هرچه به زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 فرانسه نزدیک میشویم، مسائل و مشکلات احزاب و شخصیتهای سیاسی این کشور نمود بیشتری مییابد. یکی از مسائلی که در سالهای اخیر در رسانههای فرانسه بازتاب یافته و نظر تحلیلگران سیاسی را به خود جلب کرده، اوضاع کنونی احزاب سیاسی و مسائل درونی آنهاست. براساس گزارشهای منتشر شده یکی از مهمترین مسائلی که احزاب بزرگ راست و چپ فرانسه با آن روبهرو هستند، مسئله غیبت شهروندان در انتخابات است؛ مسئلهای که در هر انتخابات ابعاد رسانهای گسترده پیدا کرده و مسئولان امر از دولتی گرفته تا حزبی، نسبت به آن هشدار میدهند. در این حال مشخصه دموکراسی نه فقط آرای ریخته شده به صندوق که میزان کمی و کیفیت آن نیز هست. برخلاف عقیده برخی صاحبنظران سیاسی که همان آرای خارج شده از صندوق را برای تحقق یک انتخابات دموکراتیک کافی میدانند، بسیاری از تحلیلگران بر این تصورند که میزان کم آرای ریخته شده هرچند که تکلیف برنده انتخابات را روشن میکند، نمیتواند برای مشروعیت یک انتخابات و برنده آن کافی باشد. از همین رو «غیبت» یا «ابسانتئیسم» احزاب در انتخابات به یکی از مشکلات اساسی این رویداد سیاسی و اجتماعی فرانسه در هر دولتی بدل شده است و تحلیلگران هر بار پیشنهادهایی برای افزایش میزان مشارکت مردم در انتخابات و فعال کردن هواداران احزاب ارائه میدهند. یکی از مسائل اساسی احزاب فرانسه در سالهای اخیر که بیارتباط با مسئله غیبت انتخاباتی نیست، مسئله عضوگیری احزاب است.
این مسئله که در حقیقت رگ حیاتی سیاسی در فرانسه است، گاه به دلیل بیاعتنایی مردم به امور سیاسی، خود به معضلی جدید بدل میشود. این مسئله از آن حیث اساسی است که هر حزب سیاسی بسته به تعداد اعضای خود و میزان آرایی که میتواند در هر انتخابات برداشت کند، از مواجب دولتی یا امکانات و بودجه حکومتی برخوردار میشود و میتواند راه را برای دستیابی به قدرت هموار سازد. کاهش میزان کمی مشارکت هر حزب در امور، به معنی کاهش هواداران و به تعبیر دیگر به معنای کاهش میزان محبوبیت اجتماعی یا مقبولیت آن است. از این روی رهبران احزاب سیاسی همواره تلاش میکنند، با فعال کردن هواداران و تحریک آنان به مشارکت، آنان را وارد فضایی کنند که میتواند احزاب را در نظرگاه عمومی اعتلا بخشیده و به آنها جایگاهی مناسبتر بدهد. این کار نوعی سربازگیری دموکراتیک است که میدان سیاست را برای احزاب و رهبران آنها همچون میدان جنگ آرایش میدهد و در این میان تعارف وجود ندارد، همه برنامه دارند و برای دفاع از برنامههای خود با همه قدرت در میدانی دموکراتیک به جنگ حریف میروند. سربازان حزبی باید خوب آرایش شوند، حق عضویت بپردازند (برای نمونه 20 یورو برای عضویت در حزب سوسیالیست)، در جلسات حزبی شرکت کنند، گرایشهای درونی حزبی خود را نسبت به برنامهها و افراد مشخص کرده و آماده کارزار شوند. صحنه مشارکت سیاسی در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی غربی دیدنی است. مردم میدانند که برای دفاع از سرنوشت خود باید به عضویت حزب درآیند، این فقط حزب و برنامههای ارائه شده آن است که میتواند آرمان هر فرانسوی را در انتخابات تضمین کند.
از همینرو همه نیک میدانند که عدم مشارکت حزبی به این معناست که سرنوشت کشور را به دست افرادی بسپرند که در انتخاب آنها هیچ نقشی نداشته یا از ابزار نظارت بر آنها خود را محروم سازند. هر حزب نیز در زمان بیرون بودن از دایره قدرت، کمیتههای مربوط به خود یا دولت را در سایه خود دارد و اعضای هر حزب به ویژه احزاب فراگیر میدانند که در زمان مناسب با دستگاههای اجرایی آینده کشور و مسئولان آن در ارتباط خواهند بود. حزب سوسیالیست فرانسه با همین تمایل عمومی فقط در یک ماه توانسته بود 60 هزار عضو را جذب و برای آنان کارت عضویت صادر کند. این افراد تازه وارد نیز هر یک با شش ماه حضور و سابقه در حزب میتوانند در رایگیریهای درون حزبی مشارکت کرده و با انتخاب فرد منتخب برای انتخابات ریاست جمهوری به طور عملی تاثیر خود را بر جهتگیری احزاب بگذارند. چپها در حزب سوسیالیست، امروزه میدانند که نباید به راستها اجازه دهند بیش از این (12 سال) قدرت اجرایی کشور را در دست داشته باشند. به ویژه همه جهتگیریها امروز در این حزب برای جلوگیری از قدرتگیری «نیکلا سارکوزی»، رئیس حزب حاکم فرانسه «یو.ام.پ» است که از نظر آنان سارکوزی خشنترین آدمی است که ممکن است آرمانهای سوسیالیستها را بیش از این بر باد دهد. سوسیالیستهای فرانسه امروز به همین دلیل وضعیت خوبی که در عضوگیری دارند، از بیلان کاری انتقادآمیز راستها کمال استفاده را کرده و مردم را برای یک جهتگیری ضد راست آماده میکنند. برخی مناطق چون «پادکاله» در شمال فرانسه که اعضای تازه وارد حزب سوسیالیست در کوتاه زمان از 7 هزار عضو به 16 هزار رسیده است، پایگاه سنتی و نقطه امید این حزب به شمار میرود.
در مناطقی از فرانسه که به طور سنتی به یک حزب تعلق دارند تلاش حزب مخالف در عضوگیری افزایش یافته و سعی میکند که قدرت منطقهای را از دست رقیب بر باید. تصوف شهرداریها یکی از مهمترین اهدافی است که هر حزب در سر دارد. احزاب فرانسه برای سازماندهی دقیقتر اعضا، نیاز به داشتن اطلاعات شخصی از آنان دارند. حزب سوسیالیست در دو ماه گذشته با ارسال 18 هزارنامه الکترونیکی برای اعضا سوالاتی مطرح کرده بود که از این میان، 8 هزار نفر به این سوالات پاسخ گفتهاند. این آمارگیری اجمالی نشان میداد که میانگین سنی این اعضا 43 سال است و 62 درصد از آنان را مردان و بقیه را زنان تشکیل میدهند. بر اساس این آمارگیری که در یک جامعه آماری یکصد هزار نفری تهیه شده بود 54 درصد از این افراد تحصیلاتی معادل دیپلم و یا بالاتر داشتهاند، 15 درصد بازنشسته، 9 درصد دانشجو و شش درصد نیز جویای کار بودند.
نکته جالب این بود که حدود 90 درصد از افراد یاد شده هیچ گاه به عضویت حزبی در نیامده بودند، گرچه 25 درصد آنان سابقه فعالیت سندیکایی داشتهاند. دراین آمارگیری 76 درصد از آنان به حزب سوسیالیست ابراز تمایل کرده بودند که احتمال قدرتگیری این حزب را در انتخابات آتی زیاد میدانستند. 63 درصد نیز به نامزد منتخب حزب ابراز علاقه کرده بودند. اکنون در درون حزب سوسیالیست شخصیتهای متعددی آماده نامزدی انتخابات ریاست جمهوری هستند. «دومینیک استروس کان»، «لوران فابیوس»، «لیونل ژوسپن»، «فرانسوا اولاند»، رهبر این حزب و خانم «سگولن روایال»، همسر او مطرحترین نامزدان کنونی هستند که هر یک طرفداران خود را دارند.
انتخاب هر یک از آنان جدای از علاقه شخصی افراد حزب، در مقطعی میتواند تابع تصمیم کلی حزب و انتخاب نامزد واحد باشد.
نه تنها حزب سوسیالیست فرانسه که دیگر احزاب نیز به اعضا به عنوان ذخایر حزبی نگاه و تلاش میکنند که در تجمیع و سازماندهی آنان بیشترین توفیق را داشته باشند.
تاکتیکهای شخصی نامزدها نیز میتواند بسته به وضعیت آنان متفاوت باشد. به عنوان مثال شخصیتی چون خانم روایال به دلایل متعددی از جمله جوانی، زن بودن و ترکیب ظاهری (موجی از نهضت زنانه در احزاب سوسیالیست و چپ دنیا به راه افتاد که پیروزی هر یک در کشوری برای دیگران امیدبخش بوده است) مدیریت موفق منطقهای وی در استان پواتوشارانت و نزدیکی به رهبری حزب و سابقه اجرایی برای او توانسته مزیتهای بیافریند. لیونل ژوسپن، نخست وزیر پیشین فرانسه که پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اعلام بازنشستگی کرده بود، بار دیگر به صحنه آمده و برای کرسی ریاست جمهوری آینده تبلیغ میکند. تجربه ژوسپن و محبوبیت چهره او بار دیگر میتواند طرفداران او را بسیج کند. لوران فابیوس، چهره دیگر حزب سوسیالیست فرانسه که گرچه رهبری حزب را در دست ندارد، ولی با سوابق اجرایی قوی در میدان رقابت است. او با انتقادهای تند و پخته از دولت بار دیگر هواداران سوسیالیست خود را برای یک کارزار انتخاباتی آماده میکند. «جک لانگ»، وزیر فرهنگ پیشین فرانسه که برگزاری «شب موسیقی سالانه در آغاز فصل تابستان» یادگار اوست، نیز چهره محبوبی دارد و امروز برای هواداران خود از جذابیت لازم برای ورود به الیزه برخوردار است. دیگران همچون دومینیک استروس کان، وزیر سابق فرانسه که وبلاگی شخصی نیز دارد با ورود به صحنه انتخاباتی رنگ دیگری به فضای انتخاباتی این حزب داده و به نظر میرسد که از جدیترین نامزدهای حزب سوسیالیست است.
گرایش رهبران حزبی در هر استان نیز مهم است. هر نامزد سوسیالیست که در هر یک از استانها طرفدارانی دارد، میتواند با نزدیکی دوباره به آن استان فشار به مجمع عمومی حزب را برای برجسته کردن خود افزایش داده و حزب را در نتیجهگیری برای معرفی نامزد واحد نزدیک کند.
نطقهای انتخاباتی نامزدها حساب شده است. هر نامزد با توجه به حساسیتهای هر حزب، برنامههای خود را تبیین میکند. در برخی موارد مثل نطق خانم روایال که در ماههای اخیر جنجال برانگیز بود، میتوان تاکتیکهای مقطعی را نیز مشاهده کرد، گرچه همیشه این مواضع نوظهور نمیتواند همه، به ویژه رهبران حزب را راضی کند. ارزیابیها نشان میدهد که با توجه به همه شاخصهای موجود، خانم روایال در صدر است و هواداران شهرستانی نیز برای استنشاق هوای تازه از نامزدهای شناخته شدهتر یا کهنه کار کمی فاصله گرفته و به سوی چهرهای جوانتر و جذابتر چون خانم روایال میشتابند. محورهای نطق وی از معنای تعهد سیاسی گرفته تا نبرد سخت جنبش کارگری، مبارزه برای حقوق زنان، تغییرات جدید و تعهدات نوسیاسی، انسان را یاد مبارزات حزبی و انتخاباتی بلر در انگلستان میاندازد، مبارزهای که باید هرچه زودتر به مشاهده منافع سیاسی آن توسط مردم ختم شود. مدیریت استان پواتوشارانت در سالهای اخیر به خانم روایال فرصت که از نزدیک با مردم تماس داشته و نیز در تحولات استانی بیشترین قدرت مانور خود را به نمایش گذارد. این استان پایگاه حزبی آقای رافرن، نخست وزیر سابق نیز هست.
بزکهای تبلیغاتی
کارزار انتخاباتی از راه اینترنت امروزه بسیار پرطرفدار است و گاه در این میان میتوان نبردی واقعی را شاهد بود. برای مثال با نوشتن نام حزب سوسیالیست در موتورهای جست و جوگر یک باره میتوان از آگهی تبلیغاتی حزب مخالف آن سر درآورد یا به عکس!
اینترنت بازهای حزبی از این هم جلوتر رفتهاند، به گونهای که عنوانهای خوب، جملات زیبا، شعارهای جذاب و کلمات تبلیغاتی، امروزه سرقفلی پیدا کرده و هر کس که زودتر آن را در اینترنت به نفع حزب خویش جا دهد در حقیقت میدان را از رقیب ستانده است. مقامهای حزبی فرانسه معتقدند نباید و نمیتوان این فرصت را از دست داد و باید از اینترنت و دیگر فناوریهای ارتباطی بیشترین استفاده را برد.
به همین ترتیب «اس.ام.اس»های تلفن همراه نیز در خدمت تبلیغات حزبی درآمده است. در این کار البته تا امروز حزب راست پیشتاز بوده است و سوسیالیستها نگرانی خود را از مشارکت حزبی مجازی و رای دادن اعضای راست بر روی اینترنت پنهان نکردهاند. فرانسوا اولاند، رهبر حزب سوسیالیست در یک سخنرانی عمومی حزب از اینکه این هواداران میتوانند به صورت مجازی ابراز وجود کنند و گاه با ارسال ایمیلهای مزاحم
«اسپام» برای خود طرفدار درست کنند اظهار نگرانی کرده و گفته که حزب او نباید این فرصتهای مجازی همهگیر را از دست بدهد. از همین روی سوسیالیستها با وجود غافلگیری و تلاش برای جبران عقبماندگی خود از هم اینک شعارهای اخلاق اینترنتی سرداده و هشدار میدهند که نباید از این وسایل نوین استفادههای نامناسب (اسپام پراکنی)کرد. به علاوه یک تقسیمبندی بروی اعضای مسن و قدیمی و اعضای جوان نشان میدهد که این حزب تمایل زیادی برای جذب جوانان دارد و میکوشد که با انتقال جذابیتهای نسل قدیمی به اعضای جوان و لایهای جوانتر شعارهای گذشته را بازسازی کرده و مناسب نیاز روز باز تولید کند.
مهمترین بخش این کار، شناسایی علایق جوانان بروی اینترنت و فضاهای مجازی است، در این مرحله او معتقد است که باید از طرح پرسش مستقیم در مورد نامزد برتر خودداری کنیم، چرا که به نظر او آمارهای مختلف نشان میدهد که خانم روایال از همه پیش است. به اعتقاد فلتس این کار را باید برای آخرین روزهای نزدیک به انتخابات گذاشت. چپهای تندروتر نیز چون کمونیستها یا حزب مبارزه کارگری به رهبری خانم «آرلت لاکیه» در ابعاد کوچکتر مشغول همین مبارزهاند. نامزدهایی که از این گرایش تاکنون به صحنه آمدهاند چون لاگیه، بزانسونو، ژوزه بووه، ژرژ بوفه و فرانسین باوه که جناح کمونیست، تروتسکیستها را نمایندگی میکنند همچنان مشغول طرح شعارهای ضد لیبرال هستند.
رویدادهای بینالمللی در زمینه جهانی سازی، حرکت فوق لیبرال دولت راست حاکم در دفاع از سرمایهداری و مسائل درونی اتحادیه اروپا، بهانهای انتخاباتی آنها را کامل کرده و برای هواداران آنها شعارهای جذاب میسازد. به علاوه چپها از شکست راستها در جریان رفراندوم قانون اساسی کمال بهرهبرداری را برده و از این امر در بسیج کردن هواداران خود استفاده میکنند. آنان امیدوارند بتوانند این تجربه را در انتخابات ریاست جمهوری نیز تکرار کنند.
شکست راستها البته به همین مورد محدود نمیشود، در دست داشتن قدرت اجرایی توسط راستها این امکان را به چپها داده است تا با دقت هر چه بیشتر دولت راست را زیر ذره بین گذاشته و مشکلات آن را برای مردم برجسته کنند.
تلاش ماههای اخیر «ژاک شیراک» رئیس جمهوری فرانسه برای ایجاد وحدت ملی بین سران حزبی و ملی این کشور تاکنون ناموفق بوده است. شکستهای مداوم راستهای فرانسه که اکنون قدرت را در دست دارند و پرونده بانک «کلی یراستریم» آنان را تا آستانه شکست در انتخابات آینده این کشور پیش برده است.
همچنین اختلاف در میان رهبری راست و نیروی نوظهور سارکوزی خود بر بحران راستها افزوده است.
تجربه نشان میدهد که مردم فرانسه از چهرههای تکراری میگریزند، خاطره «شارل دوگل» قهرمان ملی این کشور هنوز از یاد نرفته که با همه زحمات و فداکاریها برای آزادی فرانسه مردم این کشور چگونه او را بدرقه کردند. سارکوزی وزیر کشور و رئیس حزب حاکم فرانسه میکوشد با جوانگرایی، چهرهای نو از راستها نشان دهد ولی در این زمینه چپها بیشتر از راست حاکم توانستهاند هواداران جدید برای خود جذب کنند. راستها نیز که از زمان انتخابات شهرداری پاریس در ماههای گذشته وارد فضای جدی انتخاباتی شدهاند، با تشویق هواداران و اعضا به رقابتی گسترده با احزاب مخالف خود دست زدهاند. بحث بر سر افزایش آرا و جلب اعضای جدید در بین احزاب فرانسه به جلب خارجیان نیز تسری پیدا کرده است. سارکوزی و حزب حامی وی میخواهند با گسترش حق رای به خارجیان مقیم (دارای کارت اقامت 10 ساله) این انتخابات را هرچه بیشتر باشکوه کرده و تعداد بیشتری را به پای صندوقهای رای بکشانند، ولی از سوی دیگر بحرانی که امروزه در مورد اخراج خارجیان مهاجر در فرانسه درگرفته است، راست فرانسه را تهدید میکند. سوسیالیستها از همین بهانه استفاده کرده و با یک حمایت سیاسی از مهاجران و اتباع خارجی مقیم فرانسه در حال اخراج و شوراندن مردم علیه راستها در حال استفاده از همین شعار سارکوزی بوده و تلاش میکنند که تناقض شعارهای سارکوزی و حزب راست را به مردم نشان دهند. هنوز معلوم نیست شعاری که سارکوزی برای افزایش آرای شرکتکنندگان در انتخابات با قانونی کردن حق رای خارجیان سرداده با بحرانی که امروز علیه او راه افتاده بتواند نتیجه خوبی به بار آورد.