تاریخ انتشار : ۳۱ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۸۸۹۰۷

از اعتمادسازی تا فرصت‌سوزی


علی یعقوبی: نماینده مردم کبودر‌آهنگ در مجلس پنجم و معاون سابق پارلمانی وزارت کار: «نامه هیجدهم اردیبهشت رییس جمهوری ایران در موقعیتی حساس نگاشته شد. واژه‌ها و عبارات این مکتوب که ملهم از آموزه‌های انبیای الهی است، شاهد صادقی بر خیرخواهی، صلح‌دوستی و انعطاف‌پذیری یک ملت و دولت است.
رساله رییس جمهوری این رسالت بزرگ را بر دوش گرفت که یک بار برای همیشه این سخن را در نگاه‌های تردیدزده بنشاند که ایران و ایرانی دل در گرو صلح و گفت و گو دارد و مذاکره و تعامل ، مشی و مرام مردم این مرز و بوم است»
مطالب فوق قسمتی از سرمقاله روزنامه دولتی ایران است که در این رابطه تذکر چند نکته را مفید می‌دانم.
1- نفس مذاکره و تعامل از طریق گفت و گو و یا ارسال نامه امر پسندیده‌ای است که حداقل نشان می‌دهد که ایران و ایرانی دل در گرو صلح و گفت و گو دارد و مذاکره و تعامل مشی و مرام مردم این مرز و بوم است.
2- چگونه است که مصاحبه رییس‌جمهور سابق ایران با یک شبکه خبری آمریکایی و صحبت با مردم آمریکا – آن هم با یادآوری اینکه دیوار بی‌اعتمادی بین ایران و آمریکا نتیجه رفتارهای غلط و سیاست‌های مداخله‌گرایانه دولت‌های آمریکا در قبال ملت ایران است- سازشکاری و کوتاه آمدن در برابر آمریکا تلقی می‌شود و رگ‌های گردن عده‌ای به حجت قوی می‌شود که چرا رییس جمهور از موضع ضعف و سازش برخورد می‌کند، اما نوشتن نامه توسط رییس‌جمهور فعلی آن هم مستقیما به رییس‌جمهور آمریکا که بارها از وی به عنوان منفورترین شخصیت جهان یاد شده است، با به‌به و چه‌چه مواجه می‌شود و آن را ابتکار شجاعانه می‌نامند. اگر مذاکره و تعامل مشی مردم ایران است، چرا قبلا اگر کسی دم از مذاکره می‌زد، او را سازشکار و مرعوب می‌نامیدند،‌ اما الان ابتکار شجاعانه نامیده می‌شود، ‌چه شده است؟ آیا در مشی و مرام دولت آمریکا تغییر ایجاد شده است؟ آیا آمریکا از شیطان بزرگ به فرشته نجات تبدیل شده است؟ یا اینکه چون این نامه توسط کسی نگاشته شده که مورد تایید اصولگرایان است، مشی و مرام مردم ایران تلقی شده است.
3- هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، ظاهرا ما در فرصت‌سوزی استادیم و همیشه بهترین فرصت‌ها را از دست می‌دهیم و در دقیقه نود تصمیم می‌گیریم. آیا آن موقع که خاتمی با ملت آمریکا سخن گفت و در صدد کوتاه کردن دیوار بی‌اعتمادی بین دو کشور بود و در سازمان ملل گفت و گوی تمدن‌ها را به جای جنگ تمدن‌ها مطرح کرد و دنیا هم پذیرفت اگر این طرح را ابتکار شجاعانه می‌دانستیم و حمایت می‌کردیم بهتر نبود؟
و یا اینکه شش ماه بعد از جنگ عراق که آمریکایی‌ها در قضیه عراق‌گیر کرده بودند و از ما می‌خواستند برای حل مشکلشان به آنها کمک کنیم و پاول وزیر امور خارجه آمریکا رسما اعلام کرد راه حل عراق در گرو مذاکره مستقیم با ایران است از آن فرصت استفاده می‌کردیم بهتر بود یا حالا که آمریکا خود را در موضع برتر می‌داند؟ آیا آن موقع که آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا به صراحت از اشتباهات و سیاست‌های نادرست آمریکا علیه ایران در 50 سال گذشته سخن گفت و کلینتون هم به نحوی از ایران عذرخواهی کرد، فرصت را از دولتمردان ایران سلب نمی‌کردیم بهتر نتیجه نمی‌گرفتیم؟ آیا در سفر خاتمی به نیویورک که رییس جمهور آمریکا تمایل شدید برای مواجهه و احوالپرسی با ایشان نشان می داد، از فرصت پیش آمده استفاده می‌کردیم بهتر نبود؟ آیا…
4- پرسش هایی از این دست را بسیار می‌توان ردیف کرد و مطرح نمود.
تاریخچه 28 ساله قطع روابط ایران و آمریکا فرصت‌های بسیار از این دست دیده است؛ فرصت‌هایی که تدبیر مسئولان وقت می‌توانست از تبدیل یک «مساله» به «بحران» جلوگیری کند و حتی وقایع تصادفی در حاشیه یک رویداد گامی برای کاهش ارتفاع دیوار بلند بی‌اعتمادی قلمداد می‌شد.
از این حقیقت نمی‌توان غفلت کرد که گاه برخی رفتارهای ساده دیپلماتیک که امروز به عنوان «فرصت‌ گشایش مناسبات تهران – واشنگتن» توصیف می‌شود در هر شرایطی قابلیت اثربخشی ندارد؛ اگر مواجهه روسای جمهوری وقت ایران و آمریکا در سالن مجمع عمومی سازمان ملل یک فرصت عالی گشایش مناسبات دو کشور تعبیر شد، قرار گرفتن بوش و احمدی‌نژاد در عکس دسته‌جمعی سران کشورهای عضو سازمان ملل در تابستان 84 چنین قابلیتی نداشت. هر چند گفت و گوی خاتمی با سی‌ان‌ان به مثابه عامل اعتمادزایی و فتح بابی جهت گفت و گوی مستقیم دولت یک کشور با ملت کشور دیگر بود، نامه‌نگاری احمدی‌نژاد به بوش- ارتباط مستقیم سران دو کشور- نتوانست چنین اثری لااقل در بعد کاهش سطح تنش‌ها داشته باشد. نمونه برداری‌های اینچنینی فارغ بستر زمانی و مکانی خود نمی‌تواند به «نتیجه پیشین» رهنمود شود . واقعیت نشان داده است که هیچ اقدامی اگر خارج از دایره اراده دولت‌های دو کشور در نزدیکی به یکدیگر صورت گیرد فقط در سطح «فرصت‌های پیش‌آمده» باقی خواهد ماند و به «گشایش‌های دیپلماتیک» ارتقا نخواهد یافت. آنچه طی 8 سال دوران ریاست جمهوری خاتمی در تقویم مناسبات ایران و آمریکا رخ داد گر چه به طعنه فرصت‌سوزی خاتمی می‌خوانندش اما کیست که نداند وقتی اراده‌ای در سطح سیاستگذاری خارجی که محصول تصمیم‌سران عالی است مبنی بر ارتباط با آمریکا وجود نداشته باشد این فرصت‌ها هیچ یک توان معجزه نخواهد داشت. اما وقتی اراده نزدیکی دو دولت به عرصه اجرا آید کوچک‌ترین تحولی، بزرگترین دگرگونی‌ها در روابط دو کشور را رقم خواهد زد.
5- اگر چه تاکنون برای حفظ منافع جناحی و گروهی فرصت‌های زیادی از دست رفته است و منافع ملی تحت‌الشعاع منافع حزبی و گروهی واقع شده است اما جلوی ضرر را از هر کجا بگیریم خیر است. امید است با درایت و تدبیر و با حفظ عزت و مصلحت و حکمت دولتمردان فعلی در حفظ منافع ملی ایران موفق باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات