لطفالله آجدانی
سیاست مذهبی رضاشاه پهلوی در قبل و بعد از به سلطنت رسیدن از تفاوتهای چشمگیری برخوردار بود. دوگانگی سیاست مذهبی وی بیش و پیش از هر عاملی، محصول تفاوت شرایط سیاسی ـ اجتماعی ایران از یکسو و تفاوت موقعیت رضاشاه در قبل و بعد از به سلطنت رسیدن از سوی دیگر بود. رضاخان در آغاز و با آگاهی از قدرت و نفوذ سنتی مذهب و روحانیون از جامعه ایران و تلاش برای بهرهگیری از چنان نفوذی در جهت تسهیل، تسریع و تثبیت قدرت خود کوشید تا حمایت و همراهی روحانیان و رهبران مذهبی شیعه و ایرانی داخل ایران و خارج از ایران را به دست آورد.
شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم، برپایی مراسم روضهخوانی در قزاقخانه و حضور در مراسم نوحهخوانی، سینهزنی و زنجیرزنیهای مذهبی، بخشی از سیاست مصلحتاندیشانه رضاخان در رعایت آداب دینی را شکل میداد. به نوشته حسن اعظام قدسی: به دنبال حضور و شرکت رضاخان، وزیر جنگ در مراسم عزاداریهای محرم «شخص وزیر جنگ از این پس بین عامه مردم یک شخصی مذهبی و مخصوصا پابند به عزاداری که ایرانیان خیلی به آن علاقهمندند، معرفی شد...[به حدی که] بعضی از وعاظ و روضهخوانها، روی منابر از او تعریف و او را دعا میکردند.» (حسن اعظام قدسی، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، جلد اول، ص 51)
رضاخان در ادامه سیاست اولیه خود در نزدیکی به مذهب و روحانیان، پس از دیدار خود در روز شش فروردین 1303 با علما در قم. طی انتشار تلگرافی خود را علاقهمند و متعهد به «محافظت و صیانت ابهت اسلام» و رعایت کامل «احترام مقام روحانیت» معرفی کرد.(علی مدرسی و دیگران، مدرس، جلد اول، ص 601، و حسن اعظام قدسی. همان، ص 45) او همچنین در مشایعت علمای عتبات، از خود احترام فراوانی نشان داد،(یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، ص 292) و حتی در 28 خرداد 1303 طی نامهای به وزارت معارف دستور داد تا بر مندرجات مطبوعات و محتوای نمایشها و تئاترها، نظارت شرعی داشته و با جلوگیری از درج مسایل خلاف شرع، مرتکبین منهیات شرعی را تنبیه نماید.(محمدتقی بهار، «ملکالشعرا»، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، جلددوم، صص 95 و 96) و حتی به علما قول داد که اصل دوم متمم قانون اساسی را که متضمن نظارت علما بر مصوبات مجلس شورای اسلامی در جهت انطباق با شرع است،به مورد اجرا درآورد(محمد حرزالدین، معارف الرجال، جلد اول، ص 49)
اظهار علاقه رضاخان به حفظ شعایر دینی و روحانیان از یکسو و نیز کسب حمایت بسیاری از روحانیان و از آن جمله آیتالله نائینی مشروطهطلب که برای رضاخان هدایایی ارسال کرد،(عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار، جلد سوم، صص 614 و 615، ملکالشعرای بهار، همان ص 94 و 95) و نیز اقدامات رضاخان در تقویت حکومت مرکزی و افزایش مبنای امنیت داخلی، از سوی دیگر، از جمله عوامل مهمی بود که وی را به عنوان یک چهره ملی و حامی اسلام و روحانیت مطرح کرده و حمایت غالب روحانیان ایران و عتبات از رضاخان را به دنبال داشت.
به رغم اظهار علاقهمندی شدید اولیه رضاخان به مذهب و روحانیان، مطابق مدارک تاریخی موجود، وی به آنچه که در جهت علاقهمندی به دین و روحانیان اظهار میکرد. اعتقاد قلبی نداشت. برخاسته از همین دیدگاه بود که وی به رغم احترام مبالغه آمیزی که از خود نسبت به علما و در طی جلسه مشترکی با علمای چون اصفهانی، نائینی و حائری برای حل چالش جمهوریخواهی نشان داد، به محض خروج از آن جلسه، خطاب به همراهان خود، از اندیشه باطنی خود برای جلوگیری از مداخلات روحانیان در سیاست در زمان مناسب خود پرده گرفت و اندکی پس از رسیدن به سلطنت و پادشاهی و تثبیت پایههای حکومت و قدرت خود، آشکارا و در عمل بر ضد دیانت و روحانیت به پا خاست.
بعضی از نویسندگان چون ابراهیم صفایی بر این باورند که رضاشاه «مانند یک شیعه واقعی خلوص عقیده به خداوند و به مفهوم ولایت و پایههای تشیع داشت و بنیادهای دینی را احترام میگذاشت، ولی او به تفکیک دین از سیاست معتقد بود(ابراهیم صفایی، رضاشاه کبیر و تحولات فرهنگی ایران، ص 112) البته شاید بخشی از مواضع رضاشاه در ضدیت با روحانیت در جامعه، با چنین نگاهی توجیه شود، اما سیاست مذهبی رضاشاه، بویژه از سال 1306 هـ.ش و با روی کار آمدن کابینه مخبرالسلطنه هدایت و بعد از آن نشان داد که رضاشاه فراتر از سکولاریسم و مبارزه با خرافات، نه تنها اعتقاد چندانی به بنیانهای دینی و احکام شرعی نداشت، بلکه در همگرایی با تجدد طلبی غربگرایانه و ناسیونالیسم باستانگرای افراطی خود، از سمت و سویی ضد مذهبی برخوردار گردید. چنان که به اعتراف برخی از سیاحان خارجی، حتی بعضی از مقامات مسئول در حکومت رضاشاه پهلوی آشکارا با خود اسلام مخالف بودند.(مریتهاکس، ایران: افسانه و واقعیت، «خاطرات سفر به ایران» ص89) و پارهای از مصلحتاندیشیهای محدود رضاشاه در متابعت از اسلام نیز تا جایی صورت میگرفت که موجب رکورد کارها نگردد.(الول ساتن، رضاشاه کبیر یا ایران نو، ص 203)
یکی از اقدامات مهم رضاشاه که در دوران سلطنت فرزندش نیز ادامه یافت، تلاش برای پرورش و تقویت روحانیان و متولیان دینی دولتی و درباری و حکومتی کردن دین با هدف تضعیف نهادهای دینی و روحانی در جامعه ایرانی بود. مریت هاکس در خاطرات و مشاهدات خود از ایران عصر رضاشاه در این باره چنین نوشته است: «در ایران پدیده عجیب اسلام دولتی دیده میشود، به طوری که دولت در ظاهر در فکر تعدیل و شاید اصلاح دین و ودر واقع در فکر تباه ساختن دین از درون است. شماری از تحصیلکردهها معتقدند که باید دین را دولتی کرد، هر چند مورد قبول اندکی از مردم باشد.»(مریت هاکس. همان، ص 195) و روزنامه تایم در 25 آوریل 1938م/15 اردیبهشت 1317 ش در ارزیابی خود از سیاست مذهبی رضاشاه و پیامدهای آن چنین نوشت که: قانون محمدی(ص) به اندازه قابل ملاحظهای نسخ و باطل گردید.(فتحالله نوری اسفندیاری./ رستاخیز ایران «مدارک، مقالات و نگارشات خارجی: 1299 - 1323، ص 768)