اینکه نخست وزیر انگلستان یک سال یا هر زمان دیگر از مقامش کناره گیری می کند، در حقیقت مسئله چندان مهمی نیست. تونی بلر از مدت ها پیش حکم آدم بی دست و پایی را پیدا کرده که سعی دارد با همه وجود به قدرت بچسبد.
زمان کناره گیری تونی بلر دیگر چندان اهمیتی ندارد، خواه این کناره گیری همین الان باشد، خواه در آستانه سال نو و یا تابستان آینده. زیرا تصوری که در حال حاضر از این سیاستمدار در اذهان عمومی ایجاد شده است بیش از هر چیز تصویر نخست وزیر «امپراتوری متحده» را تداعی می کند.
بلر این روزها تصور عینی همان چیزی است که در آمریکا از آن به عنوان «اردک چلاق» یاد می شود: در همان حال که طرح ها و برنامه های بسیار بلندپروازانه دارد اما دیگر پرواز کردن نمی تواند. جناب نخست وزیر این روزها به زحمت و لنگ لنگان برنامه هایش را پیش می برد و تبدیل به موجودی خنده دار شده است.
جالب آنکه بلر خود بر همه این واقعیت ها آگاه است اما همچنان با ناامیدی یک بندباز ناشی بر طناب قدرت چنگ زده و به کرسی ناپایدار نخست وزیری چسبیده است. البته او هم برای خود دلایلی دارد. اولین دلیل همان خودخواهی و هوای نفس است، ویژگی هایی که ازجمله اساسی ترین وجوه شخصیتی برخی از صاحبان قدرت و سردمداران است. علاوه برآن بلر نیز به مانند بسیاری از اسلاف و همکاران داخلی و خارجی خود معتقد است که کسی نمی تواند جای او را بگیرد و بدیلی ندارد. او نیز نگران میراث سیاسی و تصویری است که از خود در کتاب های تاریخ باقی خواهد گذاشت. افزون بر آن جناب بلر در این آرزوی پوچ و مهمل به سر می برد که در ماه مه آینده نخست وزیری اش ده ساله می شود و چقدر جالب است در آن زمان کناره گیری رسمی اش را اعلام کند!
با این حال تونی بلر همچنان بر این نکته پای می فشارد که کناره گیری وی به وضعیتی می انجامد که نه فقط سزاوار او نیست بلکه به بی اعتباری دولت انگلستان منجر خواهد شد. البته نمی توان انکار کرد که خود خواهی ها و انحصارطلبی های بلر کار را به جایی رسانده که چه بسا با کناره گیری وی امورات روزمره سیاسی دچار وقفه هایی مشکل ساز شود. البته این وضعیتی است که در مورد برخی دیگر از همکاران اروپایی و غیر اروپایی بلر نیز صدق می کند اما حداقل در مورد آنها این نقص و کمبودهای احتمالی بسیار زودتر تشخیص داده شد. هنگامی که در اوایل تابستان امسال ژاک شیراک رئیس جمهور فرانسه برای برگزاری نشستی به اصطلاح انگلیسی فرانسوی به لندن آمد و در داونینگ استریت به ملاقات بلر رفت، همه می دانستند که شیراک در ماه های آخر زمامداری اش تا حد زیادی از قدرت فاصله گرفته تا بدین ترتیب انتقال این قدرت به رئیس جمهور جدید در ماه های آینده با مشکل روبه رو نشود. با همه این احوال حتی برخی از مخالفان سرسخت شیراک نیز عقیده دارند با پایان دوران ریاست جمهوری وی فرانسه از امکان تاثیر گذاری در صحنه های جهانی محروم خواهد شد.
و ظاهرا بلر هم برای خود چنین شأنی قائل است و روی این تشابه مانور می دهد، با این تفاوت که نمی خواهد نخست وزیر دست و پا بسته ای باشد که تنها نظاره گر عقربه های ساعت و گذر زمان تا رسیدن به پایان حکومتش است، بلکه می خواهد خود تعیین کننده این دوران تعلیق باشد، دوران تعلیقی که انگلستان به نوعی در آن سقوط کرده است. بدین ترتیب کاملا بارز و آشکار است که هر اندازه این وضعیت بیشتر طول بکشد نه تنها شخص بلر بلکه حزب کارگر و جانشین در نظر گرفته شده برای بلر و همین طور فرهنگ سیاسی انگلستان خساراتی جبران ناپذیر خواهد دید. البته مخالفان بلر کاملا بر این امر آگاهی دارند که فشار بیش از حد به نخست وزیر برای تعیین زمان کناره گیری نه تنها چهره بلر به عنوان یک دولتمرد را خدشه دار می کند بلکه قدرت عمل وی به عنوان نخست وزیر را نیز به شدت محدود خواهد کرد.
برای پی بردن به افکار بلر کافی است به سفر خاورمیانه ای او در هفته آینده اشاره ای داشته باشیم. بلر تا قبل از اعلام رسمی تاریخ کناره گیری اش همواره بر این مسئله پافشاری می کرد که مخالفان او متوجه برخی از ظرافت های سیاسی نیستند و عقیده داشت و دارد که در موقعیت فعلی تنها باید به عنوان مهمانی نه چندان محترم روی کاناپه خونسرد و آرام بنشیند و نظاره گر این باشد که میزبان هر لحظه در خروجی را به وی نشان می دهد.
آیا بلر واقعا می خواهد تصویر نخست وزیری موفق در تاریخ بریتانیا از خود بر جای گذارد تونی بلر تا به اینجای کار بیش از هر چیز به حزب متبوع خود زیان رسانده است. از چندین سال پیش به این سو شکاف ها و انشعاب های درونی میان اعضای حزب کارگر دیگر شکاف میان به اصطلاح بلریست های اصلاح طلب و سنت گرایان سوسیالیست نیست. در حال حاضر تقریبا همه جناح های درون حزب کارگر، آن پسر بزرگ شده در خانواده بورژوا را به این متهم نمی کنند که مثلا به ارزش های پرولتاریا خیانت کرده است بلکه او را به دلیل وابستگی و کرنش بیش از حد در برابر رئیس جمهور آمریکا تحقیر می کنند.
اما اینکه آیا جانشین در نظر گرفته شده برای بلر یعنی «گوردون براون» امیدهای چپ گرایان حزب را محقق خواهد کرد یا نه، معلوم نیست. تردید ها و قدرت طلبی های بلر حتی براون را نیز در وضعیت خطرناکی قرار داده است، بسیاری بر این عقیده اند که براون نیز به مانند بلر به نوعی پادشاه را به نفع نخست وزیر دور خواهد زد و این همان تصوری است که موجب شده است تیم سابق بلر نسبت به انتخاب براون دچار تردیدهایی جدی شوند. بسیاری هم عقیده دارند که بلر حتی در صورت کناره گیری همچنان تعیین کننده سیاست های اصلی جانشینش خواهد بود و بدین ترتیب چپ گرایان حزب کارگر همچنان آن جنگ کوچک خود با داونینگ استریت را ادامه خواهند داد.
اما این امکان هم برای حزب کارگر وجود دارد که بتواند برای اولین بار از داشتن متحدی قدرتمند کاملا مطمئن باشد. در صورت کنار زدن بلر این امکان برای حزب کارگر پیش می آید که اتحادیه های کارگری را که روزی به شدت مجذوب بلر بودند، بار دیگر به سوی خود جذب کرده و دوباره از آنها به عنوان مهم ترین پشتیبانان ملی حزب کارگر استفاده کنند. البته درخواست های اتحادیه های کارگری بسیار زیاد است اما بی تردید آنها به هیچ روی خواهان اصلاحات اقتصادی نیستند.
به هر ترتیب در حال حاضر رای دهندگان انگلیسی تنها ناظر این جنگ و دعواهای سیاسی هستند. بسیاری از آنان این نگرانی را دارند که به این صورت نه تنها فضای کار برای نخست وزیر به شدت تقلیل می یابد بلکه توانایی و ابتکار عمل بریتانیا نیز همراه با آن به طور فزاینده ای کاهش پیدا می کند. هنوز هم بسیاری از مردم انگلستان خواهان همان بلریسمی هستند که روزی بلر از آن به عنوان سیاست منهای ایدئولوژی طبقات متوسط یاد می کرد.
این عده از طرفداران بلریسم تنها از شخص بلر بیزار شده اند و به همین خاطر خواهان تجلی بلریسم در وجود شخصی جدید هستند یعنی «دیوید کامرون»، یعنی همان کسی که چندان بار مثبتی در چنته ندارد اما چهره جوان و جذاب رهبری محافظه کاران به شمار می آید.
کامرون اولین کسی بود که با همه بی رحمی و گستاخی جوانی اش به بلر اعلام کرد دورانش سپری شده است: «جناب نخست وزیر شما یک بار در زمان های دور تجلی آینده این کشور بودید.»
گام معلق حزب کارگر
این هم ازجمله طنزهای روزگار است که درست در همان روزی که نخست وزیر بریتانیا درباره نگرانی هایش نسبت به «خانواده از هم پاشیده» می گفت، در محافل داخلی حزب متبوعش بحث و جدل های شدیدی در مورد جانشینی وی جریان داشت و اخبار آن نیز به بیرون درز کرد. در آن روز 17نفر از اعضای حزب کارگر در مجلس نمایندگان انگلستان نامه ای را تقدیم هیات رئیسه کردند که در آن از نخست وزیر درخواست شده بود هر چه زودتر استعفا دهد. بلافاصله پس از قرائت آن نامه چندین نفر از نمایندگان پشت میکروفون قرار گرفتند و برای اینکه هر چه زودتر همکاران معترض خود را آرام کنند، اعلام کردند: «تونی بلر تا یک سال دیگر از نخست وزیری کناره گیری می کند».
چیزی نگذشت که این خبر مهم سر از نشریه پر تیراژ «سان» درآورد و البته با این خبر تکمیلی که تاریخ این کناره گیری نیز مشخص شده بود: «تونی بلر در 31ماه مه سال آینده کناره گیری خود از دبیر کلی حزب کارگر و همین طور آغاز رقابت انتخاباتی درون حزبی و هشت هفته ای را برای تعیین جانشین وی اعلام خواهد کرد و سپس در 26جولای از مقام نخست وزیری استعفا خواهد داد.»
اما حتی این خبر هم برای خواباندن سر و صداها و هیجانات کافی نبود. صحن مجلس عوام انگلستان شبیه به یک بیمارستان روانی شده بود و از هر سو داد و فریادها بلند می شد. از قرار معلوم قرار بر این بود که نامه های دیگری هم نوشته شود. یکی از نمایندگان جوان مجلس که امضایش پای آن نامه بود حتی نمی خواست صبر کند تا با نخست وزیر در این مورد صحبت شود و تنها خواهان اعلام رسمی کناره گیری وی بود.
بخشی از حزب کارگر اعلام کرده بودند که اگر تونی بلر تاریخ دقیق کناره گیری اش را اعلام کند، احتمالا راضی کننده خواهد بود. اما ظاهرا دیگر هیچ کس به تضمین های وزرا و نمایندگان اعتمادی نداشت و هیچ وعده و وعیدی هم کارساز نبود. با این حال هنوز هم برخی از نمایندگان بر این باورند که اگر بلر هر چه زودتر از نخست وزیری کناره گیری کند به نفع کشور است. این دسته از نمایندگان غالبا از طرفداران سرسخت گوردون براون به شمار می آیند و خواهان نخست وزیری او هستند. آنها آشکارا اعلام کردند که برنامه زمانی اعلام شده توسط نشریه سان به هیچ وجه قابل پذیرش نیست و بلر باید حداکثر تا ماه مارس استعفا دهد.
با این حال بلر تا مدتی نسبت به اعلام رسمی زمان کناره گیری خود تردید نشان می داد زیرا از آن می ترسید که نه تنها تبدیل به آن اردک چلاق بلکه تبدیل به اردکی مرده شود. با این حال تردیدی نبود که به وجهه و اقتدار وی آسیب هایی جدی وارد آمده است و بی تردید دیگر امکان جلوگیری از زوال قدرت او امکان پذیر نیست.
بلر نیز درست به مانند مارگارت تاچر برای ترک اجباری قدرت تحت فشار است. البته تاچر یا به عبارتی آن «لیدی آهنین» در آن دوران به شدت در برابر آن فشارها مقاومت می کرد و حتی اعلام کرد که همچنان به کار خود ادامه خواهد داد. و همان مقاومت ها بود که سران حزب محافظه کار را بر آن داشت تا پیش از سقوط حزب، تاچر را از قدرت دور کنند. اما در مورد بلر وضعیت کاملا به گونه ای دیگر است. بلر در سال 2004اعلام کرد دیگر برای مقام نخست وزیری کاندیدا نخواهد شد و پیش از پایان دوران قانونی نخست وزیری اش، استعفا خواهد داد. او امید داشت تا شاید این قول و قرارها یک بار برای همیشه به جنجال ها پایان دهد اما نمی دانست این مسئله یعنی اعلام کناره گیری در آن زمان 2004اشتباهی است که پیامدهایی سنگین برای وی دربر خواهد داشت.
نگرانی بیش از اندازه بسیاری از نمایندگان عضو حزب کارگر بیش از هر چیز از سوی حوزه های انتخاباتی شان است زیرا نتایج آخرین نظرسنجی ها در حوزه ها برای حزب کارگر بسیار نگران کننده است. حزب کارگر امید دارد تا تغییر و دگرگونی در راس دولت موجب آن شود و به عبارت بهتر این شانس را به آنها بدهد تا بتوانند خود را از قعر جدول نظرسنجی ها نجات دهند و بالا بیایند. با این حال اعضا و سران حزب کارگر این احتمال را هم مد نظر دارند که چه بسا رای دهندگان تمایلی برای رای دادن به حزبی که رهبرش سقوط کرده است، نشان ندهند.
با این حال سردمداران حزب کارگر هنوز هم غالبا این احتمال را تکرار می کنند که یک «جابه جایی دستوری» میان بلر و براون می تواند از فروپاشی درونی حزب جلوگیری کند. به عقیده کارشناسان و ناظران در وضعیت فعلی بلر و براون چاره ای ندارند جز آنکه برای به اصطلاح بازگرداندن طرفدارانشان، به توافقی روشن دست یابند و در عین حال نسبت به جناح چپ و شورشی حزب، که اینگونه نوآوری ها را برنمی تابند، تجاهل کنند. کنگره آینده حزب کارگر که در شهر منچستر برگزار می شود می تواند رسیدن به چنین توافقی را ممکن سازد.
با این حال چه بسا دیگر همه این اقدامات حزب کارگر بسیار دیر هنگام باشد. در حال حاضر روابط میان این دو یار پیشین یعنی بلر و براون به شدت تیره و آشفته است و بسامان کردن این روابط اراده ای آهنین و چه بسا فوق بشری طلب می کند. اصولا در وضعیت فعلی و با توجه به آشفتگی بیش از اندازه روابط و مشکلات درون حزبی، نمی توان از حزب کارگر انتظار رفتاری منطقی داشت. فعلا تنها چیزی که بیش از هر چیز دیگر احتمال آن می رود همان شعله ور شدن جنگی بی امان میان اعضای حزب کارگر است، جنگی که بیش از همه مواضع ایدئولوژیک و مسائل شخصی در آن دخالت دارد. مرد سوم در این میان همان دیوید کامرون است که به این وضعیت می خندد. حال این رهبر جوان محافظه کاران است که می تواند در آرامش شاهد تلاش درونی حزب کارگر باشد.