* فرایتاگ: آقای برژینسکی، شما اخیراً خواهان خروج سریع نیروهای آمریکایی از عراق شدید. آیا این خواستی واقعبینانه است؟ نخست وزیر موقت عراق، آقای ایاد علاوی، ظاهراً با احزاب مختلف عراق توافق کردهاند که در شرایط کنونی عراق، طرح چنین خواستی بلاموضوع است.
** برژینسکی: اگر سیاست در معنای اصلی و واقعی خود دوباره در عراق میدان بروز پیدا کند، آنگاه تک تک سیاستمداران این کشور زیر فشار سنگینی قرار خواهد گرفت که رفتاری واقعاً ملی و میهن دوستانه به نمایش بگذارند و از نیروهای خارجی بخواهند که کشور را ترک کنند. آنها از نیروهای اشغالگر به خاطر نقش آزادگرانهشان خواهند کرد، اما صراحتاً به آنها خواهند گفت که دیگر نیازی به وجود شما نیست.
* برای نومحافظهکاران دولتآمریکا چنین وضعیتی حکم یک شکست را دارد. واقعگرایانی مثل شما با چنین وضعیتی چگونه روبرو خواهند شد؟
** کار واقعگرایان پرداختن به مشکلات عملی و ملموسی است که دیگر با نگاه نومحافظهکارانه نمیتوان راهحلی برایشان یافت. کسی که ادعا کند که تجربه ما در عراق تجربهای کاملاً موفقیتآمیز بوده احتمالاً باید دچار جنون و دیوانگی باشد. اگر عراقیها هوشمند باشند و خروج نیروها را از ما تقاضا کنند و اگر ما هم به نوبه خود هوشمند و عاقل باشیم و این خواست را اجابت کنیم، آنگاه باز هم از این واقعیت گریزی نیست که عملیات عراق اعتماد بینالمللی به آمریکا را شدیداً خدشهدار کرده است. افزون بر این، این جنگ ما را به لحاظ اخلاقی نیز به انحطاط کشانده و مرز تواناییهای ما در رویکرد نظامی نسبت به چالشهایی که راه حل سیاسی میطلبند را به نمایش گذاشته است. این جنگ دهها میلیارد دلار بیشتر از آنچه که پیشبینی شده بود هزینه داشته است. ماجرا از این قرار است که رئیس جمهوری ساده لوح، عقل و درایت خود را به دست کسانی سپرد که در توجیه جنگ پای دلایلی عوام فریبانه را به میان کشیدند، در فواید و مزایای آن اغراق کردند و ابعاد عواقب سیاسی آن را نادیده گرفتند.
* شما در کتاب آخر خود نوشتهاید که جنگ علیه تروریسم یک اشتباه است. نویسندگان دیگری اخیراً این پرسش را مطرح کردهاند که آیا جنگ علیه تروریسم و دوران پس از 11 سپتامبر با سالهای 1947 و 1948 یعنی با سالهای آغاز جنگ سرد قرینهها و شباهتهایی ندارد؟ شما در این باره چه نظری دارید؟
** برای من تروریسم شاخص و نشانه مشکل بسیار عمیقتری است که ما باید با آن روبرو شویم. جهان کنونی جهانی از بیداری و بر آمد سیاسی بیسابقه مردم جهان است. ما با واقعیتها و مسائلی کاملاً نو مواجه شدهایم. چنین جهانی با ناآرامیها، چالشها و خصومتهایی دست به گریبان است که تاکنون از جمله خود را در شکل تروریسم به نمایش گذاشته است. سیاست ما آمریکاییها، از جمله در خاورمیانه، باعث شده که این تروریسم مستقیماً خود ما را نشانه رود، اما کل مشکل را نمیتوان با تروریسم تبیین و تعریف کرد و از همینرو من نمیتوانم این حرف را تایید کنم که ما در دوره معینی از جنگ جهانی علیه تروریسم به سر میبریم. این فرمولبندی به جای آن که به اتحاد ما و متحدانمان کمک کند، دشمنان ما را متحد میکند و در صفوف خود ما شکاف میاندازد. زمانی که ما از جنگ علیه تروریسم صحبت میکنیم دیگر مشکل میتوانیم برای مثال، عربهای میانهرو را با خود همراه کنیم.
این خطر هم واقعی است که ما با چنین فرمولبندیهایی خود را کاملاً در برابر جهان اسلام قرار دهیم. فراتر از این همه، چنین سیاسی به ویژه با ضرورتها و نیازهای جهانی که در آن میلیاردها انسان برای اولین بار در تاریخ به گونهای فعال در تحولات سیاسی سهیم شدهاند، هیچ هماهنگی و قرابتی ندارد.
* اگر جان کری برنده انتخابات ریاست جمهوری میشد و شما هم فرضاً دوباره عضو شورای امنیت ملی آمریکا میشدید، کدام سیاست را در پیش میگرفتید؟
** من فوراً به آن سه مشکلی میپرداختم که در خاورمیانه با آنها مواجهایم و منشأ تهدیدهای تروریستی علیه ما هستند: روند صلح اسرائیل و فلسطینیها، خروج باورمندانه و اعتمادانگیز از عراق و عادیسازی مناسبات با ایران. به هر سه این اقدام باید به عنوان آغاز یک پروسه نگریست. بعد، من تلاش خود را وقف بهبود مناسبات با اروپا و ژاپن میکردم تا بخش ثروتمند جهان بتواند منسجمتر و آمادهتر با چالشهای ناشی از بیداری سیاسی مردم روبرو شود و پاسخی در خور برای آن بیابد، چرا که در عصر ارتباطات وسیع بینالمللی، نابرابریها و بیعدالتیها بسان سابق تحمل نمیشوند و نخواهند شد. جهانی غنی نباید شانه از مسئولیت این ناهنجاریها و نابرابریها خالی کند تا خشم و سرخوردگی رشد و گسترش نیابد. این البته نه کار یک سال یا یک دوره انتخاباتی، بلکه وظیفهای است که نگاه ما را متوجه وضعیت وخیم سیاسی و اخلاقی میکند که از نابرابریها و بیعدالتیها سربرآوردهاند.
* ایالات متحده برای کاهش و تعدیل جنبههای منفی جهانی شدن که شما به آنها اشاره کردید، چه میتواند بکند؟
** مهم آن است که ابتدا این آمادگی بزرگ را پیدا کنیم که با مزیتهای اقتصادی غیرعادلانه خود وداع کرده و در برابر مردم جهان سوم رفتاری انسانیتر پیشه کنیم. جهانی شدن نباید بیش از این در راستای تامین منافع اقتصادی ما و به ضرر مردم فرودست جهان ادامه یابد. بر عکس، این روند باید به بخشی از یک سیاست اجتماعی جهانشمول بدل شود و به حل چالشهایی بپردازد که بخش بزرگی از مردم جهان با آنها دست به گریبانند.
* فکر میکنید که آیا جان کری در کارزار انتخاباتی خود به طرح چنین گزینهای پرداخت و آیا او اصولاً توانست چهرهای متفاوت و مثبتتر از ایالات متحده ارائه کند؟
** من فکر میکنم که او میتوانست بر بوش غلبه کند، اما مشکل آنجا بود که بر ضعفهای وی به اندازه کافی انگشت گذاشته شد. در ارزیابی رفتار انتخاباتی بوش میتوان گفت که وی در بهترین حالت، مردم را به اشتباه انداخت و در بدترین حالت به آنها دروغ گفت. اما کری نتوانست از این شرایط و ضعف بوش استفاده کند. شیوه ورود به جنگ عالیه عراق و بویژه مسائل مربوط به گوانتانامو و ابوغریب اعتبار اخلاقی رهبری سیاسی ما را شدیداً خدشهدار کردند و مسئول این هم کیست؟ این سؤال در کارزار انتخاباتی کری به طور جدی مطرح نشد. در واقع هیچ عرصه مشخصی برای تهاجم تبلیغاتی علیه دولت بوش تعیین نشده بود.
* آقای کری به کنار، در مورد حزب دمکرات چه میتوان گفت؟ آیا این حزب در عرصه سیاست خارجی حزب و نگاه متفاوتی نسبت به دولت بوش دارد؟
** به نظر من رهبری حزب دمکرات از 11 سپتامبر به این سو در انتخاب سمت و سوی خود به سردرگمی دچار شده و لذا به دنبالهروی از سیاستهای بوش افتاده است. مهمترین سیاستمداران دمکرات هم در طول این دو سه سال اقدامی فراتر از تایید جنگ مبتنی بر عوام فریبی دولت بوش انجام ندادهاند. با چنین رفتار و رویکردی، طبیعی است که شاخصترین چهرههای دمکرات در کنگره نیز نتوانند مبانی راهبردی که پس از 11 سپتامبر در این کشور به جریان افتاده را زیر علامت سؤال قرار دهند.
* شما از چالشها و مسائل سیاسی صحبت میکنید که در 4 سال آتی دولت کنونی قطعاً قادر به حل آنها نخواهد شد و احتمالاً بعد از آن هم، یک چرخش اساسی در سیاستها، دشوارتر خواهد بود.
** لزوماً اینگونه نیست. شاید حتی چنین چرخشی آسانتر هم باشد. اگر بوش خود را کماکان به نومحافظهکاران متعهد بداند و از هرگونه اصلاح و تعدیلی در سیاستهایش سرباز زند، اعتماد و اعتبار بینالمللی آمریکا بیشتر خدشهدار خواهد شد. ما بیش از پیش منزوی خواهیم شد و با تهدیدهای تروریستی خطرناکتری سروکار خواهیم داشت. بالاخره زمانی افکار عمومی ما بین این خطرها و تهدیدات و سیاستهای دولت بوش، پیوند و رابطهای را تشخیص خواهد داد. طبیعی است که پیشبرد سیاستی مبتنی بر روشنگری و دیالوگ، دشوارتر از سیاستی مبتنی بر ترس و ارعاب است که خود را تنها در قالب یک شعار (جنگ علیه تروریسم) خلاصه کرده است. طبعاً یک سیاست خارجی متفاوت از سیاست کنونی، بر رهبری ایالات متحده، یعنی بر قدرت عظیم آن متکی خواهد بود، اما در عین حال به این واقعیت هم توجه خواهد داشت که مشروعیت و حمایت اخلاقی مردم نیز از ملزومات آن است. از آنجایی که من اصولاً انسان خوشبینی هستم و به درایت و سلامت عقل آمریکاییها باور دارم، لذا معتقدم که ما شاهد چرخشی در سیاستهای کنونی خواهیم بود. اگر اروپاییها به زبان واحدی صحبت کنند و در روند صلح خاورمیانه برآمد قویتری داشته باشند و اگر ایرانیها در دیالوگی مسالمت آمیز بر سر مسائل و منافع امنیتی منطقه ادغام شوند، آنگاه شرایط بینالمللی تدریجاً رو به کاهش تنشها خواهد رفت.
* چگونه میتوان مناسبات با ایران را به حال عادی درآورد؟
** ایران کشوری بسیار مهم و قابل اعتناست، با تاریخی ویژه و احساسی از غنا و آگاه به مزیتها و ارزشمندیهای خود. ایران بر خلاف بسیاری از کشورهای منطقه، ملتی مصنوعاً سرهمبندی شده نیست. این کشور میتواند فاکتور و عامل ثبات باشد. من شخصاً یک ایران میانهرو و اتمی را به ایرانی ستیزهجو و دارای مناسباتی خصمانه که پیوسته در تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای جهت مقابله با حمله احتمالی ایالات متحده است، ترجیح میدهم. این ایران به مراتب خطرناکتر از ایرانی میانهرو و اعتدالگرا و در عین حال مجهز به سلاح اتمی است.