پژمان کریمی
اواخر هفته گذشته هزاران صهیونیست در تلآویو، اقدام به برپایى تظاهرات کردند. آنها در شعارهایى خواستار تلاش دولت صهیونیستى به منظور آزادى سه سرباز اسیر اسرائیلى شدند که به اسارت نیروهاى حزبالله درآمدند و جنگ 33 روزه ماه آگوست به بهانه آزادى آنان پا گرفت. در این تظاهرات، گروهى از سربازان شرکت کننده در جنگ 33 روزه نیز شرکت داشتند و ضمن آرزوى آزادى همقطاران خود، خواستار استعفاى ایهود اولمرت نخست وزیر، عمیرپرتز وزیر دفاع و حالوتس رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل به دلیل شکست در جنگ با حزبالله شدند.
به نظر مقامات صهیونیستى اینک به دلیل شکست در جنگ با حزبالله در بعد داخلى با دو نیروى اجتماعى مخالف روبهروست.نیروى اول صهیونیستهاى مخالف جنگسایه نیم قرن جنگ و ناآرامى حاکم بر سرزمین اشغالی، آرامش براى آنان باقى نگذاشته است. از میان اینان، آنهایى که بتوانند، دست به مهاجرت معکوس مىزنند. طى جنگ 33 روزه، منتسبان به نیروى اول بودند که در نقاط مختلف سرزمینهاى اشغالى به ویژه تلآویو دست به تجمعها و تظاهرات ضد جنگ زدند.
اینک با شکست اسرائیل همانها، به دولت اسرائیل براى پذیرش مسئولیت خفت اسرائیل فشار مىآورند. بىپاسخ گذاشتن خواستهاى این نیروى اجتماعى کلونىهاى مخالف و قطبهاى “ضد” در داخل جامعه صهیونیستى را متکثر مىسازد. نیروى دوم اجتماعی، صهیونیستهاى اغلب افراطىاند که هرگونه انعطاف در برابر غیر یهود را مخالف آیین و مسلک یهود و خیانت به اندیشه صهیونیسم قلمداد مىکنند. از میان همین نیرو بود که در ماجراى عقبنشینى روساى نظامیان صهیونیست از نوار غزه و کرانه باخترى واکنش قهرآمیز در برابر دولت آریل شارون نشان دادند. این نیرو هم اکنون خواهان اعاده حیثیت از دست رفته اسرائیل در شکست مقابل حزبالله است. وجود این نیروى اجتماعى افراطى مسلما دامنه تنش داخلى در سرزمینهاى اشغالى را گسترده مىسازد.
ایستادگى و اعتراض دو جریان یاد شده در برابر دولت کنونى اسرائیل به طور مسلم اهرم فشارى است که دولت صهیونیستى را ملزم به تدبیر براى “واکنشى مناسب” مىکند؛ واکنشى براى جبران شکست با دستیابى به هدف بدون صرف هزینههاى جنگی!به این شکل نه فقط دولت صهیونیستى بر خواست و فشار نیروهاى اجتماعى ایستاده در برابر خود فائق مىیابد، بلکه از اینها مهمتر، تصویر اقتدار فرو ریخته خود را در نظر جهانیان ترسیم مىکند.
تلآویو، آزادى دو سرباز خود از اسارت حزبالله و نابودى حزبالله را ظرف 2 تا 8 روز، هدف تهاجم خود به لبنان عنوان کرد. اما پس از گذشت 33 روز، نه فقط اهداف اسرائیل به دست نیامد بلکه قدرت حزبالله در مقاومت و ایستادگى در برابر ششمین ارتش بزرگ دنیا بر جهان به اثبات رسید و هیبت پوشالى ارتش اسرائیل درهم شکست. بنابراین طبیعى است که تلآویو هر آنى درصدد جبران شکست باشد. نتایج جنگ 33 روزه نشان دادکه تلآویو از نظر نظامى قدرت رویارویى با ارتش کوچک اما با انگیزه، شجاع و مدبر حزبالله را ندارد. از طرفى محکومیت جهانى تجاوز به لبنان نیز اسرائیل را بار دیگر در برابر افکار عمومى جهان قرار مىدهد. با استقرار نیروهاى سازمان ملل در جنوب لبنان هم عملا فرصت رخ نمایى نظامى ستانده شده است. اما یک راه هرچند غیر مطمئن براى ضربه به حزبالله و جبران شکست همچنان باقى است و آن ایجاد اختلاف داخلى در لبنان و به حاشیه سیاسی- اجتماعى راندن حزبالله است.
پیش از جنگ 33 روزه برخى گروههاى سیاسى داخلى لبنان خواهان برچیده شدن سلاح مقاومت و دستکم ادغام حزبالله در ارتش لبنان بودند. این گروههاى سیاسى وجود یک گروه سیاسى مسلح شیعى را که اتفاقا از محبوبیت اجتماعى در لبنان برخوردار است، مانع تعاملات سیاسى و بسترساز فشار نظامى در جریان رقابت سیاسى ارزیابى مىکردند. حزبالله نیز در مقابل با تاکید بر حزب بودن و نه یک نیروى شبه نظامى بودن، بر زمین گذاشتن سلاح خود را وابسته به زدوده شدن تهدید خارجى (اسرائیل) و خروج اراضى مزارع شبعا از اشغال صهیونیستها توصیف کرده و مىکند. طبیعى است که پیش کشیدن موضوع خلع سلاح مقاومت و دامن زدن به چنین موضوعى آتش اختلاف و تنش داخلى را برخواهد افروخت.
این آتش حزبالله را درگیر مسائل داخلى کرده و احتمال دارد در نهایت با فشار داخلى همزمان با فشار خارجى بر سر اعمال قطعنامه 1701 که بر خلع سلاح مقاومت تاکید دارد، حزبالله سلاح را بر زمین بگذارد واین همانا تحقق آرزوى دیرینه تلآویو و پس از آنان به واقعیت پیوستن رویاى اعمال هژمونى بر کشور شمالى سرزمین فلسطین و به یاس کشاندن گروههاى جهادى فلسطینى است.اینک حزبالله از حمایت مردمى بزرگى در لبنان و خارج از لبنان برخوردار است. بهرهبردارى از این حمایت، تعامل سازنده با گروههاى سیاسى داخل لبنان، خنثى کننده راه دوم اسرائیل در نبرد با حزبالله و جبران شکست است.