تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۷  ، 
کد خبر : ۸۹۵۱۰
یک مأمور سازمان اطلاعاتی آمریکا افشا می‌کند:

مداخلات پنهان «سیا»

اشاره: «چالمرز جانسون» یکی از تئوری پردازان سرشناس آمریکایی است که نظریات وی درمورد انقلاب‌ها معروف است. وی که استاد دانشگاه «برکلی» است از مدافعان جنگ ویتنام و مشاور سازمان سیا بود اما پس از مدتی از مخالفان سرسخت این سازمان شد و مطالب زیادی باتوجه به شناخت خود از مسائل پشت پرده این سازمان نوشت و منتشر کرد. جانسون در کتاب «اندوه امپراتوری» که در سال 2004 منتشر شد به رابطه حادثه 11سپتامبر، سازمان سیا و 725پایگاه نظامی آمریکا در سراسر جهان پرداخت. مقاله ذیل به گوشه ای از اقدامات سیا به خصوص در افغانستان اشاره می کند.

«استیو کول» کتاب مهم خود درمورد کشور افغانستان را با این نقل قول از «حامد کرزای» رئیس جمهور این کشور به پایان رسانده است: «ما چه کشور بدشانسی داریم.» آمریکاییان ممکن است از این وضعیت به عنوان راهی ساده جهت نادیده انگاری اقدامات دولت خود در فاصله سال های 1979 میلادی تا زمان حاضر در کشور افغانستان بهره ببرند، اما در این میان، شانس جایگاهی ندارد. انجام اقدامات و عملیات های سری وحشیانه و فاقد صلاحیت، جهت مداخله از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، بارها به وسیله نیروهای اطلاعاتی پاکستان و عربستان با دستکاری و تغییر روبه رو گردیده که البته این اقدامات منجر به بروز نابودی های گسترده در این کشور فقیر (افغانستان) شده است.
این حقیقت باید اینک در سطحی گسترده پذیرفته شده باشد که اشغال نظامی افغانستان از سوی اتحاد جماهیر شوروی سابق در کریسمس سال 1979 میلادی، درواقع از سوی ایالات متحده طراحی گردیده بود. رئیس سابق سازمان سیا (رابرت گیتز) در خاطرات خود که در سال 1996 میلادی انتشار داد، خاطرنشان می کند که سازمان سیا کمک های خود به چریک های افغان را نه پس از آغاز اشغال افغانستان، که شش ماه پیش از آغاز اشغال نظامی این کشور ازسوی نیروهای ارتش اتحاد جماهیر شوروی سابق آغاز کرده بود. همچنین «برژینسکی» مشاور امنیت ملی رئیس جمهور اسبق آمریکا «جیمی کارتر»، دوسال پیش در مصاحبه ای با شبکه «لی نوو آبزرویتور» با تأیید اظهارنظرهای رابرت گیتز اظهار نمود که براساس قرائت رسمی ارائه شده از تاریخ معاصر، سازمان سیا کمک های خود به افغان ها را از دهه هشتاد میلادی آغاز کرد، یعنی این کار پس از اشغال نظامی افغانستان صورت پذیرفت. اما درحقیقت و به عنوان یک راز، واقعیت حاکی از اتفاقات دیگری است.
در سوم جولای 1979 میلادی، رئیس جمهور کارتر، اولین دستور خود را در زمینه آغاز این کمک ها صادر نمود تا نیروهای مخالف ارتش اتحاد جماهیر شوروی در شهر کابل از این کمک ها بهره مند شوند. البته من در همان روز، طی نامه ای به رئیس جمهور کارتر توضیح دادم که این کمک ها می تواند منجر به دخالت ارتش شوروی سابق در افغانستان شود. برژینسکی در ادامه گفت وگوی خود، در پاسخ به این سؤال که آیا وی از انجام این اقدامات احساس پشیمانی می کند و یا خیر، می گوید: «از چه چیزی باید متأسف بود. این عملیات محرمانه، یک طرح فوق‌العاده بود. این اقدامات، روس ها را در دام افغانستان انداخت و شما از من می خواهید که از این عملیات متأسف باشم؟ در روزی که اتحاد جماهیر شوروی به صورت رسمی از مرزهای افغانستان عبور نمود، در نامه ای به رئیس جمهور کارتر به صورت خلاصه نوشتم: «ما اینک این فرصت را دراختیار داریم که جنگی شبیه ویتنام را برای اتحاد جماهیر شوروی تدارک ببینیم.»
برژینسکی در پاسخ به این سؤال که «آیا شما متأسف نیستید که با حمایت از بنیادگرایان مسلمان، موجبات مسلح شدن و ارائه مشاوره به تروریست ها را فراهم کردید» گفت: «مگر در تاریخ دنیا چه حوادث مهم تری به نسبت نتایج این جنگ اتفاق افتاده است؟ پیدایش طالبان و یا فروپاشی امپراتوری روسیه سابق؟ ایجاد نگرانی در میان مسلمانان و یا آزاد نمودن اروپای مرکزی از سیطره شوروی سابق و پایان یافتن جنگ سرد؟»
اگرچه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، بیش از پارتیزان های افغانی به میخاییل گورباچف مربوط است، بی تردید برژینسکی به ایجاد نگرانی و اضطراب در میان مسلمانان کمک کرده است و نتایج این اقدامات به وضوح و تاکنون قابل مشاهده است. بدون تردید کارتر، برژینسکی و جانشینان آنان در دولت های ریگان و بوش اول، شامل افرادی نظیر «گیتز»، «دیک چنی»، دونالد رامسفلد»، «کاندولیزا رایس»، «پاول ولفویتز»، «ریچارد آرمیتاژ» و «کالین پاول»، همگی در مسئولیت کشتار یک میلیون و هشتصدهزار و آواردگی دو میلیون و هشتصدهزار نفر افغانی و باقی ماندن 10میلیون مین خنثی نشده که همگی موارد فوق از نتایج تصمیمات این افراد است، سهیم هستند.
همچنین نباید از حوادثی نظیر 11سپتامبر که از نتایج اقدامات دولت های گذشته ایالات متحده بود، غافل ماند. به هر حال، گروه القاعده سازمانی بود که همین افراد در ایجاد و مسلح کردن آن نقش داشته اند.
طوفانی که از افغانستان می وزد
اصطلاح گردبادی که از پشت می وزد، اولین بار در گزارش عملیات سازمان سیا در سرنگونی دولت ایران (مصدق) که در سال 1953 میلادی انجام شد و به تأمین منافع شرکت «بریتیش پترولیوم» منجر گردید، به کار رفت. در سال 2000 میلادی، «جیمز رایزن» در روزنامه «نیویورک تایمز» چنین توضیح داد: «هنگامی که سیا دولت مصدق نخست وزیر وقت ایران را در سال 1953 میلادی سرنگون کرد و این کار باعث تضمین حکومت محمدرضا پهلوی در 25سال پس از این تاریخ شد، مسئولان سیا معتقد بودند که اولین مداخله خارجی آنان، آخرین فعالیت هایشان در این عرصه نخواهد بود. در آن زمان، تنها 6سال از آغاز تشکیل سازمان سیا می گذشت و به شدت تلاش می کرد که در جنگ سرد به پیروزی دست یابد؛ لذا از فعالیت های براندازانه خود در ایران به عنوان سنگ بنای اقدامات بعدی خود بهره جست. همچنین مسئولان وقت سیا، شرح کاملی از کودتای خود در ایران را برای استفاده مأموران آینده سازمان تدارک دیدند.»
به هر حال، این اقدامات محرمانه همواره از مردم آمریکا و اکثر نمایندگان کنگره، مخفی نگاه داشته شده است؛ لذا مردم آمریکا هرگز نخواهند فهمید که دولتمردان آنان به چه فعالیت‌هایی در دنیا مشغولند.مردم کشورهای ایران (1953)، گواتمالا (1954)، کوبا (از 1959 تاکنون)، کنگو (1960)، برزیل (1964)، اندونزی (1965)، ویتنام(1973- 1961)، لائوس (1973-1961)، کامبوج (1973- 1969)، یونان (1973- 1967)، شیلی (1973)، افغانستان از (1979 تاکنون) و کشورهای السالوادور، گواتمالا و نیکاراگوئه در سال های دهه هشتاد و مردم عراق از سال 1991 تاکنون، قربانیان اقدامات سازمان جاسوسی سیا بوده اند.
همچنین ارتباط مستقیمی بین حوادث 11سپتامبر 2001 میلادی که باید آن را مهم ترین عکس العمل انجام گرفته علیه فعالیت های خارجی دولتمردان آمریکا دانست و حوادث سال 1979 میلادی وجود دارد. در آن سال، نیروهای انقلابی ایران، شاه و آمریکایی ها را از کشورشان اخراج کردند و سازمان سیا در سایه اختیارات تام ارائه شده از سوی رئیس جمهور وقت آمریکا، شروع به مسلح نمودن جنگجویان آزادی خواه افغان نمود تا جنگی تمام عیار علیه رهبران اتحاد جماهیر شوروی به راه اندازد. این اقدامات دولت آمریکا به حضور گسترده نیروهای جنگجوی مسلمان از سراسر دنیای اسلام در افغانستان و نظامی شدن آنان منجر شد.
کتاب «استیوکول» به نسبت دیگر گزارش های حوادث 11سپتامبر، نگاه جامع تری به علل تاریخی رویداد 11سپتامبر 2001 میلادی دارد. وی از سال 1992- 1989 میلادی، مسئول دفتر جنوب آسیای روزنامه «واشنگتن پست» بود. این دفتر در شهر «دهلی نو» واقع است. آنچه به این کتاب جذابیت می دهد، تلاش گسترده وی و اثبات ادعاهای مطرح شده در این کتاب است. وی با مطالعه کامل گزارش ها و مقالات و کتب منتشر شده در مورد جنگ های داخلی و شورشیان افغان، به دست نوشته های کامل رابرت گیتز (که مدیر سیا در سال های 1993- 1991 میلادی بود) دست یافت؛ اما منبع اصلی کتاب وی، انجام 200مصاحبه با مسئولان سازمان سیا، سیاست مداران، افسران نظامی و جاسوسان، از پاییز 2001 تا تابستان 2003 میلادی بود. مصاحبه شوندگان وی، از همه کشورهای مرتبط با جنگ افغانستان به جز روسیه برگزیده شده بودند. نوار مربوط به اکثر مصاحبه های مهم وی، موجود است.
یکی از افراد مهم مصاحبه شونده در این کتاب بی نظیر بوتو است که این فرد پاکستانی، عامل اصلی ارائه مطالب دروغ به مسئولان آمریکایی در مورد کمک های پاکستان به گروه طالبان در طول دوسال متوالی می باشد. همچنین «آنتونی لیک» مشاور امنیت ملی ایالات متحده از سال 1997- 1993 میلادی نیز در این مصاحبه ها شرکت کرده است. وی «جیمز وولسی» مدیر سازمان سیا را فردی مغرور و از خود راضی، چشم و گوش بسته و شکننده معرفی می نماید.
در مجموع، قریب به اتفاق افراد مصاحبه شونده، در دهه های80و 90 میلادی در مراکز حساس سیاسی و نظامی و ا طلاعاتی کشورهای دخیل در جنگ، حضور و مسئولیت داشته اند.
در سال 1973 میلادی، ژنرال سردار «محمدداود»، پسر عموی ظاهرشاه، با کودتای نظامی به قدرت رسید و حکومت افغانستان را جمهوری اعلام نمود. همچنین وی برنامه هایی را برای مدرنیزه نمودن این کشور آغاز نمود. ظاهر شاه نیز رهسپار ایتالیا گردید. این اتفاقات به تشکیل «حزب دموکرات مردم افغانستان» منجر شد. این حزب که مقدمه برپایی حزب کمونیست افغانستان محسوب می شود، در اوایل سال 1978میلادی و با کمک‌های گسترده اتحاد جماهیر شوروی، دولت داود را سرنگون کرد. بعدها با رویکرد سکولار حزب کمونیست،عکس العمل هایی از سوی گروه‌های اسلامی پدیدار گردید.
اولین فعالیت های سازمان یافته علیه کمونیست ها، در مارس 1979و درهرات شکل گرفت. این افراد و گروه ها از سوی ایالات متحده، پاکستان و عربستان سعودی به شدت حمایت گردیدند. هرچند انگیزه های آمریکا با سایر کشورهای حامی این جریان متفاوت بود، اما آمریکایی ها خیلی دیر متوجه وجود این تفاوت ها شدند.
زمانی آمریکایی ها بیدار گردیدند (درپایان دهه 90 میلادی) که گروه رادیکال طالبان دولت خویش را در شهر کابل بنیانگذاری نموده بود. بدین ترتیب و در سایه حمایت‌های امارات متحده عربی، عربستان و پاکستان، اسامه بن لادن توانست به آزادی عمل گسترده ای دست یافته و از خطر دستگیری و یا قتل توسط آمریکایی‌ها رهایی یابد.
کول نتیجه می گیرد: دولت جدید افغانستان که از سوی سازمان ملل در پائیز سال 2001 میلادی تشکیل شد، از حدود یک دهه قبل امکان تشکیل داشته است، اما به دلیل خواست آمریکایی ها، امکان استقرار نیافته بود. به هرترتیب، سیاست خارجی ایالات متحده در دهه 90 میلادی، از تشکیل یک دولت مردمی پس از خروج اشغالگران روسی جلوگیری نموده بود.
پایه گذاری تشکیلات بنیادگرایان
درحقیقت،انگیزه های کاخ سفید و سازمان سیا در دوره جنگ سرد شکل گرفته بود: کشتن حداکثر تعداد ممکن از سربازان شوروی سابق و بازیابی جایگاه گذشته آمریکا درمنطقه که با فرار شاه ایران دچار تزلزل گردیده بود. البته سازمان سیا هیچ طرح مدونی را برای آغاز جنگ در نظر نگرفته بود.
علاوه بر افغانستان، دولت آمریکا با حمایت از کلیسای کاتولیک در مرکز و شرق اروپا تلاش می کرد که از رشد کمونیسم در اروپا جلوگیری کند به علاوه، آمریکا با حمایت ازگروه های بین المللی مخالف کمونیسم در نیکاراگوئه، السالوادور و گواتمالا درنظر داشت که به اهداف خود دست یابد.
اما به خاطر داشته باشید که مأموران عالی رتبه سیا تقریبا هیچ چیزی را در مورد بنیادگرایان مسلمان و روحیه مخالف امپریالیسم مردم کشورهای خاورمیانه نمی دانستند. آنان اسلام سیاسی و کلیسای کاتولیک را به عنوان جریانات همسو با رشد امپریالیسم کمونیستی در نظرگرفته بودند. آنان معتقد بودند که اتحاد جماهیر شوروی تلاش می کند که با ایالات متحده در کشورهای منطقه آمریکای مرکزی و همچنین کشورهای تولیدکننده نفت درخاورمیانه به منازعه پردازد.
دوستان همسو با آمریکا
پاکستان همواره با ایالات متحده و به ویژه پس ازانعقاد قرارداد همکاری، روابط نزدیکی داشته است. تنها دو هفته پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان، در 5نوامبر 1979، گروهی از دانشجویان پاکستانی نیز به سفارت آمریکا در اسلام آباد حمله کردند که با اقدام نظامی شدید دولت ضیاء الحق روبه رو گردید. آمریکا نیز درنظر داشت با حمایت از نیروهای جهادی مخالف اتحاد جماهیر شوروی، به اهداف خویش دست یابد.
اندکی پس از اشغال نظامی افغانستان، برژینسکی در یادداشتی خطاب به کارتر چنین نوشت:«امروزه ما باید در روابط خود با پاکستان تجدید نظری اساسی کنیم و با حمایت گسترده از دولت این کشور و اهدای کمک‌های نظامی، برنامه‌های خویش را دنبال کنیم.
بی تردید چراغ سبز دولت آمریکا در دستیابی پاکستان به انرژی هسته ای، به همراه حمایت از موضع این کشور درمسایل مربوط به کشمیر، از نتایج سیاست‌های دولت ایالات متحده درمنطقه خاورمیانه بوده است.
تنها 4 ماه پس از انعقاد پیمان خروج ارتش شوروی سابق از خاک افغانستان در ژنو،ضیاءالحق دریک سانحه مشکوک هوایی جان باخت؛ اما به دلیل امکان تسلط حکمتیار بر دولت جدید حاکم بر افغانستان، آمریکا ترجیح داد که همچنان از دولت پاکستان حمایت نماید. پس ازفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و برچیده شدن دیوار برلین، به نظر می رسید که آمریکا دیگر در افغانستان هیچ منافعی نخواهد داشت.
نقش دولت‌های پاکستان و عربستان سعودی را در ظهور طالبان نمی توان انکار کرد. آنان گروهی از چریک‌های افغان بودند که به نسبت سایر گروه ها، جنگ طلب تر و البته مؤثرتر نیز ظاهر گردیدند. در 26سپتامبر 1996 میلادی، گروه طالبان شهر کابل را تصرف نمود. فردای آن روز آنان «نجیب الله» رئیس جمهور مخلوع و مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی را اعدام کردند، هشت هزار دانشجوی زن دانشگاه کابل را اخراج و همین تعداد معلم زن مدرسه‌های این شهر را از کار برکنار کردند.
در آستانه ورود جنگجویان گروه طالبان به قصر نجیب الله، وی درگفت وگو با خبرنگاران اظهار کرده بود که «در صورت ورود بنیادگرایان به افغانستان، جنگ داخلی این کشور مدت‌ها به طول خواهد انجامید. آنان افغانستان را به مرکز جهانی تولید و فرآوری مواد مخدر تبدیل خواهند کرد و افغانستان به مرکز تروریسم دنیا تبدیل می شود.» والبته باید اذعان نمودکه همه پیش بینی های وی محقق گردید.
از سوی دیگر، هر چند افسران اطلاعاتی ارتش پاکستان از خانم بی نظیر بوتو- جانشین برگزیده شده ضیاء الحق - متنفر بودند، اما وی نیز همانند همه نخست وزیران و رهبران پاکستان پس از گذشت ضیاء الحق از گروه طالبان که با پاکستان نیز روابط حسنه ای داشتند، حمایت می‌کرد.
آقای کول دراین باره توضیح می دهد: هر ژنرال پاکستانی، چه لیبرال و چه مذهبی، درسال 1999میلادی به طالبان اعتقاد داشت که البته این اعتقاد به دلیل رویکرد همسوی مذهبی آنان نبود، بلکه آنان ثابت کرده بودند که در طول سال‌های متمادی، تنها گروهی هستند که توانایی ترساندن، مبهوت نمودن و البته درگیر شدن با ارتش هندوستان را (که هندوها بر این ارتش مسلط بودند) دارد. تنها درسال های دهه 90 میلادی، چند هزار چریک آموزش دیده، حدود 12 لشگر ارتش هند را در کشمیر تار و مار نمودند، و پاکستان چه چیزی بیش از این می خواهد؟»
درصورتی که سازمان سیا هر یک از موارد فوق را درک نماید، مسلماً در تصمیمات رهبران خود تجدیدنظر می کند به یادداشته باشید که در طول سال های دهه 80 میلادی، رهبران سیا از قدرت خود برای چانه زنی با رهبران کاخ سفید برای تجهیز بیش از پیش جنگجویان افغان به انواع سلاح های پیشرفته بهره می بردند.
ورود بن لادن و عربستان سعودی
البته انگیزه های دولت عربستان سعودی برای دخالت درامور افغانستان، با انگیزه های مورد نظر آمریکا و پاکستان متفاوت است.
خاندان پادشاهی عربستان که با سردمداران جنبشی از بنیادگرایان مذهبی وهابی به قدرت رسیده است، تلاش می‌کند که حداقل درکشور خود اسلام رادیکال را کنترل و حمایت نماید. پول‌های عربستان سعودی چه به صورت چمدان‌های پر از پول به صورت بسته های حاوی طلا و یا حتی هدایای اسلامی با نام «زکات» گوشت و آذوقه ارسال شده به افغانستان و یا واریز شدن به حساب های سازمان سیا در بانک های سوییس، از این جنبش حمایت می کند.
در سال های پایانی دهه90 میلادی و با بمب گذاری در سفارت آمریکا در آفریقای شرقی، سازمان سیا و کاخ سفید از خواب بیدار شدند، هرچند آنان مسئولیت این اقدامات را تنها متوجه اسامه بن لادن، سرکرده گروه القاعده می دانستند و قادر به درک وضعیت به وجود آمده در مقیاسی بزرگ تر نبودند. آنان هرگز توجهی به گروه طالبان، نیروهای اطلاعاتی ارتش پاکستان و یا منابع سرشار مالی سرازیر شده از سوی عربستان سعودی و یا امارات متحده عربی نکردند، بلکه تلاش خود را معطوف به دستگیری و یا قتل اسامه بن لادن کردند. مدتی بعد هم سفارت آمریکا در کنیا و تانزانیا هدف بمب گذاری قرارگرفت. چندی پیش، سازمان سیا به مقر احتمالی بن لادن در نزدیکی فرودگاه قندهار دست یافت. احتمالاً از این منطقه، بیشترین تصاویر ماهواره ای و هوایی در طول تاریخ بشر گرفته شده است. حتی در یک تصویر معروف، بن لادن در مقابل منزل یکی از همسرانش نشان داده شده است، اما سیا هرگز نتوانست در برنامه های خود در شکار بن لادن موفقیتی به دست آورد. تنها در یکی از حملات به یک پایگاه القاعده، آمریکا از 75موشک کروز که هر یک از آن‌ها 750هزار دلار ارزش داشتند، بهره برد؛ اما بن لادن، احتمالاً با کمک نیروهای اطلاعاتی عربستان، از این حمله جان سالم به دربرد.
وقتی سازمان سیا به اسلحه مخفی رئیس جمهور تبدیل می گردد
در طی سال های دهه90 میلادی، دولت کلینتون منابع مالی عظیمی را صرف توسعه یک هواپیمای تهاجمی دور پرواز با نام «پردی تور» نمود که این ایده به یک افسر اسرائیلی مهاجرت کرده به آمریکا تعلق داشت. این هواپیما به تلویزیون های پیشرفته و سلاح های ضدتانک نیز مجهز بود و آزمایش های این محصول هم در صحرای نوادا صورت می گرفت.
سیستم این هواپیما به نوعی طراحی شده بود که در صورت شناسایی بن لادن توسط دوربین‌های هواپیما، امکان قتل سریع وی توسط سلاح های هواپیما وجودداشت؛ اما به دلیل ناتوانی در وصول به اهداف و همچنین امکان شکست در اجرای پروژه ها، سازمان سیا مسئولیت شکست این پروژه را به گردن نیروی هوایی ایالات متحده انداخت.
کول دریافت که تمام دوره های ریاست جمهوری آمریکا (از ترومن تاکنون)، سیا دارای یک ارتش کاملاً سری با بودجه ای نامحدود و غیرقابل محاسبه بوده است و اختیار این نیروها در دستان رئیس جمهور وقت ایالات متحده می‌باشد که البته هیچ کس جرأت مقاومت در برابر این اقدامات را نداشته است. حتی سفیر سابق آمریکا در افغانستان «پیتر تامسون»، چندی پیش اظهار نمود که یکی از دلایل شکست طرح های آمریکا در این کشور، اقدامات محرمانه سیا در افغانستان بوده است.
لذا با توجه به نقش روشن سازمان سیا در فاجعه 11سپتامبر 2001 میلادی، آنچه ما امروز نیازمند آن هستیم، ایجاد یک امپراتوری اطلاعاتی و امنیتی جدید نیست، بلکه ما خواهان پایان دادن به پنهان کاری هایی هستیم که سیا مرتکب آن می گردد و هیچ پاسخی هم در برابر اقدامات و فعالیت های خود نمی دهد.
اینک و به دنبال وقوع حوادث 11سپتامبر و ارائه هشدارهای نادرست در مورد تهدیدات احتمالی دولت پیشین عراق در دوره صدام سازمان سیا تلاش می کند که آشکارا با تحریف فعالیت های «گذشته خویش، سیاست های خارجی خود را دنبال کند. اگر چه کول در کتاب خود نتیجه ای را ارائه نمی کند، اما من معتقدم که سازمان سیا با از بین رفتن همه دلایل تشکیل خود در دوره جنگ سرد، باید به سادگی منحل گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات