شبه جزیره بالکان از دیرباز محل کشمکشهای گوناگون بوده است. دهه نود میلادی را با توجه به فروپاشی جمهوری فدرال یوگسلاوی (قدرتمندترین کشور منطقه بالکان)، شاید بتوان اوج تحولات سیاسی و نظامی این منطقه دانست. در حال حاضر ایجاد ثبات و آرامش در بالکان و به ویژه جمهوریهای جدا شده از پیکره یوگسلاوی سابق و مساعدت در ارتقای اوضاع اقتصادی این مناطق از مهمترین اهداف قدرتهای آمریکایی و اروپایی برای کشورهای حوزه بالکان به شمار میرود. به علت اهمیت قابل توجه یوگسلاوی سابق (که این کشور را فراتر از یک قدرت منطقهای به جهانیان معرفی میکرد) عمده تحولات منطقه بالکان به محور بلگراد، یعنی پایتخت یوگسلاوی سابق و صربستان کنونی تعیین میشود، شهری در معنای لغوی به معنای شهر سپید است، اما به اذعان برخی اهالی آن کمتر روی سپیدی و صلح را به خود دیده است! به هر حال اگر بالکان را دایرهای به حساب آوریم و پرگاری را برای نمایش گستره تحولات آن به کار گیریم، بیشک سوزن ثابت پرگار را باید بر بلگراد فشرد.
عصر فروپاشی
از جمله مهمترین چالشهای چند دهه اخیر بالکان، مسائل و حواشی مربوط به جدا شدن اجزای یوگسلاوی سابق از این پیکره عظیم بود که با جدایی نرم یا مساملتآمیز اسلوونی آغاز شده و طی چند ماه گذشته با جدایی مونتهنگرو تداوم یافته است؛ موضوع جدایی مونتهنگرو هر چند که مورد مخالفت بلگراد قرار داشت، اما سرانجام با فشار «پودگوریتسا» و یاری دولتهای غربی این جدایی نیز محقق شد. البته تمام جداییهای صورت گرفته از بالکان صرفا به مذاکرات و چالشهای سیاسی محدود نشده و در مواردی چون مسئله جدایی کرواسی درگیریهایی را داشته که اوج این درگیریها که به خونریزیهای فراوان و گاهی نسل کشی نیز کشیده شده است.
مهمترین رخدادهایی که میتوان در خصوص فروپاشی یوگسلاوی سابق به آن اشاره کرد، در زیر مورد اشاره قرار گرفتهاند:
- برگزاری رفراندومهایی برای جدایی از یوگسلاوی
- تقسیم قدرت در بالکان
- مخالفت شدید و قاطع بلگراد
- فراهم شدن مقدمه درگیریهای خونین در بالکان
- جنگهای نافرجام برای یوگسلاوی ...
- جدا شدن کروواسی و سایر کشورها از یوگسلاوی با درگیری یا با آرامش
- تغییر نام مکرر یوگسلاوی قدرتمند
- جنگ خونین بوسنی و کشته و آواره شدن تعداد قابل توجهی از ساکنان مسلمان این مناطق
جنایتکاران
مسئله دیگری که امروزه علاوه بر بالکان توجه مجامع بینالمللی و افکار عمومی جهانی را نیز به خود جلب کرده، موضوع جنایت کاران جنگی یوگسلاوی سابق است که پس از جداییهای صورت گرفته در این منطقه، ژنرالهای نظامی صرب، بوسنیایی و کروات را در برمیگیرد. این مسئله با محرومیت دادگاه بینالمللی لاهه در جهان مطرح شده که البته تا به امروز توفیق چندانی نداشته است؛ مهمترین پرونده مورد بررسی لاهه در خصوص جنایتهای جنگی در یوگسلاوی سابق، پرونده مربوط به جنایتهای جنگی اسلوبودان میلوشویچ بود که با فوت او در زندان ناتمام ماند و به اذعان مطبوعات این منطقه، او سزای کشتار مسلمانان در صربرنیتسا و سایر مناطق تحت فرمانش را با خود به گور برده است! البته متهمان مورد نظر لاهه یا دستگیر شدهاند یا تحت پیگرد قانونی- بینالمللی قرار دارند یا به صورتی از میان رفتهاند (یا به شکل خودکشی و یا مانند میلوشویچ در اثر بیماری)؛ به هر صورت نحوه برخورد متهمان با این دادگاه متفاوت بوده که باید به طور جداگانه مورد بررسی و بحث قرار گیرد. پس از میلوشویچ که لاهه در دادگاه او توفیقی نداشت، مهمترین افراد تحت پیگرد این دادگاه بینالمللی رادووان کاراجیچ و راتکو مالادیچ هستند که تا به امروز متواریاند.
در این زمینه میتوان متنی بلند بالا از تلاشها برای محاکمه جنایتکاران جنگی یوگسلاوی ارائه کرد:
- فشار مجامع بینالمللی به بلگراد برای تحویل فرماندهان ارتش (جنایتکاران جنگی)
-مخالفتهای احزاب راست و رادیکال و فشار اصلاح طلبان با تحویل فرماندهان جنگی
- تشدید درگیریهای حزبی در صربستان بر سر مسئله همکاری دولت با دادگاه لاهه
- ترور زوران جینجیچ، نخست وزیر وقت صربستان که تلاش بسیاری را برای تحویل فرماندهان سابق ارتش صربستان و دستاندرکاران حکومت یوگسلاوی سابق به دادگاه لاهه انجام داد. (آخرین فردی که از سوی او به لاهه تحویل شد و ویسلاو ششل [رهبر حزب رادیکال صربستان] بود.)
- محوریت یافتن دادگاه لاهه در مسائل بالکان و مطرح شدن شخص کارلا دل پونته (سرپرست پرونده جنایت کاران یوگسلاوی سابق)
تشدید تحویل فرماندهان ارتش یوگسلاوی سابق به لاهه و اقدام به خودکشی برخی از مظنونان مورد نظر لاهه!
خصومتهای قومی
موضوع دیگری که باعث ایجاد تنشهایی در منطقه بالکان شده و برخی از تاثیرهای آن نیز همچنان در اهالی این منطقه موجود است، مسئله خصومتهای قومی است که گاهی ریشههای کهنه و تاریخی دارد. ریشه چنین تنشهایی را نیز میتوان در چند محور خلاصه کرد، برای مثال حضور اقوام مختلف از ادیان گوناگون در بالکان، ایجاد چندین دوره درگیریهای قومی که به نسل کشی منجر شده و فاصله گرفتن کشورهای کنونی اروپای شرقی از یوگسلاوی در پی تشدید تمایلات ناسیونالیستی، مهمترین عوامل تقویت کننده تنشهای قومی در بالکان به شمار میرود.
سرنوشت مناطق جدا شده
سرانجام یکی از داغترین مباحثی که تقریبا پس از مسئله رفاه و مسائل اقتصادی، به شکل دغدغه اهالی (بالکان) درآمده، مسئله پیوستن مناطق جدا شده از یوگسلاوی سابق به اتحادیه اروپاست؛ بدون اغراق میتوان گفت که نه تنها دولتها که امروز اکثریت ملتهای حوزه بالکان اتحادیه اروپا را نوعی مدینه فاضله برای آینده کشور و فرزندانشان میدانند و برای پیوستن به آن از دولتهای متبوعشان انتظار هر نوع عملی را دارند! البته نباید فراموش کرد که پیوستن به اتحادیهای چون اتحادیه اروپایی شرایطی را ایجاد میکند که کشورهای اروپای شرقی و حوزه بالکان باید آن شرایط را احراز کرده تا از لیست انتظار به لیست مذاکراتی بپیوندند.
پذیرش این شرایط که بر پایه مدرنیته استوار است، جوامع اروپای شرقی را با برخی چالشها رو به رو کرده است. چالشهایی غالبا فرهنگی که از سوی قدرتهای غرب اروپا برای غربیسازی بیشتر بالکان انجام میگیرد. با وجود این چالشها واقعیت حکایت از میل رو به فزونی اغلب ملتها و دولتهای حوزه بالکان برای پیوستن سریعتر به اتحادیه اروپایی دارد به گونهای که مسئله حضور در اتحادیه اروپا، دغدغه روز بالکان نشینان را به خود اختصاص داده است. در نتیجه بروز چنین تمایلات و تحولاتی بالکان در یک دهه گذشته به یکی از مناطق مهم و قابل توجه برای قدرتهای جهانی تبدیل شده چنان که اگر خاورمیانه را به سبب تاثیرهای ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک عمیقی که در تحولات نظام بینالملل بر جای میگذارد، «هارتلند» میخوانند، بالکان را هم میتوان، هارتلند دیگری دانست که در آینده آبستن حوادث بسیاری خواهد بود.