تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۷  ، 
کد خبر : ۸۹۰۲۴
به بهانه مذاکرات ایران و آمریکا

مذاکرات سازنده با هنر دیپلماسی


بهراد فرهمند
گروه سیاسی:
بسیاری از صاحب‌نظران سیاست بین‌الملل بر این باورند که رفتار دولت‌ها در محیط بین‌المللی بر اساس اتخاذ سیاست‌هایی شکل می‌گیرد که به بهترین وجه منافع ملی آنها را تامین کند. منافع ملی تنها در چارچوب «موقعیت قدرت» تعریف و تبیین می‌شود.
بر این اساس، هر موقعیت تاریخی یا هر قدرت تاریخی یا هر هدف خاص ملی تنها در سایه ارزیابی موقعیت قدرت آن دولت و اینکه این قدرت به طور مثبت و منفی تحت تاثیر شرایط و مقتضیات دستخوش تغییر می‌شود، امکان‌پذیر است. در این روند، تعارضات بین‌المللی به عنوان بازتاب برخورد و تصادم منافع ملی بازیگران گوناگون مورد بررسی قرار می‌گیرد. اتحادها و ائتلاف‌های بین‌المللی محصول تجمع و تلاقی موقت منافع ملی هستند. بدین ترتیب شکل اتحادها و مناقشات بین‌المللی، تابعی از منافع ملی به شمار می‌روند.
طرفداران نظریه قدرت معقتدند که در فضای دولت‌های ملی، از آنجا که هر یک از واحدهای جداگانه سیاسی به دنبال حفظ منافع ملی خویشند، مناقشات و تعارضات اجتناب‌ناپذیر است، زیرا هر بازیگر بین‌المللی در جنگ و دادوستد با دیگران برآن است که سهمی بیشتر از قدرت را در سطح منطقه و جهان به دست آورد تا بتواند به هدف‌های ملی خویش نایل آید. گاهی این تلاش به تنهایی توسط هر یک از واحدهای سیاسی صورت می‌گیرد و اگر به تنهایی میسر نباشد، دستیابی به این هدف، با همکاری دیگران- یعنی واحدهایی که دارای منافع مشترک هستند- در قالب اتحادها و ائتلاف‌ها تحقق می‌پذیرد. همین امر سبب می‌شود طیف گسترده‌ای از همکاری‌ها، رقابت‌ها و مناقشات در سطح گوناگون با شدت و ضعف‌های متفاوت در عرصه سیاست بین‌الملل پدید آید.
از نظر «هانس مورگنتا» نظریه پرداز واقع‌گرای آمریکایی، این وضع با توسعه ناسیونالیسم مدرن، ظهور ایدئولوژی‌های متعارض و دخالت ابرقدرت‌ها ابعاد وسیعی به خود می‌گیرد. بر این اساس، برای استقرار صلح پایدار، باید از هنر دیپلماسی بهره گرفت.
حکومت‌ها در تلاش برای دستیابی به هدف‌ها، تحقق ارزش‌ها یا دفاع از منافعشان باید با اشخاصی ارتباط برقرار کنند که مایلند اعمال و رفتار آنان را متوقف کنند، تغییر دهند یا سبب ادامه آن گردند. امروزه امکانات و وسایل ارتباطی زیادی وجود دارد که می‌تواند برای انتقال توقعات و خواست‌ها یا تهدیدها به دیگران به کار رود. مقام‌های رسمی حکومت‌ها در کنفرانس‌های مطبوعاتی، گردهم‌آیی‌های سیاسی یا ضیافت‌ها، اظهاراتی به عمل می‌آورند که تنها متوجه مخاطبان داخلی نیست،بلکه حکومت‌ها وملت‌های خارجی، را نیز مورد خطاب قرار می‌دهد. با این وجود، اکثر تلاش‌های رسمی برای اعمال نفوذ در خارج، از مجاری رسمی دیپلماتیک یا از راه ارتباط مستقیم میان وزرای امور خارجه و سران دولت‌ها صورت می‌گیرد.
موضوعات مطرح شده در زمینه ارتباطات بین دولت‌ها شامل مشخص کردن اهداف یک حکومت، توجیه منطقی آن هدف‌ها، تهدیدها، وعده‌ها و مطرح ساختن امکانات، رسیدن به توافق بر سر مسائل مورد منازعه می‌شود. وظیفه دیپلمات‌ها بیش از آنکه تنظیم هدف‌های حکومت‌هایشان باشد، تشریح آنها در خارج و تلاش برای ترغیب دیگران به تعدیل سیاست‌هایشان برای انطباق با این هدف‌هاست.
هنگامی که دیپلمات‌ها بتوانند مقامات دولت محل ماموریتشان را وادار سازند وضعیت خاصی را آن گونه ببینند که حکومت‌های متبوع آنان درک می‌کنند تا حدی موفق هستند، اما هنگامی که بتوانند اعمال یک حکومت خارجی را به نحوی تغییر دهند یا تداوم بخشند که برای منافع حکومت‌هایشان مطلوب باشد کاملا موفق هستند. در جریان ارتباط معمولا اشخاصی که سیاست خارجی را تنظیم می‌کنند، هدف‌های خود را با توجه به شرایط در حال تغییر و واکنش‌های گوناگون خارجی مورد ارزیابی مجدد قرار می‌دهند، سپس دیپلمات‌ها هدف‌های تعدیل یافته را به اطلاع حکومت‌های خارجی می‌رسانند و کل جریان عادی امور ادامه می‌یابد تا هنگامی که اجماع از راه چانه‌زنی حاصل شود، یا با به کارگرفتن زور این اجماع تحمیل گردد یا در صورت مواجه شدن با مقاومت دولت‌های دیگر، حکومت مورد نظر از هدف‌هایش صرف نظر کند.
بنابراین هدف‌ها و استراتژی‌های چانه‌زنی دیپلماتیک بر پایه ارزیابی دیپلمات‌های مامور در خارج کشور و اطلاعاتی که فراهم می‌آورند و اعمال گوناگون حکومت‌ها و علائمی که به یکدیگر می دهند، مدام در حال اصلاح است. هنگامی که در مورد مساله‌ای نفع متقابل و اجماع وجود داشته باشد، روندهای تنظیم و اجرای سیاست خارجی تنها آن اندازه به زمان نیاز دارد که جزئیات بر روی کاغذ نوشته شود. هنگامی که عدم توافق، سوء تفاهم، یا ناسازگاری میان ارزش‌ها، هدف‌ها، و منافع دو یا چند حکومت‌ وجود داشته باشد، روند مزبور ممکن است دوره‌های زمانی طولانی را شامل شود. برای مثال، هند و پاکستان هر دو، هدف‌های اصلی خود در مورد ایالت‌های جامو و کشمیر را به مدت بیش از چهار دهه حفظ کرده‌اند، گرچه هیچ یک از موارد توسل آنها به چانه‌زنی دیپلماتیک با تهدیدها، پاداش‌ها و کار گرفتن زور برای حل مساله، نتوانسته است موضع‌گیری آنها نسبت به یکدیگر را تغییر دهد.
در اکثر موارد، قصد مذاکره میان دو یا چند حکومت تغییر یا حفظ هدف‌ها و سیاست‌های یکدیگر برای رسیدن به توافق بر سر مساله مورد اختلاف است. به هر حال چنین مذاکراتی می‌تواند مقاصد دیگر یا آثار جنبی نیز داشته باشد.
ممکن است ملاقات‌های دیپلماتیک به صورت دو جانبه یا کنفرانس‌های چندجانبه، به قصد طفره رفتن یا ایجاد این توهم که یک حکومت جدا علاقمند به چانه‌زنی است ترتیب داده شود، حتی اگر آن حکومت واقعا مایل به هیچ توافقی نباشد. در جریان جنگ، یک دولت ممکن است به منظور آرام کردن افکار عمومی با مذکرات مشترک مخاصمه موافقت کند و در عین حال همزمان در جهت گسترش عملیات نظامی گام بردارد. این دولت با موافقت برای مذاکره ممکن است بتواند توجه را از دیگر فعالیت‌هایش منحرف سازد.
در روند مذاکرات رسمی باید جلسات علنی باشد و آماده‌سازی قواعد مذاکره (مذاکره برای مذاکره) انجام شود. در این مذاکرات، جلسات، جلسات دو جانبه به جای چندجانبه به منظور بررسی وضعیت تنش یا بحران به صورت رودررو میان طرف‌های مخاصمه است. در مذاکرات مکان آن و طرف‌ها و تعداد هیات نمایندگی، زمان تحت اختیار، زبان مذاکره، طرز نشستن و پوشش رسانه‌ای و ... معین می‌شوند.
همه این مسائل ممکن است زمان زیادی را به خود اختصاص دهد. شخص معمولی ممکن است به همه موضوعات ظاهرا جزئی علاقه نداشته باشد، اما هیات‌های نمایندگی‌ یا حکومت‌ها بسیاری از این مقدمات را بازتابی از مسائل دارای ماهیت اساسی، از جمله قدرت چانه‌زنی و حیثیتشان، می‌دانند. هر تصمیم کوچک مربوط به آیین‌کار، ممکن است آثار عظیمی داشته باشد. برای مثال هیات نمایندگی آمریکا در ابتدا مخالف بود که «ویت کونگ» در بحث‌های پاریس به عنوان یک طرف مستقل حضور یابد؛ حکومت آمریکا مجبور بود این موضع را اختیار کند، زیرا در بیانیه‌های رسمی قبلی چنین موضع‌گیری کرده بود که هانوی «ویت کونگ‌ها» را سازمان‌دهی و هدایت می‌کند. موافقت با جدا نشستن «ویت کونگ» متضمن آن بود که نظر آمریکا در مورد وضعیت ویتنام نادرست بوده است و «ویت کونگ» در واقع نماینده یک جنبش سیاسی داخلی جمهوری ویتنام به شمار می‌آید و کاملا جدا از حکومت و حزب کمونیست‌ ویتنام شمالی است.
یکی از مهم‌ترین موضوعات در مذاکرات دیپلماتیک مساله‌ای است که در مورد تهدید وجود دارد و آن این است که حتی اگر تهدید به طور منطقی اعتبار داشته باشد، طرف دیگر ممکن است آن را بیازماید. در چنین موردی تهدید کننده یا باید دست به عمل بزند و احتمالا به منافع خود زیان وارد آورد، یا پس بنشیند و خود را به عنوان یک لاف زن بشناساند. به عبارت دیگر، اگر تهدید عملا با چالش روبه‌رو گردد، به هدف خود نرسیده است.
در فاصله سال‌های 1958 و 1962 حکومت شوروی چند مرتبه تهدید کرد با آلمان شرقی معاهده صلحی امضا خواهد کرد که به رژیم کمونیست آن کشور اجازه تحت نظر قراردادن راه‌های دسترسی متفقین به برلین غربی را می‌دهد. در هر مورد، روس‌ها به سه متفق غربی فرصت ‌محدودی دادند که یا به مذاکرات مربوط به معاهده صلح بپیوندند یا در غیر این صورت همگی از این مذاکرات کنار گذاشته خواهند شد. متفقین چنین کاری نکردند و به جای آن بر توانایی‌های نظامی‌شان در آلمان غربی و برلین غربی افزودند تا نشان دهند اگر اتحاد جماهیر شوروی تهدیدش را عملی کند، متفقین در صورت لزوم برای بازنگهداشتن راه‌های دسترسی به برلن غربی خواهند جنگید. هر بار که حکومت شوروی بر خلاف آنچه تهدید کرده بود از امضای معاهده با آلمان شرقی باز ماند، اعتبار تهدیدهایش کاهش بیشتری یافت.
پس روشن می‌شود که مذاکره کنندگان باید شرایطی را اعلام نمایند که نسبتا از خطر عدم توافق، پیمان شکنی یا نقض توافق در آینده به دور باشند. بنابراین می‌توان گفت که ترغیب از راه استدلال و ارائه اطلاعات، پیشنهاد پاداش، تهدید، اثبات پای‌بندی و کنترل خطر، فنون اصلی مورد استفاده در روند چانه‌زنی دیپلماتیک میان دولت‌هاست. یکی از آن فنون، بهره‌گیری از ناشکیبایی طرف مقابل- به ویژه هنگامی که خواستار رسیدن سریع به یک توافق است- و برانگیختن او به دادن امتیازهایی است که امکان دارد در موارد که وارد شدن در روندهای طولانی‌ چانه‌زنی را پذیرفته باشد، از آن اجتناب کند. بهترین اقدامات برای بهره‌گیری از ناشکیبایی، مرافعه بر سر نکات بسیار جزئی، طرح موضوعات جدید و غیره منتظره برای دستور جلسه و طفره رفتن از پرداختن به نکات اصلی است. برعکس، با مقدم داشتن تلاش برای دستیابی سریع به توافق در موارد مسائل کوچک و جزئی که اجماع نظر قابل ملاحظه‌ای در مورد آنها وجود دارد و سپس بهره گرفتن از این «حرکت اولیه» برای کسب امتیازهای زیاد در وهله اول است، با این فرض که اگر شما حسن نیت خود را نشان دهید طرف دیگر احساس می‌کند مجبور است جبران کند. این یک بازی است که در آن احتمال برد و باخت نیز وجود دارد، زیرا اگر طرف مقابل با امتیازهای مهمی پیش نیاید، برای شما دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا حفظ امتیازهای اعطا شده اولیه و ادامه اعطای امتیازهای باز هم بیشتر تا اینکه توافق به دست آید، یا پس گرفتن امتیازها، عملی که شما را در معرض این اتهام قرار می دهد که «با حسن نیت» مذاکره نمی‌کنید.
یکی از مهمترین اخباری که در روزهای اخیر بر روی تلکس خبرگزاری‌ها و سایت‌های مختلف قرار گرفته، موضوع مذاکرات ایران و آمریکا است که در مورد بحران کنونی عراق، پس از اشغال این کشور و سرنگونی رژیم یعنی صدام حسین مطرح شد. این مذاکرات در خصوص عراق در حالی مورد توجه قرار گرفته است که هنوز موعد مشخصی برای آن تعیین نشده است. وزیر امور خارجه آمریکا حدود سه هفته پیش در خصوص زمان دیدار مقامات دو کشور در عراق اظهارنظری نکرد اما گفت:
«مطمئن هستم که دیدار دو طرف در زمان مناسب انجام خواهد شد» پس از آن معاون وزیر امور خارجه آمریکا نیز در خصوص این مذاکرات اظهار داشت: «ما هیچ پاسخ رسمی در خصوص مذاکرات از سوی تهران دریافت نکرده‌ایم.» این در حالی است که «زلمای خلیل‌زاد» سفیر افغانی‌الاصل آمریکا در بغداد در روز یکشنبه نهم آوریل به شبکه تلویزیونی فاکس نیوز گفته است که تا پیش از تشکیل دولت عراق گفت‌وگویی با ایران درباره ثبات عراق انجام نخواهد شد. وی گفت: ما نمی‌خواهیم این طور برداشت شود که آمریکا در کنار ایران می‌نشیند تا درباره عراق تصمیم‌گیری کند.
این سخنان باعث شد تا سخنگوی وزارت امور خارجه ایران واکنش نشان دهد و بگوید: «اصلا چنین نیست چرا که در واقع وقتی تنظیم نشده بود که بخواهد به پس از تشکیل دولت عراق موکول شود.» وی همچنین با بیان این که ایران عجله‌ای برای تعیین تاریخ مذاکرات ندارد تاکید کرد: «پیش از این اعلام کرده‌ایم که این مذاکرات هیچ ارتباطی به روند دولت سازی عراق ندارد و این مساله وظیفه خود عراقی‌هاست و هیچ ارتباطی به آمریکا ندارد.»
به نظر می‌رسد بحث بر سر تعیین زمان مذاکره و موضوع آن خود به چالشی دیگر بین طرفین تبدیل شده است. البته طبیعی است مذاکراتی که پس از 27 سال تخاصم میان دو کشور بر سر یک موضوع مورد منافشه قرار است انجام شود با وجود عمق نفرت و بی‌اعتمادی موجود میان طرفین نمی‌توان از وجود چنین چالش‌های در حال وقوع متعجب بود. آنچه مسلم است مذاکره میان ایران و آمریکا پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران همواره در جایگاه یک تابو قرار داشته است، گرچه در این تاریخ 27 ساله همواره مذاکراتی میان دو کشور البته در شرایطی خاص و بحرانی صورت گرفته است اما هیچ‌گاه چه در ایران و چه در آمریکا کسی نتوانسته به راحتی سخن از مذاکراتی میان دو کشور بر زبان و قلم جاری سازد. مذاکراتی برای حل مشکلات کهنه که همچنان بر روابط دو کشور سایه‌ای بس تیره افکنده است.
موضوع عراق امروز به مساله‌ای بس مهم برای هر دو کشور تبدیل شده است. آمریکا عراق را به اشغال درآورده و مدعی است که برای استقرار دموکراسی و مبارزه تاریخی خود علیه تروریسم بین‌الملل در جهان و در منطقه خاورمیانه به ویژه عراق تلاش می‌کند و خروج خود را بدون رسیدن به یک ثبات در این کشور و همچنین با استقرار نظام سیاسی مقتدر و دموکراتیک، مساوی با شروع جنگ‌های داخلی فرقه‌ای- مذهبی می‌داند و در نهایت آن را موجب پیروزی بنیادگرایان افراطی سلفی می‌پندارد. در آن صورت یا به تجزیه عراق منجر می‌شود یا به روند پروژه دموکراسی‌سازی آمریکا و به تبع به حضور هژمونیک این کشور در خاورمیانه ضربه اساسی وارد می‌کند. از سوی دیگر کشورهای ذی‌نفع به خصوص همسایگان عراق را وارد عرصه مداخله در این کشور می کند که این امر موجب دامن زدن هر چه بیشتر به مناقشات می‌شود.
از نظر داخلی نیز دولت آمریکا به دلیل هزینه‌های سرسام آور جنگ از یک سو و کشته شدن سربازان کشورش با انتقاد جدی افکار عمومی داخلی و خارجی و رقبای خود در داخل و خارج از سوی دیگر مواجه شده است.
ایران نیز به دلیل مشترکات مذهبی، تاریخی و فرهنگی، منافعی را برای خود در عراق تعریف کرده است. از طرفی وجود اشغالگران به رهبری آمریکا در کنار مرزهایش که عملا باعث همسایه‌ شدن آمریکا با ایران در تمام مرزهای زمینی و آبی شده است. موجب گردیده تا کشور ما به منظور رسیدن عراق به یک وضعیت پایدار که در نهایت موجب خروج اشغالگران می‌شود، به مذاکرات نگاهی مثبت داشته باشد. امروز عراق به حوزه استراتژیک مشترک دو کشور تبدیل شده و باعث شده تا منافع مشترک را در این کشور برای خود بیابند. بنابراین به منظور دوری از مخاطرات ناشی از بحران، هر دو کشور نیازمند مذاکره هستند، و با تکیه به فنون مذاکرات می‌توان راهی را به منظور حل مسائل مردم عراق یافت. امروز توجه دولتمردان دو کشور به این موضوع و اقدام به مذاکره در راستای همین امر می‌تواند کمک شایانی به حل بحران و مشکلات عراق کند، که قابل تقدیر است.
اما نباید فراموش کرد برای رسیدن به نتیجه مثبت و ارزشمند، بایستی از ظرایف مختلف در فن دیپلماسی که در واقع هنر مذاکره است غافل نشده، هنری که اگر به هنرمند آن سپرده شود، سپردن کار به کاردان است. خوشبختانه در ایران این هنرمندان عرصه سیاست خارجی در دستگاه‌های دیپلماسی کشور کم نیستند که می‌توانند از ناشکیبایی آمریکا در رسیدن سریع به یک توافق به منظور حل بحران، بهره فراوان ببرند و امتیازات شایان توجهی را برای جمهوری اسلامی کسب کنند و همزمان با طرح سایر موضوعات مورد مناقشه و قرار دادن آنها در کاسه بحث، بتوان به عنوان امتیازات بهره‌برداری کرد.
واقع‌گرایان، مصلحت‌اندیشی، حکمت‌ورزی و در عین حال پاسداری از عزت و غرور ملی، می‌تواند مذاکرات را سازنده کرده و باعث کسب منافع با ارزشی شود. مشروط به آنکه در این راه با اعتقاد به مشارکت ملی بتوان از نظرات و پیشنهادات مثبت به راه‌گشای تمام احزاب و گروه‌های پایبند به نظام جمهوری اسلامی و معتقد به منافع ملی، به منظور رسیدن به خواسته‌های حداکثری بهره برد.
ایران امروز قدرتمند و با ثبات‌تر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت. کشور ما قدرت تبدیل تهدیدات به فرصت‌ها را داراست. مشروط بر آنکه با تکیه بر هنر دیپلماسی و شناخت نظم جدید حاکم بر روابط بین‌الملل، با محاسباتی سودمند و البته متکی بر واقعیات موجود به این فرصت‌ها دست یابد.
از طرفی نباید به این دلیل که مذاکرات در شرایط برابر نیست از آن امتناع کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات