قاسم غفوری
در حالی که اروپا برای پاسخ ایران به بسته مشوقهای هستهای در کوتاهترین زمان ممکن تلاش میکند، آمریکا برای حذف همراهان ایران در پرونده هستهای فعال گردیده است. پس از آنکه آمریکا به همراه متحدان اروپاییاش در شورای حکام، شورای امنیت نتوانستند اهداف خود را محقق سازند، در قالب کمیته 1+5 و در مقاطعی 1+8 (اجلاس کشورهای صنعتی جهان) برای این مهم گام برداشتند در حالی که اروپاییها با ارائه بسته پیشنهادها و مشوقها، تلاش داشتند تا خواستههای خود را به ایران تحمیل و به نوعی از تکرار شکستهای گذشته جلوگیری کنند، دریافتند که عدم همگرایی در جمع بازیگران پرونده عامل اصلی ناکامی آنها است، لذا حوزه فعالیت آنها در دو محور استوار گردید.
اولا: اعمال فشار بر تهران برای پاسخگویی به خواستههای 1+5 که با جنگ تبلیغاتی و روانی همراه است ثانیا دور ساختن سایر بازیگران (بویژه چین و روسیه) از ایران و تقویت ائتلاف همسو با خود.
آنچه در ادامه این سیاست مشهود است، رویکرد آنها به ارائه مشوقهای هستهای به سایر کشورها برای ایجاد اختلاف میان آنها با ایران میباشد.
1- آنها در این طرح چنان وانمود میسازند که در صورت همسو بودن فعالیتهای هستهای یک کشور آنها حاضر به دادن فنآوری هستهای به کشورها میباشند و علت مخالفتشان با ایران عدم اطمینان به صلح آمیز بودن این فعالیتها است. در این زمینه میتوان به قرادادهای فرانسه، انگلیس و آمریکا با سایر کشورها از جمله لیبی، ترکیه، کره جنوبی اشاره کرد. آنها ضمن انعقاد این قراردادها (که تضمینی برای اجرای آنها وجود ندارد) بر حقانیت و صداقت خود در ارائه کمکهای هستهای و دانشی به سایر کشورها تاکید و ایران را در جرگه متهمان غیر صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای قرار میدهند.
2- از دیگر نکات این اقدام گرایش آمریکا به انعقاد قراردادهای هستهای با کشورهای بازیگر در پرونده هستهای ایران میباشد. در این راستا آنها با چین چند قرارداد تاسیس راکتور هستهای امضاء نمودهاند در حالی که تحت فشار آمریکا، استرالیا و کشورهای دارنده اورانیوم هستند پذیرفتهاند که اورانیوم مورد نیاز چین را تامین نمایند. در برابر روسیه نیز از آغاز روابط هستهای و تحکیم مناسبات در ایجاد مرکز چرخه سوخت هستهای مشترک سخن به میان آوردهاند،در برابر هند و پاکستان نیز تعهدات هستهای به امضاء رساندهاند و در نهایت با عملکرد کشورهای برزیل، آرژانتین، مصر، در امور هستهای موافقت و به همکاری با آنها قول مساعدت دادهاند.
بر این اساس با توجه به آنچه ذکر شد میتوان گفت که سیاست غرب در مقطع کنونی در برابر پرونده هستهای ایران، معطوف به جنگ روانی و اعلام نوعی حقانیت برای خود در برابر ایران گردیده است به عبارتی دیگر آنها با سیاست مشوقهای هستهای برای سایر کشورها برآنند تا اولا اتحاد و ائتلافی جهانی را در قبال ایران ایجاد نمایند. (مشوقها به چین، روسیه و هند در این راستا است) ثانیا خود را اهداکنندگان انرژی هستهای صلحآمیز به جهانیان و ایران را ناقض این اصل معرفی کنند (ارائه پیشنهادات و قراردادها با سایر کشورها در این چهارچوب است) البته این نکته قابل ذکر است که این گونه اظهارات و قراردادها صرفا جنبه صوری و تبلیغاتی دارد و شاید هرگز به مرحله عمل نمیرسد، چنانکه نمونه آن را در مورد لیبی مشاهده میکنیم که پس از سه سال تعلیق تمام فعالیتهای هستهای هنوز هیچ کدام از وعدههای آمریکا در قبالش عملی نشده است. لذا تهران در برابر این گونه اقدامات نباید تحت تاثیر قرار گیرد و بر اساس منافع ملی خود برای استمرار فعالیتهای هستهای و احقاق کامل حقوق هستهای خود تلاش نماید چرا که چنانکه گفته شد، غرب هرگز به تعهدات خود پایبند نبوده و تنها راه موفقیت، پایبندی بر حقوق خود و مقابله با جنگ تبلیغاتی غرب و آمریکا میباشد که در قالب مشوقهای هستهای برای سایر کشورها اجرا میگردد.