تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۹  ، 
کد خبر : ۸۹۳۲۷
در سخنرانی آیت‌الله مصباح یزدی مطرح شد:

تهاجم فرهنگی جهانی بر ضدولایت فقیه

اشاره: آیت الله مصباح یزدی مورخ 18/4/85 در جمع خواهران دانشجوی بسیجی شرکت کننده در دوره مقدماتی طرح ولایت، در مشهد مقدس سخنانی بیان کرد که گزیده‌ای از آن را در ذیل می‌خوانید.

در قرن اخیر انقلاب‌های فراوانی اتفاق افتاد ولی هیچ کدام تمام عالم را علیه خود نشوراند و متحد نکرد. تنها انقلابی که به طور مساوی شرق و غرب با‌ آن مخالفت شده و همه توان خویش را برای سرکوب کردن آن به کار گرفته‌اند، انقلاب مردم ایران است آن هم به علت اسلامی بودن آن.
تقریباً تمام اندیشمندان و صاحبنظران اتفاق نظر داشتند که این انقلاب با این شرایط چندان دوام نمی‌آورد ولی الحمدالله روز به روز بر استقامت و استحکام مبانی آن افزوده شده است؛ در سال گذشته ملاحظه فرمودید چه پیشرفت‌ها و جهش‌هایی در سطح بین‌المللی اتفاق افتاد و ایران موقعیتی در مقابل کشورهای دنیا یافت که چشم‌ها را خیره کرد.
دشمنان برای اعمال دشمنی خود راه‌های مختلف- نظامی، اقتصادی، سیاسی و ...- را پیمودند؛ ولی شکست خوردند برای آن‌ها یک راه بیش‌تر باقی نمانده و آن هجوم فرهنگی است.
غالباً وقتی تهاجم فرهنگی گفته می‌شود، مظاهری رفتاری به نظر می‌آید اما مسأله تهاجم فرهنگی که مقام معظم رهبری از سال‌ها قبل هشدار دادند خیلی گسترده‌تر و عمیق‌تر از این‌ها است.
دشمنان بررسی کردند که مردم با دست خالی چه طور توانستند پیروز شوند و بعد در برابر سختی‌ها، فشارهای اقتصادی، جنگ، بمباران‌ها و موشک‌ باران‌ها مقاومت کنند؟ به این نتیجه رسیدند که همه این‌ها به سبب ایمان به اسلام است. اسلام و بخصوص مکتب تشیع آموزه‌هایی دارد که وقتی مردم باور کنند و به آن دل ببندند چنین نتایجی را خواهد داشت.
امام از همان روزهای اول می‌فرمود که دشمنان ما دشمن یک شخص یا یک گروه یا یک صنف نیستند؛ بلکه این‌ها از اسلام سیلی خورده‌اند.
وقتی مردم در مقابل ارتش شاه سینه سپر می‌کردند، می‌گفتند: ما به دستور مرجع تقلیدمان اقدام می‌کنیم و اگر کشته هم بشویم به بهشت می‌رویم. در مسائل سیاسی هم از امام تبعیت می‌کردند. بسیاری از مردم متدین، مقلد مراجع دیگر بودند اما در مسأله مبارزه تابع امام بودند؛ زیرا می‌دانستند که اگر مرجعی حکم کرد حکم او بر سایر مراجع هم نافذ است. همان طور که حکم قاضی را نمی‌شود نقض کرد حکم ولی امر هم قابل نقض نیست وقتی حکم کرد به خیابان‌ها بریزید باید همه اطاعت کنند؛ حتی خود آن مرجع تقلید باید اطاعت کند.
امروزه دشمنان درصدد برآمده‌اند این پایه را متزلزل کنند. مقام معظم رهبری تصریح فرمودند که منظور از فرهنگ اسلامی، عقاید و اخلاق اسلامی است. دشمن می‌کوشد تا باورها و عقاید مردم را سست کند، بعد ارزش‌های اسلامی را کمرنگ کند بلکه گاهی مسخره نماید و تدریجاً بتواند این عامل اصلی پیروزی را از مردم بگیرد. البته لازم نیست که به جای عقیده حق، عقیده دیگری بیاید؛ همین که مردم را به شک بیندازند کافی است؛ چون انسان هنگامی برای یک دین و عقیده تا پای جان کار می‌کند که یقین داشته باشد؛ وقتی شک بیاید، یک قدم جلو می‌گذارد یک قدم عقب؛ اگر عقبگرد نکند در جا می‌زند! بنابراین استراتژی جهانی علیه انقلاب اسلامی، تضعیف باورها و ارزش‌های اسلامی است.
سلسله کارهایی برای تضعیف باورها انجام گرفت: یکی این که گفتند: دین، یک امر شخصی است! انتخابات، دولت، قانون، مجلس، جنگ، روابط بین‌الملل، سازمان ملل و حقوق بشر چه ربطی به دین دارد؟!
گام دیگر این بود که بگویند: دین یک تجربه درونی و شخصی است! نمی‌شود ثابت کرد فلان دین واقعیت دارد یا ندارد! شخصی یک حالت روحی پیدا می‌کند، احساس می‌کند کسی به او می‌گوید: تو از طرف ما مأموری، برو مردم را هدایت کن. شما چه طور ثابت می‌کنید که او راست می‌گوید؟! وحی یک تجربه درونی و احساسی است که پیغمبر خودش پیدا می‌کند و برای هیچ کس قابل اثبات نیست! نه تنها وحی بلکه خدا هم قابل اثبات نیست! استاد دانشکده الهیات در جمهوری اسلامی ایران سر کلاس این بحث را مطرح کرده که اصلاً خدا قابل اثبات نیست و تمام ادله‌ای که برای اثبات خدا آمده مخدوش است!
مسأله سوم درباره قلمرو دین است. می‌گویند دین اقلی است یا اکثری؟ از دو حال خارج نیست: یا باید دین همه دردهای ما را درمان کند؛ در این صورت آموزشگاه‌ها را باید تعطیل کرد! اگر سرطان داری، دارویش را از دین بخواه! هواپیما می‌خواهی بسازی، از دین بپرس! دین اکثری است و همه نیازهای بشر را رفع می‌کند!
یا دین حداقلی است؛ یعنی هر جا که علم، تکنولوژی، برهان عقلی و هنر نمی‌توانند جواب دهند، جای دین است. انسان، اضطراب دارد، باید برود دعا کند. این جای دین است؛ اما آن جایی که علم کار می‌کند، به دین ربطی ندارد!
بسیاری از اشخاص در همین مغالطه ماندند. این‌ها در حالی است که قرآن، احکام تجارت، سیاست، اقتصادی و ... هم دارد؛ پس این‌ها چیست؟! می‌گویند: این‌ها برای آن وقتی بوده که عقل بشر کافی نبوده است و باید دین کمکش کند؛ اما حالا بالغ شده و با عقل خودش همه چیز را حل می‌کند؛ بنابراین احتیاجی به دین نیست!
بعد نوبت به ارزش‌های دینی می‌رسد اشکالاتی به ارزش‌های اسلامی مطرح می‌کنند؛ می‌گویند: چرا زن‌ها چادر سیاه بپوشند و از همه کاری وابمانند؟! زن زیبایی دارد و مردم باید استفاده کنند! چرا شوهر باید هزینه زندگی زن را بدهد؟ زن باید شخصیت داشته باشد و خودش کار کند! ارث زن و مرد هم باید مساوی باشد و ...!
آخرین مرحله، تضعیف مستقیم ولایت فقیه است.
برخی شخصیت‌های سیاسی درجه اول کشور گفتند که اوج تفکر سیاسی اجتماعی بشر، لیبرالیسم است! امروزه بزرگ‌ترین گروه سیاسی کشور رسماً اعلام می‌کند: ما طرفدار لیبرال- دموکراسی هستیم؛ مسلمانیم ولی به اصول لیبرالیسم پایبند هستیم! از کجا به کجا رسیدیم؟! این همان تهاجم فرهنگی است. آن قدر فعالیت کردند تا کسانی امروز جرأت کنند و به صراحت بگویند: «ما دموکرات هستیم.» مگر آمریکا می‌خواست چه کار کند؟! به دست چه کسانی انجام داد؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات