مهدی مطهرنیا / عضو هیات علمی دانشگاه: حدود یک ماه و نیم است که اوضاع و احوال بینالمللی بیش از گذشته به ایران و به تبع آن پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران معطوف است؛ نگاهی اجمالی و در سطح تحلیل کلان به موضوع نمایانگر آن است که آمریکاییها در پی نقل مکان «پرونده هستهای ایران از ساحت سیاسی به گستره امنیتی» هستند. این دکترین در 3 حوزه به گستره خط مشی و رویه اجرایی مرتبط میشود:
الف) تاکید بر دیپلماسی در عرصه بازدارندگی.
ب) تلاش در ایجاد اجماع بینالمللی به رهبری آمریکا در برابر ایران.
پ) بهرهمندی از ایجاد فضای مناسب و متناسب تهدید در پرتو برزخ حمله هستهای علیه ایران.
کوشش آمریکاییها از منظر تبلیغاتی در مقام فضاسازی و زمینهپروری مناسب برای عملیاتی کردن دیدگاههایشان بر این گزاره جدی استقرار مییابد که بتوانند میان نخبگان سیاسی موثر در اجماع بینالمللی در ارتباط با پرونده هستهای ایران «کارکرد فرازبانی» و «کارکرد عاطفی» به وجود آورند؛ به بیان دیگر؛ «ادبیات مشترک» در این زمینه ایجاد نمایند و در کالبد این ادبیات مشترک همگرایی درونی در برخورد با ایران را در مقام خواست و اراده درونی آنها مدیریت نمایند.
هر کدام از شبکههای مهم جهانی را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب که باز کنید نام «ایران» به گوش میرسد؛ این معنا اگر چه در کوتاه مدت عامل بهرهمندی تبلیغاتی در نشان دادن اهمیت ایران در نظام بینالملل و معادلات جهانی قدرت است ولی به اندازه زیادی حامل تهدیدات درازمدت است، که آمریکاییها برآنند با مدیریت آن به گستره تفوق آن بر حوزه فرصتهای ناشی از آن برآیند.
در چنین فضایی دستگاه اجرایی سیاست خارجی آمریکا بر آن است که با تکیه بر دکترین فوق و سناریوی طراحی شده مناسب با آن ، محور عملیات خود را بر خط مشی اجرایی «تلاش در ایجاد اجماع بینالمللی به رهبری آمریکا در برابر ایران» قرار دهد؛ و از دو خط مشی دیگر به عنوان کاتالیزور این جریان سود برد. آمریکاییها با تاکید اجرایی بر اصل دیپلماسی در عرصه بازدارندگی در برابر ایران که از سوی بوش در دانشگاه جان هاپکینز بیان شد؛ بر خلاف عرف ادبی و vocabulary آمریکاییها، بازدارندگی در ارتباط با ایران را در رویکردی دیپلماتیک مستقر دانست، این در حالی است که آمریکاییها به موازات این کوشش برآنند که با بهرهمندی از اعلام دستیابی ایران به اورانیوم 5/3 درصدی و مانور نظامی پیامبر اعظم (ص) به برجستهسازی خطر ایران بپردازند؛ این برجستهنمایی زمانی کاربرد بیشتری پیدا میکند که بعضی از دولتمردان ایرانی در ادبیات سیاسی خود بدون توجه به جایگاه تعریف شده خود منظورم جایگاههای رسمی مانند ریاست جمهوری است. تنها با نگاه به مخاطب رودرروی خود در جایگاه یک وعظ کننده سیاسی سخن میگویند؛ اینکه ایران مهمترین کشور قدرتمند منطقهای در مهمترین منطقه ژئواستراتژیک جهان است، اهمیت کلیدی دارد که آمریکاییها باید آن را باور کنند؛ و اینکه آمریکا بزرگترین قدرت جهانی است که به مهمترین منطقه جهان به عنوان فضای استراتژیک عمل خود در قرن 21 میلادی نگاه میکند موضوع دیگری است که باید ما باور کنیم، لذا به نظر میرسد در این حوزه باید هر دو طرف ادبیات سیاسی و vocabulary خود را تغییر دهند. سفر قریبالوقوع رایس به ترکیه در استمرار سفرهای منطقهای خود، در پی ایجاد اجماع منطقهای علیه ایران است؛ در حالی که تحرکات نظامی آمریکا در ترکیه را نیز نباید از نظر دور داشت. به موازات این تلاشها در ایجاد اجماع منطقهای، تلاش آمریکاییها برای دستیابی به موافقت روسها و چینیها ادامه دارد؛ فراموش نکنیم که آنها در مساله ایران با یکدیگر «تفاهم » دارند ولی «توافق» ندارد؛ نشست مسکو را در قبل از گزارش البرادعی باید در این مسیر ارزیابی کرد؛ «تفاهم» بیان میشود ولی در عرصه سیاسی و دیپلماسی «توافقها» پنهان انجام میپذیرد. صدای «تفاهم» را در «بله» آشکار ولی آرام میتوان شنید ولی صدای «توافق» را در عمل و همراهی و همگامی عملی میتوان مشاهده کرد؛ دنیای سیاست دنیای ادراکات ظاهری نیست؛ دنیای اعماق ادراک است.
آمریکاییها پیشبینی دیگرشان آن است که ایران به «مقاومت» خود ادامه داده و به تعبیر خطرناک رایس در مصاحبههای اخیرش به «سرکشی» ادامه خواهد داد؛ لذا در پی آنند که با فضاسازی جانبی در چارچوب تاکید بر تکذیب و تایید ضمنی تهدید در پرتو حمله هستهای محدود علیه ایران نیز در راستای همین اجماع بینالمللی نقش تبلیغات منفی را بازی میکند؛ اینکه به ناگهان در حساسترین بخش فیلم؛ «تبلیغات» پخش میشود؛ افکار مخاطب را به سوی کالای تبلیغی جمع میکند؛ آمریکاییها هم میخواهند از این شگرد با تاکید بر تهدید در پرتو حمله هستهای محدود علیه ایران از آن بهرهبرداری کنند تا در سایه آن، از منظر آمریکاییها عملیات روانی متوجه ایجاد ترس در لایههای مختلف را تزریق نماید.
در مسیر ایجاد این فضا آمریکاییها به دنبال:
الف) بهرهمندی از دیدارهای جهانی مانند دیدار آنگلامرکل و پوتین یا دیدار سران چین و آمریکا هستند.
ب) بهرهبرداری از فضای سوء استفاده تبلیغی از ادبیات جاری در ایران و تبدیل مقاومت بر حق ملت ایران به شکاف میان دولت ایران و جامعه بینالمللی در عرصه سیاست خارجی و شکاف میان ملت و دولت ایران در ساحت سیاست داخلی ایران نگاه جدی دارند تا بتوانند :
1-پرونده ایران را از فضای سیاسی به گستره امنیتی انتقال دهند.
2-«تفاهم» موجود میان قدرتهای بزرگ جهانی را در ارتباط با ایران به سمت و سوی «توافق» سوق دهند.
این جمله ژوزف سانتابانا اندیشمند اسپانیایی را فراموش نکنیم، ملتی که تاریخ را فراموش کند محکوم است که دوباره در آن زندگی کند.