امیرهوشنگ طهماسبیپور / دبیر تحریریه فصلنامه «عملیات روانی»
تاریخ ملل آکنده از حوادثی است که دستمایه افتخارات سربلندیها و امتیازات آنان گشته است. آفرینش اسطورهها و افسانهها ریشه در روح پرتلاطم انسانی دارد که آرامش خود را در پیوست با نامها و خاطرات دیرین غرورانگیز میجوید. دلاوریهای هکتور قهرمان، سلحشوریهای آشیل رویینتن، قدرتنمایی هرکول تنومند، وفاداری بی پیرایه آژاکس و حتی نام پرآشوب پاریس و عشق ناتمام هلن… نه تنها خط مرصعی در گنجینه ادبی یونان، بلکه لوح ثمینی از همه خواهشهای وجود انسانی است. هرچند اسطورهها زاده زمان و مکاناند اما همه الگوهای زیستی جهان ما را در مینوردند. امروز هم هیمنه هولناک رستم عرق سرد بر پیشانی دژخیم مرز و بوم ایران زمین مینشاند و گردوغبار میدان نبرد یل زابلستان با توران، سینه را به تنگنای نفس می اندازد. در ایران، گویی چکامه سرای شاهنامه هیچگاه شعر خود را به پایان نمیرساند. خرمشهر در کشاکش اسطوره و تاریخ به دست رویینتنان جاودانهای از جنس زمین آفریده شد. در خرمشهر حماسهای آفریده شد که تمام قواعد نبرد را به تحقیر کشاند و تاریخ متحیر به کناری ایستاد تا نام خرمشهر در منظومه اساطیر، جاودانه بماند. ارتش عراق در کمال حقارت، پیروز میدان نبرد شد، نه خرمشهر احساس ذلت کرد و نه دشمن مست فتح شد. چگونه میتوان دلیری مردان و زنانی را که دو لشکر مجهز دشمن را به تمسخر گرفتند و به تحیر واداشتند، توصیف کرد؟ خصم اوهام آلود برای خرمشهر ساعتی بیش اندیشه نکرده بود؛ باید این شهر تا نیمروز تصرف میشد، اما سراب بلند پروازیهای نابخردانه؛ پتک غیرت مردان و زنان فداکار در 34 شبانه روز نبرد نابرابر فرو ریخت. در آنجا خرمشهر محل تلاقی استراتژیهای سیاسی مردان مالاندیش و تاکتیک نظامی افسران رزم دیده نبود؛ چه آنان درکارزار بسا مهمتری درگیر بودند! خرمشهر بود و یک دنیا جفا. دیگر نبودند کسانی که زرهبرتن پهلوان بپوشند وکلاهخود بر سر او نهند و نیام شمشیر برکمر او آویزند. پهلوانی از آذربایجان آمده بود، دلیری از خراسان و شیری از مازندران، دسته و گروهان و گردان، لشکر یکی شده بودند. فرمانده دل پرجراتتری داشت و ستارهها در طلوع غیرت و مردانگی رنگ باخته بودند. شهر به شرافت و مردانگی زنان و مردانش قسم یاد میکند. میدان راه آهن،کوی طالقانی، خیابان چهل متری، خیابان فردوسی، کشتارگاه، پل، بندر، سیل بند و… و قلب شهر در مسجد جامع میتپید. آنجا اصول و فقه هم در تعجب ماندند، وضوی خون! حاکم نشین شهر قصههای هزار و یک شب، خود را وارث تمام عقدههای تاریخی امپراتوری شکست خورده عثمانی میدید. وقتی خواب شاه ایران آشفته گشت و خوابگزار، رمل تعبیر را به تطاول عیش ربیع ملوکانه حمل کرد، شیطان جاه، وسوسه قدیم را ندیم جان سلطان قصریهای با شکوه، بغداد کرد. مرد بیمار اروپا- لقبی که اروپاییان در هنگامه جنگ جهانی اول به عثمانی داده بودند- اختلافات دیرینه با همسایه شرقی خود را سهمالارث فرزند اروندنشین خود ساخت. پیر مکار سیاست که آفتاب در امپراتوریش غروب نمیکرد، سالیان دراز بود که افسون اختلاف عرب و عجم را یافته بود و عزائم آن به دست جهانداران دوره جدید رسیده بود.
پیروزی انقلاب و سقوط شاه ایران، هر چند حادثهای نامنتظر بود، لیکن پیشینه اختلافات تاریخی دو همسایه آوازه جو وقوع جنگ را محتمل مینمود. هیچ یک از قراردادهای امضا شده در دوره حکومت چهارصدساله صفوی، آرامش دائمی را در سر حدات ایران و عثمانی تثبیت نکرده بود. استقلال سیاسی عراق و خروج از قیومیت انگلستان در سال 1932، سرآغاز تشدید تنش ایران و عراق شد. این نوظهور، گردوغبار راه از تن نروبیده، عصبیت جاهلی را در ارمغان تفکر غربی ناسیونالیسم رویانید و بدینسان فرزند از پدر مرحوم، خشمگینتر و انعطافناپذیرتر ظهور کرد. روح سرگردان جهل که سراعتلا و اضمحلال خود را در نیافت، هر روز شاهد ویرانی بیشتر سرزمین نیاکان خویش بود و به دنبال مرحمی برای التیام زخم غرور شکسته خود میگشت. هر چند تفسیر وقوع جنگ برمبنای مهار انقلاب ایران به دست تمامی دنیای استکبار شرق و غرب، درصدد ارائه الگویی منطقی از روند حوادث است، اما ملاحظه قامت کوتاه استراتژی عراق و ابهام کلی جهان از آرمان ایدئولوژیک ایران که تا سالها آن را درنیافت، تامل دوباره در بازخوانی تاریخ چند دهه اخیر را ضروری مینماید. عراق جدید که زاده کودتا بود، پس از برادر بزرگترش که به آتش آشتی کمپ دیوید مغضوب سایر برادران شده بود، جایگاه مورد انتظار خود را به دست نیاورده و پس از ترک غلو آلود جبهه پایداری عرب، جازهای غربی را در کنار ترانه موزون عربی مینواخت. جنگ خیال خامی بود تا همه به کام خویش برسند. اعاده نظم پیشین هدف آمریکا بود. آشوب قویترین پایگاه غرب در خاورمیانه فرصت مغتنمی برای پیشروی جماهیر شوروی در جبهه افغانستان بود و کوته فکر بغداد تحقیر تاریخی آزاردهنده و بیحرمتی برادران عرب را عقده گشایی مینمود. جنگ برای ارتش عراق حرکت مستقیم تانک با حمایت آتش توپخانه بود. ارتش عراق ویترین انواع سلاحهای مدرنی بود که با فروش نفت خریداری شده بودند و ذوق شلیک آنها هوس کودکانه جنگ و آتش بازی را به دل آنها انداخته بود. آتشهای نهفته در زیر خاکستر در جای جای کشور شعله برافروخته بود و از هر سو لهیبهای سوزانی بر آن دمیده میشد. غربت شهرهای جنگ به غیرت آنانی دلگرم بود که به انتظار تصمیم ننشستند. دل خرمشهر، خونینتر بود. در نخستین گام مقاومت، دشمن متوقف شد. آزمون و خطای عملیات کلاسیک و چریکی، راهنمایی شد تا ایران، راهکار نوینی را برای اخراج اشغالگر به دست آورد و نبردهای مردمی را الگوی حرکتهای نظامی بزرگتر قرار دهد. مشق جنگ در عملیات پل نادری، سوسنگرد، نصر، توکل، امام علی (ع) و دهها عملیات ایذایی موفقیت آزمون نبردهای ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیتالمقدس را به همراه آورد. و سرانجام در ساعت 14 روزسوم خرداد 1361، صدای به یادماندنی گوینده رادیو اشک شوق را بر دامن مردم ایران فرورریخت: «شنوندگان عزیز توجه فرمایید … شنوندگان عزیز توجه فرمایید خرمشهر … شهرخون … آزاد شد.»