حضور امام هادی (ع) در سامرأ
متوکل مانند اغلب سیاستمداران جهان، با یک حرکت مزدورانه و دوپهلو، از یک طرف «عبدالله بن محمد» را از کار برکنار کرد و از طرف دیگر به کاتب دربار خویش دستور نامهای به حضرت بنویسد که بر حسب ظاهر علاقه متوکل را نسبت به امام (ع) بیان میکرد، ولی در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود و بعداً خواهیم دید که متوکل چه فشارهایی برای امام (ع) فراهم ساخت. نامه بدین مضمون بود:
«بنام خدا، پس از حمد و ثنای خداوند، امیرالمومنین شما را خوب میشناسد، شخصیت، بزرگواری و نسبت و قرابت شما را با رسول خدا (ص) رعایت میکند، و تنها هدف او جلب رضایت و خشنودی خداوند و شما است. اکنون دستور دادند که طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر، «عبدالله بن محمد»، که مرتکب خلاف و اهانت به شما شده است، برکنار و به جای او «محمد بن فضل» منصوب شد او دستور دارد در برابر امر شما مطیع بوده در تکریم و در تعظیم شما نهایت سعی و کوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمومنین (متوکل) تقرب جوید.
امیرالمومنین مشتاق دیدار شما است تا تجدید عهدی صورت گیرد، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید و به آن علاقه دارید میتوانید به اتفاق خانواده و دوستان و علاقهمندان حرکت کنید. برنامه سفر به اختیار خودتان است، هرجا خواستید توقف نمایید. در صورت تمایل، خدمتگزار خلیفه، «یحیی بن هرثمه»، ملازم رکاب خواهد بود و به خدمتگزاری شما مفتخر خواهد شد، زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیداً به شما علاقهمندیم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته (1)
بدون تردید امام از سوء نیت متوکل آگاه بود، ولی چارهای جز رفتن به سامراء نداشت، زیرا قبول نکردن دعوت متوکل سندی در تایید گفتار سعایت کنندگان میشد و باعث تحریک بیشتر متوکل میگردید و بهانه بیشتری به دست او میداد که تضییقات و مشکلات فراوانی را برای حضرت فراهم کند. دلیل اینکه امام از نیت شوم متوکل آگاه بود و بناچار به این سفر اقدام نمود، جملاتی است که امام بعدها در سامراء میفرمود: «مرا از مدینه با اکراء به سامراء آوردند» (2)
در هر حال امام نامه دعوت را دریافت داشت و ناگزیر همراه «یحیی بن هرثمه» عازم سامراء گردید. (3)
ورود امام به سامرا
طبق دستور «متوکل» روز ورود سامراء به بهانه اینکه هنوز محل اقامت امام آماده نیست! حضرت را در محل پستی که به «خان الصعالیک» (کاروانسرای گدایان و مستمندان) معروف بود، وارد کردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از این کار تحقیر موذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود!(4)
روز بعد، منزلی برای سکونت امام معین کردند که در آنجا استقرار یافت. (5)
امام در این شهر ظاهراً آزاد بود ولی در حقیقت همانند یک زندانی به سر میبرد، زیرا موقعیت محل طوری بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهای حضرت توسط مأموران خلیفه کنترل میگردید.
«یزداد»، طبیب مسیحی و شاگرد «بختیشوع»، با اشاره به انتقال اجباری امام به سامراء میگفت: اگر شخصی علم غیب میداند، تنها اوست. او را به اینجا آوردهاند تا از گرایش مردم به سوی او جلوگیری کنند، زیرا با وجود وی حکومت خود را در خطر میبینند.(6)
ترس و وحشت متوکل از نفوذ معنوی امام در میان مردم را میتوان از انتخاب محل سکونت حضرت فهمید.
باری متوکل با همه این مراقبتها باز هم وجود حضرت را برای حکومت خود خطر جدی میدانست و میترسید یاران و پیروان امام مخفیانه با او تماس گرفته برای قیام و شورش نقشهای مطرح کنند و برای زمینه سازی این کار، پول و سلاح جمعآوری کرده و افرادی را آموزش دهند.
اطرافیان خلیفه هم گاهی او را از احتمال شورش امام و یارانش برحذر میداشتند. لذا متوکل هر چند وقت یک بار دستور میداد خانه امام به دقت مورد بازرسی قرار گیرد، و با آنکه ماموران هر بار با دست خالی برمیگشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر میکرد.
امام هادی (ع) در زندان متوکل
متوکل کینه عجیبی از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیت آن حضرت بود و با آنکه امام در سامراء در حقیقت همانند یک زندانی به سر میبرد، با این حال پس از احضار امام از مدینه به سامرأ، دستور داد مدتی حضرت را زندانی کنند.
«صفربن ابی دلف» میگوید: هنگامی که امام هادی (ع) را به سامرأ آوردند، رفتم تا از حال و جویا شوم. «زرافی» دربان متوکل مرا دید و دستور داد وارد شوم. پرسید: برای چه کار آمدهای؟
گفتم: خیر است.
گفت: بنشین! ولی هراسان شدم و سخت در اندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه کردم (که به چنین کار خطرناکی اقدام کردم و برای دیدار امام آمدم).
«زرافی»کار مردم را انجام داد و آنها را مرخص کرد و چون خلوت شد، گفت: چه کار داری و برای چه آمدهای؟
گفتم: برای کار خیری.
گفت: گویا آمدهای از حال مولای خود خبر بگیری، گفتم: مولای من کیست؟
مولای من خلیفه است!
گفت: ساکت شو، مولای تو برحق است، نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام میدانم.
من خدا را سپاس گفتم. آنگاه گفت: آیا میخواهی او را ببینی؟ گفتم: آری.
گفت: قدری بنشین تا پستچی (نامهرسان) بیرون رود. چون وی بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: این را به اتاقی که آن علوی در آن زندانی است، ببر و نزد او واگذار و برگرد. چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روی حصیری نشسته و در برابرش قبر حفر شدهای قرار دارد، سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: برای چه آمدهای؟
عرض کردم: آمدهام از حال شمار خبری بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتاری آسیبی به من نمیرسد.
من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معنای حدیثی پرسیدم، امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار و بیرونرو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزاری به تو برسانند.(7)
این خشونت و شدت عمل متوکل را در مورد امام هادی میرساند و از سوی دیگر بیانگر میزان نفوذ امام در میان درباریان و مأموران ویژه خلیفه است.
متوکل در آخرین روزهای عمرش به پیشکار خود، «سعیدبن حاجب»، دستور داد امام را به قتل برساند، ولی حضرت فرمود: بیش از دو روز نمیگذرد که متوکل کشته میشود، و همین گونه هم شد! (8)
شهادت امام هادی (ع) در شهر سامرأ
امام هادی (ع) با آنکه در سامراء تحت کنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنجها و محدودیتها هرگز به کمترین سازشی با ستمگران تن نداد. بدیهی است که شخصیت الهی و موقعیت اجتماعی امام و نیز مبارزه منفی و عدم همکاری او با خلفا، برای طاغوتهای زمان هراسآور و غیرقابل تحمل بود، و پیوسته از این موضوع رنج میبردند. سرانجام تنها راه را خاموش کردن نور خداپنداشتند و در صدد قتل امام برآمدند و بدین ترتیب امام هادی نیز مانند امامان پیشین با مرگ طبیعی از دنیا نرفت، بلکه در زمان «معتز»، مسموم گردید (9) و در رجب سال 254 هجری به شهادت رسید و در سامرأ، خانه خویش به خاک سپرده شد. (10)
امامت امام عسگری (ع)
پس از شهادت امام هادی (ع) امام حسن عسگری، در سن 22 سالگی به امامت شیعیان رسید و در همان شهر سامراء شبکه وسیع ارتباطی با شیعیان برقرار نمود.
ایشان که در سال (232)هـ..ق در مدینه متولد شده بود در سن چهار سالگی به همراه پدر بزرگوارشان به سامرا مهاجرت نمود و در سال (254) هـ..ق پس از 24 سال مهاجرت به شهر سامرا به مدت 6 سال امامت شیعیان را بر عهده گرفت. ایشان در این مدت کوتاه امامت با سه نفر از خلفای عباسی به نامهای
1-المعتز بالله (252-255)
2- المهتدی بالله (255-276)
3- المعتمد بالله (256-279)
معاصر بودند که فشارهای زیادی را به این امام همام وارد کردند.
ابعاد هفتگانه اقدامات امام عسگری علیه السلام در برابر حکومت عباسی
امام عسگری علیه السلام، با وجود همه این فشارها و کنترلها و مراقبتهای بیوقفه حکومت عباسی، یک سلسله اقدامات سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام میداد که میتوان آنها را بدین گونه خلاصه کرد:
1- کوششهای علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکالها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامی.
2- ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیکها و ارسال پیامها
3- اقدامات سری سیاسی به رغم تمامی کنترلها و مراقبتهای حکومت عباسی
4- حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، بویژه یاران خاص خود
5- تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات
6- استفاه گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دلگرمی شیعیان
7-آماه سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم.
ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان
در زمان امام عسگری علیه السلام تشیع در مناطق مختلف و شهرهای متعددی گسترش و شیعیان در نقاط فراوانی تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقی مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامرأ، جرجان و بصره از پایگاههای شیعیان به شمار میرفتند. در میان این مناطق، به دلائلی، سامرأ، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمیت ویژهای برخوردار بود. (11)
گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب میکرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوی دیگر برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کند.
این نیاز، از زمان امام نهم احساس میشد و چنانکه در سیره آن حضرت و امام دهم توضیح دادیم، شبکه ارتباطی وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقرار چنین سیستمی، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته میشد.
این برنامه در زمان امام عسگری علیه السلام نیز تعقیب گردید: به گواهی اسناد و شواهد تاریخی، امام عسگری علیه السلام نمایندگانی از میان چهرههای درخشان و شخصیتهای برجسته شیعیان، برگزیده در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همه مناطق زیر نظر داشت. از میان نمایندگان، میتوان از «ابراهیم بن عبده» نماینده امام در «نیشابور» یاد کرد.
یکی دیگر از نمایندگان امام «احمدبن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری» از یاران خاص امام و از شخصیتهای بزرگ شیعی در قم بود.
بعضی از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بین قمیها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت یاد کردهاند (12) اما دانشمندان دیگر، او را وکیل و نماینده امام دانستهاند (13) از روایتی در «بحارالانوار» استفاده میشود که او نماینده امام در موقوفات قم بوده است. (14)
«ابراهیم بن مهزیار» اهوازی، یکی دیگر از وکلای امام بود. اموالی از بیت المال نزد او جمعآوری شده بود و موفق نشده بود به حضرت عسگری علیه السلام تحویل دهد. پس از شهادت امام، هنگامی که ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت کرد که آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان برساند. او نیز این ماموریت را انجام داد و به جای پدرش به نمایندگی امام دوازدهم منصوب گردید. (15)
در راس سلسله مراتب وکلای امام، «محمدبن عثمان عمری» قرار داشت که وکلای دیگر، به وسیله او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعا اموال و وجوه جمعآوری شده را به وی تحویل می دادند و او به محضر امام میرساند.(16)
اقدامات سری سیاسی
امام عسگری علیه السلام بر رغم تمامی محدودیتها و کنترلهایی که از طرف دستگاه خلافت به عمل میآمد، یک سلسله اقدامات سری سیاسی را رهبری میکرد که با گزینش شیوههای بسیار ظرفیت پنهان کاری، از چشم بیدار و مراقبت جاسوسان دربار، بدور میماند. در این زمینه نمونههای فراوانی به چشم میخورد که ذیلاً موردی از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم:
«عثمان بن سعید عمری» که از نزدیکترین و صمیمیترین یاران امام بود (17) زیر پوشش روغن فروشی فعالیت میکرد. شیعیان و پیروان حضرت عسگری علیه السلام اموال و وجوهی را که میخواستند به امام تحویل دهند، به او میرساندند و او آنها را در ظرفها و مشکهای روغن قرار داده و به حضور امام میرساند.(18)
حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان
یکی دیگر از موضعگیریهای امام عسگری علیه السلام حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، بویژه از یاران خاص و نزدیک آن حضرت، بود. با یک مطالعه در زندگانی آن حضرت، این مطلب بخوبی آشکار میشود که گاهی برخی از یاران امام، از تنگنای مالی، در محضر امام شکوه میکردند و حضرت، گرفتاری مالی آنان را برطرف میساخت گاه حتی پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف میکرد. این اقدام امام مانع از آن میشد که آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حکومت ستمگر عباسی شوند.
تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه
از جالبترین اقدامات سیاسی امام عسکری علیه السلام تقویت و توجیه سیاسی رجال مهم شیعه در برابر فشارها و سختیهای مبارزات سیاسی، در جهت حمایت از آرمانهای بلند تشیع بود. ازآنجا که شخصیتهای بزرگ شیعه در فشار بیشتری بودند، امام به تناسب مورد، هر یک از آنان را به نحوی دلگرم و راهنمایی میکرد و روحیه آنان را بالا میبرد تا میزان تحمل و صبر و آگاهی آنان در برابر فشارها، تنگناها و فقر و تنگدستیها فزونی یابد و بتواند مسئولیت بزرگ اجتماعی و سیاسی و وظایف دین خود را بخوبی انجام دهند.
«محمدبن حسین بن میمون» میگوید: نامهای از امام عسکری (ع) نوشتم و از فقر و تنگدستی شکوه کردم. ولی بعداً پیش خود گفتم: مگر امام صادق (ع) نفرموده که: فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است، و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ نوشت:
هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار میکند و گاهی از بسیاری از گناهان آنان در میگذرد. همچنان که پیش خود گفتهای، فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است. ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و برای کسانی که از ما هدایت بجویند، نوریم. ما نگهدار کسانی هستیم که (برای نجات از گمراهی) به ما متوسل میشوند. هر کس ما را دوست بدارد، در رتبه بلند (تقرب به خدا ) با ماست، و کسی که پیرو راه ما نباشد، به سوی آتش خواهد رفت. (19)
نمونه دیگری در این زمینه نامهای که امام عسکری (ع) به «علی بن حسن بن بابویه قمی»، یکی از فقهای بزرگ شیعه، نوشته است. امام دراین نامه پس از ذکر یک سلسله توصیهها و رهنمودهای لازم، چنین یادآوری میکند: صبر کن و منتظر فرج باش که پیامبر فرموده است: برترین اعمال است من انتظار فرج است.
شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود، همان کسی که پیامبر بشارت داده که زمین را از قسط و عدل پر خواهد ساخت، همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه من! صبر کن و شیعیان مرا به صبر فرمان بده! زمین از آن خداست و هرکسی از بندگانش را که بخواهد، وارث (حاکم) آن قرار میدهد. فرجام نیکو، تنها از آن پرهیزگاران است.
سلام و رحمت خدا و برکات او بر و بر همه شیعیان باد!(20)
آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت
از آنجا که غائب شدن امام و رهبر هر جمعیت، یک حادثه غیرطبیعی و نامأنوس است و باور کردن آن و نیز تحمل مشکلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولی نکشید که برگشت، در حالی که پسر بچهای که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده میدرخشید به دوش گرفته بود.
فرمود: «احمدبن اسحاق»! اگر پیش خدا و امام محترم نبودی! این پسرم را به تو نشان نمیدادم، او همنام و هم کنیه رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد میکند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنین» است، او غیبتی خواهد داشت که (در اثر طولانی بودن آن)بسیار به شک خواهند افتاد و تنها کسانی که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او میبخشد، از گمراهی نجات مییابند. ...»(21)
شهادت امام عسکری (ع) و توطئههای بیثمر خلیفه معتمد عباسی
معتمد عباسی که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوی امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز به روز بیشتر میشود و زندان و اختناق و مراقبت تأثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانی مسموم ساخت.
دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسی» مینویسد: بسیاری از دانشمندان ما گفتهاند: امام عسکری (ع) بر اثر مسمومیت به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفتهاند. (22) و «کفعمی» دانشمند معروف شیعه، میگوید: او را «معتمد» مسموم ساخت (23) و «محمد بن جریر بن رستم»، از دانشمندان شیعی در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکری (ع) در اثر مسمومیت به درجه شهادت رسید. (24)
یکی از نشانههای شهادت امام توسط دربار عباسی، تحرکها و تلاشهای فوقالعادهای بود که معتمد عباسی در روزهای مسمومیت و شهادت امام، برای عادی جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
«ابن صباغ مالکی»، یکی از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبیدالله بن خاقان»، یکی از درباریان عباسی (که از احترام او نسبت به امام یاد کردیم) مینویسد:
هنگام درگذشت ابومحمد حسن به علی عسکری (ع) معتمد، خلیفه عباسی حال مخصوصی پیدا کرد که ما از آن شگفت زده شدیم و فکر میکردم چنین حالی در او (که خلیفه وقت بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتی «ابومحمد» (امام عسکری) رنجور شد، پنج نفر از اطرفیان خاص خلیفه که همه از فقیهان درباری بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابومحمد بمانند و هر چه روی میدهد به او گزارش کنند، نیز عدهای را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضی بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کندو به خانه ابومحمد بفرستند و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سختتر شده و بعید است بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزی رحلت فرمود. وقتی خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت درآمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازهها بسته شد . بنیهاشم، دیوانیان، امرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم برای شرکت در مراسم تشییع حرکت کردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود.
وقتی جنازه آماده دفن شد، خلیفه برادر خود، «عیسی بن متوکل»، را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامی که جنازه را برای نماز روی زمین گذاشتند، عیسی نزدیک رفت و صورت آن حضرت را باز کرد. و به علویان و عباسیان و قاضیان و نویسندگان و شهود نشان داد و گفت: این «ابومحمد عسکری» است که به مرگ طبیعی در گذشته است و فلان و فلان از خدمتگزاران خلیفه نیز شاهد بودهاند!! بعد روی جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند و فرمان داد برای دفن ببرند. ...»(25)
البته این نماز جنبه تشریفاتی داشت و طرحی بود که رژیم حاکم برای لوث کردن ماجرای شهادت امام ریخته بود و چنانکه در میان دانشمندان شیعه مشهور است، حضرت مهدی (عج) به طور خصوصی بر جنازه پدر بزرگوارش، امام عسکری (ع) نماز گزارد. (26)
تلاشهای بیثمر معتمد عباسی دریافتن فرزند امام عسکری علیه السلام
«معتمد» عباسی که با شهادت امام عسکری علیه السلام به خیال خام خویش، به مقصد و مراد خود رسیده بود، تصور میکرد دیگر خطری سر راه حکومت خودکامه وی وجود ندارد، ولی برای اطمینان خاطر خود دست به اعمال دیگری زد که نشانه جاهطلبی و عمق نگرنی او را ناحیه فرزند امام بود. او به عدهای ماموریت دادکه وارد منزل امام شوند و اثاثیه حضرت را کاملا بازرسی کرده آنها را مهر و موم نمایند.
از طرف دیگر، چون شنیده بود که از حضرت عسکری علیه السلام فرزندی باقی مانده، در صدد یافتن او برآمد و دستور داد عدهای از قابلهها، زنان و کنیزان آن حضرت را معاینه نمایند و اگر آثار حملی در آنان مشاهده شد، گزارش کنند. نقل شده است که یکی از قابلهها به کنیزی ظنین شد و از طرف خلیفه دستور داده شد که آن کنیز را درمحلی تحت نظر قرار بدهند. و «نحریر» (یکی از درباریان و پیشکار مخصوص خلیفه) همراه عدهای از زنان مراقب حال او باشند تا صدق و کذب گزارش معلوم گردد. مدت دو سال آن کنیز تحت نظر بود ولی سرانجام اثری از حمل ظاهر نشد و کذب گزارش روشن گشت.
در این هنگام معتمد برای آنکه وانمود کند که از امام عسکری علیه السلام فرزندی باقی نمانده، و شیعیان از وجود امام بعدی نومید گردند، دستور داد میراث آن حضرت میان مادر و برادرش جعفر تقسیم شود، ولی شیعیان همچنان عقیده داشتندکه از امام فرزندی باقی مانده است که امامت را به عهده دارد، زیرا تعدادی از آنان فرزند خردسال امام را قبلا دیده بودند (چنانکه نمونه آن را قبلا گفتیم).
در هر حال فشار و اختناق و انواع محدودیتها درمورد خاندان امام برای یافتن امام دوازدهم همچنان ادامه داشت تا آنکه قیام «یعقوب لیث صفاری» در «خراسان» و مرگ ناگهانی «عبیدالله بن یحیی بن خاقان» و آشوب و فتنه «صاحب الزنج» در «بصره» پیش آمد و دربار عباسی تمام نیروی خود را برای مقابله با این حرکتها بسیج کرد و دیگر مجال تعرض و سختگیری در مورد خاندان امام باقی نماند!
شناخت مختصری از زندگانی امام مهدی علیه السلام
دوازدهمین پیشوای معصوم،حضرت حجه بن الحسن المهدی، امام زمان نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر «سامرا» دیده به جان گشود. او همنام پیامبر اسلام (م ح م د) و هم کنیه آن حضرت (ابوالقاسم) است. ولی پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلی او نهی فرمودهاند.
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان، بقیهالله است و مشهورترین آنها «مهدی» میباشد.
پدرش، پیشوای یازدهم حضرت امام عسکری علیه السلام و مادرش بانوی گرامی «نرجس» است که بنام «ریحانه»، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است.
میزان فضیلت و معنویت نرجس خاتون تا آن حد، والا بد که «حکیمه» خواهر امام هادی علیه السلام که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مینامید.
حضرت مهدی دو دوره غیبت داشت: یکی کوتاه مدت (غیبت صغری) و دیگری درازمدت (غیبت کبری). اولی، از هنگام تولد تا پایان دوره نیابت خاصه ادامه داشته و دومی، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید.