تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۴  ، 
کد خبر : ۸۹۰۴۸
تحلیلی بر دلائل عقب‌ماندگی نهاد دانشگاه در کشورهای عرب خاورمیانه

خلاء جنبش دانشجویی در کشورهای عربی


سیدعلی موسوی‌خلخالی
جنبش‌های دانشجویی در بیشتر کشورهای جهان یکی از مهمترین جنبش‌های مدنی به حساب می‌آیند. مروری بر تاریخ کشورهای جهان نشان می‌دهد که در بیشتر عرصه‌های سیاسی جنبش‌های دانشجویی حضور بسیار پررنگی داشته و توانسته‌اند بسیاری از معادلات سیاسی آن کشورها را تغییری دهند. در اروپا، جنبش دانشجویی یکی از مهمترین پتانسیل‌های جامعه مدنی کشورهایش محسوب می‌شود.
اما جایگاه جنبش‌های دانشجویی در میان کشورهای عربی کجاست؟ سوالی که همیشه ذهن جامعه شناسان خاورمیانه را به خود مشغول کرده و متاسفانه پاسخ‌های اندک و کلی‌ای به آن داده دشه است.
برای پاسخ به این سوال قبل از هر چیز باید جهان عرب را به دو بخش تقسیم کرد. به عبارت بهتر باید کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را از کشورهای عرب حوزه دریای مدیترانه و غرب آسیا متمایز کرد. در کشورهای حاشیه خلیج فارس به سبب تسلط طولانی نظام‌های شبه توتالیتر سنتی بر آنها جنبش دانشجویی در آنها شکل نگرفته است. تا ابتدای دهه هشتاد میلادی نظام دانشگاهی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس حتی به شکل ابتدایی آن شکل نگرفته بود. دانشگاه ریاض مطابق با نظام دانشگاهی برای نخستین بار در ابتدای دهه هشتاد شکل گرفت. امارات متحده عربی تا پایان دهه هشتاد دانشگاه ملی نداشت و در اوایل دهه نود و با سرمایه‌گذاری اروپاییان و آمریکاییان دانشگاه در آن شیخ‌نشین تاسیس شد.
بحرین، قطر، کویت و عمان نیز بر همین منوال هستند. از این رو انتظار شکل‌گیری حرکتی به نام جنبش دانشجویی درو از منطق است. به خصوص اینکه کشورهای حاشیه خلیج فارس از یک نظام استبدادی و کاملا سنتی – قبیله‌ای برخوردارند که تا دهه هشتاد میلادی میان جوانانشان تمایل رفتن به دانشگاه چندان پررنگ نبود.
در کل شبه جزیره عربستان تا پایان سال 1980 یک دانشگاه مهم وجود داشت که اهمیت آن نیز بیشتر در محیط آموزشی خود عربستان سعودی مطرح بود تا در چارچوب معیارهای بین‌المللی. دانشگاه ریاض که بنا به گفته عربستانی‌ها مدرنترین دانشگاه عربستان است تنها رشته‌های مهندسی، کمتر از ده رشته پزشکی و علوم الهیات دارد که این تنها رشته علوم انسانی نیز به آموزش علوم دینی گذشته می‌پردازد. در توصیف نظام آموزشی کشورهای عرب همین نکته بس که غالب مردم و فرزندان دولتمردان کشور خارج از کشور به خصوص در کشورهای پاکستان، هندوستان و کشورهای آسیایی منطقه تحصیل می‌کنند. علاوه بر این وجود نگرش تجملاتی نسبت به تحصیل باعث شده تا مردم متمول بیشتر به فکر تحصیل باشند که آنها نیز فرزندان خود را محتاج از کشور می‌فرستند و مردم عادی نیز چندان تمایلی به داشتن تحصیلات ندارند و بیشتر مایلند خود و فرزندان خود را در دنیای تجارت و بازار تربیت کنند. از این رو نظام دانشگاهی در کشورهای عربی به صورت ملی نتوانسته شکل بگیرد و هنوز نیز از دنیای مدرن بسیار عقب است. خلاصه کلام اینکه نبود نظام دانشگاهی تعریف شده؛ وجود یک جامعه سنتی و به شدت قبیله‌ای و علاوه بر آن نظام اقتدارگرا که رد آن حتی الفبای اولیه دموکراسی تعریف نشده، باعث شده‌اند تا جنبش دانشجویی به معنای کلی آن در کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس وجود نداشته باشد و نتواند در منطقه شکل بگیرد.
علاوه بر این، جنبش دانشجویی خاستگاه غربی دارد و آموزه‌های غربی غالبا در جوامع عربی آموزش داده نمی‌شود و هیچ تفکری نسبت به آن وجود ندارد.
اما چنین رویه‌ای در کشورهای عرب غرب آسیا و حاشیه دریای مدیترانه دنبال نمی‌شود. دانشگاه الازهرا قاهره در اواخر قرن نهم میلادی تاسیس شده است. دانشگاه بیروت سابقه‌ای پنجاه ساله دارد. دانشگاه بغداد حداقل شصت سال است که تاسیس شده و اساتید و مردان علمی ارزشمندی را به جامعه علمی جهان تقدیم کرده است.
جنبش داشنجویی در کشورهای این منطقه بسیار پویا و فعال بوده است، اما متاسفانه باید گفت بحران‌های جاری در این منطقه باعث شده چنین جنبش‌هایی محروم از رشد و پویایی شوند. برای مثال در لبنان جنبش دانشجویی در تحولات سیاسی این کشور بسیار تاثیرگذار بوده است. تا قبل از آغاز جنگ‌های داخلی در این کشور، جنبش‌های دانشجویی یکی از محورهای اصلی تحرکات سیاسی به خصوص از ناحیه کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها بوده است. نظام‌های کمونیستی و سکولار اروپایی بر جنبش دانشجویی این کشور بسیار نفوذ داشتند. در همین حال جنبش‌های اسلامی نیز برای خنثی کردن تحرکات سوسیالیستی و کمونیستی سعی داشتند در میان دانشجویان نفوذ داشته و تاثیرگذار باشند. البته تلاش آنها تا حدود زیادی موفق بود. اما با آغاز جنگ‌های داخلی لبنان در میانه‌های دهه هفتاد میلادی و متعاقب آن حمله اسرائیل به آن کشور، جامعه دانشگاهی این کشور نیز دچار تحول شد. دانشگاه بیروت تا سال‌ها تعطیل ماند و این باعث شد که شمار زیادی از داشجویان و اساتید این کشور لبنان را ترک کرده و به دیگر نقاط جهان مهاجرت کنند. «غسان توینی» سردبیر روزنامه «النهار» در این باره می‌گوید: اگر جنگ داخلی لبنان آغاز نمی‌شد، لبنان بهترین و زیباترین جامعه مدرن مدنی را به دنیای عرب هدیه می‌کرد؛ جامعه‌ای که می‌توانست جنبش‌های مدنی از جمله جنبش‌های دانشجویی آن الگوی تمامی کشورهای عربی باشد.
جنبش دانشجویی دانشگاه‌های عراق نیز داستان مشابهی دارد. تا قبل از روی کار آمدن رژیم بعث در عراق جنبش‌های دانشجویی عراق بسیار فعال بوده و سعی داشتند تا الگوهای جوامع مدنی بریتانیا و فرانسه را به خوبی پیاده کنند. در دانشگاه‌های این کشور نیز طیف‌های اسلام‌گرا، سوسیالیست، کمونیست و سکولار بسیار تاثیرگذار بودند. بسیاری معتقدند، جنبش‌های دانشجویی و مدنی عراق تا پایان دهه شصت تکامل یافته‌ترین حرکت‌های سیاسی منطبق با اصول جامعه مدنی را در میان کشورهای عربی برخوردار بودند. حتی حزب بعث توانست از طریق این جنبش بر افکار عمومی نفوذ کرده و خود را به قدرت نزدیک کند. «علی الوردی» یکی از اساتید برجسته جامعه‌شناسی و روان شناسی جامعه عرب در این باره می‌گوید: در هیچ کجای دنیای عرب نمی‌توان جنبشی نهادهای مدنی در عراق دید؛ جنبش‌هایی که الفبای دموکراسی را به خوبی درک کرده و به خوبی پیاده می‌کنند.
اما جنبش‌های دانشجویی عراق نیز به درد دیگر نهادهای مدنی این کشور مبتلا شدند. آفت سرطانی رژیم بعث دانشگاه‌های عراق را از بنیان نابود کرد. به دستور صدام حسین تمامی اساتید دانشگاه‌های عراق که تفکرشان مطابق با تفکر رژیم بعث نبود اعدام شدند. سیل ربوده شدن دانشجویان نخبه و سپس سپردن آنان به جوخه‌های اعدام، دانشگاه‌های عراق را خالی از دانشجو کرد. آن افرادی که توانسته ‌بودند از خشم صدام در امان باشند یا از ترس گوشه عزلت گزیده و در انزوای مطلق از دنیا رفتند و یا اینکه راه مهاجرت را پیش گرفتند و در دنیای غربت فراموش شدند. صدام حسین در این باره گفته بسیار دردناکی دارد. او همیشه در این باره به اطرافیان و زیردستان خود می‌گفت: زمانی که دانشجو بودم فهمیدم جامعه هر چقدر هم نادان باشد، دانشگاه و دانشجو می‌تواند اختیار و هدایتش را برعهده گیرد و این بسیار دردناک است. باید این قسمت آنچنان فلج شود که حتی اگر هم بخواهد نتواند با رژیم را مخلیه‌اش راه دهد.
او حتی زمانی که نخستین دسته اساتید دانشگاه را مقابل چشمان رهبران و بزرگان حزب بعث به شکل فجیعی اعدام کرد، گفت: «شما را از نعمت خانواده محروم می‌کنم تا دیگر به کسی آموزش شرفی غیز از شرف بعث و سودایی غیر از سودای آزادی بعثی ندهید».
بدین منوال یکی از مهمترین جنبش‌های دانشجویی عرب به خواب طولانی دردناکی فرو رفت که هنوز نیز در خواب  است.
در این میان تنها می‌‌توان گفت جنبش دانشجویی مصر نسبت به دیگر جنبش‌های دانشجویی کشورهای عرب فعال‌تر بود. البته آن نیز در سایه استبداد نتوانست به خوبی رشد کند. در اوایل دهه پنجاه میلادی جنبش دانشجویی مصر یکی از مهمترین ابزار سقوط نظام سلطنتی در این کشور بود. «جمال عبدالناصر» توانست نفوذ خوبی بر این جنبش داشته باشد و به کمک آنها باعث سقوط نظام «سلطنتی مصر» شود. اما دو افت بزرگ اسلام‌گرایی افراطی و وجود استبداد این جنبش را نیز به اضمحلال کشاند. جنبش‌های دانشجویی برای دولتمردان مصری حکم مرغ جشن و عزا را داشتند. آنان هرگاه که می‌خواستند به مقاصد خود برسند دانشجویان را به زور به خیابان‌ها می‌کشاندند تا از دولت و حزب حاکم حمایت کنند؛ به خصوص زمانی که فعالیت اسلام‌گرایان افزایش می‌یافت، دولت حاکم سعی می‌کرد تا دانشجویان را مقابل آنان قرار دهد.
اما نفوذ اسلام‌گرایان در میان دانشجویان نیز بسیار بود. از آنجا که اخوان‌المسلمین خود از اساتید برجسته‌ای برخوردار بودند در میان دانشجویان توانستند صاحب نفوذ شوند. همین مهم سبب شده دولت هر روز بر فشارهای خود علیه دانشجویان بیفزاید.
کلام آخر اینکه جنبش دانشجویی در کشورهای عربی دچار بداقبالی شده است: از یک سو سایه استبداد آن را از پای درآورده و از سوی دیگر بروز بحران‌های سیاسی داخلی مانند جنگ لبنان آن را منزوی کرده است، اما باید گفت چشم‌انداز روشن است زیرا نفوذ دموکراسی پشت درهای کشورهای عربی بسیار فعال است. حتی می‌توان گفت در بعضی از کشورهای عرب دموکراسی از زیر درهای بسته آنها در حال نفوذ است. از این‌رو می‌توان امیدوار بود که جنبش دموکراسی که یکی از مهمترین ارکان اصیل جامعه مدنی است، به زودی در خاورمیانه دوباره شکوفا شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات