* جناب آقای صدیقی تعریفهای مختلف از حرفه خبرنگاری بیش از همه متأثر از چه عواملی است و در بین این «همه» آیا عامل دیگری را مؤثر از سایر عوامل میتوان سراغ گرفت؟
** قطعاً تعریف واحدی بر وظایف، مسؤولیتها و اختیارات یک خبرنگار و یا یک روزنامهنگار در همه جا ساری و جاری است. اما صرفنظر از این تعریف که به نظر من تعریف کتابت است و حتی میتواند وزانت قانونی هم پیدا کند در مقام عمل این گونه نیست؛ یعنی تعریفها به فضای زیستی بستگی دارد که خبرنگار در آن زندگی میکند، یعنی تابعی از مدیریت رسانه جامعهای است که خبرنگار در آن زندگی و کار میکند. بنابراین به تعداد نوع مدیریتهای رسانهای که در پهنه زمین وجود دارد این وظایف و مسؤولیتها و اختیارات دستخوش تغییر خواهد شد و آن، تغییر آکادمیک تغییر جامع و مانعی است که حداقل وظیفه خبرنگار را انعکاس رویدادها، واقعیتها و انتقال پیام به مخاطب به منظور اطلاع رسانی و دانش افزایی میداند، اما عملاً این اتفاق دستخوش نوسان میشود، به خاطر این که تابعی از مدیریت رسانه است.
* خود شما چقدر با این مفهوم موافقید، چون خبرنگار یعنی نگارنده خبر؛ که در این مفهوم تنها یک بعد کارکردهای خبرنگاری لحاظ میشود، چرا بر مفاهیم دیگری مثل خبرسازی، خبرآفرینی و حتی خبرچینی در مفهوم چینش اخبار تاکید نمیشود؟
** ما به تعریف این مسأله نگاه میکنیم، خبرنگار کسی است که خبر را مینویسد و مینگارد، اما خود او در بطن رویداد است که گزارشگر آن رویداد میشود و آن رویداد را به خبر تبدیل میکند؛ رویدادی که یا در پیش است و یا اینکه ناظر بر آن است. این تعریف بر این مهم دلالت میکند که او تولید خبر میکند، خبری که در پیش است و قرار است اتفاق بیفتد و یا خبری که اتفاق افتاده است و یا ترکیبی از این دو یعنی رویدادی در شرف وقوع را به مخاطب گزارش و منتقل میکند، رویدادی که به اطلاع رسانی و دانش افزایی وی کمک کند، اما اینکه آیا طبق او، طبق مضامین و تعاریف دیگر، خبرنگار است و یا ضبط صوت نگار، آرشیو نگار است و یا حتی فضول و... به آستانه شناخت جامعه و به آستانه حرمت و جایگاه قانونی که یک خبرنگار در آن جامعه دارد و نیز به تلقی که آن جامعه نسبت به منزلت یک خبرنگار و موقعیت او دارد، بر میگردد. شوخی گرفتن موضوع و یا جدی گرفتن آن و شوخی گرفتن این جایگاه و یا جدی گرفتن آن هم، به نظام آموزشی حاکم بر آن جامعه بر میگردد که آن جامعه چه رفتاری و چه تصوری از خبرنگار دارد. اگر وظیفه ساده یک خبرنگار انتقال مطالبات، نیازها و خواستههای جامعه به مدیریت آن جامعه و پاسخ به این گونه نیازها است و تمامی آداب آن به درستی به جای آورده شود و بتوان این مطالبات را به درستی مطرح کرد، آن وقت است که خبرنگار جایگاه واقعی خود را پیدا خواهد کرد. من چندان با عناوین، مسأله ندارم؛ چون وقتی میگوییم فردی خبرنگار است، انتظار مخاطب عمومی این است که خبرنگار خبر از واقعیتها و آنچه که میبیند و میشنود بدهد و بدرستی آن را تحلیل و ارزیابی کند.
* خلاصه کردن و محدود ساختن مسأله به آنچه که شما از آن صرفاً به تنوع مدیریت رسانه تعبیر میکنید، نمیتواند نقش خبرنگاری را به خبر «بیاری» تنزل دهد؟
** ببینید. خبرنگار است که مطالبات جامعه را طرح جامع و مانع میکند، به موشکافی دقیق مسایل میپردازد و خواستهها و نیازهای موجود را از مدیریت جامعه مطالبه میکند تا آنچه را که این مدیریت وعده داده است و وظیفه اوست در شکل قانونی خود به آن پاسخ دهد. اما اینکه آیا این وظیفه به درستی اعمال و اجرا میشود، این مسأله به همان نگاه مدیریت جامعه نسبت به کارکرد رسانه و رسانههای جمعی ما بر میگردد. و آن نگاه کلان است که میتوانیم بگوییم، آیا این مسأله ادای وظیفه است یا خیر؟ یا این رویکرد و از این زاویه من هم به شما پاسخ میدهم که خبرنگاران ما همان قدر فعال و کوشا هستند که رسانههایی که در آن فعالیت دارند اجازه فعالیت و تلاش را به آنها میدهند و اگر اجازه تولید خبر و امکان راز گشایی از موضوعات پوشیده و پنهان را نمیدهند، این امر مربوط به آستانه اختیارات و مجالی است که مدیریت رسانه به خبرنگار میدهد. وقتی که شما جغرافیای مشخص، اقلیم و تعریف و خط قرمز مشخصی را دارید، در نتیجه تنها میتوانید در چارچوب تعیین شده حرکت کنید و اگر بخواهید مقاومت کنید، طبیعی است که کارتان را از دست میدهید. من فکر نمیکنم خبرنگاران بتوانند به تمام مسؤولیتهای روزنامهنگار که بر مبنای تعریف حقوقی تعریف میشود، به حد کمال پاسخ بدهند. قطعاً در این میان دروازهبانی خبر از سوی مدیریت درون سازمانی و سردبیران و دبیران گروه روزنامه صورت میگیرد و هر یک از آنها با درک و فهم و تعریف خود از منافع و مصالح ملی اجازه انتشار یک خبر را میدهند. بخش دیگری از دروازهبانی هم توسط گروههای برون سازمانی شکل میگیرد. یعنی از بخشی از این دروازهبانی به مصلحتها یاد میشود و سردبیر و یا دبیر گروه خود را موظف به تبعیت از آن میکند. در این مقوله مهم نیست که این دروازهبانی در خصوص کدام گرایش خبری اعم از فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و یا ورزشی اعمال میشود. اگر این خبر ظرفیتی برابر با عدد 100 دارد، ممکن است این خبر با توجه به موقعیتها به رقم 10 تنزیل پیدا کند و مقدار ناچیزی از این واقعه به مخاطب منتقل شود. سهمی از این مقوله هم به خبرنگار برمیگردد و او هم خود حدود و ثغور وقایع را میداند و در این مقوله نمیتوان او را منفعل فرض کرد.
این حدود و ثغور به مدیریت رسانه بر میگردد. وظیفه مدیر مسؤول خط مشی روزنامه است، به همین دلیل است که شما میبینید در یک روزنامه یا در یک نشریه آستانه فضا و یا بستهای که در اختیار دارد، متفاوت است. در یک روزنامه یک خبر میتواند به واقعیت خود به رقم 100 نزدیک شود، حال آنکه در نشریه دیگر بیش از رقم 50 توانایی و گنجایش اطلاع رسانی را پیدا نکند. بنابراین اگر خبرنگار را تابعی از خط مشیی که مدیریت تعریف کرده است بدانیم، قبول خواهیم کرد که نمیتواند خارج از محدوده تعریف شده برای او حرکت کند، در غیر این صورت اگر بخواهد از چارچوب تعریف شده توسط مدیریت رسانه تخطی کند؛ قطعاً جایی در آن رسانه نخواهد داشت. خبرنگار تابع است نه متغیر، تابعی از نظام، و روشی که بر یک رسانه حاکم است.
* آیا در حقیقت میزان الحراره یک سازمان رسانهای است؟
** بله، به ویژه در شرایطی که خبرنگار احساس میکند، امنیت شغلی ندارد و ممکن است امنیت حرفهای او به خطر بیفتد و در هر لحظه امکان دارد روزنامهاش به دلایلی که با مواضع رسانه مطابق نیست به خطر بیفتد. در این فضا احساس میکند هر لحظه ممکن است کارش را از دست بدهد. دیگر اینکه من خبرنگاری را سراغ ندارم که بتواند به تنهایی - به ویژه آنکه از نسل جوان باشد و پشتوانه مالی و سابقه حرفهای کمتری داشته باشد - با کار در یک روزنامه و رسانه زندگیاش را تأمین کند. 170 یا 200 هزار تومان درآمد او کفاف مخارج روزانه و کرایه خانه او را هم نمیدهد، پس به ناچار دو کاره و سه کاره میشود. مجبور است کارهای پراکنده و جانبی داشته باشد. نتیجه چنین اتفاقی این است که آن خبرنگار با حداقلهای توان، ظرفیت و قابلیت خود و با بیشترین ریسک کار کند.
* چرا باید با حداقلهای توان و ظرفیتهایش کار کند؟
** برای اینکه باید توان خود را بین دو و یا سه رسانه تقسیم کند. غمانگیزتر این است که یک خبرنگار مجبور باشد صبح و یا بعد از ظهر در یک سوپر کار کند و یا در یک کفاشی پینه دوزی کند. حتی اگر در دو یا سه رسانه هم مشغول به کار شود، این توان بین چند رسانه تقسیم میشود و مهمتر اینکه دیگر مجال بازآفرینی یافتهها و آموختههایش را نمییابد. دیگر فرصت مطالعه را هم ندارد. در کنار این مسأله ریسک طاقت سوز از دست دادن حرفهاش به دلایلی که ممکن است اصلاً به خود او هم ربطی نداشته باشد نیز وجود دارد. آن وقت به نظر میرسد انتظارات از این روزنامه نگار و خبرنگار به حداقل برسد. اما آیا نگاه جامعه نیز به خبرنگار از سر همین شناخت است؛ به نظر میرسد این چنین نیست و تصور جامعه چیزی جدای از این است؛ تصور جامعه این است که خبرنگار تافته جدا بافتهای است، چون فهم و روایت خود را از خبرنگاری فیلمها و سریالهای تلویزیونی میسازد، دنیایی همراه با کشمکشها و درگیریها و جذابیتهایی که در کنار خود شهرت هم به دنبال دارد، در صورتی که خبرنگاری هیچ یک از اینها نیست. او تصور میکند چون خبرنگار و یا یک روزنامه نگار است باید مسؤول پاسخگویی به تمامی مطالبات آنها باشد، در صورتی که خود خبرنگاران هم نمیتوانند پاسخ حداقلهای خود را بدهند. آنها هم مثل دیگران هستند و فرقی با آنها ندارند. میخواهم بگویم که داوری در مقابل این خبرنگار باید مبتنی بر یکسری دادهها، یافتههای واقعی و حقیقی باشد و نه از طریق اتفاق و انتظارهایی که بیشتر رؤیا پردازانه و رئالیستی و نه واقعبینانه است.
* شما به حدود و ثغورهایی اشاره کردید که مدیریت رسانه برای او تعریف میکند و من هم از توانایی تأثیرگذاری خبرنگار پرسیدم. اجازه بدهید از همین جا به قاعده سلوک خبرنگاری و اخلاق حرفهای هم نقبی بزنیم؛ به نظر میرسد وجدان اخلاقی خبرنگار بالاترین ابراز برای کنترل رفتارهای حرفهای اوست. آیا تعریف این سلوک برای خبرنگاران سرویسهای مختلف یک نشریه تعریف واحدی دارد؟
**من برای اخلاق خبرنگاری دو نوع اخلاق قایلم؛ نخست اخلاق صنفی و حرفهای او و دیگر اخلاق و بینش و منش شخصیاش. آن اخلاقی که حرفهای و صنفی است، بدیهی است که باید آدابش به درستی به جای آورده شود؛ خبرنگار باید امین باشد، صادق باشد، شریف باشد، آراسته و متین باشد، جسور و ریسکپذیر باشد و ... در واقع خبرنگار وقتی میتواند پیام رسان مفهوم و گفته و یا واضع و شارع و مبشر آن گفته باشد که خود او پایبندیهایی نیز به آنها داشته باشد. اما گاهی نیز ممکن است این اتفاق نیفتد و این اخلاق رنجورتر شود یعنی گاهی هم خبرنگار مجبور شود منبع خبریاش را هم فاش کند و یا در جایی هم دچار خطا شود، در حالی که نباید چنین اتفاقی رخ دهد و نباید حرمت فرد و راز سر به مهر کسی را فاش کند. اما مگر خبرنگار ما در جامعهای زندگی میکند که همه چیز در تعادل و توازن واقع شده است، نمیتوان از او انتظار داشت در جامعه دیگری زندگی کند. از او انتظار داشته باشیم که تمامی اصول را رعایت کند و به همه اصول پایبند باشد؛ در حالی که سایرین به این اصول بیاعتنا هستند و این اصول را به جا نمیآورند. باید از جامعه و مدیریت جامعه نیز انتظار داشت که آنها هم به همین تناسب این اخلاق را در برابر خبرنگار رسانه رعایت کنند. آیا آنها این کار را میکنند. پس بخشی از این مسأله به همان اخلاق صنفی بر میگردد. من معتقدم با همه مضایقی که ممکن است برای روزنامه نگار پیش بیاید او باید در حداکثرهای پایبندی به اخلاق حرفهای و یا شخصیت حرفهای رسانهاش باشد. نکته دیگر به اخلاق شخصی آنها بر میگردد این اخلاق است که سلوک و منش آنها را میسازد. آن هم تابعی از اخلاق جامعه است اینکه خبرنگاری با شلوار کوتاه ورزشی به درون زمین میرود غیرقابل قبول است و من آن را نمیپسندم. ما خود یک نشانه و یک مدل هستیم ما در همین نشریات ورزشی از حرمت و فرهنگ اماکن ورزشی صحبت میکنیم. اگر قرار باشد خبرنگاری خود این اصول را زیرپا بگذارد مسأله خیلی غمانگیز است، گرچه من میپذیرم هر حوزه و هر فضایی خبری آداب خاص خود را هم داشته باشد.
یعنی اگر میخواهیم خبرنگار مظهر تأمل و تانی، آراستگی باشد و تحلیلگر باشد باید از وظایف جامعه هم نسبت به او سخن بگوییم. مدیریت رسانهای ما اعم از وزارت ارشاد، مجلس، قوه قضاییه و ... هم در قبال خبرنگار مسؤولند. مگر میشود چیزی جز این باشد. مگر خبرنگار در جزیرهای خارج از جامعه زندگی میکند. صحبت من تنها مختص جامعه خود ما نیست؛ در تمامی جوامع وضع این گونه است، این رابطه دو طرفه است؛ نمیتوان از کسی خواست که آراسته و متین و بردبار و صبور باشد، اما اگر من و دیگران چنین نبودم تو چیزی نگو. گاهی هم ممکن است خبرنگار دچار خطا شود.
*آیا این اصول یکسری تعهدات صنفی است که خود روزنامهنگاران باید آن را تصویب کنند و یا اینکه حتماً نیاز به آقا بالاسری است که برای آنها تصمیمگیری کند. روزنامه نگاری که ممکن است به برخی از اصول پایبند نباشد، چطور میتواند با دیگران در خصوص رعایت این اصول رایزنی کند؟
** نه طبیعی است که این رابطه دو طرفه است روزنامه نگار خود به تنهایی واضع اصول نیست. قانون واضع این اصول و خط مشترکها است. وقتی یک رسانه شکل میگیرد انتظار میرود مدیریت و صاحب آن رسانه خود بر این اصول واقف باشد، وقتی خود او نسبت به این اصول بیگانه باشد، طبیعی است که مدیریتی که اعمال میکند مدیریتی است که نمیتواند پاسخ صحیح و کاملی به نیازها بدهد. نکته دیگری را که نباید فراموش کنیم این است، مگر تمام کسانی که در روزنامهها کار میکنند و یا همه مدیران رسانهها و نشریات ما به وظایف محوله خود وقوف کامل دارند و از مجاری و مسیرهایی عبور کردهاند که تبدیل به فرهنگ شده است؟ من گمان میکنم اغلب این گونه نیست، فردی امتیاز روزنامه و نشریهای را اخذ میکند تا از بابت آن یا به شهرت و یا به ثروت برسد. اصلاً ممکن است هیچ ارتباطی با رسانه نداشته باشد و اصلاً رسانه را هم نشناسد. در نتیجه حتی ممکن است پسرعموی خود را که روزی انشای خوبی هم نوشته باشد را سردبیر نشریه کند. آثار چنین انتخابی از قبل معلوم است. این فرد نمیداند خبرنگار کیست، گزارشگر کیست، مقالهنویس چه کسی است، نویسنده روزنامهای کیست و تعامل اینها با هم چگونه است، گزارشگر روزنامه چه جایگاهی دارد، جایگاه خبرنگار کجاست، متدها و روشهای خبر چیست ارزشهای خبر چیست و... اینجاست که داستان غمانگیزی اتفاق میافتد. یعنی بخشی از کارکردها اتفاقی است، همانطور که یک مدیر مسؤول اتفاقی مدیر مسؤول میشود، یک خبرنگار هم ممکن است بطور اتفاقی خبرنگار شود.
دندانپزشکی را در نظر بگیرید که کار ندارد، اما از قضا انشای خوبی هم دارد، پس وارد روزنامهنگاری میشود. شما میتوانید به من بگویید چه تعداد از پزشکان ما الان کار روزنامهنگاری میکنند. من خودم دو پزشک را میشناسم که خبرنگار ورزشیاند. سه پزشک دیگر را سراغ دارم که خبرنگار بخش علمی روزنامهاند. چرا باید این اتفاق رخ بدهد. نمیخواهم اسم ببرم شما هم خودتان چندین نفر را میشناسید. لابد کار برای او در حوزهای که تحصیل کرده است وجود ندارد، مگر میشود که نظام آموزشی ما روشی را دنبال کند و بر اساس آن پزشک ما به مهارتی برسد، ولی دست آخر روزنامهنگار شود. اگر کار برای او مهیا نیست، چرا او را پذیرفتهاند.
من میخواهم بگویم در این قضاوتی که ما در خصوص جایگاه رسانه و روزنامهنگار، خبرنگار، مدیر مسؤول و مدیریت رسانه انجام میدهیم، ابتدا باید به نظام آموزشی فکر کرد و آن را دید. مقصود من تنها نظام آموزشی فعلی نیست. مقصود من این است که ما چقدر در انتخاب یک رشته دخیل بودهایم چقدر نظام آموزشی ما در راستای فرهنگ سازی و برای اینکه رسانههای جمعی بتوانند با صحت و سلامت وارد خانههای ما شوند سهیم بوده است. اگر سهیم بود دیگر تیراژ روزنامههای ما نباید یک میلیون و پانصد نسخه باشد.
ما در مورد خود روزنامهنگار و رسانه هم گاهی جفا میکنیم و سرزنشهایی را مطرح میکنیم که ممکن است خود آنها اصلاً بیخبر باشند.
* شکلگیری خبرگزاریهای جدید و نشریات ریز و درشت به حضور نسل جدیدی از خبرنگاران منجر شده است که من معتقدم این شتاب حضور، به کیفیت کار روزنامهنگاران لطمه وارد میسازد. با این نظر موافقید؟
** من فکر نمیکنم تعداد خبرنگاران در رسانهها زیاد شده است. این تابعی است از تعداد نشریات ما که شامل روزنامهها، هفتهنامهها و ماهنامهها و سایر شکل نشریات میشود اگر بر آن بیقاعدگی و بینظمی هم متصور شویم از شرایطی است که ما در آن به سر میبریم. من آن نگاه منتقدانه شما را نسبت به این موضوع ندارم.
* چقدر معتقدید که همین تعداد سواد لازم را برای کارشان دارند؟
** ببینید. هر رسانهای با هر شکل از مخاطب و هر تیراژی که دلالت بر سواد داشته باشد و یا نداشته باشد، تابعی از انگیزه، اهداف و خواست مدیر روزنامه است. اگر رسانهای از منظر شما غیرحرفهای است، برای این است که مدیریت آن رسانه هم غیرحرفهای است، چون در غیر این صورت افراد حرفهای را وارد رسانه خود میکرد.
* بالاخره بخشی از این نیروها را دانشکدههای ارتباطات ما تحویل تحریریههای روزنامهها میدهند؟
** دانشکدههای ارتباطات هم به گونهای پذیرش میکنند که دیگر دانشکدههای ما پذیرش میکنند. ممکن است 100 یا 200 نفر ورودی داشته باشیم از این تعداد فقط 20 نفر جذب روزنامهها شوند. مگر وقتی از رشته پزشکی وارد روزنامهنگاری میشوند، اشکال کار را دنبال کردهایم؟ من میخواهم بگویم اگر شما نیمی از روزنامههای ما را نگاه کنید ممکن است کسانی باشند که به طور حرفهای کار میکنند و خوب هم کار میکنند اما در این رشته درس نخواندهاند. این مسأله هم به همان نظام آموزشی بر میگردد، بالاخره قبول دارید که لازم است تا گزینش خردمندانهای برای تحصیلکردگان رشتههای مختلف صورت بگیرد، وقتی این گزینش خردمندانه نباشد، طبیعی است که این ورودی و خروجی به این شکل تعریف میشود. شما وارد روزنامه میشوید و میبینید که کسانی که در تحریریهها کار میکنند الزاماً این رشته را نخواندهاند. حتی ممکن است کسانی هم که در کار روزنامه نگاری موفق هستند این رشته را نخوانده باشند. این مسأله به همان نکتهای بر میگردد که قبلاً به آن اشاره کردم؛ فارغالتحصیلی که روزنامهنگاری خوانده است و بعد در یک سوپر مواد غذایی کار میکند و یا حداکثر کارمند روابط عمومی کارخانه سس... میشود. من هم این گفته شما را تأیید میکنم. اما بارها من و شما که تحریریه روزنامههای مختلف را دیده و تجربه کردهایم، از قول همکاران خودمان شنیدهایم که فلانی به درد این کار نمیخورد یا اصلاً برای این حرفه ساخته نشده است و به نظر میرسد این نگاه مربوط به تمام نشریات ماست و مدیریت رسانه با هر سطح خود با آن مواجه است.
برای این که یکی از کارکردهای روزنامهها این است که نیرو تربیت میکنند، چون اگر فردی بخواهد با تحصیلات آکادمیک وارد روزنامه شود کفایت نمیکند. بخشی از آنچه که لازم است به دانشجو گفته شود تا کارگاهی و عملیاتی نشود، ممکن است نتیجه ندهد که این باز هم به نظام آموزشی ما بر میگردد. میبینید که ما چارهای نداریم و از هر طرف که به مسأله نگاه کنیم باز هم به نظام آموزشی خود بر میخوریم.
* و بالاخره آفات کار روزنامه نگاری ...
** عدم امنیت شغلی و عدم امنیت حرفهای. نگرانی و دغدغه. شما تابعی از رسانه هستید اعم از حمایتهایی که ممکن است خود رسانه در قبال کار حرفهای که انجام میدهید و یا حمایت حقوقی و مالی و معیشتی اگر در حداقلها باشد و به حداکثرها نرسد، این دغدغه وجود دارد. من و همسرم قبل از انقلاب کار روزنامهنگاری میکردیم. پدر همسرم به من گفت که یکی از شما این کار را دنبال کند و دیگری کار دیگری را، که اگر یکی از شما این کار را از دست داد، آب باریکهای داشته باشید. همسرم کارش را رها کرد و در آموزش و پرورش کارشناس مطبوعات شد و الان هم بازنشسته شده است. من هم کارم را سالها ادامه دادم و همواره میدانستم که اگر روزی بیکار شدم با این آب باریکه حقوق آموزش و پرورش خواهیم ساخت. شما نمیتوانید از خبرنگار بخواهید به اندازه 20 حرکت کند و آنچه به او میدهند در حد 5 باشد.
*از حضورتان در این گفتوگو سپاسگذاریم.