با اهرم نفت در سیاست خارجی خود به دنبال همراه ساختن چین با منافع ملی خود است و اگر چه چین در نشست 1+5 در لندن هم حامی ایران بود ولی به نظر میرسد دولتهای جدیدی که در چین روی کار آمدهاند از پوسته ایدئولوژی سوسیالیستی خارج شدهاند و راه اقتصاد آزاد را در پیش گرفتهاند و دیگر با پرستیژ ایدئولوژیک، خود را در تعارض مستقیم با ایدئولوژی سرمایهداری و نماد آن ایالات متحده قرار نمیدهند بلکه بیش از هر مساله بینالمللی، منافع اقتصادی خود را جستجو میکنند. با اینکه دولت چین همانند همتای روسی خود نمایش همراهی با فعالیت اتمی ایران را به نمایش گذاشته است ولی در شرایط حساسی مانند اجلاس شورای حکام هیچ گاه مواضع چالش برانگیزی در قبال ایالات متحده و کشورهای اروپایی اتخاذ نکرده است. این روحیه معاملهگرایانه امکان شریک استراتژیک دانستن چین را برای ایران از بین میبرد. زیر با اوج گرفتن چالشهای هستهای ایران با غرب باید میان منافعی که در ایران دنبال میکنند و منافعی که همراهی کاخسفید برای آنها به همراه خواهد داشت یکی را انتخاب کند زیرا چین به دنبال بیمهکردن امنیت منابع انرژی خود در سالهای آینده است و به همین عنوان خواستار بحران در روابط خارجی کشور خود و در عرصه بینالمللی نیست.
اکنون چین به عنوان سومین کشور اتمی در جهان و با حجم عظیم روابط تجاری و اقتصادی با آمریکا که بالغ بر 200 میلیارد دلار در سال میرسد اگر پرونده هستهای ایران بخواهد در مناسبات تجاری چین و آمریکا لطمهای وارد کند به طور حتم چینیها نمیخواهند با حمایت از ایران به این بازار گسترده ضربهای وارد شود و بحران هستهای ایران دیگر جایگاهی در مرکز منافع چین نخواهد داشت تا بر سر آن با قدرتهای تکیه کامل بر مناسبات سیال دولتهای چین و روسیه باید بر اتکا به هنر دیپلماسی و استفاده از تعارض و اشتراکهای موجود کلیه سیاستهای خود را در راستای منافع ملی پیگیری کنند و نباید از یاد ببرند که در روابط بینالمللی قاعدهای وجود دارد که هیچ کشوری دوست پایدار و هیچ کشوری هم دشمن همیشگی ما نخواهد بود و تنها دوست دائمی ما منافع ملی است که باید به درستی آنها را شناسایی کنیم.