سید امیر خرم / عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران
25 فروردین امسال مصادف است با چهارمین سال درگذشت دکتر یدا... سحابی. مردی که تمام عمر با برکت خود را در زمینه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی مصروف نمود. اما علاوه بر تلاشهای سیاسی و اجتماعی مرحوم سحابی، آنچه نام ایشان را در تاریخ معاصر این سرزمین ماندگار نموده است، خصوصیات شخصی اوست.
پارسایی، زهد و تقواپیشگی از جمله فضایل اخلاقیای بودند که او را به یک مربی برای تمام آنانی که پس از او به معرکه سیاست وارد میشدند بدل ساخت. مرحوم سحابی همچون مرحوم بازرگان و مرحوم طالقانی، متعلق به نسلی بود که سیاست را در دامان اخلاق آموخته بودند و هیچگاه آموزههای اخلاقی را برای حصول نتایج سیاسی به کنار ننهادند.
اما هر نظام اخلاقی واجد فضایل و رذایلی است. در هر نظام اخلاقی مرزی میان حسن و قبح اعمال کشیده میشود و لذا عملی ثابت در نظامهای اخلاقی متفاوت ممکن است معانی مختلفی پیدا کند. چه بسا عملی در یک نظام اخلاقی نیکو تلقی گردد و در نظام اخلاقی دیگر، قبیح شناخته شود. همچنین در یک نظام اخلاقی ممکن است عملی در یک شرایط نیکو تلقی گردد و در شرایطی دیگر همان عمل، عملی ناشایست باشد. دروغگویی عملی است که از نظر اخلاقی مذموم شناخته میشود، اما دروغگویی در برابر دشمن به قصد خدمت به هم میهنان، قطعاً عملی ممدوح است. لیکن با توجه به آنکه هر عمل اخلاقی علی القاعده و در شرایط طبیعی به نوعی تعریف میشود و در شرایط استثنا به نوع دیگر، لذا هر نظام اخلاقی تا جایی پا برجا خواهد بود که استثنائات بدل به قاعده نشده باشند. به عبارت دیگر، به هیچ عذر و بهانهای نتوان احکام اخلاقی را نقض نمود و رذیلتهای اخلاقی را جایگزین فضیلتها کرد. در غیر این صورت باید اذعان کرد که نظام اخلاقی جدیدی جایگزین نظام پیشین شده است که این نیز عین بی اخلاقی جامعه است.
مرحوم سحابی از یکسو کسی بود که مولفههای اخلاق اسلامی را در خود پرورش داده بود و آنچنان در این وادی پیش رفته بود که موافقان و مخالفانش بر پایبندی او به فضایل اخلاقی اذعان میکنند. از سوی دیگر وی کسی بود که بخش اعظم عمر خود را در عالم سیاست گذراند. در مقطعی قبل و بعد از انقلاب، به عنوان یکی از رهبران مخالف حکومتیان و در مقطعی کوتاه پس از انقلاب، به عنوان کارگزار حکومت. لیکن هیچگاه، چه آنگاه که در درون ساختار حکومت بود و بر کرسی حکومت نشسته بود و چه آنگاه که در برابر آن ایستاده بود، فضیلتهای اخلاقی را برای رسیدن به اهداف (حتی موجه) سیاسی زیر پا ننهاد و رسیدن به اهداف سیاسی را توجیه گر دست یازیدن به رذیلتهای اخلافی نساخت. یکی از مهمترین مولفههایی که سیاست و اخلاقی را به هم پیوند میزند، رابطه مردم است با حکومت. اینکه حاکمان به مردم چگونه مینگرند، نقش مردم در تعیین حاکمان چیست و این رابطه دو سویی چگونه تعریف میشود، سخنی است به بلندای تاریخ مکتوب بشر. لیکن شاید بتوان در یک نگاه کلی، دو نوع نظام اخلاقی را از هم تمایز قایل شد.
اما نظام اخلاقی دیگری را نیز میتوان برشمرد که سمبل آن نیکولا ماکیاولی است.
مجموعه نظرات نیکولا ماکیاولی، بیان کننده آن است که در این دیدگاه، اصل بر حفظ نظام سیاسی است، حتی اگر نیاز به زیر پا نهادن حقوق طبیعی مردم باشد؛ چرا که رعایت حقوق مردم ممکن است به نابودی نظام سیاسی منجر گردد. در دیدگاه پیشین که نمونه آن امام علی (ع) بود، سیاست معطوف به اخلاق بود و اخلاق متکای سیاست تلقی میشد. لیکن در این دیدگاه که کاملاً در مقابل دیدگاه پیشین قرار دارد (در عین مذموم بودن، طرفداران بیشماری در عالم سیاست دارد)، اخلاق معطوف به سیاست است. اگر در نگاه پیشین، سیاست اخلاقی بود، در این دیدگاه، اخلاق سیاسی است. در یکی حکومت در خدمت مردم است و در دیگری مردم در خدمت حکومت. در یکی حکومت خادم است و در دیگری مخدوم.
باز میگردیم به ابتدای سخن، مرحوم سحابی متعلق به جریانی فکری بود که حفظ حقوق مردم را فضیلتی اخلاقی میدانست که هیچ فضیلتی بالاتر از آن نیست. از نگاه ایشان و نیز پیروان این اندیشه، اصل حفظ حقوق مردم است نه حفظ حکومت. حکومت از دل مردم بیرون میآید تا امور مردم را به سامان رساند و در این راه هیچ توجیهی از سوی حاکمان برای نقض احکام اخلاقی پذیرفته نمیباشد. لیکن نمیتوان منکر شد که در میان، هستند کسانی که به جای حفظ حقوق مردم، حفظ نظام را بالاتر از هر چیز دیگری دانسته و برای این امر حتی به زیر پا نهاده شدن برخی حقوق مردم، مانند حق آزادی بیان، حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، حق اجتماع و تشکل و ... نیز رضایت میدهند. استدلال پیروان این اندیشه آن است که باید نظام اسلامی به هر طریق ممکن حفظ شود تا بتواند در آینده، الگویی مناسب از یک نظام اخلاقی به جهانیان ارائه دهد. لیکن این سوال مقدر پاسخ داده نمیشود که آیا مولفههای اخلاقی در نظام آرمانی که قرار است بر پایه اخلاق اسلامی اداره شود، از همان نوع مولفههای اخلاقی است که اینک نیز در جامعه ما به عنوان فضیلتهای اخلاقی شناخته میشوند و در کلام علی (ع) نیز متبلور است و یا از نوع دیگری است؟ اگر از نوع همان مولفههایی است که اینک نیز فضیلت شناخته شده و امام (ع) نیز بر پایبندی حکومت به آنها تاکید نموده است، آنگاه راه حصول به آن نظام آرمانی مبتنی بر اخلاق اسلامی، بسط و گسترش همین اخلاق موجود میباشد. چگونه میتوان با زیر پا نهادن فضلیتهای اخلاقی موجود، نظام سیاسیای را بنیان نهاد که هدف غایی آن پیاده سازی همین احکام اخلاقی است. اما اگر مولفههای اخلاقی آن نظام آرمانی، با نظام اخلاقی موجود متفاوت است، باید از سوی مبلغان و مدعیان آن شیوه تبیین شود که آن نظام اخلاقی از چه مولفههایی تشکیل شده است.