محمد حقی
بنده در برآورد میزان خسارتهایی که به دشمن صهیونیستی در جنگ اخیر وارد آمده است، از رهبران حزبالله تواناتر نیستم. واقعیت این است که رهبران حزبالله توانستند کاری را انجام دهند که تمامی ارتشها و دولتهای عربی از انجام آن عاجز بودند. رهبران حزبالله توانستند اولین شکست نظامی را به ارتش رژیم صهیونیستی وارد آورند؛ رژیمی که همیشه میگفت: «این امکان وجود دارد که عربها در صد میدان نبرد شکست بخورند، ولی اسرائیل توانایی و قدرت باختن در یک میدان نبرد را ندارد چرا که در این صورت، غائله چالش با عربها را باخته است.»
این اولین میدان نبردی بود که صهیونیستها از آن شکست خورده خارج شدند و در اینجاست که میتوان با صدای بلند فریاد زد اسرائیل غائله چالش با عربها را باخته است. شمار زیادی از نویسندگان در غرب که تا سالها از اسرائیل جانبداری میکردند، اکنون مانند خودمان که در زمان جمال عبدالناصر میگفتیم استعمار باید بار و بنهاش را جمع کند و به خانهاش برگردد میگویند: «وقت آن رسیده که اسرائیل دمش را روی کولش گذاشته و برود.»
باید در تفسیرمان از مسائل مراقب باشیم که واقعیتها را با آرزوها خلط نکنیم. هنوز اسرائیل از نظر نظامی قوی است و هنوز هم آمریکا آن قدر ابله هست که از رژیم صهیونیستی حمایت کند و از همه نظر به یاری این رژیم بشتابد و از نظر سیاسی و نظامی نیز در زیر چتر حمایتی خودش قرار دهد؛ خواه این حمایتها با تقدیم تصاویری باشد که از ماهوارههای جاسوسی گرفته میشود و خواه با ارائه اسراری باشد که آمریکا از طریق عواملش در کشورهای عربی جمع آوری میکند. بر همگان عیان شده است که دیگر آمریکا نقاب از چهره واقعیاش برداشته است. دیگر دولت بوش شرم و حیا و ترس را کنار گذاشته است و با این ادعا که هر کس با من نیست، بر ضد من بوده و تروریست به شمار میرود، علنا به مخالفانش اعلام جنگ میدهد و به دشمنی با آنان میپردازد.
به هرحال، تازمانی که آمریکا با اشغال یک کشور عربی (عراق) تمامی قوانین و معیارهای بینالمللی را زیر پا میگذارد، دیگر جای هیچ تعجبی نیست که در یک صف با اسرائیل علیه حزبالله و مقاومت اسلامی لبنان بایستد و علاوه بر آن، به دفاع از «اسرائیل» نیز بپردازد، آن هم با این ادعای سخیف و ابلهانه که اسرائیل از خودش دفاع میکند؛ ادعایی که حتی بیشتر همپیمانان اروپاییاش نیز آن را باور نکردند و بیشتر چهرههای سرشناس جمهوریخواه همچون چاک هیگل نیز در این مورد با او اختلاف نظر داشتند. از دیگر سو، دموکراتهای آمریکا نیز تمام جسارت و جرات خود را جمع کردهاند تا مخالفت خود را با حمایتهای بوش از اسرائیل در جنگ لبنان اعلام کنند.
یوری آونیری، نویسنده صهیونیست که بارها در جنگهای مختلف برای دفاع از اسرائیل شرکت کرده است، درباره جنگ اخیر صهیونیستها مینویسد:
1- « این جنگ سی و سه روز به طول انجامید و طولانیترین جنگ ما از سال 1949 به بعد است. در این جنگ 154 صهیونیست کشته شدند که 117 نفر آنان را نظامیان تشکیل میدادند. حزبالله 3970 موشک را به سمت شهرهای ما شکلیک کرد که نتیجه آن کشته شدن 37 و زخمی شدن 422 غیر نظامی بود.»
این نویسنده صهیونیست همچنین در ادامه میافزاید: «در این درگیریها، هزار شهروند لبنانی کشته شده و هزاران نفر نیز زخمی شدند و شمار نامشخصی از مبارزان حزبالله نیز کشته و زخمی شدند و بیش از یک میلیون نفر از دو طرف در این مدت بیخانمان گردیدند. [وی در این قسمت عبارت دو طرف را اضافه کرد تا چهره اسرائیل آنقدر زشت جلوه نکند. آونیری هیچ تمایلی به ذکر میزان ویرانیهایی که اشغالگران صهیونیست در لبنان به جای گذاشتند، ندارد. علاوه بر این، اگر به آمار و ارقام نگاهی بیندازید، میبینید که حزبالله تاکید زیادی بر حفظ جان غیرنظامیان اسرائیلی داشت. حال آنکه اسرائیل مطلقا به این مسئله توجهی نداشت].
اونیری میگوید: «نظامیانی که اسرائیل، پیروزی خود در جنگ را منوط به باز پسگیری آنها کرده بود، دو سربازی بودند که توسط حزبالله اسیر شدند و این دو، هرگز آزاد نخواهند شد، مگر آنکه تبادل اسرا صورت گیرد.»
2- «حزبالله در جای خود باقی ماند و قدرت نظامی خود را نیز حفظ کرد. اسرائیل نتوانست حزبالله را از بین ببرد و خلع سلاحش کند و نتوانست از اراضی جنوب بیرونش کند. [چطور بیرونش کند، حال آنکه اعضای حزبالله، ساکن اصلی این سرزمین هستند و این اسرائیل است که در صدد اشغال آن است.] علاوه بر این، نظامیان صهیونیست نیز زبان به ستایش مبارزان حزبالله و مهارتشان گشودند و ارتباط رهبران حزبالله و وسایل ارتباطیشان با جهان خارج قوی و نیرومند باقی ماند و تلویزیون المنار که وابسته به این حزب بود نیز کار خود را ادامه داد. [با وجود آنکه اسرائیل بارها در صدد تخریب آن برآمد].
3- «شیخ حسن نصرالله همچنان زنده است [امیدوارم خداوند عمرش را دراز کند.] و مبارزه میکند و با وجود تلاشهایی که برای ترورش صورت میگیرد، باز هم زبانش تنها به انتقاد به اسرائیل و آمریکا میچرخد و در اقصی نقاط جهان عرب، از مغرب عربی گرفته تا بغداد از جایگاهی والا برخوردار است.»
4- «حزبالله در همه شهرها و روستاهای لبنان باقی خواهد ماند و هیچ کس نمیتواند لطمهای به آن برساند.»
شاید نیروهای بیناللملی مانع از نقض آتش بس توسط حزبالله شوند، ولی در عین حال، همین کار را با اسرائیل خواهند کرد و به آن اجازه ورود به اراضی لبنان را نمیدهند. صهیونیستها چندی پیش از طریق هوا، چتربازهای خود را وارد خاک لبنان کردند که بار دیگر با نیروهای حزبالله درگیر شدند و شکست نصیبشان شد. فکر میکنم که اسرائیل همچون گذشته از روش پس لرزه استفاده کند و با خیانت، به وضعیت خود در پس از جنگ، سر و سامان ببخشد؛ ولی میخواهم برای بار دوم و سوم به آنها بگویم که احمقها! امتحان تمام شد! نه تنها جان سربازانتان، بلکه اندک امیدی را که دارید حفظ کنید. مجبورید با همین عربها زندگی کنید چه در لبنان باشید، چه در فلسطین و چه در کنار همسایگانتان. پس به هوش باشید.»
آونیری در ادامه، بخش اعظم سخنان خود را به لعن و نفرین رسانهها اختصاص میدهد و تمامی نویسندگان، تحلیلگران، ناظران سیاسی و خبرنگارانی را که یک کلمه راست در مورد جنگ نگفته و اسرائیلیها را فریفتهاند، به باد ناسزا میگیرد و میگوید: «آنها خیانت کردند، حقایق را وارونه جلوه دادند و بر هر نظری که در آن انتقاد از اسرائیل بود، سرپوش گذاردند و هر کس را که خواستار توقف جنگ شد، خائن توصیف کردند.» [همان اتفاقی که امروزه در ایالات متحده در حال رخ دادن است.]
این تحلیلگر و نظامی سابق صهیونیست در ادامه اظهارات خود زبان به سرزنش فرماندهان ارتش میگشاید و اظهار میدارد: «دان حالوتس، رئیس ستاد مشترک ارتش که پیش از این مانند یک قهرمان از او استقبال میکردند، در هنگام جنگ و در لحظهای که سربازان در خط مقدم مشغول جنگ بودند، سرگرم فروش سهام خود بود.»
آونیری در ادامه، ادعاهای پهلوانی فرماندهان نظامی صهیونیست را به باد سخره میگیرد؛ فرماندهانی که رهبران سیاسی را متهم میکنند که با پذیرفتن توافق نامه آتشبس، آنها را از دستیابی به پیروزی باز داشتهاند. وی برای اثبات اظهارات خود، ماجرای بنت جبیل را مثال میزند و میگوید: «نیروهای صهیونیست، سه بار بلندیهای بنت جبیل را به کنترل خود درآوردند، ولی در نهایت این نیروهای مقاومت لبنان بودند که توانستند این منطقه را در اختیار خود بگیرند.»
این صهیونیست در ادامه عبارتی را بر زبان میآورد که نویسندگان به خاطر ترس از اتهام آنتی سمتیستی، از بیان آن گریزان هستند. او اظهار میدارد: «این ادعا که نیروهای مسلح از رهبران سیاسی خیانت دیدهاند و رهبران سیاسی با امضای توافق نامه صلح اجازه ندادهاند تا آنها به پیروزی برسند، ادعایی است که هیتلر بیش از جنگ جهانی دوم برای رسیدن به قدرت مطرح کرد و این تاکتیک مفت و ارزانی است که هیتلر و نازیها داشتند و امروز اسرائیل از آن استفاده میکند.»
نشریه یهودی «فروارد»که در آمریکا به چاپ میرسد، مینویسد: «هر وقت که اسرائیل با جنگ و صدماتی شبیه آنچه که در لبنان رخ داد، مواجه میشود به شیوهای پناه میبرد که در جنگ 1973 از آن استفاده کرد. در آن جنگ اسرائیل فریفته قدرت خود شده بود که بعدا مشخص شد نظریات دفاعیاش هیچ فایدهای ندارد و باید در تمامی محاسبات خود تجدید نظر کند؛ البته در آن جنگ هنری کسینجر به کمکمان شتافت و برای برقراری صلح میان ما و مصر وارد عمل شد. در حال حاضر این وظیفه اسرائیل است که همپیمانان منطقهای خود را از میان کشورهای معتدل و میانهرو انتخاب کند و این همان چیزی است که افرایم سنیه، معاون وزیر پیشین دفاع خواستار آن است و ما باید همین شیوه را برای خود پیش بگیریم.»