بحران لبنان بدون تردید مهمترین رویداد سیاسی جهان است که در آن علاوه بر بازیگران منطقهای قدرتهای جهانی فراسوی خاورمیانه نیز به اشکال مختلف درصدد نقش آفرینی در آن برآمدهاند.
اگر قدرتی چون ایالات متحده آمریکا و متحد سنتی آن انگلیس به عنوان حامیان اصلی صهیونیستها در حملات وحشیانه آنان به لبنان محسوب میشوند برخی دولتهای غربی دیگر نیز همسویی خود را با رژیم صهیونیستی اعلام داشتهاند و بسیار نادر بودهاند کشورهای غربی که در برابر مرگ آفرینی و کشتار صهیونیستها در لبنان مواضعی عادلانه اتخاذ کنند.
در حالی که در جهان پس از فروپاشی شوروی سابق نظریهپردازان کاخ سفید در صدد ترسیم جهانی تک قطبی به رهبری واشنگتن در مسایل مهم بینالمللی بودهاند، دیگر کانونهای قدرت جهانی چون اتحادیه اروپایی نظر به جهانی چند قطبی و احترام به گوناگونی و تنوع فرهنگها داشتهاند.
به گزارش ایرنا فرانسه به عنوان کشوری که خود را موتور محرک سیاسی اتحادیه اروپا قلمداد میکند و از توان تاثیرگذاری قابل توجهی در مسایل اروپایی برخوردار است از جمله منادیان شناخته شده چنین نظریهای در دهه گذشته بوده است.
نقش مهم فرانسه در مخالفت با تجاوز نظامی آمریکا و انگلیس به عراق در سال 2003 میلادی و رویارویی آشکار سیاسی پاریس با واشنگتن در آن سال را میتوان دلیل آشکاری برخواست رهبران فرانسه در ایفای نقشی مستقل از آمریکا در مسایل جهانی و مخالفت با یکجانبه گرایی واشنگتن در این عرصه قلمداد کرد.
با این حال از دو سال پیش به این سو فرانسویان سیاست نزدیکی به واشنگتن را در برخی مسایل مهم و حساس جهانی تجربه کرده و در کنار سردمداران کاخ سفید به عنوان بخشی از کلیتی که خود را «جهان و تمدن غرب» مینامد، عمل کردهاند.
پاریس با عدول از سیاست سنتی خود در خاورمیانه از سال 2004 میلادی در کنار واشنگتن، آغازگر حرکتی شد که به توازن سه دهه گذشته سیاست خارجی این کشور در منطقه خاورمیانه پایان داد.
دولت فرانسه در این سال با گسستن روابط تاریخی و نزدیک خود با سوریه به همراه آمریکا بانی قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد شدند که در آن بر خواستهای رژیم صهیونیستی در انزوای دمشق و مقاومت اسلامی لبنان تاکید شده بود.
قطعنامه 1559 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوبه سپتامبر سال 2004 میلادی، زبانی فرانسوی و آمریکایی و اهدافی اسراییلی داشت که در نهایت فشار سیاسی بیمانندی را به سوریه وارد ساخت و این کشور را ناگزیر به خروج نیروهای خود از لبنان کرد.
رویدادهای تلخ کنونی به خوبی این مهم را نمایان میسازد که خروج واحدهای نظامی ارتش سوریه از لبنان مقدمهای برای اجرای نقشه شوم تجاوز به لبنان بود. در چنین شرایطی دولت پاریس متوجه اشتباهات تاریخی خود در منطقه شد.
به هر حال پاریس به عنوان یکی از محورهای فشار بر سوریه و مقاومت اسلامی لبنان در دو سال گذشته عمل نموده و خواسته یا ناخواسته در کنار محور آمریکا و رژیم صهیونیستی در تحولات سیاسی منطقه نقشآفرینی کرده است.
فرانسویان علاوه بر سوریه و لبنان، در پرونده هستهای جمهوری اسلامی ایران نیز موضعی همسان و هماهنگ با کاخ سفید اتخاذ کرده و در خلال دو سال و نیم گذشته همواره رویکردهای منفی در میان کشورهای غربی در این زمینه پیش گرفته است.
در چنین شرایطی دولت فرانسه که از نخستین روزهای تجاوز گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان بدون محکوم ساختن این تجاوز، خواستار خلع سلاح و انحلال حرب الله، آزادی نظامیان به اسارت گرفته شده اسراییلی و استقرار نیروهای بینالمللی در مرزهای فلسطین اشغالی و لبنان شده بود، در حقیقت خواستههای رژیم صهیونیستی را با زبانی دیپلماتیک مطرح میکند.
این بحران میتواند فرانسه و اتحادیه اروپا را به عنوان قدرتی متوازن و معتدل نه از طریق گره زدن خود به اهداف مشترک با آمریکا، بلکه از طریق حمایت از غیرنظامیان لبنانی که همه روزه در معرض کشتار و قتل عام صهیونیستها هستند، مطرح سازد.
فرانسه امروز با سه واقعیت اساسی یا مشکل در لبنان مواجه است:
اول این که، لبنان درگیر جنگی نابرابر است، مقاومتی مردمی در کشوری که ساز و برگ مناسب نظامی را برای دفاع از خود در اختیار ندارد و یک گروه چریکی محبوب و مردمی در حال دفاع از کلیت کشوری است که برای چندمین بار آماج ددمنشیهای رژیم نژادپرست صهیونیستی میشود، در اینجا برادر بزرگتر فقط محکوم میکند.
دوم این که، اسراییل با داشتن عقبه سیاسی قوی از یهودیان بانفوذ در مجاری مالی و سیاسی حزبی فرانسه عامل اصلی این کشتار نابرابر محسوب میشود. موضع فرانسه در برابر این دولت کوچک نوظهور ولی پرساز و برگ همیشه مماشات و حداکثر محکومیتهای کاغذی بوده است.
دولتهای فرانسه از هر حزبی که باشند مدام گوشه چشمی به لابی یهودی پاریس دارند تا مبادا یک موضعگیری ناسنجیده آنها را زیر فشار قرار دهد و هزینههای انتخاباتی و حمایتهای سیاسی آنها را با خطر مواجه سازد.
سوم این که، آمریکا صحنه گردان اصلی این نبرد است و با صدور مجوز اصلی حمله به مردم بیگناه لبنان، در منطقه یکهتازی کرده و در پی تغییر نقشه خاورمیانهای که معلوم نیست سهم فرانسه از آن چه باشد.
فرانسه نمیتواند موضع سنتی ضدآمریکایی، گلیستی و چهره عرب پسند خود را در کشورهای عربی و مسلمان به آسانی از دست بدهد، از سوی دیگر هم نمیداند با قلدری آمریکا چه بکند.
این اسطوره دوره استعمار که سرنوشتی گره خورده با شعارهای زیبای برابری، آزادی و برادری دارد و به نام مهد آزادی در دنیا نام گرفته است در این موارد سرسام میگیرد: دیپلماسی خوف و رجاء.
این سه نکته، اصلیترین چالشهای دستگاه دیپلماسی فرانسه در هفتههای اخیر در ارتباط با لبنان است. اما آنچه تاکنون از پاریس مشاهده شده است تنها به اعزام ویترینی مقامات این کشور به بیروت و صدور چند بیانیه خلاصه میشود، چنانکه صحنه نبرد نظامی و دیپلماتیک نشان میدهد انگلیس و آمریکا پشت صحنهاند و رژیم صهیونیستی مجری عملیات.
حضور منفعلانه فرانسه در شورای امنیت در این بحران آتش و خون نتوانسته از گسترش دامنه این جنگ خانمانسوز جلوگیری کند و شرکت فرانسه در مباحث دیپلماتیک این نهاد قدرتمند ولی مخنث بینالمللی مانع از اعمال نفوذ آمریکا نشده و بنابراین فرانسه دوستدار اعراب و مسلمانان نتوانسته حتی در کنار کشور مسلمانی چون قطر قرار گیرد که به عنوان عضو موقت این شورا تلاش میکند تا با همه ملاحظات سیاسیاش نسبت به آمریکا، مواضعی چارهاندیشانه بگیرد. رسانههای فرانسه اما بسیار فعال عمل میکنند و کمتر روزی است که عناوین روزنامههای معتبر و سرشناس فرانسوی از تیترهای عربپسند خالی باشد و اسراییل را عامل اصلی جنایات لبنان معرفی نکند.
جمعبندی این اوضاع چنان است که فرانسه یک دیپلماسی مردد و بیشتر منفعل را نسبت به کشوری پیش گرفته است که او را برادر کوچک خویش میخواند. تلاش فرانسه با دوری از حزبالله و تقبیح آشکار و پنهان نقش برجسته آن در رویدادهای سیاسی لبنان، بیشتر مبتنی بر نزدیکی به بخشی از نظام سیاسی لبنان و اقلیتی در این کشور است که ممکن است وزنهای در برابر نیروی قدرتمند مسلمانان به حساب آید.
از سوی دیگر این گرایش چندان مؤثر نیست چرا که از سویی این مسلمانان شیعه لبنانی هستند که وظیفه دفاع از کشوری چند قومی و چند کیشی را بر عهده گرفتهاند و از سوی دیگر نظام سیاسی حاکم بر لبنان نیز یک نظام اروپا و آمریکا پسند نیست و از رییس جمهوری تا بسیاری شخصیتهای دیگر انتظارات اروپاییان را چنان که باید برآورده نمیکنند. فرانسه به معنی حقیقی کلمه در بحران لبنان گیر کرده است و با زیرکی نظاره میکند تا ببیند معادله قدرت در این کشور به کدام سو میچرخد تا بتواند منافع خویش را در آن تامین کرده و از شعارهای عربی خود نیز عقب نیفتد.
کشتار وحشیانه مردم بیگناه «قانا» و بمبارانهای پی در پی لبنان از سوی رژیم صهیونیستی البته محکومیت مقامات فرانسوی را در پی داشته است ولی این کشور مهم اروپایی به ویژه در این ماههای آخر نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری نمیخواهد بیگدار به آب زده و دوباره تجربه جنگ عراق را تکرار کند.