گاهی در اذهان این گونه فکر میشود که بعضی فکر میکنند منهای مردم جدای از مردم بدون رای مردم عدهای گروهی شخصی شخصیتی حاکمیت پیدا میکند… در این راستا به سخنان امام اشاره میکنم که در جلد دهم صحیفه نور میفرماید: ما تابع آرای ملت هستیم ملت هر طور رای داد، ما هم از آنان تبعیت میکنیم، ما حق نداریم، خدای تبارک و تعال به ما حق نداده است که به ملتمان یک چیزی را تحمیل بکنیم. این نظر حضرت امام است. شاید جزء آخرین سخنان امام یعنی در شورای بازنگری قانون اساسی وقت یکه نظر خواهی از حضرت امام شد (که شاید یکی دو ماه قبل از رحلت ایشان است) اما در پاسخی که به نامه نگاشته شده دادند، این جمله را آوردند: اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتش تعیین کنند، وقتی آنان هم فردی ار تعیین کردند تا رهبری را بر عهده بگیرد قهری او مورد قبول مردم است، در این صورت او ولی منتخب مردم است و حکمش نافذ، یعنی اصل برای امام رای ملت بوده است…
متاسفانه گاهی در اذهان چنین چیزهایی به وجود میآید که از همان مقوله غلو است که آقا مگر ما معتقدیم که رهبر جایزالخطاست مگر رهبر ممکن است اشتباه کند، خوب ما که در اصول عقایدمان خواندهایم میدانیم، معصوم تعدادش محدود است و هر کس معصوم نبود جایزالخطاست یعنی تا دیروز اگر انسانی در شرایط عادی باشد و در سطح رهبری قرار نگیرد او جایزالخطاست. وقتی در سطح رهبری قرار گرفت یک دفعه از جایزالخطا بودن خارج میشود اینها همان چیزهایی است که ما برای خودمان درست کردهایم و چه بسا مشکلساز شده است برای خودمان و برای مصالح عمومی کشور. من باز از امام برایتان میخوانم. امام میفرمایند: هیچ کس نمیتواند ادعا کند که من هیچ نقصی ندارم. اگر کسی ادعا کرد، بزرگ ترین نقصش همین ادعاست… آیا فرد تا پیش از این که در مقامی قرار بگیرد جایز الخطاست وقتی که در مقام رهبری قرار بگیرد به حد عصمت میرسد اصولا من اصلا یک بحثی دارم راجع به برخی افرادی که گاهی چه بسا با نگرانی اصلا با این بحثهای مثل من مواجه میشوند. اصولا تعریف رهبر به این که شخصی انتقادناپذی است این تعریف است یا نقد است. ما نباید رهبری را چهرهای خشن و ظالم معرفی کنیم که به هیچ وجه نمیشود حول و حوش او صحبت کرد.
باید رهبری را یک چهره مهربان عطوفی معرفی کنیم که ملجا و مرجع همه است. همه افراد میتوانند اشکالات انتقادات سوالات و مسائلشان را مطرح کنند و او هم پاسخگوست و امروز که در دنیا اصلا همین است یعنی الان شما وقتی که دو تا کشور را نگاه میکنید اگر بگویند کجا آزادی است و کجا نیست شما هر جا ببینید نقد میشود کرد نقد هم نه این که از آن رفتگری که سر کوچه میآید. بحث آن نیست نقد از حاکمان میگویند آزادی هست. آنجا که احساس شود نمیشود نقد کرد میگویند: دیکتاتوری است . همین جا در ایران خودمان این که ما میگوییم در ایران اختناق وجود داشته چه بود، برای این که در ایران نظام شاهنشاهی حاکم بوده که نمیشد آن را نقد کرد. در نظام اسلامی که ما معتقدیم آزاداندیشترین نظام جهانی است باید از ولی فقیه و رهبری نظام چنین چهرهای را عرضه کنیم بنابراین ما باید در جامعهمان به گونهای عمل کنیم که باب نصیحت و نقد باز شد. ما که میگوییم نصیحت درباره حرمتشکنی بحث نمیکنیم درباره اهانت بحث نمیکنیم…
اصل صد و یازده برای این نوشته شه که خبرگان منتخب ملت همان گونه که در گزینش رهبر حضور و نقش دارند در نظارت بر امور رهبری هم حضور فعال و مراقبت کامل داشته باشند. آیا این تضعیف رهبری نیست نه چرا تضعیف رهبری باشد این تقویت و تنزیه رهبری است. اگر ما یک نظارت قوی و دائمی داشته باشیم، هر مورد به نتیجه رسید اینجا اشتباهی رخ داده تذکر میدهد اصلاح میشود. این در جهت برطرف کردن عیب و نقص است… . این که اجمالا به گونهای تصور شده باشد که رهبری در نظام جمهوری اسلامی ایران نباید مورد نظارت و مورد نقد و مورد بررسی عام و یا خاص قرار بگیرد، به نظر میرسد که چیزی است که نه با شرع نه با قرآن نه با روایات، نه با سیره پیغمبر و امامان و نه با قانون اساسی با هیچ کدام مطابقت ندارد. اصلا این که ما یک مجلس خبرگان زنده قدرتمندی داشته باشیم که مشرف بر امور رهبری باشد و اگر یک چنین مجلس خبرگانی داشته باشیم من به عنوان یک فرد عرض میکنم خدمت شما که این اصل میتواند یکی از مترقیترین اصول قانون اساسی باشد که شاید در دنیا هم کمتر نظیر این را داشته باشد…