تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۸۸۸۳۷
راه‌حل بحران کدام است؟

آیا فرانسه می‌خواهد کمونیست شود؟


پروفسور نادره مهتدی / سایکوفیزیولوژیست
حوادث روزهای اخیر و پاییز گذشته در پاریس که به خشونت گراییده و خودروهای بسیاری به آتش کشیده شده و افراد انتظامی و عادی بسیاری زخمی شده و کارشان به بیمارستان‌ها کشانده شده است و شماری از تظاهرکنندگان نیز دستگیر شده و یا در مظان اخراج از خاک فرانسه قرار گرفته‌اند و عده‌ای از بازرگانان کوچک و بزرگ که توسط خراب‌کاران خساراتی را در خصوص شکسته شدن شیشه‌های مغازه‌ها یا به آتش کشیده شدن محل کسب و کارشان متحمل شده‌اند و دانشجویان و دانش‌آموزان که به میل یا تحت فشار اعتصابیون دانشجو یا کارگر یا دانش‌آموز از کار و تحصیل باز مانده‌اند و پدران و مادران‌شان نگران آینده آنها هستند و بالاخره موضوع امتحانات که ظاهرا به تاخیر افتاده و کارفرمایان و موسساتی که نفس‌ها را در سینه حبس کرده به آینده سرزمین و سرمایه‌گذاری خود می‌اندیشند و بالاخره دولت و مجلس که متحیر مانده‌اند با جوانان تظاهرکننده و کارگران کمونیست و سوسیالیست و بالاخره خرابکاران حرفه‌ای و بیمار روانی که حتی به موسسات پژوهشی حمله‌ور شده و مدارک و اسناد متعلق به آنها را با رایانه‌هایشان یا به یغما برده و یا به آتش کشیده‌اند و محصول عمری تفکر و اختراع و از این قبیل را هدر داده‌اند، چه کنند.
راستش اینست که امروزه در فرانسه نه دولت وجود دارد و نه مجلس، زیرا تظاهرکنندگان دانشجو و کارگر نه به دولت گوش می‌دهند و نه به مجلس و اتحادیه‌های کارگری و دانشجویی در به کرسی نشاندن خواست‌های خود پافشاری غیرقابل تصوری می‌کنند.
بهانه اعتصاب و تظاهرات کنونی چیست؟ بهانه قراردادیست که تحت عنوان قرارداد نخستین شغل در مورد جوانان کمتر از 26 سال توسط دولت ویل پن به دو مجلس پیشنهاد شده و مجلس‌ها نیز آنرا تصویب کرده به دفتر رئیس جمهور شیراک فرستاده‌اند تا او نیز آنرا امضاء کرده قابل اجرا شود و لیکن شیراک زیر تاثیر خیابان فرانسه چه در پایتخت و چه در شهرستان‌ها، با اینکه این قرارداد را در اصل تایید کرده و لیکن تایید خود را مشروط به اصلاحاتی ساخته است که دولت باید به آن عمل کند و دولت نیز هنوز به چنین کاری اقدام نکرده است و دارد من‌و‌من می‌کند. قرارداد نخستین شغل قراردادیست که هم متوجه کارفرماست و هم متوجه کارگر یا داوطلب کار بدین معنی که کارفرماها پس از استخدام کردن جوانانی که نخستین بار کاری نصیبشان می‌شود، می‌توانند اولین استخدام شدگان را هر زمان که اراده کنند از کار مرخص کنند. البته تا یک سال مبتکر یا مبتکران این لایحه یا پیشنهاد، نظرشان این بوده است که کارفرمایان را تشویق کنند که دست به استخدام جوانان جویای کار بزنند تا از بار سنگین بیکاران جوان اندکی کاسته شود حالا چرا این موضوع مرخص کردن جوانانی که برای نخستین بار شاغل می‌شوند در حکم تشویقی است برای کارفرمایان؟ به این دلیل تشویق است که طبق قوانین کار فرانسه و موقعیت اتحادیه‌های کارگری مرخص کردن کارگران به سادگی امکان‌پذیر نیست و شاید به همین دلیل باشد که سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی چندان تمایلی به سرمایه‌گذاری در فرانسه از خود نشان نمی‌دهند و هم اکنون نیز بسیاری از صاحبان سرمایه و کارخانه، کارخانه‌های خود را دارند از فرانسه برمی‌چینند و به کشورهایی که کارگر در آنجا ارزان است و کارگران حق اعتصاب ندارند و یا به اصطلاح بازار تظاهرات در آنجا گرم نیست و در یک کلمه ثبات سیاسی در آن برقرار است، کوچ می‌کنند. و اما این قرارداد نخستین شغل چه فایده‌ای برای جوانان مزبور دارد نخست آنکه وقتی که جوانی شاغل شد چه از دانشگاه بیرون آمده باشد و چه کارگر ساده بی‌مدرک تحصیلی باشد، به این سادگی مرخصش نمی‌کنند مگر آنکه خطای بزرگی کرده باشد یا کالای تولیدی موسسه بازارش را از دست داده باشد و مجبور شده باشند از هزینه‌ها و دستمزدها بکاهند یا اینکه بی‌لیاقتی مزدبگیر مزبور به ثبوت رسیده باشد اینست که تظاهرکنندگان می‌گویند چنین شاغلانی پیوسته در ناامنی شغلی به سر می‌برند و به همین دلیل خواهان شغل ثابت هستند مثل کارمندان دولت.
این تقاضا هم معقول نیست البته در کشورهای سرمایه‌داری اما در کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی رایج است ولی معقول نیست و به همین دلیل است که کشورهای سوسیالیستی یکی پس از دیگری از سوسیالیسم دست کشیده به سرمایه‌داری یا به زبان امروزی‌تر به لیبرالیسم روی آورده‌اند و امروزه ظاهرا جز کره شمالی، کوبا و چین کشوری که به طور رسمی کمونیست یا سوسیالیست باشد در کره زمین وجود ندارد.
در مورد کشورهای ظاهرا لیبرال نیز اوضاع و قوانین مربوط به سرمایه‌گذاری و کارگر و کارفرما به یک شیوه نیست مثلا در آمریکا که کشوری به شدت سرمایه‌داری است قرارداد میان کارگر و کارفرما آنچنان که در اروپا مثلا در فرانسه و ایتالیا برقرار است وجود ندارد یعنی کارفرما هر زمان خواست فردی را از هر طبقه مهارتی که باشد استخدام می‌کند و هر وقت که خواست او را مرخص می‌کند و کارفرما به سبب اخراج کارمندش مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد و خساراتی را هم مجبور نیست طبق قانون به کارگر یا هر فرد اخراجی بپردازد: می‌گویند به این دلیل است که سرمایه‌گذاران جهان بیشتر مایلند در ایالات متحده سرمایه‌گذاری کنند و البته آمار نشان می‌دهد که تعداد بیکاران در آمریکا از پنج درصد افراد خواهان کار بیشتر نیست یعنی به طور متوسط نصف کشورهای اروپایی کمتر بیکار دارند.
در انگلستان هم شمار بیکاران کمتر از فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و غیره است. آلمان هم با اینکه اخیرا اعتصابات در آن رواج یافته است شاید به سبب الحاق آلمان کمونیست شرقی به آلمان غربی باز قوانین کار و اشتغال در آن انعطاف‌پذیرتر از کشورهای به اصطلاح لاتین اروپاست. فرانسه در 1968 نیز وقتی که ژنرال دوگل رئیس جمهور بود به همین اوضاع و احوال دچار شده بوده است. به طوریکه دیگر اعتصابات از حالت صنفی بودن درآمده جنبه سیاسی گرفته بوده است یعنی کمونیست‌ها و همدستانشان خواهان سقوط حکومت و در دست گرفتن سکان مملکت شده بودند ولیکن مردم انبوهی که کمونیست نبودند به طور میلیونی در معروفترین خیابان پاریس شروع به راه‌پیمایی کردند و در نتیجه در عرض چند ساعت آتش‌ها خاموش شد و دوگل و دولت او در جای خود آرام گرفتند.
در انگلستان نیز مارگریت تاچر با اعتصاب معدنچیان روبرو شده بود ولیکن با پایداری وی و مذاکره با معدنچیان سرانجام تاچر موفق شد منطق را به معدنچیان بقبولاند و کار را به آرامش بکشاند.
شیراک و نخست وزیرش دویل پن اگر بخواهند لایحه خود را که به تصویب پارلمان و شورای عالی مملکت رسیده است و حتی خود شیراک نیز گفته است که با آن موافق است پس بگیرند، آتش در خیابان خاموش نخواهد شد بلکه درست مثل 1968 اعتصاب از حالت صنفی خارج شده جنبه سیاسی به خود خواهد گرفت و خیابانی‌ها خواهان سقوط دولت و پارلمان شده احتمالا وضع خارق‌العاده ضد لیبرالیسم در مملکت برقرار خواهد شد مگر اینکه حزب دست راستی که در حقیقت نیز دست راستی نیست و فقط اندکی از سوسیالیسم فاصله دارد و به اصطلاح جنبه حزب مرکزی یا شبیه بدان بیشتر برازنده آنست، از مردم خاموش، درست مثل زمان دوگل، بخواهد که وارد عرصه کارزار شده خود با راه‌پیمایی میلیونی جلو از هم پاشیده شدن فرانسه لیبرال و بازگشت آن به حکومت کمونیستی را که یکبار نیز گویا در 1871 به مدت حدود 70 روز از 18 مارس تا 28 مه آن سال آنرا در پاریس تجربه کرده و فرانسه دچار بی‌حکومتی و هرج و مرج و خرابکاران شده بوده است، سد کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات