نویسنده: پروفسور سوماس میلر
مترجم: مهدی قلیزاده
دلایل و تاثیرات فساد و راههای مبارزه بـا آن از عواملی هستند که بهطور روزافزون در دسـتــور کــار سـیــاستمـداران و سیاستگزاران در سطح ملی و بین المللی قرار میگیرد. برای مثال بانک جهانی در سال 1997 در پی بررسیهایی گسترده اعلام کرد توسعهء اقتصادی تا حد زیادی با کاهش فساد در ارتباط است. با این وجود مفهوم «فساد» تاکنون بهطور جدی مورد توجه نبوده است. بررسیها و مطالعاتی که در مورد مفهوم فساد تاکنون صورت گرفته است منجر به ارایهء مفاهیم اولیه و تئوریهایی برای مبارزه با فساد و دلایل آن شده است. اما این تعریفها دربارهء فساد عمدتائ واضح و رضایت بخش نیستند.
یکی از راههای مفید برای بررسی مفهوم فساد، طبقهبندی فساد به انواع مختلف است.
انواع فساد و پیچیدگیهای آن
یکی از تعریفهای رایج دربارهء مفهوم فساد به این شکل است:
«فساد، سوء استفاده از قدرت توسط یک مامور دولت برای سود شخصی است.» بدون شک سوءاستفاده از مقام دولــتـی برای سوءشخصی، یکی از نمونههای بارز فساد است. ولی وقتی یک شرطبند به یک سوارکار رشوه میدهد تا عمدتائ در مسابقه شکست بخورد تا این شرط بند پیروز شود میتوان گفت که فـسادی با هدف کسب سود شخصی صورت گرفته است ولی در این مورد یک مقام دولتی باعث فساد نیست.
یک واکنش که برای رفع این مساله میتوان انجام داد این است که فساد دولتی را از فساد شخصی متمایز کنیم و تعریفی که ارایه شد را فقط تعریف فساد دولتی قلمداد کنیم.
وقتی گروهی در دادگاه شهادت دروغ میدهند باز یک فساد رخ داده ولی یک مامور دولتی، عامل فاسد نبوده و یا وقتی پلیس برای یک متهم با استفاده از مدارک دروغین پروندهسازی میکند در حقیقت بحث سود شخصی در کار نیست. ممکن است یک مامور پلیس برای مجازات شدن فردی که اطمینان دارد کودک آزار است مدارک جعلی و دروغین فراهم کند ولی قصدش از این اقدام این باشد که از تنبیه شدن متهم اطمینان حاصل کند و اصلائ بحث سود شخصی در کار نیست، با این حال یک فساد در سیستم قضایی رخ داده است.
با توجه به کامل نبودن تعاریفی که از فساد ارایه شده، نباید پاسخ دادن به این ســـوال کـه مفهوم فساد چیست را غیرممکن دانست. نمیتوان بهجای ارایهء مفهومی از فساد،فهرستی از اقدامات مغایر با قانون و یا اخلاق ارایه کرد. تلاش برای تشخیص موارد فساد از طریق چنین فهرستی موفق نخواهد بود.
شاید بتوان گفت ارتشا کاملترین مصداق فساد است. (نونان 1984 و پریچارد 1998.) اما پارتی بازی فامیلی چطور؟
مطمئنائ پارتیبازی فامیلی نیز نوعی فـساد است که با ارتشا تفاوت دارد. شخصی که رشوه میگیرد شخصی است که مطمئنائ از وی انتظار میرود در قبال این رشوه سودی برای رشوه دهنده فراهم کند، در غیر اینصورت این مبلغ رشوه نامیده نمیشود.
اما فردی که از یک پارتی بازی فامیلی سود میبرد لزومائ بهعنوان کسی که باید این کار را جبران کند تلقی نمیشود. در حقیقت فساد ابعاد و شکل گستردهای دارد که ارتشا و پارتی بازی انواعی از آن محسوب میشوند. حتی تهیه کاملترین فهرستها از مصداقهای فساد باعث بینیاز شدن از تعریف مفهوم فساد نخواهد بود چرا که برای مبارزه با فساد و شناسایی موارد جدید آن باید تعریفی از فساد درست باشد.
تاکنون در اکثر مفاهیمی که برای فساد ارایه شده فساد نوعی اقدام مغایر با قانون در حیطهء اقتصادی تلقی شده است. بنابراین استنباطی که افراد در مورد مفهوم فساد دارند اقدامات غیرقانونی مانند ارتشا و جعل است. این نگرش تا حد زیادی نشاندهندهء تمرکز تحقیقات و مطالعات روی ابعاد اقتصادی فساد است و حاکی از این است که در مورد سایر ابعاد و مصداقهای فساد غفلت شده است، بههمین دلیل است که اکثر راهحلهای ارایه شده برای مبارزه با فساد، اقتصادی است. حتی اگر فساد را صرفائ مسالهای اقتصادی قلمداد کنیم نمیتوان گفت که تقریبائ تمام راهحلهای این مشکل نیز باید اقتصادی باشد.
یکی از نکات مهمی که در ارایهء تعریفی جدید از فساد باید مورد توجه جدی باشد این است که فساد لزومائ مغایر با قانون نیست. برای مثال میتوان به ارتشا اشاره کرد. تا قبل از سال 1997 شرکتهای آمـریکایی مجاز بودند برای انعقاد قـراردادهـای خـارجـی بـه مقامات شرکتهای خارجی رشوه بدهند و این اقدام آنها غیرقانونی تلقی نمیشد و از سال 1997 به بعد مقرراتی که در این کشور وضع شد شرکتها را از چنین اقدامی منع کرد.
بنابراین میتوان گفت فساد بیش از اینکه یک مسالهء قانونی باشد یک مسالهء اخلاقی است.
نکتهء دیگری که باید مورد توجه باشد این است که فساد لزومائ نباید ماهیت اقتصادی داشته باشد. برای مثال استاد دانشگاهی که دزدی ادبی میکند در حقیقت یک جرم اقتصادی مرتکب نشده است. بلکه وی ممکن است این اقدام را با هدف ارتقای وجههء علمی خود انجام داده باشد که این ارتقای وجهه و اعتبار ساختگی لزومائ باعث سود اقتصادی برای وی نخواهد شد. میتوان گفت اکثر دانشگاهیانی که دزدی ادبی میکنند مهمترین انگیزهای که دارند جایگاه بهتر است نه کسب سود اقتصادی بیشتر.
برای مثال مدیری که در یک سازمان در راس قدرت است و از قدرت خود برای زور گـفتـن بـه نیروهای زیردست خود استفاده میکند در حـقیقـت در پی سود اقتصادی نیست بلکه وی جنون قدرت دارد. چنین مـدیـرانی در حقیقت به کارکنان خود ظلم میکنند چون دیوانهء اعمال قدرت هستند نه اینکه بخواهند سود اقتصادی کسب کنند و انگیزهء اصلی در این مورد قدرت پـرستـی است و نه سود اقتصادی.
میتوان چنین نتیجهگیری کرد که فساد اقتصادی یکی از انواع فساد است و تنها شکل فساد نیست. عامل گرایش بهسوی فساد نیز صـرفـائ مسـایل اقتصادی نیست و میتوان به عوامل دیگری مانند کسب جایگاه بهتر، قدرت، اعتیاد به مواد مخدر و یا قمار و مسائل جنسی اشاره کرد. با توجه به توضیحاتی که ارایه شد، مـشـاهـده مـیشـود اکثـر تعاریفی که تاکنون در مورد فساد ارایه شده کامل نبوده است. میتوان از توضیحات ارایه شده چنین نتیجه گیری کرد که فساد اصولائ مشکلی اخلاقی است که لزومائ نباید مغایر با قانون باشد. برخی اقدامات حتی اگر ضد قانون نـبـاشنـد فسـاد محسوب میشوند. از سوی دیگر باید گـفــت کـه تمـام مـوارد غـیـراخلاقی فساد محسوب نمیشوند و فساد یکی از انواع اقدامات غیراخلاقی است. برای مثال پدری را تصور کنید که از کارنامهء فرزندش ناراضی است و وقتی نمرههای پایین پسرش را میبیند، عصبانی میشود و به او یک سیلی میزند. بدون تردید اقدام این پدر غیراخلاقی بوده، ولی نمیتوان گفت که یک مورد فساد رخ داده است. مـمکن است این فرد بهدلیل طغیان ناگهانی خشم این سیلی را به فرزندش زده و بلافاصله پشیمان شود و سعی کند از این پس با اقدام بیشتری با فرزند خود برخورد کند. همین پشیمانی باعث میشود که نتوان گفت فسادی رخ داده است.
یک وجه تمایز مهم دیگر، تمایز بین نقض حقوق بشر و فـسـاد اسـت. بـرای مــثــال نـســلکشـی یـک مورد فجیع غیراخلاقی است. با این وجود یک مورد فساد نیست. منظور این نـیست که گفته شود ارتباط محکمی بین نقض حقوق بشر و فـساد نیست; بلکه به عکس این دو تـقویت کننده یکدیگر هستند. (پیرسون 2001)
برای مثال میتوان به شیوع فساد و موارد نقض حقوق بشر در رژیمهای دیکتاتوری ادی امین در اوگاندا یا سوهارتو در اندونزی اشاره کرد. برخی موارد حقوق بشر، فساد نیز محسوب میشوند. برای مثال به زندان انداختن مخالفان سیاسی حزب حاکم در یک کشور، بدون داشتن توجیه و دلایل کافی، فساد است.
از نگاهی دیگر میتوان فساد را به دو نــوع سـازمـانی و غیرسازمانی یعنی مشخص تقسیم کرد. فساد غیر سازمانی فسادی است که در خارج از ساختار یک سازمان رخ میدهد. چنین فسادی باعث ایجاد تاثیراتی منفی روی شخصیت اخلاقی فرد میشود.
در مورد فساد سازمانی نیز شخصیت اخلاقی افراد دارای مقام که فساد را مرتکب شدهاند تاثیرات منفی به خود میگیرد و این افراد بخشی از خصوصیات اخلاقی مثبت خود را از دست میدهند. از این رو میتوان نتیجهگیری کرد که یکی از خصوصیات فساد این است که روی خصوصیات فردی تاثیر میگذارد، چه این فساد سازمانی باشد و چه غیر سازمانی.
تاثیر فساد بر فرد و سازمان
برای ارایهء تعریفی کاربردی از مفهوم فساد، باید به تاثیرات اقداماتی که فساد قلمداد میشوند روی افراد و سازمانها توجه جدی شود. یک عمل زمانی فساد محسوب میشود که یک چیز یا یک فرد را فاسد کند. بنابراین فاسد فقط یک مفهوم اخلاقی نیست; بلکه یک مفهوم سببی (علت و معلولی) است. در همین زمینه مـیتـوان گفت زمانی اقدامی فساد ســازمـانی قلمداد میشود که باعث تضعیف ساختار سازمانی یا زوال اهداف سازمانی باشد. این از طریق تاثیرگذاری روی افراد دارندهء مقام در سازمان صورت میگیرد.
یکی از شرایط دیگر برای اینکه یک اقــدام، فساد قلمداد شود مسؤولیت اخلاقی فرد فاسد است. به این مفهوم که یک عمل زمانی فساد محسوب میشود که انجام دهنده از عواقب منفی آن عمل آگاهی داشته و بهطور عمدی آن عمل را انجام داده است و یا حداقل میتوانسته نسبت به عواقب آن عمل آگاهی کسب کند.
یکی از نکات دیگری که در مطالعهء ماهیت فساد باید مورد توجه قرار گیرد، انگیزهء ارتکاب آن است. همانطور که گفته شد، فساد نوعی اقدام مغایر با اخلاق است، اما انگیزهء ارتکاب چنین عملی چیست؟ همانطور که اشاره شد ارتکاب اعمال فاسد میتواند دلایل بسیاری از جمله تمایل به ثروت، جایگاه بالاتر و قدرت باشد. با این وجود حداقل یک دلیل دیگر وجود دارد که شاید نتوانیم به راحتی آنرا جزو انگیزههای ارتکاب فساد قلمداد کنیم و آن نیت خیر است. گاهی اوقات ممکن است اقداماتی که با نیت خیر صورت میگیرد غیر اخلاقی باشد. در اینجا مجال این وجود ندارد که در مورد راههای مقابله با «فساد از روی نیت خیر» بحث کنیم. با این وجود باید تاکید کرد که حتی اینگونه موارد فساد و نیز برخلاف چیزی که عامل آن ممکن است تصور کند، از لحاظ اخلاقی غیرقابل قبول است.
در نتیجه چنین میتوان گفت که فردی که چنین فسادی را انجام میدهد، حین ارتکاب جرم یا خود را فریب داده است و یا واقعائ استدلالات و نتیجهگیریهای غلطی داشته است. درست یک اشکال و ایراد اخلاقی دارد. بنابراین میتوان گفت تـمـام فسـادهـا از لحاظ اخـلاقی نادرست هستند حتی اگر انجام دهندهء آن نسبت به این مغایرت با اخلاق بی خبر باشد. برای مثال فردی را تصور کنید که در استرالیا زندگی میکند و به یکی از ماموران مهاجرت استرالیا رشوه میدهد تا امـکــان ورود یـکــی از دوستانش به استرالیا فراهم شـود. این دوست وی در یکی از کشورهای در حال توسعه فقیر زندگی میکند و اجازه ورود به استرالیا را ندارد; ولی باید تحت یک عمل جراحی پیچیده قرار گیرد که در استرالیا امکان آن وجود دارد. از این رو دوستش که در استرالیاست قصد دارد با پـرداخت رشوه به مامور مهاجرت جان وی را نجات دهد.
ایـــن رشـــوه دادن در حقیقت نوعی فساد سازمانی است چرا که روال سازمانی مـهاجرت به استرالیا را تضعیف کرده است و در حقیقت این روال اداری به سود یک فرد خاص از مسیر خارج شده است. این اقدام وی یکی از مصداقهای فـسـاد از روی نیت خیر است.
از سوی دیگر با در نظر گرفتن تمام ابعاد به ویژه تعهدات اخلاقی که وی نسبت به دوست صمیمی اش دارد میتوان گفت که این اقدام وی از لحاظ اخلاقی توجیه پذیر است. از سوی دیگر میتوان گفت ارتکاب این اقدام باعث فساد اخلاقی وی نشده است. همین عوامل باعث میشود که ما تمایلی نداشته باشیم این اقدام وی را نوعی فساد قلمداد کنیم. اما این حقیقت که این اقدام باعث فساد اخلاقی عامل آن نشده است توجیه خوبی نیست که آنرا فساد ندانیم; چراکه این عمل باعث ایجاد فساد اخلاقی در مامور مهاجرت و تضعیف روال اداری ادارهء مهاجرت استرالیا شده است.
اکنون یک مامور پلیس هندی را تصور کنید که حقوق اندکی دریافت میکند و نمیتواند هزینه تامین خوراک، پوشاک و تحصیل خانوادهء خود را فراهم کند و طبق قانون نیز مجاز نیست شغل دومی داشته باشد. وی با رشوه گرفتن از خانوادههایی که در یک محلهء ثروتمند زندگی میکنند درآمد خود را تکمیل میکند و در عوض با نظارت کامل تر و نگهبانی دقیق تر از منزل آنها این رشوه را جبران میکند. این اقدام وی عواقبی برای منازلی دارد که به وی رشوه پرداخت نمیکنند، چرا که بیشتر در مـعرض خطر سرقت قرار میگیرند. مشخص است که در اینجا نیز یک مورد فساد در میان است و آن از نوع فساد از روی نیت خیر است و در این مورد نیت خیر تامین حداقل امکانات رفاهی برای اعضای خانواده است. اما میتوان تا حدی اقدام این مـامـور پلیـس را از لحـاظ اخلاقی توجیهپذیر دانست، چراکه این مامور پلیس وظایفی در برابر اعضای خانواده خود دارد.
تنها راهحل
با توجه به گستردگی طیف اقداماتی کـه فساد قلمداد میشوند و ماهیت پیچیده فساد، ارایه تعریفی دقیق در مورد مفهوم فساد کار مشکلی است. از سوی دیگر ما نمیتوانیم با تهیهء فهرستی از مصادیق فساد از ارایهء تعریفی از مفهوم فساد پرهیز کنیم; چرا که مبارزه با فساد و گام برداشتن در جامعهای عاری از فساد به اشکال مختلف، مستلزم اطلاعرسانی دربارهء عوامل، شـکلهــا، عـواقـب و راههـای پیشگیری از فساد است و اولین گام در این راه تعریف دقیق فساد است.
رشوه خواری، پارتی بازی فامیلی و برخی موارد جعل از مصداقهای بارز فساد هستند. ولی باید توجه داشت که شهادت دروغ در دادگاه، ظلم به کارکنان مـادون، رشـوه به یک مامور مهاجرت، ایـجـاد اختلال در برگزاری عادلانهء انتخابات و مسایلی از این قبیل نیز از جمله موارد فساد محسوب میشوند.
در پایان باید گفت با توجه به تنوع اشکال فساد و دلایلی که مـیتواند داشته باشد، باید اقدامات ضد فساد نیز دارای تنوع باشد و به اشکال مختلف با فساد مبارزه شود. ارایهء تعریفی دقیق از فساد اولین گام در مسیر فرهنگسازی برای مــبــارزه بــا فسـاد اسـت و ایـن فرهنگسازی به افراد جامعه این امکان را میدهد که وقتی برسر دوراهیها برای انتخاب مسیر درست و پرهیز از فساد قرار میگیرند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند. این افزایش سطح آگاهی در مورد فساد باعث میشود تا عامل فساد نتواند برای توجیه پیدا کردن، خود را فریب دهد و یا بنابر استدلالهای غلطی که میکند، دست به فساد بزند.