مسیح علینژاد
- «کاندولیزا رایس به دلیل اینکه در رابطه عشقیاش با یک جوان قزوینی ناکام مانده، موضع خصمانه علیه ایران اتخاذ کرده است.»
-«رایس، پیر دختر ولگرد آمریکایی، تحت تاثیر عقدههای جنسی خود با ایران رفتار میکند.»
نه، اشتباه نشود این عبارات و این شیوه سخنوری برآمده از میان جمعی گردهم آمده در یک پس کوچه مطرود و یا در حوالی یک میدان شلوغ بازار نیست که جمله اول در راهروهای مجلس هفتم و سپس جمله دوم از تریبون همین مجلس بیان شده است. در ماجرای اول ابتدا نمایندهای که به سیاستهای رایس وزیر امور خارجه آمریکا معترض بوده است خود را به جمع خبرنگاران رساند و در گوشهای از راهروهای پارلمان سخنوری آغاز کرد تا به زعم خود پرده از ماجرای عشقی رایس بردارد. اما تنها به خدمت گرفتن چند واژه نامتعارف و نامانوس با فضای عرفی و منطقی از سوی این نماینده اصولگرا کافی بود تا خبرنگاران یکی پس از دیگری میدان مصاحبه را ترک گویند. بازتاب گسترده رسانهای این ماجرا اگر چه با اعتراض برخی دیگر از اصولگرایان مجلس مواجه شده بود اما بر شعف نماینده مذکور افزود تا چندین بار دیگر از همان واژگان برای حمله به رایس بهره ببرد.
اصولگرایان معترض نیز در گام بعدی تنها به رسانهها معترض شدند که چرا هر گونه مصاحبه یا رویداد حاشیهای را در رسانهها منعکس میسازند، اینگونه شد که بسیاری از رسانهها نیز بار دیگر به اثبات حسن نیت خویش برآمدند و آنگاه که نمایندهای دیگر از دایره اصولگرایان واژه مسموم و نامتعارف دیگری را در مواجهه با خبرنگاران به خدمت گرفت ترجیح دادند در انعکاس آن گامی به عقب بگذارند تا مبادا به تشویش اذهان و ترویج چنین شیوه ناصحیح بیان متهم شوند.
بدین ترتیب در عمر یک سال و چند ماهه مجلس هفتم تورقی کوتاه بر مطبوعات کافی است تا مشخص شود که چندین بار اصحاب خبر و اندیشه به جای واژههای نامتعارفی که در راهروها و گاه حاشیه نشستهای علنی بر زبان نمایندهای جاری میشد رسمالخط آشنای نقطه چین (...) را بر صفحه نشاندند. نقطه چینها اما پایان به خدمت گرفتن این واژههای دور از اخلاق در گفتمان برخی از این نمایندگان نبود. چنانچه این بار نماینده معترض به سیاستها و موضعگیریهای وزیر امور خارجه آمریکا پای اگر چه از حلقه مصاحبه خبرنگاران در راهروهای پارلمان عقب کشید اما با همان سنت پیشین قدم به سمت جایگاه ناطق پیش از دستور رنجه کرد و در صحن علنی مجلس با نمادی از جنگ که همواره بر گردن دارد در جایگاه ناطق ایستاد و الفاظی نامانوس را به خدمت گرفت تا سیاست کاندولیزا رایس را مورد اعتراض قرار دهد.
آنجا که نمایندهای میتوانست با استدلال منطقی در میدان دیپلماسی وارد نقد سیاستهای غیراصولی آمریکا بشود و نمایندگان نیز در صحن مجلس به انتظار شنیدن چنین نطقی بودند، تریبون مجلس گشوده میشود و سپس کلماتی در صحن پراکنده میشود که نه تنها هیچ نمایندهای به دفاع از آن برنمیخیزد بلکه عرق شرم بر پیشانی رئیس مجلس و دیگران یاران هم فراکسیونی نماینده مینشیند اما جملگی ترجیح میدهند یک روز را در سکوت سپری کنند و هیچ نگویند تا روز پس از آن که وقتی نمایندهای از فراکسیون اقلیت مجلس شرم خود از نادیده انگاشتن شأن مجلس را در بکارگیری چنین واژگانی بیان میکند رئیس مجلس نیز با او همصدا میشود و گلایه میکند. صرفنظر از اینکه چرا در مناظره و جدال دو ایده همواره افکار عمومی جانبدار آن سوی جدال است که جز استدلال و زبان فاخر را به خدمت نمیگیرد، اتخاذ شیوهای غیر از این از سوی کسانی که وکالت افکار عمومی و ملتی با سابقه فرهنگ کهن را به عهده دارد، تأمل برانگیز است.
بر این اساس بیراه نیست که افکار عمومی از آنانی که داعیه ارزشمداری و اصولگرایی داشته و همواره بدین القاب نام خود را مزین ساختهاند متوقع باشد تا مصداق آیهای از سوره حجرات را در کسوت وکلای آنان در پارلمان عینیت بخشند: مبادا گروهی، گروهی دیگر را مسخره کنند و یکدیگر را با «القاب زشت» مورد خطاب قرار دهند که در غیر این صورت، آنگاه که نمایندهای که در موضع هدایت جامعه «القاب زشت» و نامأنوس با فضای اخلاقی و اسلامی را برای مقابله با دشمن به کار میگیرد و علمایی که میباید در راستای به مخاطره افتادن توصیهها و موکدات اسلامی نگران باشند و هشدار دهند، سکوت پیشه میکنند، نباید متعجب شد که جوان و نوجوان تأسی گرفته از چنین رفتاری نیز شیوههایی نامتعارف را در مواجهه با دشمن به کار گیرند و در این راه نماد ملی یک کشور را بر تن حیوانات و احشام بپوشانند چرا که شاید زعمای قوم هرگز به این جوانان نگفتهاند که خداوندشان در قرآن به مسلمین چنین هشدار میدهد که «حتی بر بتهای مشرکین هم ناسزا نگویید تا مبادا آنها هم در مقام مقابله به مثل بدون علم به خدا و مقدسات مسلمین ناسزا گویند.» (سوره انعام)
باز هم بیراه نیست اگر روزی رقیب، مقدسات و ارزشهای اسلامی ما را نشانه رفت افکار عمومی انگشت اتهام خویش متوجه کسانی سازد که در مقام مبارزه با واژههایی که در قاموس هویتمند نسل ما غریب است سخن گفتهاند. سکوت در مقابل چنین روندی که وارد ادبیات سیاسی امروز شده است یعنی ورود بیش از پیش این واژههای نامتعارف به قاموس ارزشمند نسلی که به پشتوانه ادبی و اسلامی و تاریخیاش میبالد و در نهایت تسری آن به جامعهای که همواره تأسی از رهبران را محترم میشمارد. حکومت ورزان و علمای اهل علم و فقه که همواره از انحطاط اخلاقی جامعه در هراسند اینک سکوت روا مدارند تا عدول از ادبیات عرفی، اخلاقی، انسانی و قانونی تبدیل به یک بدعت شود که نام ایران و ایرانی را با چنین ادبیاتی آن هم در بهارستان، در اذهان بشناسند.