ترجمه: عباس سیدمیرجمکرانی
در روزهای اخیر، دیپلماسی جهان عرب متحمل دو ضربه شدید شده است و اکنون در مرحله احتضار به سر می برد. ضربه اول ناشی از آن است که کشورهای عربی نتوانسته اند پرونده مذاکرات صلح خاورمیانه را در شورای امنیت به جریان بیندازند. ضربه دوم هم از ناحیه جنبش حماس وارد شد. این جنبش صراحتاً اعلام کرد در حکومتی که اسرائیل را به رسمیت بشناسد، شرکت نخواهد کرد. این در حالی است که دولت های مصر، عربستان و اردن مثلثی را تشکیل داده اند تا از سرگیری روند صلح خاورمیانه را احیا کنند. اما مشکل این دولت ها آن است که هیچ قدرت و توانایی در زمینه از سرگیری مذاکرات ندارند. اولاً نفوذشان بر دولت آمریکا تضعیف شده است. دوم اهرم فشاری در اختیار ندارند تا با آن جنبش حماس را به پذیرفتن پیمان «اسلو» و طرح صلح عربی متقاعد سازند. مضافاً به اینکه سخنرانی سیدحسن نصرالله در جشن پیروزی لبنان حمله کوبنده ای بود علیه دولت های عربی که خط سازش با رژیم صهیونیستی را در پیش گرفته اند، این سخنرانی باعث تقویت جایگاه دبیر کل حزب الله در میان ملت های عربی شد. در حقیقت این سخنرانی واکنشی به ناتوانی دولت های عربی در برابر اسرائیل محسوب می شود. البته سخنرانی سیدحسن نصرالله سبب می شود حماس در مواضع خود محکمتر بایستد و موانع بزرگی را بر سر راه دیدار وزیر خارجه آمریکا از خاورمیانه به وجود بیاورد.
سیدحسن نصرالله در سخنرانی خود رهبران جهان عرب را افرادی ذلیل و خوار نامید که حاضر نیستند نظامیان خود را برای آزادسازی قدس، غزه و جنوب لبنان به جبهه جنگ اسرائیل اعزام کنند و تاکید کرد: این رهبران حتی حاضر نیستند از سلاح نفت علیه اسرائیل و حامیان آن استفاده کنند. پس چطور خواستار صلح اعراب و اسرائیل هستند؟
این حمله از طرف فردی صورت گرفت که بیشترین جایگاه و احترام را در میان ملت های عربی و اسلامی دارد. این سخنرانی ضربه شدیدی را به پیکره دولت های عربی وارد کرد و انزوای آنها را در میان ملت های عربی و اسلامی بیشتر ساخت. این درحالی است که میزان حمایت های مردمی از حکومت های مرتجع عربی کاسته شده است.
به هرحال آنچه که هم اکنون می توان از تحولات اخیر خاورمیانه به دست آورد آن است که این منطقه در وضعیت دوقطبی (طرفداران خط مقاومت و سازش) به سر می برد. شواهد حاکی از آن است که دولت های عربی، همپیمانان آمریکا و سیاست های خاورمیانه ای واشنگتن دراین معادله ضرر خواهند کرد، چرا که اوضاع خاورمیانه متشنج و میزان نارضایتی از سیاست های آمریکا بسیار افزایش پیدا کرده است و ملت ها تنها گزینه ای که درپیش روی خود می بینند تا از این وضعیت رها شوند، مقاومت است. البته واشنگتن تلاش می کند، برخی اشتباهات خود را در زمینه فلسطین اصلاح کند، لذا به توصیه های مصر، عربستان و اردن توجه کرده و سعی می کند موقعیت «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین از طریق سیاسی، نظامی و مالی تقویت شود. بنابراین، طبیعی است که کاندولیزا رایس در سفر خاورمیانه ای خود با پیشنهادهای جدیدی وارد این منطقه می شود تا اسرائیل را از وضعیتی که در آن گرفتار شده است، نجات دهد، لذا دیداری میان رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و نخست وزیر اسرائیل ترتیب خواهد داد تا برخی اقدامات ظاهری مثل کاهش محاصره فلسطینیان، بازگشایی گذرگاه رفح، تقویت بودجه رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و ارائه طرح مشترکی برای مقابله با حماس و در صورت لزوم رویارویی نظامی با این جنبش صورت گیرد. البته مصر، عربستان و اردن ترجیح می دهند که آمریکا براساس «نقشه راه» عمل کند و پرونده صلح خاورمیانه به شورای امنیت اعاده نشود و این بدان معناست که رایس براساس «نقشه راه» عمل خواهد کرد و تلاش می کند با ارائه راهکارهای جدید همچون برخی امتیاز دادن ها به اسرائیل، بن بست موجود در روند مذاکرات صلح را بشکند.
البته دیدار اخیر «محمود عباس» با «جرج بوش» یک دیدار ساده نبود که سخن از آب و هوا، خوش و بش گویی های معمولی باشد. این دیدار از اهمیت خاصی برخوردار است، به ویژه اینکه محمود عباس قبلا متعهد شده بود، اجازه ندهد، دولت وحدت ملی به رهبری اسماعیل هنیه تشکیل شود.
رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین پیمان سرنگونی دولت حماس را با رئیس جمهور آمریکا بست. شاید عجیب نباشد که محمود عباس با سوء استفاده از اوضاع دشوار مالی و معیشتی فلسطینیان در کرانه باختری رود اردن و نوارغزه دولت حماس را منحل کند و یک حکومت اضطراری تشکیل دهد که در راس آن یک شخصیت مستقل مثل «سلام فیاض»، یا «منیب مصری» قرار بگیرد و وزیران آن از تکنوکرات و از میان گروه های سیاسی باشند که مورد تایید کشورهای ارائه کننده کمک های مالی فلسطین هستند. بدین ترتیب میلیون ها دلار به حساب دولت جدید فلسطین واریز خواهد شد تا حقوق عقب افتاده کارکنان خود را پرداخت کند. لذا موقعیت «محمود عباس» و کابینه جدید فلسطین تحکیم خواهد شد و حماس نیز تضعیف می شود. چرا که این جنبش مسئول تاخیر در پرداخت حقوق و مشکلات ناشی از آن معرفی می شود.
بنابراین، به نظر می رسد دیدار «محمود عباس» با «حسنی مبارک» در قاهره و اعلام آمادگی او برای دیدار بدون گونه قید و شرط با رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین بی دلیل نباشد. به هرحال آنچه که از واقعیت های موجود در خاورمیانه به دست می آید بعید است که سناریوهای آمریکا و اسرائیل با موفقیت چندانی روبه رو شود. چرا که افکار عمومی جهان عرب بیشتر به جبهه ضدصهیونیستی و مخالف با سیاست های آمریکا تمایل دارند.مردم خاورمیانه آمریکا را سرچشمه شرارت، قتل و کشتار ویرانی در منطقه به ویژه عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان می دانند.
حال چطور آمریکا می تواند دل و اندیشه ملت های خاورمیانه را به دست بیاورد؟ به هرحال به نظر می رسد سیاست های آمریکا و همپیمانانش در منطقه دچار یک بحران بزرگی شده است که مثلث مصر، عربستان و اردن تبلور آن است. چه بسا در آینده اسرائیل به این مثلث بپیوندد تا در مقابل جبهه ضدصهیونیسم و آمریکا بایستد. شاید این قطب بندی در چندماه آینده بیشتر گسترش یابد و اوضاع منطقه وخیم تر شود.