«کشته شدن ابومصعب الزرقاوی، این تروریست بینالمللی در عراق، یک حادثه بسیار مهم چه در عرصه داخلی عراق و چه در عرصه سیاسی آمریکا در عراق است و باید گفت این حادثه بنابر دلایل متفاوت یک تحول مثبت در عراق محسوب میشود.»
به گزارش ایسنا توماس فریدمن، مقاله نویس روزنامه نیویورک تایمز با ارایه تحلیلی تحت عنوان «مرگ الزرقاوی؛ نقطه عطف در عراق و آمریکا» مینویسد: «به چند دلیل میتوان کشته شدن الزرقاوی را به عنوان یک امر مثبت و خوب تلقی کرد که عمدهترین این دلایل افشای محل اختفای او از سوی یکی از افراد نزدیک به وی است؛ زیرا با این اقدام به معنای این است که مخالفت و عصیان گری در داخل شبکه القاعده نیز نفوذ کرده است و این درست همان چیزی است که ما برای برقراری ثبات و امنیت در مناطق تحت نفوذ تروریستها به آن نیازمندیم.
دومین عامل مهم و مثبت در مرگ الزرقاوی آن است که القاعده نمیتواند شخصیتی مانند الزرقاوی را مجددا به جهان تروریسم ارمغان دهد. القاعده میتواند آن طوری که بخواهد برای جانشینی زرقاوی بحث و بررسی کند و شخصیت مناسبی را جایگزین وی کند اما در نهایت القاعده نمیتواند نیرویی چون زرقاوی داشته باشد، زیرا وی یک تروریست بینالمللی بود که توانست تروریسم را به مدت سه سال در عراق منتشر کند و آمریکا به همراهی کشورهای ائتلاف در عراق با در اختیار داشتن تمام امکانات نظامی نتوانست وی را دستگیر کند.
یکی دیگر از عوامل مهم و مثبت در مرگ زرقاوی آن است که باید این حادثه را به عنوان یک نقطه تحول در اوضاع داخلی عراق قلمداد کرد و حالا مردم عراق باید برای پیوستن به حکومت و ارتش این کشور بشتابند تا از این تحول مهم به نحو احسن استفاده کنند.»
فریدمن در ادامه میآورد: «کشته شدن زرقاوی از جوانب دیگر چون تاثیر بر سیاستهای آمریکا نیز حائز اهمیت است. همانطور که میدانید نظر سنجیهای اخیر نشان داده است که میزان محبوبیت حزب جمهوری خواه آمریکا رو به کاهش است و این رخداد را میتوان ناشی از عملکرد بد بوش در عراق دانست اما با این وجود با کمی تامل در رخدادهای جهان چون دستگیری تروریستهای مختلف در کشورهای اروپایی و غیر اروپایی میتوانیم به این اجماع برسیم که جنگ عراق با تمام مخالفتهایی که با آن در سطح جهان وجود دارد، نمیتواند این واقعیت یعنی تهدید کشورهای آزاد از سوی تروریستهای جهانی را انکار کند و این همان چیزی است که تمام مردم آمریکا آن را حس میکنند؛ ترس از حملات تروریستی.
مردم زمانی که نمایندهای را انتخاب میکنند تنها با این امید انتخابشان را صورت میدهند که وی بتواند برای تامین امنیت ملی در داخل کشور موثر عمل کند، بنابراین دموکراتها و جمهوری خواهان آمریکا در صورتی که به گرفتن زمام امور امنیت ملی آمریکا تمایلی دارند، بیش از هر چیز باید استراتژیای را دنبال کنند که در چارچوب آن بتوانند ملت آمریکا را قانع سازند که برای مرحله بعد از جنگ عراق و مقابله با اصول گرایی در جهان، برنامهاز پیش تعیین شده دارند.» فریدمن با نقل قسمتهایی از کتاب پیتر بینارت، روزنامه نگار و نویسنده آمریکایی موافق جنگ عراق مینویسد: «دموکراتها باید به صورت علنی انتقادات شدید خود را از بوش انجام دهند زیرا وی مرتکب اشتباهات بزرگی شده است اما در حال حاضر دموکراتها خواهان حل معضل اصول گرایی در جهان هستند، بنابراین حل این قضیه یعنی انتقاد از بوش و حل معضل اصول گرایی نمیتواند همزمان صورت گیرد. بینارت میافزاید: برای حل این معضل باید درصدد تشکیل موسسات بیطرف باشیم که وظیفه این موسسات بیطرف آن است که برای حل بحرانکشورهایی که ضعف استراتژی در مقابله با موضع اصولگراها دارند، وارد عمل شوند اما این موسسات باید امانت داری در برخورد با مسایل مهمی چون زندانیان و مقابله با اصول گراها در آن کشورها را مدنظر قرار دهند. بینارت هم چنین میافزاید: دموکراتها بر این اعتقادند که عامل اصلی شکست آنها در انتخابات آن است که حریف آنها یعنی جمهوری خواهان با تقلب وارد انتخابات شدهاند اما اینها باید بدانند که این تنها دلیل شکست آنها در انتخابات نیست.»
بینارت میافزاید: دموکراتها در حال حاضر نیازمند آن هستند که این واقعیت را به طرفداران خود و تمام مردم آمریکا منتقل کنند که با وجود گروههای تروریستی در سراسر جهان، روند آزادی و دموکراسی، امنیت ندارد اما متاسفانه دموکراتها برخلاف این واقعیت سیاسی عمل میکنند و بیشتر بر ارزیابی عملکرد بوش و بزرگ نمایی اشتباهات او متمرکز شدهاند و این امر میتواند یکی از دلایل شکست آنها در انتخابات باشد.» فریدمن در پایان تحلیل خود میآورد: با وجود آنکه ما میدانیم بوش مرتکب اشتباهات بسیار شده است و حتی چهره آمریکا را در افکار عمومی جهان مخدوش کرده است اما باید واقعیت گرا باشیم و امور و قضایای مهم جهان را آن طوری که است ببینیم؛ یعنی باور کنیم اشتباهات فاحش در سیاست جنگ با تروریسم جهانی وجود دارد اما واقعیت این است که تروریسم وجود دارد و برای حل این معضل باید به دور از اشتباهات تکراری تصمیمات مهم را اتخاذ کرد.»
زرقاوی که بود
«ابومصعب الزرقاوی» رهبر تشکیلات مخوف القاعده در عراق که مسئولیت اکثر حملات خونبار تروریستی را برعهده میگرفت زندگی فردی و اجتماعی پرفراز و نشیبی سپری کرد.
«احمد فضیل نزال الخلایله» معروف به ابومصعب الزرقاوی دوران کودکی را در شرایط فقر و تنگدستی، جوانی را در اوباشگری و میانسالی را در آنچه که خود «جهاد» نامیده گذراند. رهبر القاعده در عراق به عنوان چهره شیعه ستیز و افراطگری سلفی شناخته میشد که حتی بر رهبر معنوی خود شوریده و برخلاف اوامر او، جنگ تمام عیاری را علیه شیعه به راه انداخت. او را میتوان امیر «ذبح کنندگان» نامید زیرا بنیانگذار پدیدهای شوم به نام قطع سر گروگانها در عراق شد.
جنگ آمریکا بر ضد طالبان و القاعده منجر به متلاشی شدن تشکیلات آنها شد، باعث شد که زرقاوی به فکر ترک افغانستان بیفتد. زرقاوی این بار به عراق عزیمت کرد. وی به همراه جمعی از یاران خود از شمال کردستان عراق و با همکاری تشکیلات «انصار السنه» مهمترین تشکیلات سلفی کردهای کردستان وارد شمال عراق شد. تعداد زیادی از اعضای این تشکیلات سلفی کرد از جمله رهبر آن در جریان بمباران هوایی آمریکا در بدو جنگ واشنگتن بر ضد رژیم صدام کشته شدند.
بعد از سقوط رژیم صدام، فعالیت تروریستی محدود گروه زرقاوی بدون نام خاصی انجام میگرفت.
اما آنچه باعث معروفیت زرقاوی شد پیوستن «ابوانس الشامی» یکی از رهبران افراط گرای سلفی به تشکیلات الزرقاوی بود. با آمدن او، رهبری کمیته شرعی تشکیلات به ابوانس واگذار شد و این شخص به حملات تروریستی زرقاوی صبغه دینی داد. گفته میشود که ابوانس الشامی کسی بود که نخستین بار به زرقاوی توصیه کرد برای تشکیلاتاش نامی اختیار کند. در این راستا زرقاوی با توجه به تاثیری که از رهبری معنوی خود (ابومحمد مقدسی) داشت بر تشکیلات خود نام «توحید و جهاد» برگزید که از عنوان پایگاه اینترنتی ابومحمد مقدسی گرفته شده بود. ابوانس الشامی همچنین مهمترین نقش را در گرفتن بیعت از «اسامه بن لادن» به نفع رزقاوی داشت.
در شرایطی که زرقاوی در آغاز شهرت بود بن لادن در جهان عرب به عنوان چهره آمریکا ستیز محبوب جوانان عربی شده بود. بن لادن در چنین شرایطی و با توجه به این که عملیات تروریستی زرقاوی بین شهروندان عادی و سربازان آمریکایی و نیروهای ارتش و پلیس عراق فرقی قایل نبود از پذیرش بیعت زرقاوی خودداری کرد اما ابوانس در نهایت توانست نظر بن لادن را به ابومصعب جلب کند. با این تحول تشکلات رزقاوی جان تازهای گرفت زیرا تا پیش از دادن این تشکیلات رزقاوی به دلیل هدف قرار دادن شهروندان عادی، مورد تنفر جهان عرب به ویژه پیروان اسامه بن لادن قرار داشت.
ستیزه گران عرب این تشکیلات را به عنون یک تشکیلات «جهادی» به رسمیت نمیشناختند و همین امر باعث شده بود که در مبارزه زرقاوی در عراق روز به روز از تعداد پیروان زرقاوی کاسته شود. وقتی که بن لادن، زرقاوی را به عنوان امیر خود در عراق معرفی کرد پیروان اسامه بن لادن از مرزهای سوریه، اردن و عربستان به عراق سرازیر شدند و به تشکیلات زرقاوی پیوستند. با وجودی که در همین زمان رهبر معنوی زرقاوی (ابو محمد مقدسی) در نامهای به رزقاوی سفارش کرد که فعلا صحنه جنگ خود را به برخورد با آمریکا محدود کند و صحنه جنگی برضد شیعیان باز نکند زیرا به اعتقاد او گسترده کردن جنگ به ضرر زرقاوی است اما ابومعصب به توصیه رهبری معنوی خود گوش نداد. زرقاوی نه تنها جنگ را به داخل عراق محدود نکرد بلکه آن را به کشورهای همجوار نیز کشاند و در همین سالها تصمیم به انجام عملیات در اردن گرفت. او «عزمی جیوسی» یکی از دستیاران برجسته خود را به این منظور به اردن اعزام کرد اما پیش از انجام عملیات دستگاههای امنیتی او را دستگیر کردند.
عزمی جیوسی بعد از دستگیری اعتراف کرد که تصمیم به انجام حملات شیمیایی داشته که گفته میشود در صورت موفقیت آن، دستکم 80 هزار نفر از مردم اردن کشته میشدند. رزقاوی در سال 2004 به عنوان مهمترین تشکیلات مسلح و تروریستی در عراق مطرح شده بود که حتی آوازه او از اسامه بن لادن وسیعتر شده بود. انفجار اربعین سال 2004 در کربلا و کاظمین و مرگ بیش از 200 زایر شیعه، ترور آیتالله «سید محمد باقر حکیم» رهبر فقید مجلس اعلای انقلاب اسلامی، انفجار نمایندگی سازمان ملل در بغداد و قتل «سرجیو دومیلو» نماینده سازمان ملل در عراق و ترور «عزالدین سلیم» رییس وقت شورای حکومتی سابق عراق بارزترین حملات تروریستی زرقاوی است. وی همچنین آغازگر پدیدهای به نام ذبح کردن بود.
زرقاوی سر «نیکولاس برگ» و «اولوین آرمسترنگ» دو پیمانکار آمریکایی را برای اولین بار در مقابل دوربین تلویزیونی با کمال خونسردی برید. بعد از آن، این گروه تروریستی حوادث زیادی از سر بریدن را در مقابل دوربینهای تلویزیونی به نمایش گذاشت. زرقاوی با سیاست فتنه گری مذهبی بین شیعیان و اهل تسنن عراق، در صدد ایجاد نوعی دولت اسلامی افراط گرا نظیر آنچه که طالبان در افغانستان تاسیس کردند بود. اما پیش از اجرای این نقشه روز چهارشنبه هیجدهم خردادماه سال 1385 آمریکا با استفاده از هواپیماهای اف 16 و شلیک دو بمب 500 کیلویی، به زندگی زرقاوی پایان داد. آن گونه که آمریکاییها میگویند تاکنون زرقاوی در چند حمله هوایی پیش از این، توانسته بود جان سالم به در برد اما گویا در این حمله قصه زرقاوی باید به پایان میرسید.