علی صالحآبادی
نظام انتخاباتی، دستاورد دنیایی است که پس از عبور از دنیای استبداد زده و پادشاهان خودکامه به دست آمده است. این دستاورد آن قدر مهم و با اهمیت است که با گذشت حدود سه سده از تولد آن نه تنها از اهمیتش کاسته نشده بلکه بر اهمیت آن افزوده شده است. آخرین تحول در این موضوع را میتوان پذیرفتن نظامهای انتخاباتی متکثر در اردوگاه شرق دانست. به یاد داریم که پیش از این در این کشورها یا انتخابات وجود نداشت و یا این که میداندار انتخابات تنها حزب کمونیست که از دولت دستور میگرفت، بود. نماد این سیستم شوروی بود که بیش از هفت دهه نظام تک صدایی را تجربه کرد، اما سرانجام فروپاشی پایانبخش حیات این نظام بود.
صاحبنظران عقیده دارند نبود احزاب متکثر و مطبوعات مستقل اصلیترین دلیل متلاشی شدن اردوگاه شرق بود. در ایران نیز پس از نهضت مشروطه نظام انتخاباتی در قانون اساسی و متمم آن به رسمیت شناخته شد و احزاب و مطبوعات گوناگونی در کشور شکل گرفت. پس از مدتی زورمداران این احزاب و مطبوعات را یکی پس از دیگری تعطیل کردند و سرنوشت مشروطه به جایی رسید که در سال 1354 محمدرضا شاه پهلوی رسما اعلام کرد تنها در ایران یک حزب به نام رستاخیر وجود دارد و هرکس عضویت این حزب را نپذیرد میتواند با گرفتن پاسپورت ایران را ترک کند. انقلاب اسلامی در تقابل و تعارض با خودکامگی و نبود آزادی و احزاب مستقل و مردمی شکل گرفت. با پیروزی انقلاب نیز احزاب و گروههای زیادی متولد شدند. به هنگام تدوین قانون اساسی نویسندگان آن اصل 26 را به موضوع آزادی احزاب اختصاص دادند و عنوان کردند: "احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی؛ موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت."
از این اصل چنین بر میآید که جمهوری اسلامی اصل وجود احزاب را پذیرفته و حتی موظف به تقویت آن نیز گردیده است. در دو دهه گذشته احزاب فراز و نشیبهای فراوانی را طی کردهاند احزاب چپ مارکسیستی به دلیل رویارویی با جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری حذف شدند. حزب جمهوری اسلامی که در سالهای نخست انقلاب تشکیل شد به دلیل حضور گروهی از رهبران انقلاب در آن قویترین حزب سیاسی کشور محسوب میگردید، اما طولی نکشید که در این حزب نیز اختلافات شدید بروز کرد و سرانجام به توصیه بنیانگذار جمهوری اسلامی از فعالیت باز ایستاد. تولد و خاموشی این حزب نشان داد که این حزب نتوانست الگو و تجربه خوبی برای ایجاد یک حزب فراگیر و قدرتمند اسلامی باشد. پس از توقف فعالیت این حزب جامعه ایران سالها در زمینه وجود تشکلهای حزبی دچار انفعال گردید، پس از پایان جنگ تحمیلی به تدریج فکر تشکیل انجمنها و احزاب بار دیگر قوت گرفت و در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی فضایی به وجود آمد تا احزابی نظیر مشارکت، همبستگی، کارگزاران، حزب اسلامی کار و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جمعیت وفاداران انقلاب، جمعیت زنان و ... به وجود آمدند. در کنار این احزاب مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلام که قبل از دوم خرداد وجود داشتند کارکرد حزبی آنان در معرض افکار عمومی قرار گرفت. همبستگی و همگرایی این تشکلها زمینهساز پیروزی سید محمد خاتمی و تشکیل مجلس ششم شد و تفرق همین گروهها باعث پیروزی اصولگرایان در شوراها، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم شد.
شوک سیاسی زمانی بر احزاب و گروههای سیاسی وارد شد که محمود احمدینژاد که کمترین شانس برای پیروزی او وجود داشت توسط یک سازماندهی حساب شده به پیروزی رسید، به طوری که این نیروها ماهها در حالت سردرگمی و حتی کما فرو رفتند. وقایع یک سال پس از حاکمیت یک پارچه اصولگرایان بر کشور و رفتاری که این گروهها از خود بروز دادند اصلاحطلبان را وادار کرد تا با مرور رفتار گذشته خود به جای این که صحنه را ترک کرده و به رقیب تحویل دهند و یا انفعال را پیشه کنند بیش از هر زمان دیگری به فکر همگرایی و همنوایی افتادند به گونهای که استراتژی امروز آنان این است که در هر اقدام سیاسی به صورت ایجابی و یا سلبی هماهنگ و سازمان یافته عمل کنند. نقطه عطف حاصل از شکستهای پیدرپی این است که حضور اصلاحطلبان در احزاب سیاسی، فعالتر و با نشاطتر گردیده است و بر خلاف سالهای گذشته که این گروهها کار حزبی را جدی نمیگرفتند در شرایط کنونی به ضرورت و نیاز احزاب تاثیرگذار و همسویی نیروهای همفکر پی بردهاند. نگارنده در ماههای اخیر با حضور در برخی کنگرههای احزاب به وضوح حضور چشمگیر فعالان سیاسی به ویژه نیروهای خارج از پایتخت را مشاهده کرد. جشن صد سالگی مشروطه که همزمان در مجلس شورای اسلامی در فضایی سرد و کم استقبال و جشن دیگر در مرکز دایره معارف اسلامی باشکوه و استقبال گسترده و با سخنرانی سید محمد خاتمی برگزار شد و همچنین دو همایش ماههای اخیر مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی با استقبال گسترده اعضا مواجه گردید و نیز کنگره نهم حزب مشارکت که روز پنجشنبه برگزار شد از پرحضورترین کنگرههای این حزب به شمار میرفت. گفتنی است حزب همبستگی که بیش از دو سال است به دلیل اختلافات درونی در حالت رکود به سر میبرد در ماههای اخیر تلاشی را آغاز کرده است تا با عبور از اختلافات درونی فعالیت جدی خود را شروع کند. هر چند پس از به پایان رسیدن دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی با توجه به این که او دارای شخصیت فرهنگی است به نظر میرسید که وی دیگر به عرصه سیاست باز نمیگردد و در حوزه فرهنگ به فعالیت میپردازد، اما شرایط کشور به گونهای رقم خورد که خاتمی در ماههای اخیر بار دیگر میداندار گروههای سیاسی شده است. به نظر نگارنده حضور در عرصه سیاسی بدون داشتن حزب و تشکیلات نه ممکن است و نه موفقیتآمیز. این واقعیت را هاشمی و خاتمی در دوران 16 سال ریاست جمهوری خود به وضوح مشاهده کردند.
چنانچه این دو هر یک در راس یک حزب قدرتمند قرار داشتند بیتردید قضاوت درباره آنها و عملکردشان بهتر بود. با این تجربه نگارنده پیشنهاد میکند همانگونه که مهدی کروبی حزب اعتماد ملی و ارگان آن را در ماههای گذشته راهاندازی کرد، اکبر هاشمی رفسنجانی، علی اکبر ناطق نوری و سید محمد خاتمی در صورتی که قصد فعالیت سیاسی را دارند و با توجه به این که بدون داشتن یک حزب شناسنامهدار در شرایط درهم تنیده کنونی امکان موفقیت، خدمت به مردم و عبور از بحرانها ممکن نیست، اقدام به ایجاد حزب کنند. انتخابات شوراهای دوم، مجلس هفتم و دولت نهم حاصل سازماندهی بوده است که از سالهای پیش به صورت پیدا و پنهان برای در اختیار گرفتن این مراکز به صورت تشکیلاتی کار شده است و همین تشکیلات که به مثابه یک حزب کلان در عرصه سه دوره انتخابات گذشته ظهور کرد هاشمی، ناطق نوری، کروبی، حزب مشارکت و دیگر احزاب را شکست داد. بنابراین در فضای کنونی که نوعی بیداری، تحول، واقعبینی و واقعگرایی در میان نیروهای سیاسی ریشهدار اعم از اصلاحطلب و نیروهای اصولگرا نظیر حزب موتلفه اسلامی و ... به وجود آمده است و فضا را برای تحزب بیش از هر زمان دیگر آماده کرده است، مشروط بر آن که سردمداران احزاب و گروهها شرایط را درک کنند و منافع ملی و خدمت به مردم را سرلوحه کار خود قرار دهند نه اینکه با حذف رقیب صرفا در پی کسب قدرت باشند.