سلمان حاجی محمدزاده
در طول دوران 4 ساله نخست ریاست جمهوری بوش پسر و نیز دوره دو ساله سپری شده از سال 2004 تاکنون بسیاری از تئورسینهای و شخصیتهای شناخته شده در نظام بینالملل نسبت به عملکرد وی انتقاد کرده و خطر شکست را گوشزد نمودهاند.
در میان این افراد "میخائیل گورباچف" چشمان بیشتری را به خود خیره میسازد. در حقیقت نقطه نظرات فردی شکست خورده در خصوص فردی که در آستانه شکست قرار دارد همواره و برای هر مخاطبی جالب و جذاب است.
"گورباچف" نیز همانند بسیاری از شخصیتهای دیگر سیاستهای ایدهآل گرایانه "جرج واکر بوش" را مسیری به سوی زوال میداند.
نکته جالب توجه این است که بسیاری از افرادی که در نظام بینالملل با یکدیگر سنخیت و هم خوانی ندارند در یک نقطه نظر مشترک هستند و آن شکست بوش در جهان سیاست است. "جرج بوش" سعی دارد تا دو سال و نیم باقی مانده از حیات سیاسی خود به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا را در مخالفت با این افراد و جریانها سپری کند.
بوش پسر در طول سالهای اخیر نشان داده است که به غیر از تصورات رویایی و بچه گانه "دونالد رامسفلد" و سخنان "کاندولیزا رایس" هیچ سخنی برای اهمیتی ندارد. او در حالی به نقطه سقوط نزدیک میشود که آن را مشاهده میکند. البته در عمق نگاه جرج واکر بوش میتوان عناصری مانند "حماقت" و "بازگشت به خیال" را مشاهده کرد. وجود چنین ترکیباتی در نگاه جرج بوش باعث خواهد شد تا وی نقطه سقوط را به شکل نقطه پیروزی مشاهده کند!
در این راستا نصیحت افراد تعریف شده در جمع حامیان واشنگتن نیز برای بوش اهمیتی ندارند. رئیس جمهور آمریکا همواره ترجیح میدهد در مربعی سیر کند که مساحت آن را ایده آلیسم و محیط آن را میلیتاریسم تشکیل میدهند! چنین محدوده مجازی ساخته شده در ذهن جرج واکر بوش و هم فکران وی هیچگاه بر هم نمیریزد. ذهن ناقص این افراد باعث خواهد شد تا دامنه جهالت ناقص این افراد باعث خواهد شد تا دامنه جهالت آنها هر لحظه گستردهتر شود.
بسیاری از اعضای حزب جمهوری خواه نیز از سیاستهای بوش در طول 6 سال گذشته از آغاز هزاره سوم میلادی کاملا ناراضی هستند و این نارضایتی خود را نیز به عناوین گوناگون ابراز کردهاند. رئیس جمهور آمریکا فردی است که در هر دو بعد سیاست داخلی و سیاست خارجی واشنگتن را به نقطه بن بست رسانده است. آن چه امروز و در عمل شاهد آن هستیم گواهی روشن بر این ادعاست. فارغ از آن اشاره کردیم سخنان "گورباچف" در خصوص سیاستهای بوش پسر جالب توجه است. اصلاح طلب شوروی سابق و آخرین رئیس جمهوری که در دوران قدرت کمونیسم بر کاخ کرملین تسلط یافت هم اکنون آینده جرج واکر بوش را همانند تصویری شفاف در مقابل خود مشاهده میکند. "گورباچف" در حالی سیاستهای بوش را مورد انتقاد قرار میدهد که هیچ گاه رفتارهای خود در مسکو از یاد نمیبرد. وی به خوبی آگاه است که نتایج تک روی و قدرت طلبی در نهایت سقوط و حذف کامل از معادلات نظام بینالملل است.
البته تفاوت میان بوش پسر در آمریکا و گورباچف در شوروی سابق این است که "کمونیسم" در حالی از هم پاشید که اهرمهای حفظ قدرت کاخ کرملین در نظام بین الملل آن هنگام بسیار بیشتر ابزارهای کنونی موجود در کاخ سفید جهت حفظ قدرت بود. هم اکنون جرج بوش ابزارهای تبلیغاتی خود را با گذشت زمان علیه مخالفان خود ناکارآمد میبیند و ابزار نظامی آمریکا با پاسخ مستقیم مخالفان کاخ سفید از بین خواهد رفت ...
در چهره گورباچف میتوان همان لبخند تلخ پس از فروپاشی شوروی سابق را مشاهده کرد. وی بدون شک به عنوان فردی که به صورت عینی و ملموس و دام با قدرت یک قطب مانند شوروی سابق را تجربه کرده است نسبت به آیندهای که در انتظار بوش و دیگر همراهان او خواهد بود آگاهی بیشتری دارد.
مسلماً در آیندهای نه چندان دور چنین لبخند تلخ کمرنگی در چهره جرج واکر بوش نقش خواهد بست. لبخندی که گویای درون شکسته وی خواهد بود. لبخندی که در قالب آن درس شکست حزب جمهوری خواه در آمریکا برای جریانها و کشورهای تصرف شده در جهان تکرار خواهد شد.