محمدرضا تاجیک عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی
بیتردید ما در زمانهای میزییم که «جنگ» در هیبت و هویت «صلح» نقش آفرینی میکند؛ «خشونت» خود را در قالبهای «گفتمانی» و «حقوقی» باز تولید کرده است؛ «اخلاق» در چنبره فناوریها و روابط قدرت گرفتار آمده و منطق «اخلاق سیاسی» جایگزین «سیاست اخلاقی» شده است؛ قدرتهای جهانی برای حفظ هژمونی و سیادت خود میکروفیزیک قدرت را به خدمت گرفتهاند؛ و گفتوگو خود به مثابه یک فناوری قدرت تعریف شده است. موثرترین و کارآمدترین «راه برون شد» از این شرایط، «آمیزش افقها» از رهگذر «مذاکره» (چه شفاهی و چه کتبی) به نظر میرسد.
در عرصه سیاست و روابط بینالملل، بسیار اتفاق میافتد که خیالوارهها و کلام وارههای متفاوت و متناقض، چنان فضای کدر و نفرت باری را میان جوامع انسانی ایجاد میکنند که آتش از گرمی میافتد و مهر از فروغ. و دیگر هیچ فلسفه و منطقی یارای وصل آنان را نخواهد داشت.
در این شرایط، مذاکره تنها راه رهایی (در بیان سقراط) انسانها و جوامع انسانیای است که به جهل خود علم دارند.
اما همانگونه که گفتیم مذاکره افزون بر «فن»، «هنر» و «علم» بودن، یک فرهنگ نیز هست. گفتوگو از ما میخواهد بستر و شرایطی برای توجه و گوش کردن به وجود آوریم که در برگیرنده همه نظرات باشد.
با این بیان گفتوگو را میباید روندی بدانیم که طی آن مردم در ارتباط با هم فکر میکنند. فکر کردن با هم بدین معنی است که شما دیگر نمیتوانید موضع خود را به عنوان موضع نهایی تلقی کنید، بلکه بایست موضع و نظر خود را متقن و قطعی ندانید و به احتمالات و امکاناتی که صرفا در ارتباط با دیگران بودن حاصل میشود توجه کنید، احتمالات و امکاناتی که در غیر این صورت پدید نخواهند آمد. بنابراین هر نوع گفتوگوی مسبوق و مسقف به نوعی از پیش فهمهای مشترک بین شرکتکنندگان است. وجود این پیشفهمها هرگز به آن معنی نیست که طرفین با یکدیگر هم عقیده بوده و لذا گفتوگو چیزی جز تکرار مشترکات از قبل تعیین شده نیست. با گفتوگو پیش فهمهای نهفته در اعماق فرهنگها و باورها به سطح آمده و میزان انطباق و یا عدم انطباق آن با این مفاهیم در معرض قضاوت قرار میگیرد.
با این بیان، همچنین باید با هابرماس همراه شویم و مذاکره و گفتوگو را مبنی بر عقلانیت و اخلاق ارتباطی بدانیم؛ عقلانیتی که بر گفتوگو و مفاهمه بینالاذهانیIntersubjective و حق انتخاب آزاد و غیراجباری آدمیان تاکید میورزد؛ عقلانیتی که نوید دهنده جامعهای فارغ از سلطه عناصر نظام وحشت و جو ناامنی و بیاعتمادی در گفتار و کردار و رفتار است؛ عقلانیتی که مبتنی بر تلاشی مستمر برای درک یکدیگر است و عقلانیتی که بر بنیانهای فرصتهای برابر برای طرفین گفتوگو، همسازی و نه همسانی فرهنگی و همزیستی مسالمتآمیز واحدهای ملی، ابتنا یافته است و از جانب دیگر، مبتنی بر ترسیم و تصویر یک نظم نوین جهانی بر «پایه تعادل و توازن درست و صلحآفرین، به گونهای از سطح اعتماد میان دولتهای و ملتها و میان کشورها را با نگاهی عمیق و انتقادی به گذشته و حالا بالا برده» است.
با این تمهید کوتاه میخواهیم بگویم حل بحران روابط ایران و آمریکا زمانی ممکن و متصور است که:
1. دو کشور به راهکارها و سازوکارهایی بیندیشند که از برخورد غایات و منافع آنان ممانعت به عمل آورد.
2.دو کشور آموزه «جنگ با کلام» را جایگزین «جنگ با شمشیر برکشیده از نیام» کنند.
3.دو کشور این اعتقاد را ارج نهند که، لازمه بلوغ عقلانی آدمیان آن است که بیاموزند به عوض نابود ساختن یکدیگر، دیدگاهها و نظریهها و اندیشههای خویش دیگران را مورد نقادی و ارزشیابی قرار دهند و بکوشند در این مسیر، به آرایی شایستهتر و کارآمدتر دستی یابند که زمینه مساعدتری را برای رشد استعدادها و فعلیت یافتن امکانات بالقوه فراهم میآورند.
4. دو کشور از انگاره «دیوارهای بلند بیاعتمادی» عبور کنند و پا در سرزمین فراخی که در پس این دیوار قرار دارد، بگذارند با رعایت حقوق و منافع یکدیگر. برخی معتقدند در چند روز گذشته شاهد نوعی «مذاکره از جنس نامه» یا «نامهای از جنس مذاکره» (در قالب نامه رئیس جمهور ایران به رئیس جمهور آمریکا) بودیم. بعضی دیگر بر این اعتقادند که این نامه از جنس «نخواندن» و «پاسخ ندادن» بود و از اینرو، مسیر مذاکره را ناهموارتر خواهد نمود. گروه سومی نیز اساسا اهداف، انگیزهها و انگیختههای متفاوت در سیمای این «اقدام» ترسیم میکنند و آن را نوعی اقدام بازدارند با تحریک افکار عمومی جهان ارزیابی میکنند و البته عدهای هم آن را الهامی خدایی تصویر میکنند که بر زبان رئیس جمهور ایران جاری شده است. با این اوصاف، چگونه میتوان این «اقدام» را در فضای نظری فوق تحلیل کرد؟
1- اگرچه گزارههای این نامه، نه روایت یک رئیس جمهور است و نه حکایت عبور از دیوارهای بلند بیاعتمادی اما در هر فرض و هر صورت یک «آغاز» است و باید آن را به فال نیک گرفت.
2- اگرچه بیان این نامه بیانی پیامبرگونه است، اما بیتردید الهام الهی نیست. کمتر کسی باور میکند که این دعوت به دین مسیح (آن هم در این شرایط و زمان خاص) مبنایی روحانی و تبشیری و نه جسمانی و تسخیری داشته باشد.
3- اگرچه این نامه میتوانند فتح بابی در روابط ایران و آمریکا محسوب شود (و یا حداقل امیدوار بود که چنین شود) اما چنانچه آمریکاییها تلاش کنند که از جنس و نوع نامه رئیس جمهور ایران بدان پاسخ دهند، میتواند «انسداد باب» مذاکره را نیز به ارمغان بیاورد.
4- اگر چه این نامه نوعی «جنگ با کلام» است، اما کلامی که نتواند بسترساز نوعی گفتوگو و رابطه باشد، استعداد تبدیل شده به «جنگ با شمشیرهای بر کشیده از نیام» را دارد.