مسیح علینژاد
تصویر اول: تیم مذاکرهکننده سابق ایران در پرونده هستهای درست در روزهای پرکش و قوس این پرونده پر اما و اگر و مذاکره با اروپاییان، واگویهای از علی لاریجانی در کسوت یک منتقد دریافت میدارد که بیتردید تاکنون هزاران بار دستمایه مطبوعات و رسانههای ایران و جهان قرار گرفت؛ آن دم که او نتیجه کار مردان هستهای ایران را به مثابه دادن مروارید و دریافت آبنبات به جای آن تقلیل داده بود.
تصویر دوم: بار دیگر رسانهها برای پرونده هستهای ایران تیتر میزنند تو از دادن گردو در مقابل گرفتن طلا سخن به میان میآورند و هشدار که چنین نخواهند کرد.
اشتباه نشود؛ ادبیات مربوط به تصویر دوم متعلق به علی لاریجانی نیست چرا که او این روزها دیگر از دور دستی بر آتش ندارد تا به خدمت گرفتن واژگان غیردیپلماتیک در میدان دیپلماسی برایش آسان باشد بلکه او اینک باید کشتی پرونده هستهای را در دریای پرتلاطمی که غربیان برای این رقم زدهاند سکاندار باشد و همین کافی است تا واژگان معروف خود را در عرصه عمل و اجرا به محاق برد. ادبیات او اینک بر زبان مرد دیگری جاری شده است. مردی که در کسوت رئیس دولت ایران تنها در «نامه» ادبیاتی متفاوت از آنچه که در میدان سخنرانی بیان میدارد را به خدمت میگیرد، این روزها نامش در روند پرونده هستهای ایران بیش از دیگران بر زبانها جاری است برخلاف آنچه بر این پرونده در دولتهای پیشین گذشته است.
چنانکه «شیخ دیپلمات» و مرد هستهای ایران، حسن روحانی بود که با شیراک و دیگر سران اروپا برای رفع و رجوع و حل و فصل این پرونده نشستها و گپوگفتگوها داشت و این تکاپو نیز تنها در همان فراسوی مرزها پایان نمییافت و نه تنها دولتمردان، وکلا و صاحب نظران عرصه تصمیمگیری و سیاسی که توده مردم نیز هر آنچه پیرامون پرونده هستهای ایران میگذشت را از او میشنیدند و سراغ میگرفتند. اما این روزها که کشورمان در تب و تاب تصمیمسازی دیگران برای فعالیتهای هستهای ایران است و به دنبال راهکارهای گوناگون از مشوقها و تحریمها و تهدیدها هم دریغ نمیکنند، چند صباحی است آن که میباید همانند روال گذشته مرد هستهای ایران باشد و مرجع افکار عمومی، در دیدرس نیست و این پرسش بزرگ به وجود آمده در اذهان است که علی لاریجانی کجاست؟ اگرچه ادبیات او با اندکی تغییر از «آب نبات» به «گردو» هنوز در عرصه افکار عمومی رخ مینمایاند. همه کاندیداهای محافظهکار شکست خورده در عرصه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهور ردا و قبای مسوولیتی جدید را بر تن کردند تو این خود نعمتی شد تا مبادا در افکار عمومی فراموش شوند و از عرصه رقابتهای آینده حذف گردند. آنچنان که این خود شاید میدانی شد برای نمایاندن خود به افکار عمومی برای حضوری دیگر در انتخاباتی دیگر. قالیباف کلید پایتخت را در اختیار گرفت و قبای شهردار را به تن کرد و علی لاریجانی نیز ردای دبیری شوای عالی امنیت ملی را به دوش انداخت. اینگونه شد که این هر دو، علیرغم کاندیداهای شکست خورده اصلاحطلب که به جامعه مدنی روی آوردند هر یک مدیریت مجموعهای را عهدهدار شدند و در کنار رقیب اصولگرایی که برنده این انتخابات بود به رقابت در ماندگاری و تاثیرگذاری در افکار عمومی ادامه دادند. در این میان اما لاریجانی به عرصهای روانه شد که خود پیش از این منتقد این عرصه بود تا هم هویتی مستقل از خود برجای گذارد و هم تهدیدات و تحدیدها را به زعم خویش به فرصت و امتیاز بدل سازد. او با چنان دورخیزی وارد میدان شد که صاحب تئوری رویکرد به شرق شناخته شد. چنانکه گویی او برای مدیریت بحران در پرونده هستهای محور را بر رویکرد و نگاه تازه ایران به جانب شرقیان قرار داده بود و میاندیشید که اینان دارای پتانسیلهای نهفتهای هستند که میتواند افساری باشد بر ترکتازی غربیان و این روی یک روز خود عازم چین میشد و همراهانش را به روسیه روانه میساخت و روزی دیگر رو به سوی هند و مالزی میرفت و یارانش به سمتی دیگر از مشرق زمین.
در تحقق اهداف او در این رویکرد جدید، هند اولین کشور شرقی بود که نتوانست در مقابل تدابیر و تصمیم جدید ایران، مردان هستهای همسایه شرقی خود (چین) را در پرونده هستهای همراه باشد، از سوی دیگر روسیه نیز بازی را آنچنان پیچیده ساخت که بر همه تحلیلگران نیز هویت و نقش واقعیاش در همراهی نکردن ایران آشکار شد. چنانکه در انجام و به فرجام رساندن تعهدات گذشته خود در ماجرای نیروگاه اتمی بوشهر نیز ایران را به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جدید تنها میگذارد و سرباز میزند.
دورخیز لاریجانی و تدابیر او در هدایت و مدیریت بحران هستهای تا آنجا پیش رفت که مدیران مسوول رسانهها و خبرگزاریها نیز به میهمانی و نشست مشترک فراخوانده شده و در آن به همراهی توصیه میشدند که اگر قرار است نقدی و نقبی بر روند پرونده هستهای شود از اقتدار ایران فاصله نگیرند و تیم مذاکره کننده را به نوعی تنها نگذارند بیآنکه روزی خود در نقد ادبیات گذشته خویش که در آن سراغی از اقتدار نبود سخن به میان آورد.
اما این روزها از آن تب و تاب اولیه لاریجانی و تیم همراهش خبری نیست و در مقابل این رئیس دولت ایران است که عرصه و میدان دیپلماسی و سیاست خارجی را در هدایت پرونده هستهای پیش میبرد که گویی دبیر شورای عالی امنیت ملی در سایه ایستاده است.
درست در روزهایی که روحانی در کسوت سکاندار سابق شورای عالی امنیت ملی، تجربیات خود را در قالب پیشنهادهایی مدون برای برون رفت از بحران هستهای ارائه میدهد، علی لاریجانی در کسوت سکاندار جدید این شورا در سایه و سکوت است. در شرایطی که پرونده هستهای ایران روزهای نفسگیر و دشواری را سپری میکند علی لاریجانی کجای این عرصه ایستاده است که اینک ادبیات او بر زبان رقیب انتخاباتی دیروزش جاری میشود؟ آیا هماهنگونه که در عرصه رقابت انتخابات ریاست جمهوری، محمود احمدینژاد میدان را از او گرفت اینک نیز در عرصه عمل و اجرا چنین شده است یا واقعیتهای عرصه سیاست ورزی آنچنان خودش را بر منتقد دیروز فضای دیپلماسی تحمیل کرده است که نه تنها از آبنبات و گردو گفتنها خبری نیست بلکه از مردی که میباید همانند سلف خویش تنها مرد هستهای این روزهای ایران باشد هم دیگر خبری نیست.