محسن مسرت
مترجم: احمد احقرى
سایمورهرش (Seymour Hersh) بیش از یک سال قبل تاکتیک نومحافظه کاران آمریکایى را در نزاع اتمى با ایران برملا ساخت. طبق این تاکتیک آنها «به محض شکست دیپلماسى اروپا»، وارد عمل خواهند شد. اکنون این وضع به وقوع پیوسته است. دیپلماسى اروپا آنقدر ناشیانه عمل کرد که به دام این تله آشکار ایالات متحده افتاد. اواخر ژانویه امسال جامعه اروپا ابتکار عمل را رسماً به شوراى امنیت _ بخوان آمریکا- سپرده است. گزارش البرادعى هم صادر شده که در آن بر طبق اراده ایالات متحده از ایران درخواست شده است که «به خواست جامعه جهانى»- بخوان حکم رهبرى ایالات متحده که مسئولیت اسارت 14هزار انسان در ابوغریب و گوانتاناما را بر دوش مى کشد- ترتیب اثر دهد. بدین گونه نومحافظه کاران آمریکایى به هدفشان عجیب نزدیک شده اند. اکنون جورج بوش هم مى خواهد و هم مى تواند وارد عمل شود، اول تعیین یک اولتیماتوم با مهلت زمانى مقرر و سپس ایجاد تحریم هایى که به هدف اوج گیرى بحران منجر شود.با جدیت تمام باید روى این موضوع حساب کرد که بوش، رامسفلد و چنى از بحرانى که بیش از دو سال با دقت کامل بر روى آن کار کرده اند، به راحتى دست بردار نیستند و در این راستا قدم برمى دارند که با مصوبه شوراى امنیت و یا بدون آن، به زودى وارد عمل شوند، چرا که زمان به زیان آنها عمل مى کند. در ماه ژوئن قرار است سیستم هاى روسى پدافند موشکى براى دفاع از تاسیسات اتمى و نظامى ایران نصب شوند. نظامیان ایالات متحده به سختى مى توانند تا این تاریخ به انتظار بنشینند. همچنین به محض آن که رسانه هاى اروپایى هر چه بیشتر به جزئیات این مسئله بپردازند، ساختمان دروغ هایى از این قبیل که ایران تنها مسئول شکست دیپلماسى است، بسان خانه هاى پوشالى که با پشتیبانى اروپایى ها بنا شده اند، فرو خواهند ریخت. از این رو از دید کارشناسان امور استراتژیک ایالات متحده بیشترین تعجیل لازم است.
در چارچوب پروژه خاورمیانه بزرگ و راهبرد هاى هژمونیستى آمریکا، ایران براى حاکمیت ایالات متحده اهمیت بس والاترى از عراق دارد. از یک سو مى بایستى با ویران ساختن کلیه تجهیزات اتمى ایران، قدرت بلامنازع اتمى اسرائیل در خاورمیانه و نزدیک به طور درازمدت تثبیت شود. از سوى دیگر لازم است تا ایران از قدرت متوسط منطقه اى به کشورى که از نظر سیاسى و نظامى بى اراده شده است تبدیل شده و بار دیگر همانند دوران پس از جنگ هشت ساله با عراق (از 1980 تا 1988) در مارپیچ جنگ، بازسازى و مسابقه تسلیحاتى با کلیه پیامدهاى آن در راستاى مشکلات مالى و اجبار بر بالا بردن سطح تولید نفت و درآمدهاى نفتى دوباره گرفتار شود و دوباره به تله وفور نفت ارزان قیمت براى بازار جهانى بیفتد.
بمب هاى اتمى که امکان ساخت آنها بر طبق اطلاعات سازمان سیا در ایران هنوز بین پنج تا ده سال وقت لازم دارد، خود بهانه اى است به مراتب بى ربط تر از دروغ هایى که درباره سلاح هاى کشتار جمعى در عراق براى توجیه جنگ گفته مى شد. بمب هاى اتمى پاکستان که مدت هاست موجودند و به راحتى مى توانند در دستان افراط گرایان ارتش پاکستان قرار بگیرند، خطرى به مراتب بزرگ تر تلقى مى شوند، امرى که واشینگتن هرگز به عنوان خطر و مشکل گسترش جهانى سلاح هاى اتمى طرح نکرده است. با وجود تجربه ناخوشایند عراق، رهبرى ایالات متحده به هر قیمتى همچنان خواهان ضربه زدن به تهران است. تمامى ظرفیت هاى لازم براى پیشبرد یک جنگ هوایى مدت هاست که در اطراف ایران مستقر شده اند. آماده سازى زمینه هاى روانى جنگ هم با قدرت تمام اجرا مى شود. تهران که مدت هاست مهر دروغگویى در روز روشن را بر پیشانى خود دارد، همواره بر سکوى اتهام قرار مى گیرد. دولت تنها در صورتى قادر مى شود اعتماد خود را در نزد دولت هاى غربى بازیابد که به طور دربست به حکم این دولت ها از حق مسلم خود در ارتباط با قرارداد منع گسترش سلاح هاى اتمى (NVV) _ بر خلاف این قرارداد و به طور استثنایى صرف نظر کند. خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان در خلال کنفرانس امنیت مونیخ، رهبرى آمریکا را به طور کامل از خود خشنود ساخت.
جنگ علیه ایران در درازمدت قادر نیست جلوى تسلیحات اتمى ایران را بگیرد اما مى تواند در سراسر منطقه تحت شرایطى آتش گسترده اى بر پا کند.دخالت نظامى علیه ایران مى تواند به بسته شدن شاهراه نفتى در تنگه هرمز و در نتیجه افزایش شدید قیمت نفت منجر شود. همین طور جانبدارى شیعیان عراق از ایران و برقرارى یک جنگ داخلى تمام عیار بین شیعه و سنى در عراق دور از ذهن نیست. ورود عربستان سعودى به میدان براى تقویت سنى ها در برابر شیعیان نیز به این مجموعه اضافه مى شود. در نهایت این پرسش مطرح مى شود که سوریه با توجه به پیمان همیارى خود با ایران، چه رفتارى در این مورد نشان خواهد داد. با وجود تجربیات عراق، بى شک جنگ با ایران نه با منطق و نه با حداقل درایت سازگارى دارد. چنین جنگى را تنها مى توان با نادانى ایدئولوژیکى توصیف کرد که در آن رهبرى ایالات متحده هیچ درسى از تجربیات گذشته خود نگرفته است. رد سرسختانه حماس به عنوان برنده انتخابات فلسطین و کمک به تسلیحات هسته اى هندوستان بدون در نظر گرفتن تشدید مسابقه تسلیحاتى تازه اى در منطقه، خود گواهى بر این واقعیت است. لذا عاقلانه است که اروپائیان بد ترین حالت ممکن یعنى بروز یک جنگ را خیلى جدى تلقى کنند. دولت ایران نیز به سهم خود در این بحران با استراتژى دوگانه خویش _ تامین سیاست امنیتى از راه قانونى و نیز استفاده از ظرفیت هاى مغایر با معاهده منع گسترش سلاح هاى اتمى _ به بن بست رسیده است.
همین طور جامعه اروپا و قبل از همه آلمان، داوطلبانه و به دور از هر نوع منطق سیاسى و برخلاف تمامى علائق و منافع خود، بدون هیچ گونه ضرورتى به درجه پادویى دست به سینه و آماده به خدمت اقشار جنگ طلب ایالات متحده که اهداف بنیادگرا و رسالت طلبى واپس گرایانه و منافع هژمونیستى ایالات متحده را به صورت انفجارآمیزى درهم آمیخته، تنزل کرده است. اروپا با لغزش بى خردانه خود به دامن سیاست تنش زاى ایالات متحده دست خود را براى ارائه راه حل هاى میانجى گرانه به طور کامل بست و به طراحان استراتژى آمریکا در اجراى سیاست هاى خود، حقانیت کامل بخشید بدون آن که برخلاف جنگ عراق قادر باشد خود را از ورود به درگیرى و ماجراجویى هاى بزرگ تر خلاص سازد. در صورتى که آنگلا مرکل صراحتاً از حمایت و یا شرکت آلمان در اعمال قهر علیه ایران دورى نجوید، پس از خاتمه اولتیماتوم احتمالى در آوریل بوش هرگز او را براى ورود به میدان و همیارى در جنگ رها نخواهد کرد، حتى اگر خانم مرکل خود نیز خواهان آن نباشد. نگرانى آن جاست که اتحادیه اروپا نیز با شعار «همبستگى و اتحاد دنیاى غرب» پشت دولت ایالات متحده قرار گیرد. فضاحتى بالاتر از این براى آلمان و اتحادیه اروپا وجود ندارد که به توجیه اخلاقى جنگى دست زند که نه تنها براى خاورمیانه و نزدیک، بلکه براى خود اروپا نیز نتایج فاجعه بارى در پیش خواهد داشت.
این موضوع قابل درک نیست که چرا اروپا که به عنوان بزرگ ترین قدرت تجارى در بازار جهان و همواره با وجهه اى مثبت در دنیاى سوم مطرح بوده است، به درک این واقعیت نائل نشده که از این موقعیت بى نظیر تاریخى براى برقرارى سیاستى مبتنى بر گفت وگو در خاور دور و نزدیک استفاده کند. این موقعیت آشکارا در نتیجه از دست رفتن مطلق اعتبار و وجهه ایالات متحده در منطقه ایجاد شده است. غم انگیز است که اروپاى معروف به روشنگرى به جاى پیشبرد یک سیاست متکى بر عقل و منطق خویش در خاور نزدیک و ایران، عنان رهبرى خود را به طور کامل به دست سیاست هاى مردود و مشکوک ایالات متحده بسپارد. ابتکار ولادیمیر پوتین در سیاست خود با حماس آخرین محملى است که بایستى چشمان خواب آلود اروپائیان را به روى این واقعیت باز کند که تا چه حد اسیر مراکز مافیایى پشت پرده در آن سوى اقیانوس اطلس شده اند.