تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۵  ، 
کد خبر : ۸۹۵۵۸

شورای امنیت ابزار دست آمریکا


محمد وحیدی
بدنبال ضعف های سیاسی و حقوقی، همچنین نارسایی های ساختاری که موجبات عدم عضویت آمریکا و ورود آلمان و شوروی درمراحل اولیه تشکیل جامعه ملل گردید. تعدادی از کشورها به دلایل گوناگون مالی، عدم فعالیت و بی خاصیتی، پایین آمدن اعتبار و مسائل مربوط به اخراج از جامعه ملل کنار کشیدند. از اینرو جامعه ملل درهدف اولیه و اصلی که همانا حفظ صلح و امنیت بین المللی بود شکست ملال انگیزی خورد و پایه های ایجاد جنگ جهانی دوم جامعه جهانی که پنج قاره جهان درآن درگیر بودند را پی ریزی کرد. پس از پایان جنگ جهانی دوم جهت حفظ صلح و امنیت بین الملل تولد سازمان ملل متحد را با ارکان اصلی چون مجمع عمومی، شورای امنیت، دبیرخانه، شورای قیمومیت،شورای اقتصادی و اجتماعی، دیوان بین المللی دادگستری جشن گرفت.
شورای امنیت سازمان ملل متحد که از درون جنگ جهانی دوم رشد یافت متشکل از 15عضو سازمان ملل و دارای یک ویژگی طبقاتی خاص با پنج عضو دائم (آمریکا، روسیه، چین،انگلیس، فرانسه) و 10عضو غیردائم است که برای دو سال توسط مجمع عمومی انتخاب می شوند. مکانیسم انتخاب این ده عضو غیردائمی به گونه ای ترتیب یافته که هر سال 5 عضو جدید انتخاب می شوند و هیچ عضو غیردائمی نمی تواند برای دو دوره پیاپی به عضویت شورای امنیت درآید.در کنار ویژگی طبقاتی شورای امنیت، خاصیتی پر اهمیت تر وجود دارد که در شیوه رای دهی آن نهفته است. این ویژگی همانا پدیده «وتو» درمیان اعضا دائمی شورای امنیت می باشد و حامیان این سبک رای دهی نیز دلیل پایداری و ثبات سازمان ملل متحد تا امروز را همین شیوه رای دهی و حق وتو اعضای دائم شورای امنیت قلمداد می کنند، و دلیل براین ادعایشان را نیز عدم وجود چنین حقی درجامعه ملل می دانند که امکان خروج ابر قدرت های آن زمان از جامعه ملل را مهیا و شرایط فروپاشی جامعه ملل را نیز برقرار کرده بود. درواقع شیوه رای گیری در شورای امنیت که دستگاه اصلی سازمان ملل است، وضعیتی را ایجاد کرده که شورای امنیت نمی تواند اقدامی برخلاف نظر اعضای دائمی خود صورت دهد. شورای امنیت براساس اصل مدیریت طبقاتی اداره می گردد به نحوی که درواقع این 5 کشور دائم هستند که سرنوشت شورای امنیت و تصمیمات آن را تعیین می کنند. مبنای این قاعده نیز اصل دائمی بودن حق وتو برای آنهاست. حال چنین شورا و دستگاه بین المللی حافظ صلح و امنیت بین المللی گردیده است!؟ شورای امنیت محصول و نتیجه جنگ جهانی دوم است که کشورهای پیروز، دست آمریکا را برای ایجاد سازمانی جهانی بازگذاردند و آمریکا نیز سازمان ملل متحد و در راس آن شورای امنیت را پایه ریزی نمود حتی پیشنهاد دهنده عنوان UN برای سازمان ملل متحد نیز روزولت رئیس جمهور آمریکا بوده است. آمریکا نیز بسترهای سازمان ملل را به نحوی استوار کرد که با سیاست خارجی خود هماهنگ بوده و درحقیقت ابزار سیاست خارجی آمریکا باشد.
آمریکا با ایجاد سیستم طبقاتی در رکن امنیتی و انتظامی UN و ایجاد حق وتو دائمی به بازیهای بین المللی خود سرو شکل خاصی داد. برحسب یکی از اصول تئوری بازیها «هرکس قانون یک بازی را بنویسید برنده بازی است.» آمریکا نیز شرایط بازی عرصه بین الملل پس از جنگ سرد را برحسب نیازهای داخلی و خارجی خود برقرار ساخت و بیشترین بهره برداری را از آن برده است.
شورای امنیت سازمان ملل رهیافت شرکت های خصوصی را سرمشق خود قرارداد و در ابتدا دارای دو مدیرعامل چون اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا بود. ولی استفاده بی رویه اتحاد جماهیر شوروی از حق وتو درشخصیت ابر قدرت شرق تاثیرات منفی به سزایی گذاشت. و پس از بحران موشکی کوبا در واقع زنگ خطر فروریزی شوروی به صدا درآمد که با دخالت سایر عوامل نهایتا درسال 1991 به منصه ظهور رسید پس از فروپاشی شوروی آمریکا دچار محرومیت از وجود دشمن درتعریف و تولید سیاست خارجی خود گردید. شورای امنیت و سیستم طبقاتی آن نیز که براساس نظام دو قطبی الگوسازی شده بود دچار بحران معنا و مشروعیت شد، و از نفوذ و کارایی آن به مقدار زیادی کاسته شد. ولیکن آمریکا سیاست های اصولی شورای امنیت و به تبع آن سازمان ملل را متحول کرد و شکل جدیدی به رفتار شورای امنیت بخشید. برخورد لطیف و چاکر منشانه شورای امنیت سازمان ملل با تحولات ساختاری مدنظر آمریکا پس از جنگ سرد نیز در ادامه عوامل ذیل بوده است.
1- توان اقتصادی و امکان اعطای کمک های مختلف تک قطب باقیمانده از دوران جنگ سرد به دیگر بازیگران، نظام بین الملل
2-پرداخت بیشترین هزینه های شورای امنیت سازمان ملل متحد (تاسیسات ساختمانی، هزینه نیروهای واکنشی و عملیاتی، حمایت از نهادهای تخصصی وابسته به سازمان ملل و...) و توقع بیشترین بهره برداری از سوی آمریکا.
3- شرایط و خصوصیت کودکانه سیاست خارجی آمریکا که دارای کمترین قدمت تاریخی (230 سال) یک قدرت جهانی است امکان هرگونه اقدام نابخردانه از سوی آمریکا را عملی می سازد.
در امتداد همین عوامل، آمریکا در دنیای تک قطبی قطعنامه های متعددی برعلیه اسرائیل را وتو کرد و حال همین عوامل موجبات تصویب قطعنامه 1696 شورای امنیت در مورخه 9 مرداد 1385درخصوص برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران گردید.
1- شورای امنیت با اختیاراتی وسیع مجری نظام امنیت مشترک شد و درمقام رکنی انتظامی مسئول استقرار نظم و امنیت درجهان گردید وبرای رسیدن به این هدف شورای امنیت درچارچوب مقررات فصل ششم منشور ملل متحد درمقام میانجی و درچارچوب مقررات فصل هفتم همچون مجری نظم عمل می نماید، شورای زمانی براساس فصل هفتم دست به اقدام می زند که برایش احراز گردد، که نقض صلح حاصل شده و جهان درمعرض خطر جدی قرارگرفته است و همانگونه که درماده 42 منشور آمده است، شورای امنیت درمقام پاسدار صلح ابتدا باید مطمئن گردد که صلح مورد تهدید قرارگرفته و موازین آن نقض شده و یا عمل تجاوزکارانه ای صورت گرفته است. درصورت تحقق چنین شرایطی می تواند
چاره اندیشی کرده، تدابیر موقتی اندیشیده یا به اقدام قهری دست بزند.
2-روند تکامل صلح در عرصه بین الملل بیانگر این نکته است که صلح و امنیت بین الملل در قرن نوزدهم میلادی بصورت عرفی و نمادی قابل تعریف بود، از جنگ جهانی دوم به بعد صلح و حفظ امنیت بین الملل قانونی گردید و در قالب قواعد و مقررات بین الملل و اقدامات پیشگیرانه و مداواجویانه تئوریزه میشد، ولی در حال حاضر و پس از پایان جنگ سرد و آغاز هزاره سوم حفظ صلح و امنیت بین المللی بصورت دولتی درآمده است و سازمان ملل و به تبع آن شورای امنیت در عصر جدید به سمت تغییر شخصیت از ساختاری همه جانبه به یک دولت در حال گذار است.
اصول دفاع از حقوق بشر، مقابله با تروریسم بین الملل، مبارزه با گسترش سلاح های کشتار جمعی در شورای امنیت برحسب منافع استعماری آمریکا تفسیر و تبیین می گردد و دستگاه دیپلماسی و اجرایی شورای امنیت در ظرف محدودتر به عنوان دولت فرمانبردار آمریکا اقدام می نماید و در واقع شاهد آغازی بر استعمار جدید هستیم چرا که حقیقتاً با قطعنامه های 1441 (بر علیه عراق)، 1559 (بر علیه سوریه)، 1696 (بر علیه جمهوری اسلامی ایران) شورای امنیت به عنوان دستیار قدرتهای بزرگ و مجری سیاست های آنها در کشورهای کوچک و منطقه ای عمل می کند.
آمریکا براساس سیاست های کلان خود بدنبال این است که قدرت های کوچک و منطقه ای از طریق شورای امنیت دولتی شده، مستعمره قدرت های بزرگ گردند. صدور قطعنامه 1696 بر علیه برنامه های هسته ای ایران به شکل عینی این تغییر و تحول معنایی در حفظ و توسعه صلح و امنیت بین المللی را توسط شورای امنیت (ابزار دست قدرتهای بزرگ) به نمایش می گذارد.
3-سیاست های آمریکا در منطقه خاورمیانه جلوگیری از قوت و تخریب قطب اسلام شیعی یعنی اتحاد کشورهای ایران، سوریه، لبنان، عراق است چرا که عوامل اصلی و موانع دسترسی آمریکا به سیاست های راهبردی اش در منطقه خاورمیانه همین قطب شیعی است و این قطب منطقه هلال «خضیب» یا منطقه حاصلخیز خاورمیانه را در دست دارند. بدین منظور آمریکا به عنوان طراح ساختار سازمان ملل و مهمترین رکن آن شورای امنیت، بعد از فروپاشی شوروی باز تعریف فلسفه وجودی شورای امنیت را در قالب ابزار دست سیاست خارجی خود، به قصد تصرف و استعمار منطقه خاورمیانه صادر و زمینه حمله آمریکا به عراق در سال 2003 گردید، در ادامه قطعنامه 1559 شورای امنیت جهت فشار بر سوریه دیگر محور قطب شیعی منطق خاورمیانه صادر شد، تا دست آویزی در مرتبط جلوه دادن ترور رفیق حریری به سوریه باشد و سوریه نیروهای خود را از لبنان خارج و یک فضای ناامن و غیردوستانه میان لبنان و سوریه که هر دو جزو محورهای قطب اسلام شیعی خاورمیانه اند ایجاد کند.
در حال حاضر نیز شورای امنیت به عنوان دستیار آمریکا و در قالب دولتی مدرن با شخصیت سازمانی قطعنامه 1696 را بر علیه برنامه هسته ای آخرین و قویترین محور این قطب منطقه ای یعنی جمهوری اسلامی ایران صادر کرد، در واقع عصر جدید عصر دولتی شدن شورای امنیت است که در قالب یک شرکت خصوصی منافع مدیرعامل خود همانا آمریکا را تامین می کند.
4- جنگ اخیر اسرائیل شریک راهبردی آمریکا در منطقه برعلیه لبنان خود حجتی دیگر براین مدعاست که آمریکا و شرکاء آن قطب اسلام شیعی را هدف و آماج حملات و اهداف خود قرار داده اند.
آمریکایی ها در پی رایزنی های قبلی با تطمیع برخی کشورهای عربی و قول مساعدت و عدم تعدی به اعراب سنی منطقه و تهدید و تشویق سایر قدرتهای غیر عرب منطقه فضاگشایی جهت اقدام اسرائیل را مهیا کردند و پشتیبان چنین رویکردی رکن اصلی سازمان دولتی شده عصر جدید یعنی شورای امنیت است در واقع آمریکا با ابزاری چون قطعنامه ها و فشارهای روانی شورای امنیت به دنبال جدایی میان محورهای قطب اسلام شیعی است تا بتواند هرچه راحتر اهداف بلند مدت خود را در طرح خاورمیانه بزرگ پیگیری کند.
حامیان حق وتوی اعضای دائم شورای امنیت جهت توجیه ادعای خویش به تحولات پس از جنگ جهانی اول و ایجاد جامعه ملل اشاره می کنند و دلیل فروریزی آن را نبود حق وتو می دانند چرا که به نظر آنها در صورتی که حق وتو وجود داشت، کشورهای ابرقدرت از جامعه ملل خارج نمی شدند و نهایتاً صلح و امنیت بین الملل به مخاطره نمی افتاد و جنگ جهانی دوم شکل نمی گرفت که شاید بتوان چنین رویکردی را تنها در عصر دوقطبی به ظاهر اثبات کرد ولی در دوران پس از جنگ سرد و سقوط بلوک شرق اثبات چنین مدعایی خنده دار به ذهن می رسد در واقع کشورهای قدرتمند از سازمان ملل خارج نمی شوند و در شورای امنیت با حق وتو حضور دارند ولی این عدم خروج هیچ عامل مناسبی برای حفظ صلح و امنیت بین المللی و جلوگیری از جنگ های متعدد منطقه ای نبوده است. ما شاهد حضور آمریکا در شورای امنیت هستیم درحالیکه آمریکا در امتداد این حضور جنگ اول خلیج فارس، جنگ افغانستان جنگ دوم خلیج فارس و امروز نیز جنگ لبنان و اسرائیل رقم زده است و جالب تر اینکه اغلب این اقدامات با برچسب مشروعیت شورای امنیت صورت می گیرد، شورای امنیت با قطعنامه 1441 فضاسازی حمله آمریکا به عراق را ایجاد کرد. همین شورای حافظ صلح با قطعنامه 1559 زمینه نفوذ آمریکا در لبنان و سوریه و امکان حمله اسرائیل به لبنان و فلسطین را مهیا کرد. در چنین شورای امنیتی که حافظ صلح و امنیت بین الملل است هرگونه قطعنامه برعلیه اقدامات تجاوزکارانه و وحشیانه اسرائیل توسط آمریکا وتو می گردد. حقی که به گفته حامیان آن علت اصلی بازداری از وقوع جنگ و بحران در عرصه بین الملل است. ولی درحال حاضر مهر تائید و مشروعیت ساز اقدامات غیرانسانی و جنگ طلبانه اسرائیل و آمریکا گردیده پس وجود حق وتو پس از جنگ سرد مانعی برای ایجاد جنگ نبوده است و شورای امنیت که بصورت ابزار دست سیاست خارجی آمریکا درآمده است با ادامه چنین فرآیندی فروپاشی سازمان ملل متحد را اجتناب ناپذیر می کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات