حسین شریعتمداری
در مثنوی مولوی داستان مردی آمده است که در کوهستانی سرد و پوشیده از برف، ماری نیمه جان یافت و با این اندیشه که حیوان رمق از دست داده و دیگر خطری ندارد، آن را در سبدی نهاد و با خود به همراه برد تا در معرکه ای به نمایش گذارد و از این راه شندرغازی نصیب خویش کند... مدتی بعد در میدان شهر بغداد، مردم را به تماشای رقص مار دعوت کرد و از هنر خود سخن ها گفت که افعی خطرناک را رام کرده و به فرمان آورده است، مردم به تماشا حلقه زدند و مارگیر در سبد را گشود، غافل از آن که مار در هوای گرم و داغ بغداد رمق گرفته و جان تازه یافته است... مار با رهایی از قفس به این سوی و آن سوی خزید و این و آن را به نیش زهرآگین خود گزید و مارگیر اولین قربانی بود.
ملای رومی در پایان این داستان به مارگیر غفلت زده هشدار می دهد که؛
اژدها را دار در برف فراق
هین مکش او را به خورشید عراق
هفته گذشته آیت الله مهدوی کنی به اتفاق آقایان مهندس باهنر، دکتر غفوری فرد و اسدالله بادامچیان به دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی رفتند تا از ایشان برای حضور در انتخابات مجلس خبرگان دعوت کنند. با توجه به برخی از گزارش ها که از تردید آقای هاشمی رفسنجانی برای شرکت در انتخابات خبرگان حکایت می کرد، ملاقات مورد اشاره و دعوت از ایشان، اقدامی طبیعی و منطقی بود. اما داستان این ملاقات در محافل و رسانه های جبهه موسوم به اصلاحات بازتابی متفاوت با انگیزه و اهداف دعوت شده و دعوت کنندگان داشت که هرچند شخصیت های انقلابی برجسته و آزمون داده ای نظیر آقایان مهدوی کنی و هاشمی رفسنجانی هوشیارتر و کارآزموده تر از آنند که برخی از مدعیان اصلاحات- تاکید می شود که برخی از آنان- چشم طمع به این بزرگواران بدوزند ولی نگاهی گذرا به آنچه طیف یاد شده در سر می پرورانند برای دلسوزان اسلام و انقلاب- با هر سلیقه سیاسی که دارند- خالی از هشدار و عبرت نیست و از آنجا که اشاره به تمامی اظهارنظرها و تحلیل های طیف یاد شده به درازا می کشد، نوشته روزنامه کارگزاران- ارگان حزب کارگزاران سازندگی- را نمونه می آوریم.
روزنامه کارگزاران خبر اول روز یکشنبه 19شهریورماه خود را با چاپ دو عکس بزرگ از آقایان هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی به این دیدار اختصاص داد و با تیتر درشت «تلاش برای مهار تندروها» به استقبال آن رفت. همین روزنامه در سرمقاله همان روز با عنوان «اصلاح طلبان و متحدان طبیعی» این ملاقات را «یک فرصت تکرارنشدنی برای اصلاح طلبان» دانسته و گروههای مدعی اصلاحات را به استفاده از این فرصت استثنایی ترغیب کرد.
این روزنامه در سرمقاله خود ابتدا به دو انتخابات ریاست جمهوری سال های 1368 و 1376- اولین دوره های آقایان هاشمی و خاتمی- اشاره کرده و می نویسد در مقطع اول «نیروهای چپ گرا با این گمان که دولت جدید به آموزه های آنها یکسره ناسازگار است به نقد بی امان دولت سازندگی پرداختند» و نتیجه آن که «هاشمی رفسنجانی در برابر رقیبان مشترک خود و چپ گرایان تنها ماند» و در مقطع دوم- انتخابات خرداد 1376- نیز «باز همان سوء تفاهم پیشین تکرار شد و...»
روزنامه کارگزاران تاکید می کند که «دولت سازندگی» و «دولت اصلاحات» دارای ماهیت و هویت یکسانی بوده اند بنابراین نیروهای چپ گرا که بعدها با تغییر نام و هویت خود بخشی از طیف اصلاح طلبان را تشکیل دادند در برخورد با دولت هاشمی اشتباه بزرگی مرتکب شده اند و همین اشتباه بزرگ در مقطع 1376 و در برخورد شدید گروههای 18گانه اصلاح طلبان با هاشمی رفسنجانی و نیز درگیری در میان خود تکرار شد و...
این روزنامه- به نمایندگی از تمامیت طیف مدعی اصلاحات- در ادامه تحلیل خود نتیجه می گیرد که «در هنگامه چنین سوء تفاهم هایی و تحت تأثیر فضای نامتعین، کسانی که متحدان طبیعی بوده اند تحت الزام ها و اجبارهای بیرونی به انکار هم برخاسته و میدان را برای نیروهای ناشناخته و جریان های مبهم- بخوانید اصولگرایان- فراهم آورده اند!»
این روزنامه در پایان با اشاره به ملاقات آیت الله مهدوی کنی و آیت الله هاشمی رفسنجانی می نویسد:
«همنشینی اخیر شماری از اعضای جامعه روحانیت مبارز، جامعه اسلامی مهندسین و حزب موتلفه اسلامی با آیت الله هاشمی رفسنجانی و حضور آیت الله مهدوی کنی در این جمع، رخدادی است که توجه در ماهیت آن، برای فعالان جنبش اصلاحی می تواند آموزنده باشد. زیرا این همنشینی از جهت تاثیری که بر مناسبات کنونی درون احزاب حاکم و رابطه آنها با احزاب مخالف می گذارد، فرصتی تکرارناشدنی است. زیرا هاشمی رفسنجانی را به عنوان حلقه واسط اصلاح طلبان قدیم و روحانیان اصلاح طلب جدید به میدان آورده است و راه رفتن در این میدان، همراه می خواهد؛ همراهانی که ضرورتی ندارد همه دیدگاه های هم را قبول داشته باشند. کافی است همگی به رواج عقلانیت و اعتدال در سیاست باور داشته باشند.
و اما در این باره اشاره به چند نکته ضروری به نظر می رسد.
1- اگرچه گروه های 18گانه جبهه اصلاحات، ماهیت و هویت یکسانی ندارند و بسیاری از آنان در حلقه گروه های معتقد به نظام اسلامی قابل ارزیابی هستند ولی این واقعیت نیز قابل انکار نیست که برخی از این گروه ها- چه آنها که در دولت سازندگی فعال بوده اند و چه آنها که در دولت اصلاحات حضور داشتند- اعتقاد چندانی به مبانی و اصول انقلاب و جمهوری اسلامی ایران ندارند و این واقعیت تلخ را در آن سال ها که خود را در اوج قدرت می دیدند بارها به صراحت بر زبان و قلم آورده و با عملکرد خویش بر آن تاکید ورزیده اند. «پروژه جدید» که روزنامه کارگزاران بی پرده از ضرورت عملیاتی کردن آن سخن گفته، ساخته و پرداخته همین طیف است. طیفی که طی دو دهه اخیر به صورت خزنده و در سایه روشن برخی از شخصیت ها و جمعیت های وفادار به انقلاب در صحنه حضور داشته و متاسفانه به مرور زمان شماری از خودی ها را استحاله و یا به فریب، عملکرد آنان را به نفع خود مصادره کرده است.
شواهد و قرائن موجود نشان می دهد، طیف یاد شده که از جلب دوباره آراء مردم ناامید شده است، ترفند دیگری در آستین دارد و این بار هم مانند دفعات قبل برای حضور دوباره خود در عرصه سیاسی کشور به سوءاستفاده از شخصیت های برجسته و موجه انقلاب چشم دوخته و حاشا که مومن از یک سوراخ دو بار گزیده شود.
2- نباید تصور کرد که این طیف، حضور دوباره خود بر کرسی قدرت را در اولین گام از «پروژه جدید» پیش بینی کرده است، بلکه گام های اولیه- باز هم مثل گذشته- بهره گیری از اختلاف سلیقه ها و گلایه های- به حق یا به توهم- برخی از شخصیت های برجسته نظام نسبت به پاره ای از عملکردها و مواضع دولت و مجلس اصولگرا و تبدیل این «ترک»های کم اهمیت به «شکاف»های پرنشدنی است! گام بعدی، جابه جایی طرف های حاضر و استفاده از «میانجی» در رقابت های انتخاباتی است. با این توضیح که طیف مورد اشاره می داند هیچ شانسی برای پیروزی در یک رقابت انتخاباتی با اصولگرایان ندارد، بنابراین چاره آن است که بخشی از اصولگرایان را با پرچمداری برخی از شخصیت های موجه و برجسته نظام به این میدان بفرستد، چرا که نتیجه این رقابت هرچه باشد، تضعیف جبهه اصولگرایان از جمله آنهاست و این دقیقا گام موثر دیگری است که به زعم طیف یاد شده، می تواند زمینه را برای خروج آنان از بن بست کنونی فراهم آورد و...
در تحلیل روزنامه کارگزاران دقت کنید؛ ابتدا از اصولگرایان با عنوان «نیروهای ناشناخته»! و «جریان های مبهم»! یاد می کنند و سپس کینه توزی ها و دشمنی های آشکار خود با شخصیت هایی مانند آقای هاشمی رفسنجانی را ناشی از یک توهم بی جا در گذشته که دیگر تکرار نخواهد شد، قلمداد می کنند و در ادامه، طیفی از اصولگرایان نظیر جامعه روحانیت مبارز، جامعه اسلامی مهندسین، حزب موتلفه اسلامی و... را در شمار جریان هایی معرفی می کنند که همخوانی و نقاط اشتراک آنها با مدعیان اصلاحات خیلی بیشتر از همخوانی و اشتراک با اصولگرایان است! و در پایان به همه آنها توصیه می شود که همراه گروه های 18گانه مدعی اصلاحات تحت هدایت و حمایت آیت الله هاشمی رفسنجانی جمع شده و با ائتلاف بزرگ خود! اصولگرایان را که به گفته آنها «نیروهای ناشناخته و جریان های مبهم» هستند از کرسی قدرت پایین بکشند و...
طبیعی است که طیف یاد شده برای حضور دوباره در قدرت به ترفند و شگرد متوسل شود و از شخصیت هایی نظیر آقایان هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی نیز بیم آن نیست که هویت این جریان خزنده را نشناسند، ولی باید در این میان به دو نکته اساسی توجه داشت.
الف؛ برخی گلایه ها از مواضع دولت اصولگرا بی مورد و غیرواقعی نیست و کیهان بارها انتقاداتی در این زمینه داشته و دارد ولی این واقعیت را هم نمی توان انکار کرد که رویکرد اصلی و محورهای اساسی دولت اصولگرا بر اسلام ناب محمدی (ص)، مواضع حضرت امام (ره) و رهبری، قانون اساسی، عدالت خواهی، مردم دوستی، پرهیز از تجمل گرایی، تاکید بر عزت و اقتدار نظام اسلامی و... نهاده شده است بنابراین اگر از برخی مواضع و عملکردها، گلایه ای- به حق- در میان باشد، اینگونه گلایه ها نمی تواند و نباید اساس دولت اصولگرا-که موهبتی الهی است- را تحت الشعاع قرار داده و خدای نخواسته دندان طمع جریان خزنده ای را تیز کند که از پایه و اساس با اصولگرایی و راه و خط امام (ره) همخوانی ندارد. مگر نه اینکه، فقط «دیکته ننوشته ها غلط ندارند»! پس وجود پاره ای از ایرادها، مادام که حرکت دولت در بستر اصلی اصولگرایی است، به آسانی قابل اغماض است، هرچند تذکر و نقد خیرخواهانه همواره ضرورتی حیاتی بوده و هست.
با توجه به این واقعیت، دولت کنونی برای تحقق خواسته های ارزشی دلسوزان انقلاب بهترین بستر موجود است.
ب: دولت اصولگرا نیز اولا؛ باید از نقدهای منصفانه و گلایه های دوستانه استقبال کند و هر انتقادی را به حساب مخالفت با دولت ننویسد که متاسفانه در پاره ای از موارد چنان بوده است که به قول حافظ؛
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد!
و ثانیا؛ دولت ضمن دوری از برخی اشکال ها و برنامه های غلط دولت های گذشته، نباید دستاوردهای ارزشمند قبلی را نادیده بگیرد و...
و بالاخره وظیفه همه دلسوزان انقلاب از تمامی طیف ها و سلیقه های سیاسی است فریب مظلوم نمایی جریان به حق رانده شده را نخورند و «مار» افسرده و بی رمق را به آفتاب نکشانند چرا که در آن صورت باز هم مانند گذشته، هیچکس از نیش آن در امان نخواهد بود.