تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۸۹۵۸۰

آمریکا در آستانه انزوا


حنیف غفاری
گروه دیپلماتیک : شکاف جدید ایجاد شده در میان کشورهاى 1+5 و به عبارت دیگر درهم ریختن ساختار 6 کشور چین، روسیه، آلمان، انگلستان و فرانسه در شوراى امنیت سازمان ملل متحد در سطح کلان نشان دهنده تغییراتى قاعده‌مند و البته زمان‌بر است که در نظام بین‌الملل در حال رخ دادن هستند. در حالى که کاخ سفید از ابتداى هزاره سوم سعى کرد بر مبناى یونیورسالیسم و خودبرتر بینى نهفته در میان سیاستمداران و استراتژیستهاى نو محافظه کار چینش معادلات و پازلهاى جهان سیاست را بر مبناى خواست خود تنظیم نماید، امروزه شاهد سیر جهان به سمت و سویى بر خلاف اراده کاخ سفید هستیم. در مرحله نخست این امر معلول رفتار آمریکا و در مرحله بعد معلول شرایطى جدید است که در سطح نظام بین‌الملل به وقوع پیوسته است.
پس از گذار بشریت به هزاره سوم اتکا بر تفکر رئالیسم در میان کشورهایى مانند انگلستان و آمریکا شدت یافت. وجود احزاب جمهورى خواه و کارگر در واشنگتن و لندن و پر رنگ شدن تئورى‌ها و نظریات افرادى مانند “ساموئل هانتینگتون” و “فرانسیس فوکویاما” باعث شد تا در روندى خودکار شاهد عینیت یافتن افراط گرى در میان طرفداران خشونت در جهان باشیم. بوش پسر و تونى بلر به عنوان مولدان خشونت در هزاره سوم سعى کردند در عین ترویج ادبیات مسموم و کاذب خود در میان سایر کشورهاى جهان از قدرت یافتن دیگر کشورهاى با نفوذ در اروپا و جهان نیز جلوگیرى کنند.
پس از اعلام مخالفت آلمان و فرانسه با جنگ عراق چنین رویکردى از سوى لندن و واشنگتن تشدید شد. آمریکا به رهبرى نو محافظه کاران با همکارى مستقیم تونى بلر اقدام به ایجاد بن بستهایى ناملموس و بعضا ملموس در مقابل پکن و مسکو نمود. پاریس و برلین نیز به علت وجود مشکلات عدیده در سیاست داخلى خود که ریشه در ساختارهاى سیاسى نامتقارن در آلمان و فرانسه داشت، تهدیدى جدى براى سیاستهاى آمریکا محسوب نمى‌شدند و حتى در مقاطعى از چند سال اخیر نقش تکمیل کننده سیاستهاى آمریکا و انگلستان را ایفا نمودند (مسئله بررسى پرونده هسته‌اى ایران و نیز در خصوص جنگ 33 روزه میان رژیم اشغالگر قدس و حزب الله لبنان و....) اما در نهایت بازگشت به هسته اولیه قبل از گذار به هزاره سوم باعث شد تا در مقطع کنونى شاهد در کنار یکدیگر قرار گرفتن روسیه، آلمان و فرانسه باشیم. اگر چین را نیز بر اساس محاسبات عقلانى جارى در جهان به جمع این سه کشور اضافه نماییم به “انزواى کاخ سفید” خواهیم رسید.
در اینجا سئوال اصلى بر ذهن متبادر مى‌شود: اینکه دلیل و ریشه‌هاى چنین انزوایى را چگونه مى‌توان تجزیه و تحلیل نمود؟ در این خصوص باید به سه نکته توجه داشت:
نکته اول اینکه رفتار کاخ سفید از ابتداى هزاره سوم تاکنون براى متحدان اروپایى آن هزینه‌هاى بسیار زیادى در بر داشته است. در خصوص فشارهاى آمریکا بر سر بررسى پرونده هسته‌اى ایران، شاهد همگامى‌هاى مقطعى برلین و پاریس با نو محافظه کاران بودیم. اما چنین همگامى غیرعاقلانه‌اى براى شیراک و مرکل دردسرهاى زیادى ایجاد کرده است. هم اکنون آلمان و انگلستان پس از گذشت سه سال مشاهده کرده‌اند که جمهورى اسلامى ایران همچنان به مسیر روبه رشد خود ادامه مى‌دهد و از سوى دیگر انرژى آنها در تقابل با تهران به شدت تضعیف شده و در نهایت فضاى نظام جهانى به نقطه صفر باز گشته است.
به نظر مى‌رسد حضور برلین و پاریس در کنار مسکو نخستین جرقه‌هاى جدایى اروپا در آمریکا در هزاره سوم میلادى به شمار مى‌رود. گویا مقامات اروپایى پس از گذشت 6 سال از حیات سیاسى بوش و دیگر افراط گرایان نسبت به رفتارهاى غیر عقلانى خود در راستاى تطابق با سیاستهاى واشنگتن آگاه شده‌اند و در حال حاضر در صدد مجرایى براى خروج از وضعیت موجود مى‌باشند. حتى افرادى افراطى مانند “آنگلا مرکل” در آلمان نیز که با توجه به نظر سنجى‌هاى موجود در کشورش اقبالى براى بقاى موثر در راس معادلات برلین ندارد، تصمیم گرفته است تا حدودى خود را از دامنه سیاستهاى افراط گرایانه نو محافظه کاران ایالات متحده آمریکا کنار کشد.
یونیورسالیستهاى آمریکا از ابتداى سال 2000 و خصوصا پس از حادثه خودساخته 11 سپتامبر 2001 سعى کردند خود را به عنوان محور اصل قدرت در جهان معرفى نمایند. از این رو بسیارى از استراتژیهاى پیشنهادى آمریکا به سه کشور اروپایى انگلستان، آلمان و فرانسه حالتى کاملا آمرانه و مطلق داشت. محوریت تهدید آمریکایى در میان همپیمانان کاخ سفید نیز پر رنگ تر شده بود و این مسئله موجبات نگرانى لندن و کاخ سفید را فراهم ساخته بود.
در خصوص چین و روسیه اقدامات کاخ سفید به مراتب سنگین‌تر بود. به وقوع پیوستن انقلابهاى رنگى در حیات خلوت روسیه که با دخالت مستقیم بوش و نو محافظه کاران صورت پذیرفت تنشهاى زیادى را میان کاخ سفید و کاخ کرملین ایجاد نمود. چنانکه بسیارى از کارشناسان نظام بین‌الملل نسبت به ترسیم آمریکا و روسیه در مقابل هم اقدام نمودند.
همچنین حضور دیک چنى معاون جرج بوش در جلسات و اجتماعات کشورهاى مخالف روسیه و حمایت آمریکا از اقدامات ضد روسى کشورهاى اروپایى از جمله فشار بر دولت منتخب بلاروس شکاف بسیارى را میان واشنگتن و مسکو ایجاد نمود. البته باید اذعان کرد که سیاستهاى غیرموثر پوتین در راستاى سکوت در مقابل آمریکا باعث شد تا بسیارى از فرصتهاى مسکو در تحکیم جایگاه بین‌المللى کاخ کرملین از دست برود.
در خصوص چین نیز اوضاع به همین منوال بود. به عبارت دیگر مخالفت آمریکا با نسل چهارم کمونیستهاى چین و جلوگیرى از حرکت رو به رشد پکن در خاوردور باعث شد تا پکن و واشنگتن در آستانه تقابل با یکدیگر قرار گیرند. آمریکا با هدف جلوگیرى از بازاریابى پکن در اروپا و نیز با هدف ممانعت از به قطبیت رسیدن چین در معادلات نظام بین‌الملل از هیچ اقدامى فروگذار نکرد و در نهایت سعى کرد تا به هر نحو ممکن از جمله تجهیز نظامى تایوان به طور مستقیم “هوجین تائو” را تحت فشار قرار دهد.
نو محافظه کاران همان گونه که در تفکر واندیشه سیاسى خود ایده‌آل گرا هستند در محاسبه ظرفیت نظام بین‌الملل نیز بسیار ایده‌آل گرایانه عمل نمودند. آنها بدون در نظر گرفتن عواقب و تبعات اقدامات خود فضایى مملو از بى‌اعتمادى را میان خود و سایر کشورهاى جهان ایجاد کردند که در راس این کشورها مى‌توان چین، روسیه، آلمان و فرانسه را قرار داد. البته مخالفت این کشورها در سطح کلان با توسعه طلبى‌هاى بوش و همراهانش مشخص بود ولى این مخالفتها جنبه عینى وعملى پیدا نکرده بودند. در جلسات و نشستهاى کشورهاى 1+5 و در لابه لاى اظهارات مقامات سیاسى این کشورها بعضا درگیرى‌هایى به وجود آمد که به ظاهر قطع شدند ولى در درون خود آبستن حوادث بسیارى بودند...
نکته بعدى اینکه فضاى موجود در نظام بین‌الملل نیز به صورت کلى پذیراى مانور آمریکا در سطح معادلات سیاسى جهان نیست. بنابراین ما در اینجا با دو پدیده هم زمان روبه‌رو هستیم. از سویى قدرت مانور آمریکا هر لحظه محدودتر مى‌شود و از طرف دیگر ساختارى در حال به وجود آمدن است که آمریکاى فعلى را در درون خود بر نمى‌تابد. به همین مناسبت که افرادى مانند “نوام چامسکی” از سقوط آمریکا و تجزیه آن به 52 ایالت در آینده خبر مى‌دهند.
کشورهاى چین، روسیه واتحادیه اروپا در اواخر هزاره سوم قصد داشتند در هزاره جدید به یک قطب تبدیل شوند و ساختار موجود در جهان سیاست را به طور کامل دگرگون سازند. اما قطبیت اروپا تا کنون توسط آمریکا خنثى شده است. به عبارت دیگر اقدامات بوش و همراهان نو محافظه کار وى و عدم درایت سیاسى افرادى مانند بلر، برلوسکونی، اسنار و مرکل در عمل تمرکز بر بحث اروپاى واحد را از بین بردند. چین و روسیه نیز به سبب برخى سیاستهاى محتاطانه خود در قبال آمریکا بسیارى از فرصتهاى خود را تاکنون از دست داده‌اند. آنچه امروز در حیات خلوت روسیه یا چین مى‌گذرد محصول سیاستهاى غلط پکن و مسکو است. اما در حال حاضر میل به گذار از آمریکا در سطح کشورهاى 1+5 به نقطه اوج خود رسیده است. ساختار سیاسى انگلستان نیز به عنوان متحد اصلى کاخ سفید در حال دگرگونى کامل است و با استعفاى بلر پیروى مطلق لندن از واشنگتن از بین مى‌رود. در چنین موفقیتى نو محافظه کاران طعم شکست ناشى از تنهایى را با شدت بیشترى خواهند چشید.
در مجموع مى‌توان ابراز کرد که آمریکا موقعیت بسیار شکننده‌اى را در معادلات نظام بین‌الملل پیدا کرده است. قرار گرفتن نام روسیه، آلمان و فرانسه در کنار یکدیگر براى مقامات نو محافظه کار به هیچ عنوان خوشایند نیست. انشعاب ایجاد شده در شوراى امنیت سازمان ملل متحد در بر دارنده فرمولهاى گذار از آمریکاست. فرمولهایى که بدون شک در آینده‌اى نه چندان دور به فعلیت خواهند رسید. مسلما با به فعلیت رسیدن این فرمولها شاهد انزواى کاخ سفید در معادلات نظام بین‌الملل خواهیم بود .
مطابق آخرین گزارشهاى موجود وضعیت آمریکا در سال اخیر در سازمان ملل متحد نسبت به سالهاى قبل تزلزل فوق‌العاده‌اى داشت و اعتراضها نسبت به کاخ سفید افزایش یافته است. چنین روندى محصول رویکرد غلط آمریکاست. رویکردى که در نهایت سرنوشتى جز شکست وانزوا را نصیب طراحان و مجریان سیاست خارجى واشنگتن نخواهد ساخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات