در طول دو ماه گذشته جرج بوش رئیسجمهور آمریکا و سایر مقامات دولت وی بارها تاکید کردهاند، دیپلماسی یک عنصر بسیار مهم در حل مسئله هستهای ایران است. با این حال روند دیپلماسی به جای تمرکز بر روابط تهران و غرب بر تلاشهای آمریکا در جهت کسب حمایت بینالمللی برای تحریم اقتصادی ایران متمرکز شده است.
در شرایطی که روسیه و چین مخالفت خود را با تحریم ایران نشان دادهاند، آمریکا درصدد است با همراهی گروه کوچکی از کشورهای متحد خود و بدون کسب جواز رسمی سازمان ملل اقدام به اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران نماید. اما به نظر میرسد این تحریمها بیش از اینکه به ایران آسیب برساند، کشورهای یاد شده را متضرر خواهد کرد.
روش تعامل دولت بوش با کشورهایی که از سوی وی "محور شرارت" خوانده شده اند تا حدودی یکسان و مشابه بوده است، هیچگونه مذاکره مستقیم دیپلماتیک با این کشورها در دستور کار دولت بوش قرار نداشته است. واشنگتن پیش از حمله نظامی به عراق هیچگونه تلاشی در جهت مذاکره با بغداد انجام نداد و علاوه بر این بارها از انجام مذاکرات مستقیم با کره شمالی امتناع کرده است.
به علاوه دولت بوش اخیر اقدام دیپلماتیک ایران را که در قالب نامهای از سوی رئیس جمهور این کشور به جرج بوش صورت گرفته بود، رد کرد. واشنگتن با خودرایی و قلدری تمام درصدد است تا سایر کشورها را وادار به حمایت از تلاشهای یکجانبه خود در جهت منزوی کردن رژیمهای متخاصم نماید.
تلاشهای اخیر واشنگتن برای توقف برنامه هستهای ایران بر صدور قطعنامهای مبتنی بر فصل هفتم منشور سازمان ملل متمرکز شده است که بر اساس آن، ایران به عنوان "تهدیدی برای صلح و امنیت بینالمللی" محسوب شده! و ملزم به توقف غنی سازی اورانیوم میشود. چنین قطعنامهای یک فرصت کوتاه مدت برای پیروی از خواستهای بینالمللی قائل میشود و در صورت سرپیچی ایران از قطعنامه مذکور، واشنگتن در صدد جلب حمایت سازمان ملل برای اعمال تحریمها یا انجام اقدامات نظامی برخواهد آمد.
در میان اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل که دارای حق وتو هستند، تنها سه کشور فرانسه، انگلیس و آمریکا از صدور یک قطعنامه الزامآور با هدف توقف برنامه هستهای ایران حمایت میکنند. با این حال چنین قطعنامهای با مخالفت روسیه و چین روبرو است، چرا که این دو کشور معتقدند، آمریکا با توسل به چنین قطعنامهای، حمله نظامی خود به عراق را توجیه کرد. در نهایت روسیه و چین از این مسئله آگاهند که محکومیت ایران بر اساس قطعنامه یاد شده، تحریم نفت ایران را به دنبال خواهد شد که عامل ایجاد یک بحران انرژی در سطح جهانی است.
لذا اگر معجزهای رخ ندهد و روسیه و چین همچنان بر مواضع خود پافشاری کنند، صدور یک قطعنامه الزامآور غیرمحتمل به نظر میرسد. همین مسئله میتواند واشنگتن را وادار سازد، خارج از سازمان ملل به دنبال جلب حمایت سایر کشورها برای انجام اقدامی هماهنگ علیه ایران باشد. همچنین با توجه به اینکه به نظر میرسد، تنها آمریکا و انگلیس از اقدام نظامی علیه ایران حمایت کنند، در نتیجه آمریکا در اولین گام به دنبال جلب نظر بینالمللی برای تحمیل تحریمهای اقتصادی بر ضد ایران خواهد بود.
نبرد تحریمهای اقتصادی
علاوه بر فرانسه و انگلیس، شاید آلمان و فرانسه نیز وادار به پیروی از تحریمهای اقتصادی بر ضد ایران شوند. آلمان و ژاپن در کنار فرانسه و آلمان تعاملات مالی گستردهای با ایران دارند. بر اساس تفکر حاکم بر دولتمردان آمریکایی، این کشورها میتوانند از روابط مالی گسترده با تهران استفاده کرده و از طریق تحریمهای مالی در بخش غیر نفتی، دولت این کشور را تحت فشار قرار دهند.
براساس این گزارش، تحریمهای یاد شده شامل مسدود کردن داراییها خارجی مقامات ایرانی، بستن خطوط اعتبار صادراتی و مسدود کردن حسابهای بانکی دولت ایران خواهد بود. البته هیچیک از تحریمهای مالی، صادرات نفت ایران در بر نخواهد گرفت. از لحاظ فنی همچنان به ایران اجازه داده خواهد شد تا نفت خود ر به کشورهای فرانسه، انگلیس، آلمان و ژاپن صادر کند.
تحریمهای اقتصادی علیه ایران اعم از اینکه در چارچوب سازمان ملل تصویب شود یا اینکه خارج از این سازمان اعمال شود، بیگمان منجر به کاهش صادرات نفت ایران خواهد شد. تنها مسئلهای که در این میان وجود دارد، شدت کاهش صادرات نفت است. علاوه بر فرانسه، آلمان و ژاپن، کشور چین نیز حجم قابل توجهی از نفت ایران را وارد می کند. این کشور با توجه به سرمایهگذاری گسترده و قراردادهای نفتی با ایران بعید است که از هرگونه تحریم علیه ایران متابعت کند. در مقابل، چین میتواند از فرصت ایجاد شده برای عقد قراردادهای بزرگتر برای واردات نفت از ایران استفاده کند.
بازندگان تحریمها
در کنار چین که یک بازار مطمئن برای نفت صادراتی ایران است، تهران میتواند از مزایای افزایش قیمتهای جهانی نفت که به دنبال تحریمهای اقتصادی- حاصل میشود، بهره گیرد. کاهش 50 درصدی صادرات روزانه ی نفت ایران، عرصه جهانی نفت را حدود 3/1 میلیون بشکه معادل 5/1 درصد از مجموع عرضه کاهش میدهد. با علم به اینکه عرضه جهانی نفت بسیار کمتر از مقدار تقاضا است و همچنانکه روند قیمت ها در سه سال گذشته نشان داده است، کاهش عرضه به میزان 5/1 درصد میتواند به سادگی بهای جهانی نفت را به بالای 100 دلار در بشکه برساند که 40 درصد بیشتر از سطح کنونی آن است. لذا تهران میتواند کل درآمدهای از دست رفتهای را که بابت کاهش صادرات نفت خود به اروپا و ژاپن متحمل شده است، به واسطه قیمتهای بالای نفت جبران کند.
همچنین تحریمها ممکن است سرعت رشد اقتصادی ایران را کند کند، اما چنین تحریمهایی منجر به کاهش شدید رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای جهان از جمله آنهایی که مستقیما اقدام به تحریم کردهاند، خواهد شد. این موضوع به ویژه برای دولت بوش که در ماه نوامبر با انتخابات مهم میاندورهای روبرو است، دردساز خواهد بود. در حال حاضر میزان مقبولیت عمومی بوش کمتر از 35 درصد است. اعمال تحریمها علیه ایران و متعاقب آن وقوع یک بحران انرژی باعث کاهش سریع رشد اقتصادی آمریکا شده و مقبولیت بوش و حزب جمهوریخواه را نزد افکار عمومی آمریکا بیش از پیش کاهش داده و در نهایت زمینهساز شکست جمهوریخواهان در انتخابات ماه نوامبر میشود.
جالب توجه است که همین مسئله در مورد تونی بلر و حزب کار در مجلس اعیان انگلیس نیز صدق میکند. با توجه به اینکه دولت منتخب بلر پیش از این بسیار متزلزل عمل کرده است، کاهش رشد اقتصادی این کشور یقینا موجب مرگ سیاسی بلر و احتمالا فروپاشی حزب کار خواهد شد.
هر چند که بیثباتی سیاسی در کشورهای فرانسه، آلمان و ژاپن شاید به اندازه آمریکا و انگلیس نباشد، اما اقتصاد این کشورها نیز در صورت رشد شدید تورم و قیمت نفت متحمل خسارات چشمگیری خواهد شد.
ایرن علاوه بر اینکه در کوتاه مدت در نبرد تحریمهای بینالمللی پیروز میشود، در یک دوره زمانی طولانی مدت نیز بر این تحریمها غلبه خواهد کرد. با وجود آنکه رشد ضعیف اقتصاد جهانی منجر به کاهش تقاضای جهانی نفت میشود، بعید است که قیمت نفت به زیر 35 دلار در هر بشکه باز گردد. بیثباتی شدید در اوضاع ژئوپلتیکی جهان باعث میشود که رشد تولید نفت همچنان محدود باشد و بهبود اقتصاد جهانی ناگزیر به بالا رفتن قیمت نفت شود.
در چنین شرایطی است که دستان بوش و بلر به نشانه تسلیم بالا رفته و فرانسه، آلمان و ژاپن از تحریم ایران دست خواهند کشید. اما در ایران، محمود احمدینژاد رئیسجمهوری همچنان از حمایت قوی داخلی و منطقهای برخوردار خواهد بود.