* دغدغه اصلی جامعه ما بویژه نسل جوان و دانشگاهی ما این است که یک الگویی موفق از حکومت دینی در اختیار داشته باشند، با توجه به شرایط کنونی جهان در کشور واقعا یک الگوی مناسب از حکومت دینی چگونه میتواند باشد؟
** این الگوی مناسب از حکومت دینی یعنی دین اسلام، ابتدا باید یک تعریف از دین اسلام داشته باشیم، سپس ببینیم اسلام نظام حکومتی دارد یا خیر، سپس ببینیم که سیستم حکومتی در اسلام چگونه است. هرگاه این مجموعه را تعریف کردیم، آنوقت میتوان گفت که یک الگوی مناسب از حکومت دینی چگونه میتواند باشد. اسلام دینی است که عبارت است از یک سری احکام و قوانین در بعد رابطه بشر با خدا که عمدتا هر چیزی که موجب کمال نفس میشود. یک احکامی دارد به نام احکام عمومی که شاید 90 درصد احکام اسلام در این مورد باشد. بحث از اینکه آیا اسلام نظام حکومتی دارد یا نه، یا اسلام اساسا کاری به امور حکومتی ندارد و یا صرفا دینی است که میخواهد در جامعه پیاده شود، حال میخواهد در هر مدلی که باشد و از هر نوعی از انواع حکومت که میخواهد باشد، برایش فرقی نمیکند.
ما میبینیم که حکومت به قول امام راحل(ره) جزو احکام اولیه اسلام است. اگر خوب دقت به حکم عقل است و یک حکم عقلایی است لازمه هر حکومتی این است که یک مدیری در راس باشد تا بتواند مدیریت کند و بتواند جامعه را اداره کند.
ادیان الهی به نظر بنده اختصاص به اسلام ندارد و همه ادیان هیچ وقت جدای از حکومت نبودهاند، چون حکومت است که ضامن اجرای عدالت اجتماعی و ضامن حسن اجرای قوانین است در جامعه. و عقلا هم در این مساله متفقالقولاند که حتی اگر سه نفر بودند، یکی از آنها باید حاکم باشد و مدیریت کند، والا منتهی به هرج و مرج میشود.
پس اصل حکومت یک مساله عقلایی است و مورد اتفاق همه عقلا است و اسلام هم نمیتواند این امر عقلایی مسلم تخطی کند، پس ما میگوییم اسلام نظام حکومتی دارد.
دوم اینکه اساسا سیستم حکومتی در اسلام چیست، ما اگر خوب دقت کنیم، سیستم حکومتی در اسلام حکومت قانون است بر مردم، هیچ وقت فرد حکومت نمیکند و در جامعه اسلامی فرد همواره مجری قانون است. آن چیزی که حاکم است در جامعه اسلامی آن قانون است و قانونگذار هم چون ذات باری تعالی است، در واقع حاکم خداست.
وقتی که بنا باشد ما قائل باشیم که اسلام نظام حکومتی دارد و سیستم حکومتی دارد که همان حکومت قانون بر مردم است، وقتی که قانون میخواهد حاکم باشد بر جامعه پس ما این را میگوییم که حکومت دین یعنی حکومت قانون بر مردم.
خب در انتخاب حاکمان و مدیران و مدیریت مسلما اگر بخواهیم به حکم عقلا عمل کنیم، باید مردم انتخاب کنند، چون یک نظام صحیح درست آن نظامی است که مردم حضور و شرکت فعال در حکومت داشته باشند و بهترین و مدرنترین مدلش در نظام جمهوری اسلامی است، لهذا امام خمینی (ره) از روز اول که راجع به ولایت فقیه و حکومت اسلامی بحث میکردند، در نجف در سال 1345 ایشان بر این عقیده بود که حکومت اسلامی بر دو رکن اساسی استوار است، یکی اسلام و دیگری مردم. اسلام به اعتبار احکام و قوانین و مقررات باید بر اساس کتاب و سنت و عقل باشد؛ مردم به اعتبار همان جمهوریت.
لهذا من خاطرم هست که در سال 57 بود در نوفل لوشاتو، مدیر مسئول نشریه فیگارو آمد خدمت امام (ره) از امام پرسید اگر شما در این امر پیروز شدید و بنا شد که حکومتی در ایران تشکیل دهید، سیستم حکومتتان چگونه است؟
امام (ره) بدون معطلی فرمودند جمهوری اسلامی، خبرنگار از امام پرسید جمهوری به چه معنا؟ آیا بدین معنا که مردم پارلمان را انتخاب کنند و پارلمان رئیس جمهور انتخاب کند و یا اینکه مردم مستقیما رئیس جمهور انتخاب کنند؟ امام فرمودند نه خیر، مردم راسا انتخاب کنند، همانند کشور شما...
بنابراین ما اگر بخواهیم یک حکومت اسلامی تشکیل بدهیم، باید این حکومت متکی بر آرای ملت باشد و مورد مقبولیت داشته باشد. در جامعه چون اساسا ببینید حکومت بدون قدرت محال است و قدرت بدون مقبولیت غیر ممکن است. بنابراین حکومت وقتی میتواند عینیت پیدا کند که متکی بر آرای مردم باشد تا اینکه این مقبولیت بتواند قدرتساز باشد و در حکومت اسلامی هم وضع چنین است و ما میگوییم که در راس مخروط حکومت اسلامی ولی فقیه قرار دارد و آن مجتهد جامع الشرایط، عادل و عارف به امور زمان، شجاع، مدیر، مدبر و جزء متمم آن بیعت و انتخاب مردم است و این مساله انتخاب مردم جزء متمم ولایت ولی میباشد. پس میتوانیم بگوییم که الگوی مناسب برای حکومت دینی آن حکومتی است که احکام و قوانینش از کتاب و سنت و عقل الهام گرفته باشد و مدیریت و حکومتش متکی است بر انتخاب یا بیعت.
* حال اگر بین نظر مردم و آن دسته از عقلایی که اشاره نمودید، در انتخاب و یا نظرشان اختلاف ایجاد شود، چه تدبیری می بایست برای این معضل اندیشید؟
** این وظیفه ایدئولوگهای اسلامی است، فقها و بزرگان فقه اسلامی اینان باید ابعاد حکومت اسلامی را بیان کنند و سپس افرادی باشند که بسته فکر نکنند، طوری نباشد که مردم خیال بکنند اینها هیچ نوآوری ندارند و اندیشهشان جزیی نگر است. باید کلی نگر باشند، دوربین باشند و واقعا دنبال این باشند که عدالت اجتماعی را در جامعه پیاده کنند. قرآن کریم هم میفرمایدکه اساس اجرای عدالت است در جامعه.
در جامعهای که عدالت اجتماعی حاکم باشد، همه چیز دارد. آزادی دارد، استقلال دارد، مشارکت عمومی در امر خدمت از سوی مردم دارد، لذا ما میبینیم که در متون دینی ما این مساله تاکید شده است.
* ما در سالهای اخیر شاهد این بودهایم که عدالت اجتماعی با قرائت خاص خود از سوی افراد مختلف طرح گردیده و هر تفکر و سلیقهای آن دسته است معیارهایی را که مورد پسند خویش میباشد را در ارائه تعریف از عدالت اجتماعی مطرح کرده است. نزدیکترین قرائت به قرائت امام خمینی(ره)، شهید مطهری(ره) از منظر حضرتعالی کدام است؟
** ما بر این عقیده هستیم و حضرت امام هم بر این عقیده بودند و مرحوم آقای مطهری هم چون از شاگردان امام بود، همان اعتقاد امام را داشت که احکام اسلام در بستر عدالت اجتماعی اخلاقی است و عدالت در سلسله علل احکام است. یعنی هر قانونی و هر حکمی که تشریع شده از سوی ذات باریتعالی بر اساس عدالت است. باید عقل جمعی نخبگان اگر چیزی را نیکو داشتند، عدالت باید در راستای او باشد، اگر عقلا چیزی را ناپسند پنداشتند، باید به گفتهشان عمل کرد.
* آیا اساسا جمهوریت در اسلام میتواند معنا پیدا کند و یا قابلیت عملیاتی دارد و اگر دارد تحت مولفههایی میتواند باشد، چون ما شاهد این هستیم که برخی علما تفاسیری از جملات حضرت امام را مطرح میکنند که گویا اساسا منظور امام بحث جمهوریت نبوده و اساسا حاکمیت اسلام است و بس!
** شما اگر مجموع سخنان امام را به کامپیوتر بدهید، میبینید که بیشترین واژههای که به کار برده، بحث اسلام و مردم است.
اگر ما ببینیم و محاسبه کنیم، میبینیم که امام در همه جا تاکید بر رای و نظر میکند و حتی اگر مردم رای منفی به جمهوری اسلامی میدادند، ایشان میرفتند قم و اصلا جمهوری اسلامی را تشکیل نمیدادند، چون ایشان بنای این را نداشتند که به زور اعمال حکومت کنند. وقتی ایشان دیدند که %98 به جمهوری اسلامی رای آری دادند، نظام تشکیل شد. روحانی باسواد اگر بیاید در جامعه حضور پیدا کند، خیلی میتواند منشا اثر باشد. امتیاز مرحوم مطهری نسبت به برخی دیگر این بود که ایشان یک روحانی فاضل عالم معقول و منقولی بود و در عین حال باتقوا. آمد در جامعه حضور پیدا کرد و به همین جهت در ابعاد مختلف سخنان بسیار مترقیانهای به زبان آوردند.
مرحوم مطهری(ره) درد مردم را بیان کرد و توانست به اسلام واقعی برسد و درک کند. ایشان ننشست کنار حجره در مدرسه و از آنجا اظهارنظر کند، وقتی که یک روحانی در متن جامعه حضور نداشته باشد و در حجرهاش نشسته باشد و اظهارنظر کند، قطعا طرز تفکرش با آن روحانی که در متن جامعه حضور دارد و با مردم است، تفاوت میکند و قرائت کسی که از جامعه فاصله دارد قرائت بسیار دوری است، اسلام است.
* رابطه دین و سیاست را چگونه میدانید؟
** رابطه دین و سیاست یک رابطه عام و خاص است. دین یک چیزی است عام که هم سیاست درونش نهفته و هم عبادت. سیاست اگر به معنای حقهبازی و حیله و تزویر باشد، اسلام هیچگاه این سیاست را قبول ندارد و از آن فاصله میگیرد.
آن چیزی که انسان را از اعمال هرگونه سیاستی باز میدارد، باورهای دینی است که هرکاری را نبایستی انجام دهد. فرد دیندار کارهایی را انجام میدهد که در راستای احیای منافع مردم و بسط عدالت اجتماعی و لذا یک انسان متعهد هیچگاه کار خلاف وجدان و فطرت مرتکب نمیشود.
* ارزیابی شما از آثار شهید مطهری(ره) چیست و تا چه حد آثار ایشان میتواند به شبهات کنونی جامعه ما پاسخگو باشد؟
** فرمایشات مرحوم آقای مطهری در زمان خودش بسیار خوب بود، ولی الان با مسائل جهان امروز تنها کتابهای ایشان نمیتواند ما را بسنده کند، به همین و نیاز ما را مرتفع کند، الان آگاهی مردم نسبت به معارف بالا رفته و طبیعتا نیازهایشان را مطالب گستردهتر و عالیتر برطرف میکند و اگر خود مرحوم مطهری الان بودند، میآمدند و این نقش را همچنان عهدهدار میشدند و اما خب الان که میان ما حضور ندارد و لازم است علمای دانشمندان و هر یک به وضع خویش مسائل و مشکلات را با عنصر زمان و مکان در نظر بگیرد و از آن زاویه وارد بحث شود.
* نظرتان درباره مردمسالاری دینی چیست و چه تفاوتی با دموکراسی دارد؟
** البته بنده مردمسالاری دینی را قبول ندارم، چون مردمسالاری دینی و غیردینی ندارد، مردمسالاری که قید دینی برایش زدهاند، مثل این است که بگوییم فیزیک دینی و فیزیک غیردینی. مردمسالاری یعنی دموکراسی در جامعهای که مردمانش دینی باشند و در آنجا دموکراسی وجود داشته باشد، میگویند دموکراسی در جامعه دینی نه اینکه دمکراسی دینی.
اما خود معنای دموکراسی و مردمسالاری یک معنایی است که دینی و غیردینی در آن معنا ندارد که ما میآییم و قید دینی به آن میزنیم. بنده اعتقادم این است که مردمسالاری دینی قید نیست، بلکه ظرف است.
اگر قید گرفیتم، بعد معلوم میشود که دو نوع مردمسالاری داریم، اما اگر ظرف گرفتیم، مردمسالاری ظرفش در جامعه دینی و مردمسالاری در جامعه لائیک و غیردینی. اینجا باز مردمسالاری یک حقیقت واحده است و هیچگونه تفاوتی در بعد مردمسالاری دینی و غیردینی وجود ندارد و این ظرفش است که گاها عوض میشود ظرف گاه دینی است و گاه غیردینی.