تاریخ انتشار : ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۷  ، 
کد خبر : ۸۹۳۱۰

جهان در آستانه واقعیت جدید

مقدمه: مصطفی امه طلب حوادث دل آزار و جانکاهی که در لبنان اتفاق افتاد ، از منظرهای مختلفی نگریسته و تحلیل شده و می شود. مهمترین چیزی که می توان در این حوادث دید، قیام برای حق تعالی و وحدت کلمه مردم مظلوم لبنان است که از منظر امام راحل و احیاگر دعوت نبوی، دو عامل اصلی پیروزی محسوب می شوند. اما برای این که با نگاهی آینده نگر، جزئیات تحولات بین المللی حال و آینده را دیده و خود را- که همسنگر مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین می دانیم- برای آن آماده کنیم و بکوشیم در تحولات کنونی برای رسیدن به تحول و واقعیتی مطلوب اثر گذاریم، باید به تحلیلی بنشینیم که قادر به تفسیر منطقی حداکثر وقایع منطقه و جهان باشد.

در ماه های اخیر آمریکائی ها بارها از سه موضوع ابراز نگرانی کرده اند: 1-نزدیکی روزافزون و اتحاد سیاسی- اقتصادی- نظامی میان چین و روسیه (و همپیمانهایشان مانند گروه شانگهای)؛ 2-حمایت استراتژیک چین و روسیه از حقوق ایران از جمله حق فن آوری هسته ای صلح آمیز؛ 3-پیدایش اختلافات و شکاف های متزاید بین متحدان اروپایی آمریکا با این کشور. آمریکائیها در کشمکش هسته ای با ایران، علاوه بر پیشگیری از افزایش قدرت منطقه ای و جهانی کشورمان، از این موضوع برای کاهش نگرانی خود در این زمینه ها و افزایش همگرایی آمریکا محور بین چین، روسیه، اروپا و ایالات متحده و نیز نزدیکی به هند و ایجاد اتحادی استراتژیک بین ایالات متحده و هند بهره برده اند.
اروپائی ها نیز محدودیت انرژی و بازار مصرف دارند. پس برای این که قهرا متحد آمریکا بمانند، باید در این دو زمینه محدود و وابسته بمانند و حتی محدودتر شوند. به همین خاطر، با این که آمریکائیها دارای اهرم ها و روابط نیرومندی برای پیشگیری از افزایش روزافزون قیمت نفت هستند، هیچ اقدامی در این جهت نمی کنند. بلکه همواره به تنش آفرینی های جدیدی دست می زنند که قیمت نفت را بالاتر ببرد و این اقدام، یعنی تمامی اروپا و چین و آسیای جنوب شرقی را در فشار متزاید گذاشتن.همچنین با ایجاد روابطی گسترده میان آمریکا و مناطق پرجمعیت آسیای میانه، شبه قاره هند، قفقاز، بالکان و قاره آفریقا (به خصوص شمال آفریقا)، بازارهای مهم مصرف را در اختیار گرفته است که پیش از این، روسیه و اروپا نفوذ فراوانی در آنها داشته اند و اکنون کم کم از آن خلع ید و به تایید آمریکا نیازمند می شوند.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تعارضی الزامی با ایالات متحده و اسرائیل داشته است و در طول حدود سه دهه از عمر مبارکش، روابط مستقل و گسترده اقتصادی- سیاسی و تکنولوژیک با اروپا، چین، جنوب شرقی آسیا و روسیه را جایگزین رابطه اقماری پیش از انقلاب ایران با آمریکا نموده است. آمریکائیها با همراهی دوستانشان (از جمله القاعده و طالبان و انگلیسی ها) در سال های اخیر توانسته اند بسیاری از کشورهای اروپایی، آسیایی (از جمله روسیه و چین) و آفریقایی را با مسلمانان (حتی در خود اروپای متمدن و آمریکا) درگیر کنند و به این ترتیب از طرفی بین آنها همگرایی ضداسلامی آمریکا محور (که فرانسه زیرکانه با حرکت ضدحجاب، از محوریت آمریکا شانه خالی کرد و همگرایی دو محوری را بنیاد نهاد) و از طرف دیگر میان مسلمانان بنیادگرای خواهان وضعی مطلوب و مسلمانان عافیت جوی خواهان وضع موجود، و نیز میان مسلمانان و غیرمسلمانان شکاف های عمیقی پدید آورد.
اما واقعیت فقط یک روی ندارد: اروپائیها و روسها و چینی ها نیز آنچه را آمریکائیها برای تداوم سیادت و رهبری جهانی خود حس می کنند، به گونه معکوسی می فهمند: آنها فهمیده اند که اگر با ایران و سایر ممالک نفتی و بازارهای مصرف کنار بیایند، جریان انرژی و پول را به سوی ممالک خود تضمین خواهند کرد. می دانند که اگر در نقاط حساس جهان نفوذ داشته باشند، خواهند توانست واقعیت خود را به عنوان قدرت های درجه اول (نه دوم) بر آمریکا تحمیل کنند. درک می کنند که اگر با هم متحد شوند، در مقابل نیروی بی بدیل نظامی و اقتصادی و علمی و تکنولوژیک کنونی آمریکا می توانند نیروی رقیب منازعه ناپذیر و حتی در صورت منازعه، پیروزی را پدید آورند. و عمیقا احساس می کنند که حفظ دوستی ایران به منزله دستیابی به سرپل دوستی و ارتباط با محور معنوی- و شاید در آینده مادی- جهان اسلام و تضمین کننده بقاء در دهه های آینده به عنوان نیروی درجه اول (نه دوم) جهانی خواهد بود. شاید حتی در این راه نهایتا ایران را نیز به عنوان قدرتی هم عرض خود- به عنوان نیروی جهانی درجه اول اسلامی- بپذیرند.
هرچند- چنان که از یک دهه پیش قابل پیش بینی بود- ایالات متحده آمریکا به تدریج به اتحادی راهبردی با هند دست یافته و بازار مصرف مهمی را برای انرژی ایران و نیز تکیه گاه فرضی دیپلماسی کشورمان را حذف کرده و زیرساختهای امپراتوری خود را (کانادا، ژاپن، استرالیا، هند، آسیای میانه، قفقاز، بالکان، انگلستان، عراق، اسرائیل، و شمال و شمال شرقی و غربی آفریقا) تکمیل و به زعم خود، تحقق نظم نوین آمریکایی جهان را تضمین کرده است و همان طورکه سفیر اسرائیل در هند این کشور را خواهر بزرگ کشورش خوانده بود، مثلث مسیحی- یهودی- بت پرست دنیاگرای هند و صهیونی را پدید آورده است، اما از این غافل نبوده اند که در حدود دو سال از حاکمیت بوش و نو محافظه کاران مسیحی صهیونیست باقی مانده و احتمالا پس از آن، تغییر مهمی در حکومت آمریکا (از تندروی به اعتدال) پیدا خواهد شد و معلوم نیست چه بر سر برنامه های آینده آمریکا بیاید. همچنین بن بست کنونی آمریکا در عراق- که از طرفی با ادامه شرایط، نیروی آمریکا را به تحلیل می برد و از طرف دیگر ادامه حضور آمریکا برای مهمترین برنامه جهانی آمریکا که در ابتدا گفتیم لازم و حیاتی است- مستلزم حرکتهایی خشن در صفحه شطرنج خاورمیانه توسط آمریکا و هم پیمانهایش بود. به این منظور اقداماتی صورت می گیرد که از طرفی حضور آمریکا و ناتوی تحت فرمانش (نماد همگرایی اروپا و آمریکا) تشدید و تحکیم شود، مانند تجدید حیات طالبان و حتی تصرف دو شهر افغانستان و ایجاد بحران لبنان برای حضور ناتو در جنوب آن کشور؛ و از طرف دیگر به تضعیف موقعیت اقتصادی- امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران (مهمترین مانع اهداف آمریکا) بیانجامد، مانند تحرکات اشرار وهابی در شرق و جنوب شرقی و اشرار تجزیه طلب در غرب و جنوب غربی کشورمان و واداشتن هند به کناره گیری از خط لوله صلح و فرستادن پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت و محروم کردن ایران از برگ برنده رابطه با لبنان و سوریه.
در این میان، بسیاری از اعراب به ویژه عربستان تحت پادشاهی ملک عبدالله به شرایط کنونی به عنوان مفری از رابطه تحمیلی خود با آمریکا و اسرائیل می نگرند و به تقویت روابط با اروپا، روسیه، چین و ایران و ایجاد موازنه ای جدید در روابط خارجی خود می اندیشند. آمریکا برای تحقق جهانی تک قطبی به محوریت ایالات متحده، باید از طرفی اعراب را از چنین حرکتی که مدتها پیش آغاز کرده اند بترساند و در حضیض ذلت سنتی شان نگه دارد و از طرف دیگر جلوی گسترش روابط دوستانه درون تمدنی بین مسلمانان به محوریت ایران و در نتیجه افزایش قدرت و خودآگاهی جوامع (و تبعا دولتها و نیروهای سیاسی) اسلامی را بگیرند و از طرف سوم جلوی نفوذ روزافزون چین و روسیه و اروپا در خاورمیانه و از میان رفتن یکه تازی آمریکا در این منطقه را سد کنند و از جهت چهارم نوعی همگرایی بین اروپائیان و دیگران با محور آمریکا- اسرائیل پدید آورند که به تضمین جریان انرژی و پول این منطقه برای ادامه حیات صنعتی و اقتصادی شان معطوف است.
پرواضح است که دخالت نظامی اسرائیل در لبنان و حمایت مصرانه آمریکا از آن و حتی پافشاری بیشتر آمریکائیها بر ادامه حملات اسرائیل نسبت به خود اسرائیلیها، موجب افزایش نفرت از آمریکا و اسرائیل و کاهش شانس گسترش روابط اقتصادی و فرهنگی میان اعراب و اسرائیل و تشدید گرایشات اسلامی ضداسرائیلی و ضدغربی و در نتیجه کم شدن احتمال شکل گیری خاورمیانه سکولار غیرانقلابی جدید خواهد شد. این پی آمدی است که در نگاه کسانی که حمله اسرائیل به لبنان را برای تحقق خاورمیانه جدید و گسترش نفوذ ژئواکونومیک اسرائیل دانسته اند، نادیده گرفته شده است.
به گمان نگارنده، آمریکائیها که از طرف دیگر در جلوگیری از روابط صمیمی چین با روسیه، و این دو کشور با اروپا، و هر سه با ایران و تشدید اختلافات اروپا با ایالات متحده ناکام مانده اند، در آستانه واقعیت جدید جهان قرار گرفته اند؛ آنها یا باید به جهانی چند قطبی تن دهند و وضعیت یکه تازانه کنونی خود را دوره گذار به واقعیت جدید قریب الحصول تلقی کرده و بپذیرند و یا اینکه قلدرمآبانه و جنایتکارانه به نمایش نمونه ای از وضعیت جهان مخالف خود و آغاز حرکت قهرآمیز علیه مخالفان رهبری آمریکا بپردازند.
آمریکائیها راه دوم را برگزیده اند و صحنه نمایش آنها، لبنان است. اگراین اراده آمریکایی نبود، اسرائیلیها نمی توانستند حملات خود را ادامه دهند. اما اینک می بینیم با همه تلفاتی که می دهند و ناامنیهایی که در شمال اسرائیل می بینند و زیان های اقتصادی که متحمل می شوند و آوارگی صدها هزار اسرائیلی و حتی مهاجرت معکوسی که مشاهده می کنند، باز هم با آمریت آمریکا بر ادامه جنگ وحشیانه ضدانسانی و ضدتوراتی خود به شدت ادامه می دهند و بیمی از موج احساسات ضدصهیونیستی در جهان و حتی بروز جریانات ضدجنگ در اسرائیل و پیش بینی های شکست هم به خود راه نمی دهند، دلیل قاطعی است بر اهمیت فوق العاده و حیاتی هدف آنها از این جنگ.
به تصور نگارنده، حتی اگر تل آویو و جنوب اسرائیل هم آماج حملات موشکی قرار گیرد، اسرائیل عقب نخواهد نشست و اگر هم زمینگیر شود، آمریکا مداخله خواهد نمود. می توان گفت که هدف اصلی کنونی آمریکای صهیونیست، نه تضمین تحقق خاورمیانه بزرگ و جدید غیردینی و منفعل، بلکه تضمین پیدایش نظام جهانی تک قطبی آمریکایی و ایجاد همگرایی بین المللی حول محور ایالات متحده آمریکا است.
در واقع اکنون جنگ سرنوشت، برای آمریکائیها و مسلمانان و تمام جوامع موافق و مخالف سیادت و قیادت ایالات متحده شروع شده و جهان در آستانه واقعیت جدید قرار گرفته است و چون آمریکا روش نظامی را برای ایجاد نظم جهانی مطلوب خود برگزیده است، این ابرقدرت در واقعیت جدید یا نقش محوری و رهبری بلامنازع خواهد یافت و یا همراه زائده خونخوارش به کلی از عرصه رقابت دولتها و قدرتها خارج خواهد شد. تجربه مکرر تاریخ ثابت می کند که اگر اجماع بشر به سرپیچی از رهبری آمریکا- که مصداق ولایت شیطان است- قرار گیرد، حتما اراده خدا به حذف قدرت ایالات متحده قرار خواهد گرفت. این تجربه را آلمان و شوروی نیز آزموده و طعم آن را چشیده اند و بهتر است آمریکائیها در این مورد با دوستان آلمانی و روسی خود بیشتر رایزنی کنند.
تصمیم گیرندگان و رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران و مومنان انقلابی جهان هم باید روی جنوب لبنان همان طور تمرکز کنند که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران روی غرب و جنوب غربی ایران متمرکز بودند و اندیشه و عمل می کردند. اگر جنوب لبنان سقوط کند، آمریکای صهیونیست نه در سوریه و نه در خوزستان فقط، بلکه در همه اطراف ایران با جمهوری اسلامی ایران درگیر خواهد شد. باید به هر طریق نخستین نمایش در آستانه واقعیت جدید را برهم زد و در هم شکست در این صورت حتما خدا با ماست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات