تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۸۹۳۶۱

جنگ لبنان و اهداف سنتی آمریکا

نوام چامسکی مترجم: سید یاسر جبرائیلی اشاره: قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل متحد، موجب برقراری آتش بس شکننده در لبنان شده است. اما با این همه، تا زمانی که اسرائیل با حمایت جرج بوش از «مرزهای امن» و «مبارزه با تروریسم» سخن می گوید، جنگ ادامه خواهد داشت. پروفسور «نوام چامسکی» در گفت وگو با نشریه «The New Anatolian»، چاپ ترکیه، به بررسی جنگ حزب الله و اسرائیل، و همچنین نقش شورای امنیت سازمان ملل در این جریان می پردازد. سرویس خارجی کیهان

* نخستین سؤال ما، سؤال ساده ای است که تاکنون پاسخ مناسبی به آن داده نشده است: چرا کشورهایی چون آمریکا و اسرائیل حق دارند از خود دفاع کنند اما کشورهای عربی چنین حقی ندارند؟
** جواب این سؤال شما را «توکایدیدس» قرن ها پیش داده است: «زورمندان تا جایی که می توانند زور می گویند، و ضعفا تا آنجا که باید رنج می برند.» و این حرف توکایدیدس را هم اکنون می توان به عنوان یک اصل در روابط بین الملل مشاهده کرد. پس از شروع جنگ لبنان بسیاری از دولت های عربی گفتند که با اسرائیل قطع رابطه نخواهند کرد، و همزمان اعلام کردند که حزب الله باعث و بانی و مقصر این جنگ است.
* آیا به نظر شما فشار آمریکا در پس این اظهارات دول عربی بوده و آنها به دلیل ترس از «تغییر رژیم»، سعی داشتند واشنگتن را راضی نگه دارند؟
** در نشست اضطراری جامعه اعراب درباره این جنگ، بسیاری از دولت های عربی (به جز الجزایر، لبنان، سوریه و یمن) حزب الله را محکوم کردند. همانگونه که «نیویورک تایمز» نوشت، سران عرب قصد داشتند با این عمل خود به طور علنی دست به تحریک افکار عمومی بزنند که موفق نشدند و محبوبیت حزب الله روز به روز در میان مردم لبنان و جهان افزایش یافت. البته دولت های عربی پس از مدتی از مواضع خود برگشتند و مجبور شدند کوتاه بیایند. در میان آنها، قدیمی ترین و مهم ترین هم پیمان واشنگتن در منطقه، یعنی عربستان نیز به چشم می خورد: «ملک عبدالله» گفت که «اگر گزینه صلح به دلیل تکبر اسرائیل رد شود، تنها گزینه باقیمانده، گزینه جنگ است و در این صورت هیچ کس نمی داند که چه بلایی بر سر منطقه خواهد آمد، جنگ ها و کشمکش هایی به وقوع خواهد پیوست و به هیچ کس رحم نخواهد شد.»
بسیاری از تحلیل گران براین باورند که عمده نگرانی های دولت های عربی در این جریان از دو چیز است:
1- نفوذ فزاینده ایران در منطقه
2- شرمندگی حاصل از این حقیقت که حزب الله، به تنهایی از میان جهان عرب برخاست و پرچم حمایت از فلسطین را که آماج حملات ددمنشانه اسرائیل بود، برافراشت.
* آیا همانگونه که جرج بوش، کاندولیزا رایس و اکثر رسانه های غربی اظهار می کردند، این جنگ توجیه قانونی و اخلاقی داشت؟
** البته باید سخنان بوش و رایس را نادیده گرفت، چرا که هم پیمان اسرائیل در این جنگ بودند. در مورد دیگران هم باید به این موضوع اشاره کرد که براساس استانداردهای غربی، این جنگ به هیچ عنوان توجیه قانونی و اخلاقی نداشت. برای اثبات این مدعا ذکر این حقیقت کافی است که اسرائیل، سال ها بود که شهروندان لبنانی را می ربود و راهی زندان های خود می کرد؛ نمونه آن زندان مخوف «کمپ-1931» بود که تصادفاً لو رفت و اتفاقاً سریع هم به فراموشی سپرده شد (و در آمریکا هم هیچ رسانه ای به این امر نپرداخت). هیچ احدی نگفت که لبنان یا هر کس دیگری حق دارد در پاسخ به ربودن شهروندان، از زمین و هوا به اسرائیل حمله، و شهرک های صهیونیست نشین را با خاک و خون یکسان کند. همانگونه که این مدارک عریض و طویل و البته کثیف حکایت می کنند، ربودن شهروندان لبنانی- که جنایتی بس عظیم تر از بازداشت دو سرباز اسرائیلی است- توسط آمریکا، انگلیس و دیگر کشورهای غربی بی اهمیت تلقی می شود. در ابتدای این جنگ هم این حقیقت به وضوح آشکار شد. بعد از اینکه حماس سرباز اسرائیلی به نام «جیلاد شالیت» را در تاریخ 25ژوئن بازداشت کرد، دولت ها و رسانه های غربی خشم و نفرت خود را نسبت به این عمل حماس و در کنار آن حمایت قاطع خود را از رژیم صهیونیستی به نمایش گذاشتند.
جالب اینجاست که یک روز قبل از آن، یعنی 24 ژوئن، نیروهای اسرائیلی دو شهروند فلسطینی را در غزه ربوده و زندانی کرده بودند. اگر نگاهی به آرشیو رسانه های جهان بیندازید، خواهید دید که درباره این جنایت اسرائیل به جز چند تحلیل و تفسیر سطحی در نشریات کم اهمیت چیز دیگری یافت نمی شود. حتی بسیاری از خبرگزاری ها از انعکاس آن خودداری کردند. فاصله کوتاه دو حادثه مذکور (یعنی ربودن دو شهروند در غزه توسط رژیم صهیونیستی و بازداشت سرباز اسرائیلی توسط حماس) به خوبی گویای آن است که اعلام انزجار از بازداشت سرباز اسرائیلی در محافل غربی جز یک ریاکاری منفعت طلبانه نیست و هر سخنی درباره توجیه اخلاقی و قانونی اعمال بعدی اسرائیل بی پایه و اساس است.
* آیا می توان برای قتل عام همه روزه انسان های بی گناه در غزه و لبنان عذری تراشید!
** در دنیای خیال می توان هرگونه عذر و بهانه ای را مجسم کرد، اما در دنیای واقعی نمی توان حتی یک عذر هم به زبان آورد. اجازه بدهید مسئله فراموش شده کرانه باختری را هم به ماجرا اضافه کنیم، جایی که آمریکا و اسرائیل نقشه هایشان را برای کوبیدن آخرین میخ ها به تابوت حقوق ملی مردم فلسطین پیش می برند. نقشه هایی چون تصرف زمین، ایالت بندی، و زندانی کردن شهروندان. این نقشه ها هم در چارچوب ریاکاری دیگری انجام می گیرد. یک ریاکاری بزرگ به نام «همگرایی» که در آمریکا از آن با عنوان «عقب نشینی» یاد می شود. مسئله دیگری که مدت هاست به فراموشی سپرده شده، مسئله ارتفاعات جولان است که اسرائیل با تخطی از دستورات شورای امنیت و با حمایت آمریکا این ارتفاعات را به تصرف خود درآورده است.
* من نمی توانم این نخوت و بی شرمی را باور کنم، شما چطور؟
** دوباره باید به گفته توکایدیدس برگردیم. و ارزشش را دارد این موضوع را به خاطر بسپاریم که اسرائیل تا زمانی پابرجاست که پشتیبانش در واشنگتن اجازه می دهد و حمایتش می کند.
* می دانیم که جنگ لبنان، جزو لاینفک طرح خاورمیانه بوش است. منظورم تغییر مرزبندی هایی است که براساس توافقنامه «سایکس پیکوت» در سال 1916 تنظیم شده بود.
** فکر می کنم بسیاری از سران واشنگتن حتی اسم این توافقنامه را نشنیده اند. آنها نقشه های خودشان را برای منطقه دارند و اولویت این نقشه ها تعهد سنتی آنها برای کنترل ذخایر استراتژیک نفتی جهان است. در این جریان کسانی که با آمریکا همگام و همزبان نیستند باید منتظر تهاجم و براندازی نظام هایشان باشند و این موضوع هم اصلاً جای تعجب ندارد، حداقل برای کسانی که با تاریخ قرن گذشته آشنایی دارند.
* چگونه باید نقش شورای امنیت سازمان ملل را در ویرانی لبنان، غزه و عراق تشریح کرد؟
** شورای امنیت در چارچوبی عمل می کند که قدرت های بزرگ مخصوصاً آمریکا برایش تعیین می کنند. روزنامه های انگلیس به طعنه از شورای امنیت با عنوان «نیزه دار صلح آمریکایی» یاد می کنند. به دلایل محکم و روشن، بعد از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل متحد تحت نظارت آمریکا و محبوب هم پیمانان واشنگتن بوده است. اگرچه این نظارت در دهه 1960 با استعمار زدائی و خروج جوامع صنعتی از وضعیت جنگ و بازسازی ویرانی ها، اندکی رو به تحلیل رفت، ولی با این همه آمریکا موقعیت خود را حفظ کرد و از آن زمان به بعد، رهبری رأی گیری برای صدور قطعنامه های مختلف شورای امنیت را به دست گرفت. در این جریان انگلستان در رتبه دوم و آخر قرار گرفته بود. یعنی تنها دو کشور صدور قطعنامه های این شورا را در کنترل داشتند. فراتر از آن، قدرت آمریکا به جایی رسید که حال می تواند قطعنامه و برنامه های دلخواه خود را شکل داده و از طریق شورای امنیت به اجرا درآورد. قدرت های دیگر برای آنچه انجام می دهند، دلایل نفع طلبانه خود را دارند، اما به هیچ وجه تأثیر و نفوذشان به اندازه آمریکا نیست.
* آیا به نظر شما همانگونه که بوش ادعا می کند، ایران و سوریه پشت این جنگ بودند؟
** نه من این ادعا را قبول ندارم بلکه برعکس، بسیاری از تحلیل گران براین باورند که تمامی اعمال حزب الله ابتکار عمل خودش بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات