مسالهای که من داشتم، این بود که قضیه خرمشهر با اطمینان انجام شود، مشکلاتی که در طول این عملیات داشتیم به دلیل وجود حالت اضطراب در بین بچهها بود، این نظر که اگر عملیات خراب شود قضیه چه خواهد شد. این بود که همه تلاشها برای این بود که مساله به صورت محکم انجام شود. ما مطمئن بودیم به حول و قوه خداوند قضیه خرمشهر حل خواهد شد، طرحی که داده میشد طوری نبود که یک فرد فقط برای انجام آن کار کند نه چیزهای دیگری است که باید به خاطر آنها کار کرد. خلاصه قرار شد که ما از عملیات (برون مرزی) صرف نظر کنیم، اگر تیپ قرارگاه فتح کارآیی دارد بیاید خرمشهر را محاصره کند طوری که ممکن است محاصره قوی شود و مطمئن شوند که کسی از خرمشهر بیرون نمیرود. از طرف دیگر، قرارگاه فتح بیاید نهر عرایض را تامین کند، برای این که کار تامین بدون اشکال باشد و با ضد حملههای عراق از سمت غرب مواجه نشوند قرارگاه نصر هم یک مدت ادامه منطقه دژ را تامین کند که عراق نتواند عکسالعملی یا عملیاتی انجام بدهد، عراق با این که میدانست چهارده هزار نفر از نیروهایش در خرمشهر هستند نتوانست هیچ گونه ضد حملهای را در منطقه غرب و شلمچه انجام دهد، برای این که نیروهای ما این اجازه را به (عراق) نمیدهند. البته قرارگاه فتح مسوول محاصره خرمشهر بود. همچنین، فاصله دژ و مرز عراق حدود دو کیلومتر بود که این دو کیلومتر از نظر زمین هیچ اجازهای را به عراق نمیداد. شنیدیم که عراق نتوانست ضد حملهای را برای آزاد کردن خرمشهر انجام بدهد و نیروها را از المنصور به منطقه میآوردند، در ضمن لشکر هفت پیاده عراق هم بود، ولی دیدیم که لشکر هفت پیاده نتوانست وارد عمل بکند، میخواست از طریق پل اروند بیاورد وارد عمل کند، ولی به دلیل تنگی منطقه و تشکل کامل نیروهای اسلام از نیروهای پیاده نیز نتوانست اسفاده کند و به لطف خداوند خرمشهر آزاد شد.
طرح عملیات به این صورت شد که از آبادان به سمت خرمشهر نیرو بیاید، قرارگاه فتح، خرمشهر را محاصره کند و قرارگاه فجر، عرایض را تامین کند و قرارگاه نصر در امتداد دژ پائین بیاید و منطقه اروند رود را تامین کند. نکتهای که وجود داشت و از نظر نظامی حدس زده میشد، این بود که عراق در سه کیلومتری شلمچه- که ما هستیم – هیچ گونه ضد حملهای انجام نمیدهد و خیلی راحت رفت و آمد میکند و اهمیت زیادی به رفت و آمدها نمیدهد، تخمین زده میشد که عراق اقدام به احداث پلی روی اروندرود کرده، طول و عرض آن هم زیاد است، ولی قطعا در این حد فاصل، پلی برای عراق وجود دارد. عراق مطمئن است منطقه تحت اشغالش را حفظ میکند البته، صدام شمال خرمشهر را که بین مارد و جاده آسفالتی بود رها کرد و از طرف جنوب به یک خاکریز آمد و در آن جا مستقر شد و دیگر هیچ نشانهای از این که عراق عقبنشینی کند و خرمشهر را تخلیه کند وجود نداشت، به خصوص با عکس هوایی که گرفته شد این حدس به یقین مبدل شد که عراق در (اروند) در حدود شش کیلومتری شرق شلمچه پلی احداث کرد. شناساییهایی نسبت به سربند عراقیها انجام شد، در بعضی محورها، سیم های تلفن در خط خودمان و خط دشمن کشیده شد و میدانهای مین پاکسازی گردید. و قرار شد که عملیات در مرحله آخر انجام شود، عملیات درساعت10:30 شب آغاز شد. مشکل این مرحله از عملیات به آن دلیل بود که خط عملیات سراسری بود، یعنی در حدود دوازده، سیزده کیلومتر حدود شش نفر نیرو که میخواستند به این خط بدهند به هیچ وجه مسائل هماهنگی رعایت نمی شد. نیرو هم صبر نمیکرد، برای این که بقیه نیروها در منطقه بودند عراق هم جلوی سربند سیم خاردار و مین گذاشته بود… تیپ حضرت رسول اولین نیرویی بود که به (سربند) رسید و با تیپ 22 عراق درگیر شد و به داخل نفوذ کرد. تیپ دزفول با مشکلاتی از قبیل میدان مین و آتشی که عراق روی دشت داشت با یک مقدار تاخیر توانست به مواضع دشمن نفوذ بکند و در ادامه دژ حرکتش را به سمت پائین انجام داد و در تقاطع دژ و جاده آسفالت به صورت نیروهای پدافندی مستقر شد.
تیپ حضرت رسول به دلیل این که کمی صبر کرد تا تیپ دزفول بیاید نتوانست خودش را به پل عراق در روی اروند برساند و تمام سعی بر این شد که خاکریز در شمال خین زده بشود و به موازات خین پدافند بکنیم، به دلیل این که امکانات کم بود نیروها زیر پل بودند، برای همین در فاصله 48 ساعت بعد از آغاز عملیات، زیر جاده آسفالت مجددا به تیپ دزفول واگذار شد، در ضمن دژ تا جاده آسفالت بلند و قابل قبول بود، به سمت خین، فاصله دژ بیشتر از سه سانتی متر نبود و لازم بود که جنوب جاده آسفالت به تیپ دزفول و قسمت غربی و جنوبی جاده که به موازات خین بود به نصر دو واگذار شود. در سمت جنوب جاده آسفالت – که دژ و خاکریزش را بلند کردند- تیپ دزفول مستقر شد، بعد تیپ حضرت رسول با تیپ دو لشکر یک خط موازی را در خین تشکیل دادند، در حدود سه شب بعد از آغاز عملیات، قرار شد که تهاجمی برای انهدام پل تامین خین صورت گیرد، اما تهاجم دیر آغاز شد، بنابراین، نیروها به پل حمله کردند و نتواستند پل را پیدا کنند و به داخل جزیره (گوانین) بروند، ولی عراق در جزیره گوانین، نیروی پیاده زیادی گذاشته بود؛ زیرا حدس زیادی میزد که ما بخواهیم از سمت پل به بصره برویم، ولی از طرفی نمیخواست که پل را خراب کند، عراقیها برای رفت و آمد تا جزیره گوانین از پل استفاده میکنند، وضعیت کنونی عراق در شمال خین خط خیلی ضعیفی است، نیروی پیاده مقابل خودش را مین گذاری کرده و به آن صورت آن جا را خطری تهدید نمیکند، عراق بیشتر برای تهدید جناح جنوبی عملیات، شمال خین را نگه داشته است، کار دیگری که درباره خین کرده بود این که خاکریز جنوب خین را- که سمت خودش است- حدود سه متر بلند کرده و خاکریز سمت ایران را یک مقدار تراشیده و به پائین آورده بود به طوری که نیروها نمیتوانستند برای شمال خین مستقیما خط پدافندی داشته باشند.