محمد علی سبحانی: در جنگ 33 روزه میان حزب الله و اسرائیل بدون شک رژیم صهیونیستی به اهداف مورد نظر خود نرسید. این رژیم از تحمیل این جنگ سه هدف اعلام شده و یک هدف اعلام نشده را دنبال میکرد:
نخست، آزادی سازی دو اسیر اسرائیلی که توسط حزب الله به اسارت درآمده بودند. دوم، از بین بردن قدرت آتش حزب الله تا شهرهای بزرگ و کوچک و شهرکنشینهای صهیونیستی از زیر آتش حزب الله به اسارت درآمده بودند. دوم، از بین بردن قدرت آتش حزب الله تا شهرهای بزرگ و کوچک و شهرکنشینهای صهیونیستی از زیر آتش حزب الله خارج شود و سوم، خلع سلاح حزب الله که برای تحقق این هدف، دولت اسرائیل اجازه ورود به خاک لبنان و اشغال مناطق جنوبی لبنان از مرزهای بینالمللی تا ضلع جنوبی رودخانه لیطانی را از مجلس رژیم صهیونیستی (کنیست) درخواست کرده بود.
هدف اعلام نشده رژیم صهیونیستی بر اساس ارزیابی ناظران سیاسی، برون رفت رژیم اشغالگر از بحران درونی بود که در نتیجه پیروزی حماس در انتخابات فلسطین به وجود آمده است.
یک نظریه نیز آن است که اصولاً رژیم اشغالگر برای جبران شکست سال 2000 میلادی، از همان روزهای اول پس از شکست و برگزاری جشن باشکوه در لبنان، جهان عرب و جهان اسلام، درصدد بود که به منظور جبران این شکست به عملیات انتقامی جدیدی دست بزند و معادلهای را که مقاومت تحت عنوان "موازنه وحشت" در مقابل رژیم صهیونیستی به وجود آورده است، برهم زده و استراتژی موقعیت برتر را تحمیل کند.
چنانکه گفته شد، رژیم اشغالگر به هدفهای مورد نظر خود نرسید و شکست دیگری را نیز متحمل شد. شکستی که تاثیر عمیق و شگرفی را بر شهروندان این رژیم گذاشته و مفهوم امنیت را برای صهیونیستها تغییر داده است. در طول دهه پنجاه میلادی و نیز بیشتر سالهای دهه شصت، رژیم اشغالگر در جستجوی راهحل و یا یک استراتژی امنیتی بود تا بتواند نگرانیهای عمیق خود را در ابعاد نظامی و روانی از میان بردارد. رهبران اسرائیلی در آن سالها که به ویژه رهبران عرب به رهبری "جمال عبدالناصر" هدف جنگ با اسرائیل و بعضاً نابودی آن را مطرح میکردند، خواب راحت نداشتند و در نگرانی دائمی از حمله ارتشهای عربی به سر میبردند.
"بن گوریون" در کتاب خاطرات خود مینویسد: "هیچ شبی را سر به بالین نگذاشتم، مگر اینکه در این فکر بودم که در آن شب ارتش عرب با پشتوانه یک وحدت عربی بر اسرائیل خراب میشود."
رژیم صهیونیستی که همه تلاش خود را برای از بین بردن این نگرانی به کار بسته بود، با تشکیل یک ساختار برتر نظامی و نیز تولید بمب هستهای و با بهرهگیری از حمایت آمریکا با عنوان تضمین امنیتی به شهروندان مهاجر که بیشتر از یهودیان بومی در وحشت و ترس دائمی به سر میبردند، اعلام کرد که راحت بخوابند که این اسرائیل است که علیرغم شمار فراوان اعراب و نیز امکانات و موقعیت آن، با استفاده از تکنولوژی بالاتر، در همه جنگها با یک عملیات برقآسا برنده میدان خواهد بود.
غرور رژیم صهیونیستی از پیروزهای پیدرپی بر اعراب سالهای زیادی طول نکشید. در جنگ فرسایشی حزب الله علیه این رژیم که از سال 1982 تا سال 2000 میلادی طول کشید و نیز در جنگ 16 روزه که در سال 1996 رخ داد و سرانجام جنگ 33 روزه، وضع به گونه دیگری رقم خورد و معلوم شد استراتژی جنگ فرسایشی و مقاومت مردمی و جنگ نامنظم در مقابل ارتش کلاسیک که توسط حزب الله به کار گرفته شد، از کارآیی خوبی برای متوقف کردن ماشین جنگی رژیم اشغالگر برخوردار است.
حال سؤال اصلی این است که چرا اسرائیل چند روز پس از پایان جنگ، به نقض آشکار و مکرر آتشبس میپردازد و حزب الله که تا پایان درگیریها نشان داد از آمادگی بالایی برخوردار است ، خویشتنداری میکند؟
حقیقت این است که رژیم اشغالگر نمیخواهد و نمیتواند به راحتی این شکستها را بپذیرد. آنها همیشه به دنبال پیروزی روانی در کنار پیروزی نظامی در جنگها بودهاند. پذیرش این شکست برای آنها بسیار دشوار و طاقتفرسا خواهد بود، بنابراین میخواهند اعلام کنند که جنگ هنوز پایان نیافته است، تا پیروز جنگ مشخص شود؛ هر چند که همین اقدام اسرائیل حاکی از شکست آن است، اما نمیخواهند شهروندان این رژیم طعم تلخ شکست و تحقیر را با جشن پیروزی لبنانیها که همزمان با تشییع شهدای جنگ برگزار شد، بچشند.
حمله رژیم صهیونیستی به روستای "بودای" در عمق خاک لبنان و در بقاع لبنان، یک عملیات انتقامجویی ناموفق بود و ارتش اشغالگر همه تلاش خود را به کار گرفت تا برای پایان جنگ و شروع مذاکرات تبادل اسرا که برای آن، این جنگ بسیار پرهزینه را به لبنانیها تحمیل کرد، پایان مناسبتری را ایجاد کند.
هدف دیگر نقض آتش بس توسط رژیم صهیونیستی، جلوگیری از بازگشت آوارگان به زندگی عادی است که در این صورت حزب الله خواهد توانست با مدیریت بحران، پیروزیهای خود را تثبیت کرده و نشان دهد که مقاومت با مدیریت عقلانی خود، همه صحنههای نبرد را مورد توجه قرار داده است.
هدف رژیم اشغالگر از نقض آتشبس همچنین تاثیرگذاری بر تحولات داخلی لبنان است. دخالت غیرمنطقی در نقل و انتقال ارتش لبنان به جنوب، توقعات بیجا در نحوه مدیریت و اهداف و ماموریت نیروهای ناظر سازمان ملل (یونیفل) و اینکه چه جناحی در لبنان بازسازی را برعهده داشته باشد، همزمان با نقض آتش بس، با همین هدف صورت میپذیرد.
نکته مهم و قابل توجه، خویشتنداری حزب الله و پرهیز از واکنش احساسی توسط آن است.
مدیریت جنگ توسط حزب الله دقیق و توام با آرامش و تدبیر صورت گرفت و اکنون نیز برای تثبیت پیروزی در جنگ، همان روش به کار گرفته میشود و این مدیریت عقلانی است که تاثیرهای مهمی در پی خواهد داشت:
1- جدی شدن اختلافات در درون حاکمیت صهیونیستی، احتمال شکسته شدن ائتلاف حزب کادیما و نهایتاً سقوط دولت "اولمرت" از گزینههای جدی تحولات در اسرائیل است. حزب الله با خویشتنداری خود فرصت سوء استفاده دولت اولمرت از تحولات را از بین برده است.
2-بازگشت آوارگان جنگ و بازسازی خرابیهای جنگ اولویت اعلام شده حزب الله است، رهبری مقاومت با خویشتنداری خود ثابت میکند که نه فقط در جنگ، قدرت و شجاعت تصمیم و مدیریت عقلانی را دارد، بلکه در هنگام ضرورت برای حفظ شرایط آرامش نیز جسارت گرفتن تصمیمات مهم را دارد.
3- برخی از گروههای سیاسی داخلی لبنان در جریان جنگ و پس از آن از عملکرد حزب الله در عملیات گرفتن اسیر انتقاد کردند. نقض مکرر آتش بس توسط اسرائیل و خویشتنداری حزب الله، به تنظیم روند داخلی لبنان و خارج شدن حزب الله از دایره این اتهامهای واهی کمک خواهد کرد.
4- مقاومت در طول سالهای گذشته به عنوان نیروی بازدارنده از تهاجم رژیم اشغالگر به لبنان، نقش خود را به اثبات رسانده است. زمانی که نیروی بینالمللی و نیز تضمینهای بینالمللی و سرانجام حضور ارتش لبنان نمیتواند مانع عملیات انتقامجویانه اسرائیلیها باشد، برای لبنانیها و به ویژه مردم جنوب لبنان، به منظور خلاصی از حملات رژیم اشغالگر، گزینهای به غیر از مقاومت باقی نمانده است.
نتیجهگیری
1- عملیات انتقامجویانه و نقض آتشبس توسط رژیم اشغالگر نخواهد توانست تاثیر مهم شکست را بر رژیم صهیونیستی از بین ببرد، در عین حال برای اسرائیل پذیرش این شکست و شکستهایی از این دست کار آسانی نخواهد بود، بنابراین نمیتوانیم جنگ را در این مرحله پایان یافته تلقی کنیم.
2- مدیریت جنگ و بحران به ترکیبی از شجاعت و تصمیم و عقلانیت نیاز دارد و خویشتنداری در مرحلهای از مراحل جنگ به مفهوم عقبنشینی از اهداف نیست.
والسلام