« کریستف کلمب» چهره سرشناس تاریخ جهان که با کشف قاره آمریکا، دوران استعمار یا به قول اسپانیاییها «دنیای نو» را به روی مردم آن قاره گشود، 500 سال پس از مرگ همچنان برای قاره آمریکا مسالهساز است.
بحث تازه میان اسپانیا و کشورهای آمریکای لاتین بر سر کریستف کلمب درباره محل واقعی دفن جسد او است که اسپانیا میگوید، پیکر کلمب در آرامگاهی در کلیسای جامع شهر «سوییا» در جنوب این کشور است، اما دولت دومینیکن اعلام کرده که جسدی که در شهر «سانتو دومینگو» پایتخت این کشور آمریکای مرکزی به نام کلمب وجود دارد، واقعی است. به گزارش ایرنا روزنامه «لاوانگواردیا»چاپ بارسلونا در این باره نوشت: دولت جمهوری دومینیکن اعلام کرد قبول ندارد که بقایای جسد کلمب در شهر سوییا اسپانیا دفن است، زیرا آزمایشات متخصصان این کشور چنین چیزی را تایید نمیکند.
اما علت این اختلاف نظر بر سر چیست.
پاسخ این سوال را باید در جابجاییهای مکرر پیکر کریستف کلمب میان آمریکای لاتین و اسپانیا جست و جو کرد.
بر اساس منابع تاریخی، پیکر کریستف کلمب ابتدا در شهر «وایادولید» اسپانیا به خاک سپرده شد اما اندکی بعد در سال 1541 آن را به شهر سوییا و پس از آن به «سانتو دومینگو» در دومینیکن انتقال دادند.
با این وجود، در سال 1795 زمانی که فرانسویها قدرت را در سانتو دومینگو در اختیار گرفتند مقامات اسپانیایی استخوانهای کاشف قاره آمریکا را به کوبا فرستادند و هنگامی که در سال 1898 میلادی کوبا توسط آمریکا اشغال شد، تصمیم گرفتند مجددا آن را به شهر سوییا باز گردانند. این در حالی است که دومینیکن معتقد است جسد کاشف قاره از این کشور هرگز خارج نشده است.
* کریستف کلمب، واقعا کیست.
کریستف کلمب از چهرههای بحث برانگیز تاریخ است. برخی ( از جمله اکثر سرخپوستان آمریکا) او را مسوول مستقیم یا غیرمستقیم کشتار دهها میلیون نفر از مردم بومی و عامل استثمار قاره آمریکا از سوی اروپا به ویژه اسپانیا میدانند، در حالی که دیگران به ویژه اروپاییها، کلمب را به خاطر نقش موثری که در گسترش فرهنگ و تمدن غرب ایفا کرد، میستایند.
او اگر چه سوداگر و دریانوردی بود که بر حسب اتفاق موفق به کشف قاره آمریکا شد، اما نتایج این اقدامش چنان تاریخی و گسترده بود که همچنان جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است.
کلمب که از طرف پادشاهی «کاستیل» (بخشی از اسپانیا) ماموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال 1492 میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قارهای ناشناخته را کشف کرده و تا آخر عمر میپنداشت سرزمین که به آن قدم گذاشته، همان هندوستان است.
واقعیت آن است که در سایه کشف او، اسپانیا و اروپا نه تنها برای حدود چهار قرن بر کشورهای قاره آمریکا مسلط شدند، بلکه همه کشورهای این قاره اعم از کانادا و ایالات متحده آمریکا در شمال که زیر سیطره انگلیس رفتند تا آرژانتین و شیلی در جنوب که به اسپانیا تعلق گرفتند، هویت اصیل خود را برای همیشه از دست داده و به کشورهایی با زبان و حتی فرهنگ استعمارگران تبدیل شدند.
بسیاری بر این باور هستندکه آنچه طی سدههای پس از کشف آمریکا بر ساکنان اصلی این سرزمین یعنی سرخپوستان گذشت بیش از آنکه به شخص کلمب مربوط باشد نتیجه شرایط اقتصادی و سیاسی اروپای بحران زده قرن پانزدهم بود که آن چنان مشتاق کشف سرزمینهای تازه با هدف یافتن بازارهایی جدید بود که اگر کلمب نیز در ماموریت خود شکست میخورد، کسان دیگری دیر یا زود قاره آمریکا را پیدا میکردند.
در هر حال کریستف کلمب با عبور از اقیانوس اطلس بیآنکه خود بخواهد آغازگر این راه و عصر تازه شد.
* کلمب، دریانوردی جسور
اروپاییان در عصر کلمب برای سفر به هند راهی جز حرکت به سمت جنوب و دور زدن قاره آفریقا از کنار دماغه «امید نیک» و از آنجا پیشروی در مسیر شرق تا رسیدن به اقیانوس هند را نمیشناختند.
در دهه 1480 میلادی، کلمب نیز خیال سفر به هند را در سر داشت اما تصمیم گرفت با توجه به کروی بودن زمین، برای نخستین بار با حرکت مستقیم از اروپا به سوی غرب و عبور از اقیانوس اطلس به آسیا برسد.
از نظر دیگران نقشه جسورانه کلمب، کارشناسی شده، پذیرفتنی و اقتصادی نبود و برای همین، ناچار شد برای یافتن پشتیبانانی در میان قدرتمندان و افراد صاحب نفوذ کوشش زیادی به کار برد.
بیشتر دریانوردان اروپایی معتقد بودند مسافت میان اروپا و آسیا از سمت غرب چنان طولانی است که با کشتی نمیتوان آن را پیمود. واضح است که حق با آنان بود و کلمب اشتباه میکرد ولی در نهایت همچون بسیاری از مردمان موفق، پیروزی از طریق غیرمعمول به وی روی آورد.
گام در راه تغییر تاریخ
کریستف کلمب در آغاز در سال 1485 میلادی طرح خود را به دربار پرتغال ارائه داد و پیشنهاد کرد که زیر پرچم این کشور در جزایر هند به اکتشاف بپردازد اما کارشناسان پادشاه پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که خط سیر سفر بسیار طولانیتر از آن چیزی است که کلمب ادعا میکند و درخواست او پذیرفته نشد.
او که از مقامات لیسبون نومید شده بود به اسپانیا رقیب سیاسی پرتغال پناه برد تا از حاکمان آن دیار کمک بخواهد. در سال 1485 میلادی بخش اعظم اسپانیای امروزی زیر سلطه فردیناند شاه آراگون و ایزابل ملکه کاستیل بود که پس از ازدواج با یکدیگر بطور مشترک بر قلمرویی بزرگ حکومت میکردند.
کلمب در مجموع توانست نقشهاش را به متخصصان درباره اسپانیا بقبولاند اما هفت سال (تا 1492 میلادی) طول کشید تا با شاه و ملکه به توافق نهایی برسد.
در نهایت، قرار بر این شد که نیمی از بودجه سفر را سرمایهداران ایتالیایی بگذراند و نیم دیگر از سوی دولت اسپانیا فراهم شود.
این ایام مصادف با سرنگونی حکومت اسلامی پس از 8 قرن دوام در اسپانیا و اخراج مسلمانان از اندلس بود. به همین دلیل، نبردهای سخت با مسلمانان و تصرف گرانادا خزانه سلطنتی را تهی کرده بود و پرداخت همین سهم پنجاه درصد هم برای دولت مسیحی اسپانیا آسان نبود. پیش از آغاز سفر، شاه و ملکه، کلمب را به مقام دریاسالاری گماردند و سخاوتمندانه حق موروثی حکومت بر تمام سرزمینهای کشف شده در آن سوی اقیانوس را به وی بخشیدند. این سخاوت احتمالا ناشی از آن بود که آنان گمان میکردند که کلمب هرگز از سفر باز نخواهد گشت.
* آغاز دوران استعمار
چگونگی رفتار با بومیان آمریکا یکی از موارد اختلاف نظر میان کریستف کلمب و هیات حاکمه اسپانیا بود. ملکه ایزابل و فردیناند این قوم را اعضای آینده جامعه مسیحیت میدانستند و خواستار برقراری روابط دوستانه با آنها بودند، در حالی که به عقیده کلمب برای بهرهبرداری از منابع سرزمینهای تازه لازم بود بومیان به بردگی گرفته شوند.
یکبار در میانه سفر دوم کلمب طی نامهای به دربار پیشنهاد دستگیری تعدادی از بومیان یاغی خصوصا کارائیبیها را مطرح کرد و سپس بدون توجه به مخالفت مقامات، در فوریه 1495 میلادی حدود 1600 بومی «آراواک» را به عنوان برده به اسارت گرفت و 550 نفرشان را نیز به اسپانیا فرستاد.
200 نفر از بردگان در طول راه مردند و نیمی از بقیه نیز وقتی به مقصد رسیدند بیمار بودند. با این وجود دولت اسپانیا افراد باقیمانده را پس از گذراندن مراحل قانونی به آمریکا بازگرداند.
کلمب از همان آغاز، کشف طلا را اصلیترین هدف سفر خود قرار داده بود و برای رسیدن به مطلوبش از اعمال روشهای افراطی و غیرانسانی ابایی نداشت.
در یکی از مناطق هائیتی (هیسپانیولا) او تمام بومیان بالای 40 سال را مجبور کرد که هر یک مقدار مشخصی طلا برای او پیدا کنند و کسانی که در موعد مقرر سهم خود را تحویل نمیدادند با مجازات قطع دست روبرو میگشتند. او در هائیتی نوعی نظام تولیتی برقرار کرده بود که به موجب آن در ازای مسیحی کردن اهالی بومی، حق استفاده از نیروی کار آنان منحصرا در اختیار اسپانیاییها قرار میگرفت. به این ترتیب برده سازی و بردهداری صورت قانونی یافت. در مناطق زیر سلطه اسپانیا بومیان بسیاری بر اثر کار شدید، بیماری و سوء تغذیه مردند. سیاستهای اقتصادی کلمب و جانشینانش آنچنان زیانبار بود که به گفته برخی مورخان باعث شد نسل بومیان «تاینو» جزیره هائیتی که در سال 1493 حدود هشت میلیون نفر تخمین زده میشد در سال 1542 میلادی تقریبا منقرض شوند.
کلمب پس از سپردن امور بدست برادرانش در 10 مارس 1496 میلادی هیسپانیولا را به مقصد اروپا ترک کرد و به این ترتیب، سفر دوم او هم به پایان رسید.
* سومین سفر کلمب، برکناری از منصب
کریستف کلمب در سال 1498 میلادی برای سومین بار به قاره آمریکا رفت. او در این سفر پیش از رسیدن به هیسپانیولا، جزیره «ترینیداد» را در 31 ژانویه و بخشهایی از ریزشگاه رودخانه «اورینوکو»در خاک اصلی آمریکای جنوبی را در اول اوت کشف کرد.
در آن دوران اوضاع در مهاجرنشین اسپانیایی ناآرام بود. مهاجرانی که وعدههایی کلمب را شنیده و به طمع ثروتهای بیپایان دنیای نو راهی قاره آمریکا شده بودند، اینک ناخشنود از وضعیت خود بر کناری وی را میخواستند.
کلمب که درگیر سرکوب بومیان بود، برای مقابله با فتنه جدید از خود شدت عمل نشان داد و چند نفر از افرادش را به جرم نافرمانی اعدام کرد. شماری از ناراضیان پس از بازگشت به وطن، از کلمب به دربار اسپانیا شکایت بردند و او را به سوء مدیریت و بیکفایتی متهم کردند.
شاه و ملکه یک بازرس سلطنتی به نام «فرانسیسکو دبوبادیلا» را مامور رسیدگی به این شکایات کردند. او نیز پس از ورود به قاره آمریکا در سال 1500 میلادی بیدرنگ کلمب و برادرانش را از مناصبشان خلع و همه را تحت الحفظ به اسپانیا فرستاد.
هر چند کلمب پس از مدت کوتاهی بازداشت، آزادی خود را بدست آورد ولی مقام فرمانداری دیگر به او داده نشد.
* سفر آخر
کریستف کلمب در 9 مه 1502 میلادی برای چهارمین و آخرین بار با این هدف جسورانه به قاره آمریکا رفت تا برای نخستین بار کره زمین را دور بزند. او و پسر کوچکترش «فردیناند» برای یافتن راه عبوری به سوی غرب، سراسر کرانههای آمریکای مرکزی را از «بلیز» تا «پاناما» جستجو کردند ولی حادثه تصادف با یک کشتی بازرگانی بومی، آنان را از ادامه سفر بازداشت.
کلمب تا زمان رسیدن نیروی کمکی از هیسیانیولا، به ناچار یک سال را در جامائیکا بسر برد و سرانجام در هفتم نوامبر 1504 میلادی بدون آنکه بتواند آرزویش را جامه عمل پوشاند، به اسپانیا بازگشت.
کریستف کلمب در سالهای آخر عمر طبق توافقات اولیه با دربار اسپانیا خواستار دریافت 10 درصد کل سودهای بدست آمده از سرزمینهای جدید شد اما دولت به این بهانه که وی دیگر به عنوان فرماندار انجام وظیفه نمیکند، قراردادهای پیشین را متعبر ندانست و درخواستهایش را رد کرد.
به این ترتیب کریستف کلمب در 20 مه 1506 میلادی در اسپانیا درگذشت و پیکر او به مانند دوران زندگی، چند بار میان اسپانیا و قاره آمریکا را پیمود، به گونهای که اکنون مشخص نیست جسد کلمب واقعا در کلیسای جامع سوییا جای گرفته یا آن طوری که مقامهای جمهوری دومینیکن میگویند در کلیسای جامع سانتو دومینگو قرار دارد.
اگرچه معمولا تاریخ نویسان فرض را بر جنوایی بودن کلمب میگذارند، ولی ملیت واقعی او بطور دقیق روشن نیست و دانستهها از زندگانی کلمب تا میانه دهه 1470 میلادی نیز بسیار ناچیز است.
به گمان برخی کلمب بیشتر مایل بوده او را اسپانیایی بدانند و به همین دلیل اطلاعات و تاریخچه زندگی خود را پنهان میکرده و حتی برای مکاتبه با ایتالیاییها نیز زبان اسپانیایی را بکار میبرده است.
بنابراین برخی گزارشها، با رشد ملیگرایی در غرب قضیه ملیت کلمب صورت جدیتری به خود گرفت، به گونهای که در سال 1892 میلادی در خلال جشنهای آغاز سده پنجم کشف آمریکا مسوولان شهرداری نیویورک مجبور شدند دو مجسمه یاد بود کلمب در دو محل، یکی با زیرنویس اسپانیایی و دیگری به ایتالیایی نصب کنند.
این در حالی است که خود اسپانیاییها نیز درباره اینکه کلمب ملیت کدام پادشاهی این منطقه را بر عهده داشته است، اختلافنظر دارند. شماری از تاریخ نگاران او را باسکی میدانند. گروهی دیگر میگویند او یک کاتالان بوده و عدهای نیز حدس میزنند کلمب یک «کونورسو» (یهودی اسپانیایی مسیحی شده) بود. این در حالی است که یونانیها و پرتغالیها نیز او را از شهروندان خود خواندهاند.