محمد بن مختارشنقیطی، تحلیلگر پایگاه اینترنتی الجزیره
برای تبیین این مطلب که به چه میزان حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران برای منافع منطقه و خود آمریکا ویران کننده خواهد بود، کافی است به اظهارات برخی از سیاستمداران و تحلیلگران آمریکایی و اسراییلی اشاره کرد.
اورلی هالبرن، یکی از تحلیلگران برجسته اسراییلی در تاریخ 16/4/2006 در روزنامه اورشلیم پست مینویسد: «تصور کنید افراد انتحاری در سراسر جهان سفارتهای آمریکا و اسراییل را هدف قرار خواهند داد و در حالی که آمریکا مجبور است با سیلی از افراد داوطلب برای منفجر ساختن منافعاش در سراسر جهان روبرو شود، سربازانش در زیر باران توپ و گلوله در عراق بسر میبرند و از همه بدتر آن است که قیمت نفت افزایشی سرسامآور خواهد داشت.»
ارزیابیهای سیاستمداران و تحلیلگران اسراییلی در زمینه حمله نظامی آمریکا به ایران شاید محدودتر از سیاستمداران و تحلیلگران بنام آمریکا انجام گرفته است، به طوری که در این زمینه افراد معروفی چون مشاوران امنیت ملی کاخ سفید نیز اظهارنظر کردهاند.
برژینسکی، مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا از جمله کسانی است که به صورت مستقیم و علنی هشدارهای جدی را به کاخ سفید در این زمینه داده است. وی در این باره اظهار میدارد: شاید حمله آمریکا به عراق پایگاه و موقعیت آمریکا در جهان را ضعیف کرده است اما به هر حال کاخ سفید در صورت اراده و اتخاذ تصمیم جدی هنوز هم فرصت بازگشت از عراق را دارد اما در صورتی که واشنگتن مصمم شود به ایران حمله نظامی کند در آن صورت آمریکا را با یک جنگ 20 و یا حتی 30 ساله درگیر خواهد کرد و از طرفی در صورت وقوع این جنگ کاخ سفید موقعیت و پایگاه جهانی خود را از دست خواهد داد و تمام جهان آمریکا را بازخواست خواهند کرد.»
اولین بهایی که آمریکا در صورت حمله نظامی به ایران پرداخت خواهد کرد آن است که تمام پایگاههای نفتی واقع در خلیج فارس و کشورهای عربی به راحتی میتواند هدف ایران قرار گیرد و دومین اقدامی که ایرانیان ممکن است انجام دهند آن است که با بستن تنگه هرمز عبور و مرور نفتکشها را مسدود کنند. این در حالی است که یک چهارم نفت بازارهای جهانی از این تنگه عبور میکند. بنابراین نتیجه چنین اقدامی از سوی ایران افزایش غیرقابل تصور قیمت نفت در جهان خواهد بود و این اقدام به خودی خود هرج و مرج را در جهان به وجود خواهد آورد که نتیجه آن تحریک احساسات ضد آمریکایی و تغییر موضع حمایت کننده برخی از کشورهای بزرگ جهان نسبت به آمریکا خواهد بود. در واقع ایران میتواند به واسطه استفاده از موشکها و ناوهای جنگی خود و یا تعیین نمایندگانی در کشورهای همجوار برای عملی کردن این اهداف اقدام کند.
ایران میتواند درهای جهنم را بر روی منافع آمریکا در منطقه و جهان باز کند به طوری که این کشور میتواند با استفاده از موقعیت و پایگاه ضعیف آمریکا در جهان اسلام، هزار تن از جوانان مسلمان و گروههای اسلامی را به سوی خود جلب کند و جنگهای پراکندهای را علیه منافع آمریکا در عراق، منطقه و تمام کشورهای جهان هدایت کند. جالبتر آن است که در صورت حمله آمریکا به ایران حتی گروههای اصولگرای تندرو که میانه خوبی با ایران و کلا با اهل تشیع ندارند نیز به ایران خواهند پیوست زیرا مساله دشمنی این گروهها با آمریکا و همپیمانانش چیزی بزرگتر و ریشهدارتر از دشمنی آنها با ایران است.
بهای دیگری که آمریکا در این جنگ خواهد پرداخت آن است که پای اسراییل نیز در این جنگ به وسط کشیده خواهد شد و ایران به واسطه استفاده از موشکهای دور برد خود قلب اسراییل را هدف قرار خواهد داد یا اینکه حزب الله لبنان حتی با استفاده از موشکهای کوتاه برد خود شمال اسراییل را هدف قرار خواهد داد و حمله به اسراییل برابر با انفجار در کل منطقه خواهد بود و این همان چیزی است که آمریکا خواهان آن نیست زیرا این کشور در تلاش است که برای حفظ موقعیت و نفوذ خود در منطقه ثبات را در آن حفظ کند. البته بر همگان پوشیده نیست که اسراییل به صورت مخفیانه یا علنی در تصمیمگیریهای کاخ سفید برای اعلام جنگ علیه ایران شرکت خواهد کرد بنابراین بدیهی است که ایران در وهله اول تلآویو را هدف قرار دهد.
همین بس که بسیاری از یهودیان آمریکا نسبت به حمایت بیپرده بوش از اسراییل ابراز نگرانی کردهاند و در اظهارات پراکنده اعلام داشتهاند سخنان مکرر بوش مبنی بر اینکه یکی از عوامل حمله آمریکا به ایران حمایت از منافع اسراییل است، منجر به آن شده است که دیدگاه مردم جهان نسبت به اسراییل به گونهای بدتر شود و مردم آمریکا هرگونه حمله تروریستی در داخل یا خارج این کشور و حتی کشته شدن سربازان آمریکا در عراق و مناطق دیگر را از چشم اسراییل میبینند و میگویند این به خاطر حفظ منافع اسراییل بوده است.
اما در ارزیابی از موضعگیری اعراب نسبت به برنامههای هستهای ایران و حمایت تقریبی این کشورها از موضعگیری آمریکا در قبال این برنامه میبینیم که تاریخ بار دیگر تکرار شده است. در آغاز قرن بیستم ترکها و ایرانیها و از سویی ترکها و اعراب با یکدیگر درگیر بودند و این درگیریها منجر به آن شده بود که آنها پشت به یکدیگر کنند. اینجا بود که امپراطوریها غربی که طمع به استعمار و چپاولگری داشتند وارد عمل شدند و این کشورها و قدرتها را یکی پس از دیگری منحل ساختند و امپراطوری بزرگ عثمانی را که در سه قاره جهان امتداد داشت به کشورهای کوچک مبدل ساختند و در نهایت کشور انگلیس توانست تعهدات خود در قبال یهودیان را عملی سازد.
امروز نیز تاریخ تکرار میشود به طوری که اکثر کشورهای عربی در خلیج فارس و حتی خاورمیانه منافع خود را در حمایت آمریکا تعریف کردهاند و بدون ارزیابی منطقی از موضعگیری خود نسبت به پرونده هستهای ایران و در نظر گرفتن منافع ملی و استراتژی خود در منطقه به صفبندی غرب علیه ایران پیوستهاند تا این کشور نتواند به قدرت لازم جهت تامین تمامیت ارضی خود دست یابد؛ آن هم در جهانی که ضعیفان نمیتوانند بر سرنوشت خود حاکم شوند.
هیچ شکی نیست که حکومتهای عربی در مخالفت خود با برنامه هستهای ایران در هر دو حالت یعنی دستیابی یا عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای، بازنده اصلی هستند؛ اگر آمریکا درصدد حمله به ایران و کنترل برنامههای هستهای این کشور باشد، این کشورها بازنده اصلی خواهند بود زیرا این کشورها مقر اصلی استقرار نیروهای آمریکایی خواهند بود و این در حالی است که ملتهای این کشورها با استقرار سربازان آمریکایی در خاکشان شدیدا مخالف هستند بنابراین خود به خود هرج و مرج، مخالفت و درگیری میان نظام و مردم ایجاد خواهد شد.
و اما اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد این کشورها باز هم بازنده اصلی خواهند بود زیرا واشنگتن در چنین وضعیتی تلاش خواهد کرد که به تفاهمی با ایران دست یابد و برای حفظ منافع خود در منطقه به سود منافع ایران پشت به اعراب خواهد کرد.
به هر حال اگر جنگ میان ایران و آمریکا به وقوع پیوست کشورهای عربی بهای سنگینی را چون بحرانهای اقتصادی و امنیتی و حتی نظامی پرداخت خواهند کرد.