محمدرضا تاجیک
عوامل بسیار متعدد و متنوعی در آرایش نیروهای سیاسی در سال 85 تاثیرگذار خواهد بود، اما نباید فراموش کرد که تاثیر این عوامل بر نیروهای اجتماعی و سیاسی در جامعه ایران بسیار متفاوت است و نمیتوان فرض کرد که تاثیرات آنها یکسان، همگون و همسو است.
بنابراین گر چه میتوان به سادگی به تاثیر عوامل مختلفی در آرایش نیروهای سیاسی اشاره داشت، اما پیچیدگی قضیه زمانی بروز میکند که بخواهیم تاثیر متفاوت این عوامل بر نیروهای مختلف را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهیم.
برای نمونه، فراز و فرودها، ناکامیها و کامیابیهای دولت مستقر چه در بعد داخلی و چه در بعد خاری بر آرایش نیروهای سیاسی تاثیرگذار است؛ اما همانطور که گفتم این تاثیرات یکسان و به یک نحو نخواهد بود. در برخی عرصهها و گروهها این اتفاقات موجب وفاق و ایجاد جبهه خواهد شد و در ادامه شکلگیری نیروهای جدید را شاهد خواهیم بود و در بعضی از عرصهها موجب انشقاق و شکافهای مختلف خواهد شد؛ بنابراین میتوان گفت این تاثیرات گوناگون است. از دیگر عوامل موثر بر آرایش نیروهای سیاسی در سال 85 «انتخابات خبرگان، شوراهای شهر، بحران هستهیی، بازفعال شدن گروههای اصلاح طلب، همچنین تعمیق و تکثیر شکاف در طیف راست» است. در این حال جریانهای فراملی و بینالمللی در صحنه جهانی در ارتباط با صلح و دموکراسی خواهی شکل گرفته است و مطمئنا این جریانها که در مسیر یک نوع ائتلاف و اتحاد قرار گرفتهاند، به صورت توفنده در جریانهای داخلی و آرایش سیاسی کشور ما تاثیرگذار هستند و در آینده شاهد خواهیم بودکه یکسری تحولات در این زمینه در عرصه سیاسی ایجاد خواهد شد. همچنین باید به گشوده شدن یکسری افقهای نظری جدید در کشور و تاثیر آن بر آرایش نیروهای سیاسی اشاره کرد. جامعه ما در حال حاضر با یک سری افقهای جدید نظر و تئوریک آشنا میشود و از این منظر مفاهیم و مصداقهای خاصی وارد گفتمان گروههای سیاسی شده است؛ مفاهیمی مانند دموکراسی و عدالت، جمهوریت و اسلامیت، آزادی و دین، دموکراسی، مردمسالاری و دین، این مفاهیم در حال حاضر در گفتمان سیاسی ما به نوعی در حال بازنگری هستند و این خود باعث بروز و ظهور گفتمان جدید میشود که این گفتمان جدید میتواند در آرایش نیروها در سال جدید تاثیر به سزایی داشته باشد. من امیدوارم که در سال جدید برخی از چهرههای مقبول و مشهود باز وارد صحنه سیاست شوند، این امر خود میتواند نقشی تعیین کننده در آرایش نیروها داشته باشد. سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و مصطفی معین چهرههای تاثیرگذارند و به نظر من در سال جدید برخی از این چهرهها از حاشیه خارج میشوند و در متن پا میگذارند. از سویی بدیهی است که انتخابات همیشه در تغییر آرایش نیروها تاثیر به سزایی داشته است و این امر شامل انتخابات خبرگان و شوراهای شهر نیز هست؛ اما بیش از اینکه بر سر تعیین کنندگی این انتخابات بر آرایش نیروها توجه داشته باشیم، باید به این مبحث توجه کنیم که آیا نیروهای مختلف سیاسی میتوانند آزادانه در این انتخابات شرکت کنند؟ مطمئنا گروه مسلط، تمهیدات و تدبیرهایی اندیشیده که بتواند بر این دو نهاد تاثیرگذار تسلط پیدا کندو آیا آنها در چنین فضایی مجالی را به دیگر گروهها میدهند که بتوانند به این فضا وارد شوند؟ یا اینکه فضا بسته و مسدود خواهد بود؟ پاسخ به این پرسشها امری تعیین کننده است. تردیدی ندارم که تمامی تمهیدات توسط گروه مسلط به نحوی در جهت تسلط بر نتایج انتخابات خبرگان و شوراها اندیشیده شده است؛ اما ظاهر قضیه این گونه نخواهد بود. یعنی چنین شکل زمختی نخواهد داشت. طبیعتا آنها پذیرای انتخابات خواهند بود و به شکلی به گروهها این اجازه را میدهند که وارد عرصه انتخابات شوند. یعنی در ظاهر فضای آزادی ایجاد میکنند، ولی به دنبال آن ضوابطی را در جهت پیروزی خود میاندیشند. البته همانطور که گفتم بعید میدانم که آنها صورت مساله انتخابات و رای دادن را پاک کنند، پس شرایط چندان زمخت نمیشود؛ ولی طبیعتا فضا چنان نیز باز نخواهد بود که افراد مختلفی که مورد نظر گروههای مختلفاند، بتوانند براحتی نقشآفرینی کنند؛ پس یک فضای حداقلی ایجاد میکنند، نه یک فضای حداکثری. همانطور که گفتم در دو انتخابات آتی اراده معطوف به آگاهی و قدرت اصلاحطلبان نقش به سزایی دارد و اینکه چه قدر آنها میخواهند از حاشیه بیرون آیند و در متن قدرت نقشآفرینی کنند، همچنین چقدر در این جریان اراده وجود دارد که از روزنهها و فرصتهای تاریخی موجود استفاده کنند و چقدر این اراده وجود دارد که آنها بخواهند اتحاد از دست رفته خود را بازسازی کنند و پیرامون یک رهبری واحد و مانیفست فعالیت کنند؛ به نحوی که به یک پیکره واحد تبدیل شوند، ولی تردید ندارم که در شرایط موجود به رغم تشتتی که در اصلاحطلبان وجود دارد، این اراده در بدنه اصلی جریان اصلاحات وجود دارد که از فرصتهای موجود به نحو احسن استفاده و در دو انتخابات آتی به صورت فعال شرکت کنند.
این بدنه دوست ندارد فرصتها را از دست بدهد و با تمام تنگناها میخواهد از آنها استفاده کند و این خود مجالی است برای ورودشان به صحنه عملی سیاست.
من به آینده امیدوارم و همچنین معتقدم که بسیاری از گروههای اصلاحطلب متوجه اشتباهات خود شدهاند و میدانند کجا به بیراهه و کجا به کجراهه رفتهاند و چگونه میتوانند از شکافهایی که بین خودشان وجود دارد عبور کنند. من در بین بدنه اصلی اصلاحات، نوعی تمایل به بازسازی گذشته و حرکت به سوی وحدت مشاهده میکنم. میبایست اینها را به فال نیک گرفت و امید است که در آینده گروههای اصلاحطلب در یک جریان اصلی گرد هم آیند.
معتقدم که اصلاحات یک پروژه و پروسه و هنوز آلترناتیو اول مردم ایران است. در حقیقت اصلاحات هنوز در بین مردم از مقبولیت و مشروعیت خوبی برخوردار است و کسانی که تا حدودی مقبولیت خود را از دست دادهاند و زیر سوال رفتهاند، برخی از اصلاحطلباناند، نه اصلاحات.
هر نیرویی که داعیه هژمونیک بودن را دارد و میخواهد بر سریر قدرت بنشیند. باید با تودههای مردم رابطه داشته باشد. یکی از علل ناکامی جریان اصلاحات این بود که نتوانست این رابطه را در جریان انتخابات اخیر بازسازی کند و بیشتر گرایش خود را در ایجاد ارتباط با نخبگان و جریانهای سیاسی خلاصه کرد و از تودههای مردم غافل شد.
به نظرم در انتخابات شورای شهر و خبرگان اصلاح طلبان نمیتوانند چندان این پروسه را به پیش ببرند، ولی آنها میبایست از هماکنون حرکت خود را آغاز کنند و به صورت توفنده و برنامهریزی شده به پیش بروند؛ به نحوی که بتوانند در چند سال آینده از این حرکت جواب بگیرند. در اینجا باید به نقش ابزار رسانهیی اشاره کرد. من نیز به قدرت «پشت گفتمان» به تعبیری که برخی از اندیشمندان به کار میبرند معتقدم، این قدرت می تواند در تثبیت و هژمونیک شدن یک گفتمان نقش بازی کند و داشتن رسانه نیز یکی از لوازم قدرتهای پشت گفتمان است. اما فراموش نکنیم آنچه که در انقلاب ما رخ داد یک نوع جنگ و مقابله رسانههای کوچک با رسانههای بزرگ بود.
رسانههای کوچک مثل سخنرانی، شبنامه، اعلامیه در برابر رسانههای بزرگ ایستاد و نهایتا پیروز شد. بنابراین از دیدگاه پست مدرن و جنبشهای جدید اجتماعی و در جوامعی مانند ایران ارتباط شفاهی موفقتر از ارتباط کتبی است و میتوان گفت 50-60 درصد مردم ایران با رسانهها ارتباطی ندارند و آن تودههایی که در جریان انتخابات نهم وارد صحنه شدند و یک جریان هژمونیک را ایجاد کردند، اهل روزنامه و رسانه نبودند. 40 درصد روستایی بودند که اصلا با روزنامه و رسانه سر و کار نداشتند، پس حرفی که این دوستان اصلاحطلب مطرح میکنند چندان درست و جدی نیست.
پس باید اصلاحطلبان ارتباط شفاهی خود را با مردم بیشتر کنند و به رسانههای کوچک مثل بیانیه، اعلامیه که در بدنه اجتماع پخش هستند توجه بیشتری داشته باشند. من معتقدم بین گروههای اصلاحطلب چهرههایی وجود دارند که به اندازه کافی میتوانند در انتخابات خبرگان نقشآفرینی کنند. این وظیفه گروههای اصلاحطلب است که در جهت استفاده از این پتانسیل برنامهریزی کنند. در شرایط عادی، فضا برای مطرح شدن و ورود چهرههای موثر در انتخابات خبرگان فراهم است. نباید غافل شویم که ورود یک نفر از جریان اصلاحات به مجلس خبرگان میتواند تاثیر مهمی داشته باشد البته این در شرایطی است که جریان حاکم، فضا را مسدود نکند. بنابراین گروههای اصلاحطلب باید چهرههای معقول خود را برای انتخابات خبرگان و به منظور جلب آرای عمومی مطرح کنند تا آنها بتوانند به این مجلس وارد شوند.
این جریان اصولگرا که جریان مسلط است با دو آفت روبرو است.
جریان اصولگرای حاکم نیز مثل هر جریان دیگری وقتی که به سریر قدرت میرسد دچار نوعی تشتت، تکثر و شکاف میشود. در شرایط کنونی نیز با توجه به شواهد شاهد یک نوع شکاف میان طیف جوان راست و طیف سنتی هستیم و این شکاف روز به روز در حال تعمیق یافتن و گسترش است. البته از سویی دیگر نیز شاهد شکاف میان آبادگران و ایثارگران که جزو جریان حاکم محسوب میشوند نیز هستیم.
در حال حاضر مساله اصلی رقابت میان آبادگران جوان و ایثارگران است. بنابراین این شکاف در آینده نیز تعمیق و گسترش پیدا میکند. البته از سوی دیگر بخش سنتی جریان راست هر روز حاشیهنشینتر میشود و در گوشه قرار میگیرد. شاید این بخش از طیف راست با یک بحران و فقدان تصمیم و تدبیر مواجه است و براحتی نمیتواند تصمیم بگیرد و تدبیر کند. این جریان نمیتواند براحتی از فضای ایجاد شده توسط گروه مسلط عبور کند و از طرف دیگر نیز تمایل ندارد نه نقش اپوزیسیون را برای جریان مسلط ایفا کند و نه نقش حامی را. پس بخاطر همین است که میگوییم این جریان در شرایط فقدان تصمیم و تدبیر قرار دارد و خیلی مشخص نیست که چه باید بکند، همین امر نیز باعث شده که نیروهای جوان راست این افراد را هر چه بیشتر در حاشیه ببینند و آنها را روز به روز به فراموشی بسپارند، به عبارتی در حال حاضر جریان راست سنتی دچار یک نوع تلاطم است.
آینده شورای هماهنگی نیز دچار چالش و نیازمند یک نوع بازآفرینی و بازتولید است. شورای هماهنگی اگر بخواهد مانند گذشته نقش یک رهبر و وحدت بخش را در طیف راست ایفا کند و کماکان در فضا نقش موثری داشته باشد ، نیازمند بازسازی و باز تولید خود با توجه به شرایط جدید است که در حال حاضر نمود آن چندان مشخص نیست و به نظر میرسد هنوز تحرکاتی در این زمینه به وجود نیامده است.
به نظرم در آیندهیی نه چندان دور میتوان این انتظار را داشت که قسمتی از طیف راست سنتی به چپ تمایل پیدا کند و دیگر آرمانها و اهداف ، استراتژی و تاکتیکهای خود را در گروه مسلط جست و جو نکند و حتی آنها را متفاوت از آن چه جریان حاکم به دنبال آن است، ببیند، این امر باعث میشود این جریان نه به صورت یک اتحاد مشخص، بلکه به صورت یک ائتلاف ناخوانده و غیررسمی به گروه مخالف خود گرایش پیدا کند که در حال حاضر نمودهای آن را نیز مشاهده میکنیم. برخی از سران راست سنتی ملاقاتهایی را با رهبران چپ داشته و از وضعیت موجود اظهار نارضایتی کردهاند، این خود باعث شده که تحرکاتی در این زمینه به وجود آید. البته این گرایش به چپ سنتی خواهد بود نه چپی که جریان راست از آن به عنوان چپ سکولار یاد میکند.
چپ سنتی در حال حاضر نسبت به چپ جدید وجهه مذهبی بیشتر و تمایل به مردمسالاری دینی و تلاش دارد که جمهوریت و اسلامیت را در کنار هم بنشاند. در این فضا محور تفکر راست سنتی و چپ سنتی تفکرات امام است و این تفکرات امام (ره) است که باعث نزدیکی این دو جریان میشود.
در این حال الگویی که جریان مسلط از اسلام و نوع حکومت ارایه میدهد در چارچوب گفتمان راست سنتی نمیگنجد، راست سنتی نمیتواند براحتی خود را قانع کند که جمهوریت نظام زیر سوال برود و اسلامیتی را نیز که این جریان مسلط ارایه میدهد، بپذیرد. آنها حتی در نحوه شکل و حکومت، مسائل سیاست داخلی و خارجی از جمله مساله هستهیی و منافع ملی با یکدیگر دچار اختلافنظر هستند.
جریان راست سنتی معتقد است آنچه در حال حاضر میگذرد، چندان در چارچوب آرمان، گفتمان و اندیشههای امام (ره) قرار ندارد، این امر برای آنها قابل هضم و پذیرش نیست و به نحوی زمخت است و از همین جا است که شکافها و تناقضات ایجاد میشود. جریان مسلط وقتی که بر سریر قدرت قرار گرفت، دایره خودی خود را باگذشت زمان تنگ و تنگتر و دایره ناخودی و دیگری را وسیعتر کرد. این گروه نه تنها تمام جریان چپ و اصلاحطلب را به نوعی دگرخود تعریف کرد، وقتی به قدرت نیز رسید، بخشی از طیف راست را که به نحوی در به قدرت رسیدن آنها نقش داشت، ناخودی قلمداد کرد و آنها را به کار نگرفت و اجازه نداد که پارهیی از امور را بر عهده بگیرند و در عرصه قدرت حضور داشته باشند، در عوض به عدهیی خاص با مشربهای خاص روی آورد.
گروه مسلط بسیاری از کسانی را که در گردونه قدرت نقشآفرین بودند، از فضا خارج و دایره خودی را تنگتر و تنگتر کرد که این خود باعث انحصارگرایی شد و این فضا مطلوب کسانی که باعث شدند چنین جریانی سرکار بیاید نیست. آنها طبیعتا انتظار داشتند که فضا بازتر شود و حداقل دایره خودیها این مقدار تنگ نشود. ولی به هر حال شاهد این مساله هستیم و این خود باعث ایجاد شکافها و شیارهایی شده است.
در مورد اختلاف آبادگران و ایثارگران که به نحوی به عنوان جریان مسلط از آنها یاد میشود، نیز باید گفت: اینها در عرصههای مختلف چه عرصه عملی و نظری، اقتصادی، سیاسی ، روابط خارجی و مساله هستهیی و حتی مسایل فرهنگی دارای اختلافاتی هستند. شما میبینید اولین مخالفتها نسبت به سیاست اقتصادی گروه مسلط توسط کسانی صورت گرفت که در مجلس شورای اسلامی بسیار تلاش کردند این گروه قوه مجریه را در دست بگیرد و خود اینها بودند که از همان ابتدا نغمه مخالفت را سردادند.
در مجلس مشاهده کردیم که بسیاری از نمایندگان که با جریان مسلط همسو بودند در بعد سیاست فرهنگی و اقتصادی انتقادات محکمی را به دولت وارد کردند و این انتقادات مربوط به اقلیت مجلس نیست؛ بلکه مربوط به فضای اکثریت مجلس است. به نظر من نمیتوان این نقد و انتقادها را نقد درون گفتمانی دانست،چون نقد درون گفتمانی دارای شرایط و ضوابطی است و در یک مرتبه خاص تعریف شده است. اینکه در یک جریان عدهیی کنشهایی انجام دهند و عدهیی دیگر آن کنشها را نقد کنند، نقد درون گفتمانی نیست. نقد درون گفتمانی این است که یک فرد کنش و واکنشی انجام دهد و خود نیز کنش و واکنشاش را مورد نقد قرار دهد. یعنی آن کسی که حامل و عامل است خود را مورد نقد قرار دهد. یعنی چهره و رفتار خود را در آیینه قرار دهد و آن را نقد کند. اگر قرار باشد در جریانی عدهیی کنشگر باشند و عدهیی نقاد، این نقد از درون نیست.
آنچه خواندید چکیده گفتوگو مبسوط محمدرضا تاجیک با ایسنا بود.